۱۴۰۰ خرداد ۱۳, پنجشنبه

 

152

14/7/68

رودخانه ، تپه ، و دو گربه

 1

  1

   78

تمام خواب : ساعت هفت و چهل دقیقه صبح . خواب دیدم توی یک رودخانه بی آب بطرف پائین میرفتم و عده ای زن پشت سر من بودند . یکی از آنها ناهید عباسعلی و نزدیک به من بود . من قصد داشتم جائی بروم که نمیدانم کجا بود . یک جا رودخانه پرآب بود و من از سمت راست و کنار آب گذشتم ولی دوباره رودخانه خالی از آب بود . در جائی میباید از وسط رودخانه که آب نداشت و زمین رودخانه ای بود به سمت چپ بروم . در سمت چپ رودخانه یک تپه دیدم که در این تپه یک سوراخ غار مانند بود و درون آن یک اسکلت گربه که روی پاهایش ایستاده بود . البته اسکلت با پوست و گوشت بود و تکان نمیخورد . مثل این بود که آنرا خشک کرده باشند . در همین حال صدای فیش فیش هم شنیدم و دیدم از آنطرف گربه اولی آتش بالا میرود . اینطور فهمیدم که این گربه آتش گرفته . بعد دیدم زنها که پشت سرم بودند از ترس جلو نمیآیند ولی پشت سر و تقریباً بغل من بود . من از سربالائی بالا رفتم و به گربه نگاه کردم . دیدم این گربه که آتش گرفته تکان نمیخورد ولی یک گربه زنده در آنطرف این دارد روی زمین دنبال غذا میگردد . و اوست که دارد فیش فیش میکند . وقتی من او را دیدم دیگر صدا نداد اما این گربه اولی هنوز داشت میسوخت . بر گشتم نگاه کردم دیدم هیچ کدام از زنها پشت سرمن نیستند و تعجب کردم در یک لحظه کجا رفتند . بعد دقت کردم ببینم کجا رفته اند . اینطور حدس زدم آنها از کوچه نرسیده به پشت این تپه که گربه ها بودتد رفته اند . نگاه کردم بعد از تپه هم یک کوچه بود . باز فکر کردم از هر کدام این کوچه ها میخواسته اند بروند زمان زیادی طول میکشیده و من باید آنها را میدیدم . اما هرچه نگاه کردم آنها را ندیدم فقط رودخانه بدون آب دیدم .    

توضیحات و یافته‌ها : 1- علت دیدن در این خواب این است که عکسهای آنها پهلوی من است و من این دو روز عکس را در عکسهایشان دیده ام ، دیروز هم میخواستم منزلشان بروم اما نرفتم . / 2 - چون دیروز در مطب دکتر بحث چشم و بیماریهای چشم و بیماران چشم و دکتر و مسائل چشم پزشکی بود خواب منهم میتواند در رابطه با چشم بوده باشد . / 3 - علت دیدن رودخانه در خواب همان خواب قبلی با سؤال کار سلولهای عدسی چشم بوده 30/6/68 . در آنجا هم رودخانه و مسائل آنرا دیدم . / 4 - دیروز دکتر نسخه را طوری نوشته بود که بعضی داروخانه ها نمیتوانستند بخوانند . من چون اطلاع قبلی داشتم که این دارو مردمک چشم را گشاد میکند به آنها میگفتم که این دارو چه عملی انجام میدهد . / 5 - این اولین بار است که شب سؤال نمیکنم و میتوانم خواب خودم را تفسیر کنم و بدانم در چه رابطه ای است . / 6 - کل این خواب در رابطه با مردمک و عدسی چشم است که قبلاً هم در تاریخ 30/6/68 منزل با سؤال کار سلول های عدسی چشم دیده ام . / 7 - کف رودخانه همانند خواب قبلی بود . / 8 فعلاً وجود دو گربه درون غار برایم مفهوم نیست . مخصوصاً اینکه یکی از آنها زنده و با حرکت بود و یکی بی حرکت . آتش و صدا هم فعلاً برایم مفهوم نیست . / 9 - غار هم بصورت یک دهانه گشاد در تپه بود .

افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیروز آمد اداره باهم بیرون ناهار خوردیم و چون میخواستم بروم دکتر به منزل آمدیم . بعد داشتیم پیاده میرفتیم ایستگاه که و را دیدم میخواستند بروند دکتر . همگی به اصفهان رفتیم و من در آمادگاه از آنها جدا شدم رفتم دکتر آنها رفتند دکتر پوست . دکتر یک قطره نوشت که بگیرم و هفته آینده سه شنبه بروم پهلویش. میخواهد سلولهای ته چشم مرا ببیند . بعد آمدم بیرون تا غروب گشتم و قطره را از داروخانه گرفتم ولی به دلیل غروب بودن و امکان اینکه منزل نباشد خیابان جابر انصاری نرفتم و آمدم نجف آباد . شب آقای همکارمان آمد اینجا و تا ساعت ده شب تخته نرد و شطرنج بازی کردیم . بعد از رفتن او من چند سطری از کتاب بافت شناسی پایه را خواندم اما خوابم میامد و متوجه نمیشدم . تعدادی از عکسهای کتاب را هم نگاه کردم میخواستم سؤالی مطرح کنم و بخوابم دیدم آمادگی ندارم . بهمین جهت بدون سؤال خوابیدم و خوابی دیدم که صحنه ای از آن یادم است و مینویسم .

یافته‌ها : . . تفسیرها : - . . همانند ویکی بودن : : : گربه 7/5/91 . . گفتمان خواب و بیداری : / گربه : : ماهیچه های بدن . . گفتمان خواب و بیداری : تپه : : مردمک چشم . . گفتمان خواب و بیداری : یک سوراخ غار مانند درون تپه : : سوراخ مردمک چشم . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه بدون آب : : سوراخ مردمک چشم در دوران خواب . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه با آب : : سوراخ مردمک چشم در بیداری . . گفتمان خواب و بیداری : وسط رودخانه که آب نداشت و زمین رودخانه ای بود : : وسط سوراخ مردمک چشم در زمان خواب که نوری ازآن عبور نمیکند . . گفتمان خواب و بیداری : اسکلت گربه که با پوست و گوشت بود و تکان نمیخورد : : ماهیچه مردمک چشم در دوران خواب . 7/5/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: