|
147 |
10/7/68 |
کار میتوکندری در سلول اسپرماتوزوئید دو |
1 |
1 |
75 |
|
♣ تمام خواب : ساعت شش صبح . نیم ساعتی است بیدار شده ام . آخرین خوابی
که دیدم این است . خواب دیدم یک منزل داشتم شکل منزلی که ♀ و ♂ در آن اجاره نشین بودند . یعنی منزل ♂ در سرپل ... . ورودی و شاید
دالان داشت . بعد سمت چپ با فاصله طولانی دو اتاق داشت . در محل ورود به خانه
سمت راست یک اتاق و جلوتر دری به کوچه یعنی دو درب داشت . این کل فضای خانه ای
است که خانه خودم میدانستم و در خواب اجاره داشتم . یادم هست وارد خانه و متوجه
شدم که زنان و مردان همسایه توی خانه ریخته اند و حرفشان این است که چرا من از
آن خانه نمیروم . من ناراحت بودم که چرا اینها این کار را کرده اند ، پیش خودم
میدانستم که اینها بد کاری کرده اند و ناراحت بودم و انتظار نداشتم به اینجا
بکشد . هم قصد برخورد با آنها را داشتم و هم نداشتم . یک
بار یادم هست چیزی پایم نکرده بودم و از پائین تنه لخت بودم . رفتم توی اتاق که بنظرم
زن و مرد بودند . دو دستم را هم به جلوم گرفته بودم . بنظرم رسید ز ن و مرد زیر
یک کرسی نشسته اند . زنها با دیدن من در آن وضع رویشان را برگردانده بودند . من
فکر میکنم این حرکت را به عنوان اعتراض به آمدن آنها به خانه ام کردم . بعد آمدم
در این اتاق که که سمت راست درب ورودی بود دنبال چیزی میگشتم بپوشم . منظره بعدی
منهم زیر کرسی بودم . یک نفر ... که در آموزش پرورش ... است و فکر میکنم نامه
رسان اداره باشد و او را زیاد دیده ام داشت صحبت میکرد . او میگفت اینها میگویند
تقصیر خودش است که با ما رفت و آمد نمیکند یا نمیکرد . ادای این جمله از زبان
... به نظرم پشیمانی همسایه ها را میرساند که چرا آنجا آمده اند . یک صحنه در
همان اتاق خانم ♂ صاحب منزلم را هم دیدم
که آنجا بود (♀ ) ولی یادم نیست چیزی
گفته باشد . من گفتم همین امروز یا دیروز ♂ را دیدم . منظورم از ادای این جمله این بود که اگر
او میخواسته این کار را بکنید چرا به من نگفتید . بهر صورت نسبت به حرکت و کار
آنها اعتراض داشتم . صحنه بعد در نظرم است مثل اینکه در محلی در جلو درب ورودی روی
صندلی نشسته بودم . این صحنه یادم است که از پشت سرم ♀ سرش را آورده بود جلو توی صورتم
. به این صورت که چهره اش را ندیدم ولی میدانستم♀ است . موهایش سیاه خوش حالت
ریخته بود توی چهره ام و میگفت دیگر به ما محل نمیدهی ( یعنی به من توجهی نداری
) . من از بودن او و رفتار محبت آمیز او لذت برده تعجب کرده بودم . میدانستم شوهر
کرده و ... است و این حرکت او را غیر
معقول میدانستم . بهر صورت این حرکت او مرا شارژ میکرد ولی ترس داشتم دیگران
ببینند . این را هم یاد آوری کردم که مردم میبینند اما او گفت طوری نیست . وقتی
سرش را از روی شانه راست و جلو صورت من کنار برد مثل اینکه همان آموزش پرورشی را
دیدم که سمت راست من نشسته و داشت به من نگاه میکرد . چیزی نگفت و قیافه اش هم
معمولی بود . ناراحت یا خوشحال نبود . صحنه
بعد یادم است در یک کوچه باغ به طرف غرب میرفتم و تنها بودم . سمت راست و جلو
رویم یک جوی بزرگ آب دیدم که آب آن از وسط جاده به سمت چپ من سرازیر شده بود ولی
کلاً آب جای دیگر میرفت . در اینجا متوجه دو کودک در پشت سرم شدم که نمیدانم یکی
از آنها مشغول چه کاری بود . یک لحظه به نظرم رسید کودک دوم که خیلی هم کوچک بود
و چهار یا پنج ساله مینمود پشت سرم دارد میآید . اینطور حدس زدم که تصمیم دارد
دستهایش را پشتم گذاشته مرا هل بدهد . بعد از این احساس برگشتم و نگاه پرسشگر و
سؤال انگیزی که مایه ای از ترساندن او داشت به او کردم . او به نظرم در حالی که
ایستاد و چند قدم عقب رفت از نگاهش اینطور فهمیدم که میخواهد به من حالی کند
اشتباه کرده ام و او چنین قصدی نداشته . من این حرکت او را طبیعی میدانستم و باز
اینطور میفهمیدم که او قصد داشته با دستهایش مرا هل بدهد . ♠ توضیحات : 1 - خانه به نظرم بزرگ بود و دو درب داشت که من از یک
درب رفت و آمد میکردم و احساس میکنم از درب دوم نرفته بودم . درب دوم طاق نداشت
و دربی به دیوار بود . اینطور در خواب درک کردم که همسایه ها از بالای آن درب
آمده اند داخل منزل . / 2 - منزلم را منزل ♂ صاحب خانه فعلی خودم میدانستم و اینطور فکر میکردم
که آمده اند مرا از خانه بیرون کنند . / 3 - طرز قرار گرفتن زنها و مردها مرا به این
فکر انداخت که آنها زیر کرسی هستند . / 4 - وقتی وارد اتاق شدم و چیزی پایم نبود دو
دست خود را جلوم گرفته بودم و زنها رویشان به طرف دیگر و پشت به من بود . / 5 - صحنه بعد که خودم هم در آن جمع بودم قیافه
♀ ( خانم ♂ ) صاحب منزلمان را دیدم . / 6 - موهای سیاه♀ جلو صورتم بود و صدا صدای ♀ بود که گفت دیگر به ما محل
نمیدهی . / 7 - تعجب کردم او که شوهر
کرده و اکنون ... است چرا اینطور با من رفتار میکند . / 8 - یک ماه و نیم است دنبال خانه میگردم تا
منزل♂ را که فعلاً توی آن هستم
خالی کنم ، پیدا کردن خانه موضوع روانی روز من است . دیگر این که ♀ دختر ♀ دیروز آمد پست ... یک بسته امانت
برای ♂ برادرش به ... فرستاد .
من احساس کردم او شکل مادرش ♀ شده و این روی من اثر گذاشت . یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: 12/7/68 - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . ¶ . |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر