۱۴۰۰ خرداد ۱۶, یکشنبه

 

82

    5/5/68

چرا و چطور سلول های بدن سرطانی می شوند

  2

  2

    50

تمام خواب اول : ساعت چهار و بیست دقیقه صبح . یک صحنه خواب دیدم میخواستم وارد اتاق شوم . یک خرگوش درشت سفید با چشمان خیلی درشت و قشنگ توی خانه بود ، تا چشمش به من افتاد از اتاق فرارکرد . صحنه بعد یادم است دوباره وارد اتاق شدم . در سمت چپ اتاق دم در یک حیوان که به شکل هیچ حیوانی نبود و نفهمیدم گرگ است یا سگ یا حیوانی دیگر ، در سمت چپ اتاق داشت به من نگاه میکرد و از اتاق بیرون نرفت . من نهیب زدم از اتاق فرار کند باز نرفت . جعبه ای چهارگوش آنجا بود ، وقتی تصمیم گرفتم آن جعبه را بردارم به اوبزنم تا برود ، به جعبه نگاه کرد و دیدم حالت ترس به او دست داد ، ولی باز بیرون نرفت . جعبه بین من و او قرار داشت و من دوباره برای برداشتن آن بطرف جعبه رفتم ولی آنرا بر نداشتم . بعد میخواستم آنرا بطرف آن حیوان هل بدهم . خلاصه من ترس داشتم جعبه را به طرف او پرت کنم به او نخورد و به من حمله کند ، او هم به جعبه نگاه میکرد و از اینکه من آنرا به طرف او پرت کنم وحشت داشت . در همین موقع احساس کردم حیوانی بزرگتر در بیرون اتاق توی حیاط است . از یک طرف خوشحال بودم که این حیوان داخل اتاق از ترس آن حیوان فرار خواهد کرد و از طرف دیگر فکر میکردم از ترس حیوان بیرون توی اتاق خواهد ماند . بالاخره به بیرون فرار کرد ودر حین فرار ، من انتظار داشتم با حیوان بیرون بهم بپرند و مثل دو گربه ( که باهم جنگ میکنند ) دعوایشان شود لی اینطور نشد . صحنه بعدی منهم از اتاق بیرون آمدم و به آن حیوان بیرون که شکل یک غاز با گردنی دراز بود میخواستم اینطور حالی کنم که چرا به آن حیوان که داخل اتاق بود حمله نکرد ، ولی باز میفهمیدم که آن حیوان نمیتواند به آن حیوان داخل اتاق حمله کند . اینجا چیزی شبیه ماهی در دستم بود که به گردن آن غاز میزدم و میخواستم به او حالی کنم میباید حمله میکرد . آن غاز هم برای اینکه مرا راضی کند سرش را به حالت ترساندن آن حیوان که دیگر پیدایش نبود یکی دو بار تکان داد ولی میدانستم که کاری از او بر نمیآید . یک صحنه دیگر یادم است از کوچه جلو دکان به طرف چهار راه دروازه هادی میآمدم . به دکان که رسیدم دیدم دارد پرده دوزی میکند . درِ مغازه اش یک پارچه گلدار است و دارد پرده درست میکند . به من نگاه کرد و گفت ... . چیزی نشنیدم بگوید ولی اینطور حالی من شد که از من میخواهد پارچه انتخاب کنم تا برایم پیراهن بدوزد . صحنه بعد من دیدم همان پارچه پرده ای بصورت کُروی پیچیده شده وکنار یک زنبیل پلاستیکی ( مانند زنبیل فعلی من که ظرف توی آن میگذارم ) گذاشته شده . نگاه کردم و میخواستم از آن پارچه انتخاب کنم اما وقتی دیدم پرده ای است انتخاب نکردم . البته فکر میکنم این خواب من زودتر از آن خواب بود که حیوان توی اتاق دیدم .  

توضیحات : 1 - زمان ، زمان کودکی و تیران و زمانی بود که هنوز خیابان نکشیده بودند ، تقریباً زمان پنج شش سالگی من بود . / 2 - منظره کوچه که دکان ( حاج امروز ) در آن قرار داشت ، دکان او همان منظره سابق و اولیه آن بود . / 3 - من وقتی از طرف کوچه امامزاده به طرف چهار راه دروازه هادی میآمدم دکان کمی عقب تر بود که من این عقب بودن دکان را هم احساس میکردم . / 4 - اتاق و خانه در خواب همان اتاق ی بود که من سنین بچه گی را در آن گذرانده ام . عیناً همان اتاق گِلی با همان شکل و شمایل . / 5 - حیاط خانه هم همان بود که زمان بچه گی من بود . / 6 - دفعه اول که وارد شدم خرگوشی سمت راست و دفعه دوم حیوان سمت چپ بود .  7 / - مثل اینکه صحنه های دیگری هم از کوچه های تیران دیدم ولی یادم نیست . ساعت پنج و ربع صبح دوباره میخوابم .

تمام خواب دوم : ساعت نه صبح . این مدت را خواب و بیدار گذرانده ام و نیم ساعتی است بیدارم . اکنون به نظرم رسید خوابی دیگر هم دیده ام ، حالا دیشب بوده یا اَلآن صبح نمیدانم ، بهر صورت این خواب را هم دیده ام . در یک محوطه قرار داشتم ، در یک طرف دیوار گلی بلندی بود که یک در ورودی در یک گوشه دیوار به توی زمین داشت . کارهائی اینجا کردم که یادم نیست . یک جا را دیدم توی یک اتاق که آنهم گلی و بزرگ بود ، روی سکوئی نشسته بود و داشت چیز مینوشت  بغل و بالاتر از او یک نفر نانوا با لباس سفید و دستمال سفید بر سر بسته ایستاده بود . اطراف پر از آرد بود . باز در همان محوطه یک صحنه دیگر هم دیدم . مثل اینکه توسط لوله ای آب با سرعت وارد یک کارتن مقوائی میشد . یک جرقه آتش هم بود که من میترسیدم این کارتن آتش بگیرد . میخواستم این آب را روی آن بریزم و خاموش کنم ولی نمیشد . بعد هم آن جرقه آتش در هوا شروع به حرکت کرد و من باز ترس داشتم برود جائی را آتش بزند . مثل اینکه میخواستم بروم به بگویم که اگر جائی آتش گرفت من مسئول نیستم ، بعد هم دیدم چند نقطه دارد میسوزد ولی آن جرقه را علت نمیدانستم و منتظر بودم آن جرقه جائی را آتش بزند .  

یافته‌ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: