۱۴۰۰ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

 

181

10/8/68

کار قرنیه یا عدسی چشم

 1

  2

   91

تمام خواب : ساعت پنج و نیم صبح . خواب دیدم توی یک بیابان و تنها بودم . بعد مثل اینکه بطرف جنوب رفتم . صحنه بعدی یک بازار دیدم مثل بازار سبزی آبادان و اهواز که دو ردیف فروشنده و فضاهای باز دارد . یعنی یک داربست چوبی و پارچه ای ردیف دنبال هم و آجری هم نبود . من میخواستم ازعرض این بازار وارد بازار شوم . دیدم فرش پهن است و عده ای نشسته یا خوابیده اند . مثل زمانی که مسافرت میرویم و مردم دسته دسته فرش پهن کرده نشسته اند . من از بین دوتا خانواده که نشسته و خوابیده بودند رد شدم و مواظب بودم روی کسی پا نگذارم . در همین موقع یک دختر بچه جلو من ظاهر شد . من برای اینکه با او تصادف نکنم او را با دو دست گرفتم . طرز گرفتن من اینطور بود که با دست چپ به سینه و با دست راست به پشتش گذاشتم و با این کار هم با او تصادف نکردم و هم از افتادن خودم جلوگیری کردم . صحنه بعدی یادم است از اول بازار طول آنرا نگاه کردم . دو ردیف چوب و پارچه و طاق ، وسط بازار خالی و دو طرف بازار بیابان بود . سمت راست شمال و سمت چپ جنوب ، روبروکه بازار بود به طرف مغرب . من از سمت مشرق به بازار نگاه میکردم ، البته چوب و پارچه ندیدم ولی فضائی بود بازار مانند در یک بیابان . بعد بیدار شدم ولی بلند نشدم بنویسم . خواب را مرورکردم و دو باره خوابم برد .

بعد خواب دیدم در یک محل سر پوشیده بودم که به نظرم اتاق ی طویله مانند بود . داشتم حمام میکردم . اتاق روشنی معمولی داشت . در این موقع یک گوسفند که پوزه باریکی داشت درِ طویله را باز کرد و میخواست وارد شود . من او را از آنجا راندم و وقتی در طویله را باز کردم تا آن گوسفند و احیاناً گوسفندهای دیگر را رد کنم ، اول متوجه شدم لخت هستم و بدنم تر است ، ترسیدم سرما بخورم و سردم شود . بعد نگاه کردم دیدم آن گوسفند و فکر میکنم چند گوسفند دیگر که البته ندیدم به طرف ته حیاط رفتند . من میدانستم این گوسفند ها مال این منزل نیستند و باید آنها را از این خانه بیرون کنم . منظره بیرون هم شب مانند بود و میدانستم آن موقع ، شب است . بعد فکرکردم باید بروم گوسفند ها را از ته حیاط بیرون کنم و تاریک است . فکر کردم ( شاید به ترس ) ولی ترسم چیزی نشد و نمیدانم چه‌کار کردم .  

صحنه های مشخص : 1 - توی بیابان بودم و اطرافم بیابان بود . 2 - میخواستم از بین آدمها که روی زمین نشسته اند یا خوابیده بودند رد شوم . 3 - با دست سینه و پشت یک دختر بچه را گرفتم که هم من زمین نخورم و هم با آن بچه تصادف نکنم . 4 - در این نقطه که بچه را گرفتم به نظرم زمین لیز بود . 5 - انسان ها بیشتر زن بودند ولی کاملاً در نظرم نیست . 6 - از سمت دیگر ، بازار را نگاه کردم ، یک بازار تقریباً شکل بازار میوه و سبزی فروشی توی بیابان بود . 7 - بعد از بیابان و بازار صحنه های دیگری هم دیدم که یادم نیست . 8 - توی یک طویله بودم که دیوار و طاق گلی و فکر میکنم کف آن کاه پهن بود . 9 - یک گوسفند از لای در پوزه اش را داخل آورد . 10 - صدای بع بع شنیدم ولی کاملاً یادم نیست . 11 - درب طویله را که باز کردم ترسیدم سرما بخورم . 12 - احساس میکردم حمام کرده ام و لخت و تر هستم . 13 - گوسفند یا گوسفندها به طرف ته حیاط که تقریباً آغل گوسفند بود رفتند . 14 - فکر کردم باید آنها را از این خانه بیرون کنم . 15 - شب بود و حیاط تاریکی شب داشت . 16 - فکر میکنم قبل از خانه ، توی کوچه هم گوسفندها را دیده باشم .

علل و دلایل دیدن این خواب : 1 - یک صحنه یادم است یک بار توی خیابان با شرایط شب با چرخ میرفتم . یک گوسفند جلو چرخ من داشت میدوید و میرفت ، ولی اکنون هرچه فکر میکنم یادم نمیآید کِی بوده . حتم دارم در بیداری و نجف آباد این اتفاق افتاد . 2 - دیروز باران آمد و توی مینی بوس حرف تر شدن و خیس شدن زده شد .

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : حمام : : طویله 2.7.37 . . معانی و مفاهیم : حمام کردن : : حمام کردن در این خواب به معنی مردن و به بایگانی رفتن است . در این خواب آنطور که من شناخته ام همان گوسفند و گوسفندانی بوده ام که میخواسته ام به سوی طویله بروم ، در اصل من مرده و مرده های بدون اراده ای بوده ام 3.16 . . من یا دیگران : : من گوسفند توی طویله بوده ام 4.1 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: