۱۴۰۰ خرداد ۱۳, پنجشنبه

 

147

10/7/68  

کار میتوکندری در سلول اسپرماتوزوئید    دو

 1

  1

   75

تمام خواب : ساعت شش صبح . نیم ساعتی است بیدار شده ام . آخرین خوابی که دیدم این است . خواب دیدم یک منزل داشتم شکل منزلی که و در آن اجاره نشین بودند . یعنی منزل در سرپل ... . ورودی و شاید دالان داشت . بعد سمت چپ با فاصله طولانی دو اتاق داشت . در محل ورود به خانه سمت راست یک اتاق و جلوتر دری به کوچه یعنی دو درب داشت . این کل فضای خانه ای است که خانه خودم میدانستم و در خواب اجاره داشتم . یادم هست وارد خانه و متوجه شدم که زنان و مردان همسایه توی خانه ریخته اند و حرفشان این است که چرا من از آن خانه نمیروم . من ناراحت بودم که چرا اینها این کار را کرده اند ، پیش خودم میدانستم که اینها بد کاری کرده اند و ناراحت بودم و انتظار نداشتم به اینجا بکشد . هم قصد برخورد با آنها را داشتم و هم نداشتم .

یک بار یادم هست چیزی پایم نکرده بودم و از پائین تنه لخت بودم . رفتم توی اتاق که بنظرم زن و مرد بودند . دو دستم را هم به جلوم گرفته بودم . بنظرم رسید ز ن و مرد زیر یک کرسی نشسته اند . زنها با دیدن من در آن وضع رویشان را برگردانده بودند . من فکر میکنم این حرکت را به عنوان اعتراض به آمدن آنها به خانه ام کردم . بعد آمدم در این اتاق که که سمت راست درب ورودی بود دنبال چیزی میگشتم بپوشم . منظره بعدی منهم زیر کرسی بودم . یک نفر ... که در آموزش پرورش ... است و فکر میکنم نامه رسان اداره باشد و او را زیاد دیده ام داشت صحبت میکرد . او میگفت اینها میگویند تقصیر خودش است که با ما رفت و آمد نمیکند یا نمیکرد . ادای این جمله از زبان ... به نظرم پشیمانی همسایه ها را میرساند که چرا آنجا آمده اند . یک صحنه در همان اتاق خانم صاحب منزلم را هم دیدم که آنجا بود ( ) ولی یادم نیست چیزی گفته باشد . من گفتم همین امروز یا دیروز را دیدم . منظورم از ادای این جمله این بود که اگر او میخواسته این کار را بکنید چرا به من نگفتید . بهر صورت نسبت به حرکت و کار آنها اعتراض داشتم . صحنه بعد در نظرم است مثل اینکه در محلی در جلو درب ورودی روی صندلی نشسته بودم . این صحنه یادم است که از پشت سرم سرش را آورده بود جلو توی صورتم . به این صورت که چهره اش را ندیدم ولی میدانستم است . موهایش سیاه خوش حالت ریخته بود توی چهره ام و میگفت دیگر به ما محل نمیدهی ( یعنی به من توجهی نداری ) . من از بودن او و رفتار محبت آمیز او لذت برده تعجب کرده بودم . میدانستم شوهر کرده و ... است و این حرکت او را غیر معقول میدانستم . بهر صورت این حرکت او مرا شارژ میکرد ولی ترس داشتم دیگران ببینند . این را هم یاد آوری کردم که مردم میبینند اما او گفت طوری نیست . وقتی سرش را از روی شانه راست و جلو صورت من کنار برد مثل اینکه همان آموزش پرورشی را دیدم که سمت راست من نشسته و داشت به من نگاه میکرد . چیزی نگفت و قیافه اش هم معمولی بود . ناراحت یا خوشحال نبود .

صحنه بعد یادم است در یک کوچه باغ به طرف غرب میرفتم و تنها بودم . سمت راست و جلو رویم یک جوی بزرگ آب دیدم که آب آن از وسط جاده به سمت چپ من سرازیر شده بود ولی کلاً آب جای دیگر میرفت . در اینجا متوجه دو کودک در پشت سرم شدم که نمیدانم یکی از آنها مشغول چه کاری بود . یک لحظه به نظرم رسید کودک دوم که خیلی هم کوچک بود و چهار یا پنج ساله مینمود پشت سرم دارد میآید . اینطور حدس زدم که تصمیم دارد دستهایش را پشتم گذاشته مرا هل بدهد . بعد از این احساس برگشتم و نگاه پرسشگر و سؤال انگیزی که مایه ای از ترساندن او داشت به او کردم . او به نظرم در حالی که ایستاد و چند قدم عقب رفت از نگاهش اینطور فهمیدم که میخواهد به من حالی کند اشتباه کرده ام و او چنین قصدی نداشته . من این حرکت او را طبیعی میدانستم و باز اینطور میفهمیدم که او قصد داشته با دستهایش مرا هل بدهد .  

توضیحات : 1 - خانه به نظرم بزرگ بود و دو درب داشت که من از یک درب رفت و آمد میکردم و احساس میکنم از درب دوم نرفته بودم . درب دوم طاق نداشت و دربی به دیوار بود . اینطور در خواب درک کردم که همسایه ها از بالای آن درب آمده اند داخل منزل . / 2 - منزلم را منزل صاحب خانه فعلی خودم میدانستم و اینطور فکر میکردم که آمده اند مرا از خانه بیرون کنند . /  3 - طرز قرار گرفتن زنها و مردها مرا به این فکر انداخت که آنها زیر کرسی هستند . /  4 - وقتی وارد اتاق شدم و چیزی پایم نبود دو دست خود را جلوم گرفته بودم و زنها رویشان به طرف دیگر و پشت به من بود . /  5 - صحنه بعد که خودم هم در آن جمع بودم قیافه ( خانم ) صاحب منزلمان را دیدم . /  6 - موهای سیاه جلو صورتم بود و صدا صدای بود که گفت دیگر به ما محل نمیدهی . /  7 - تعجب کردم او که شوهر کرده و اکنون ... است چرا اینطور با من رفتار میکند . /  8 - یک ماه و نیم است دنبال خانه میگردم تا منزل را که فعلاً توی آن هستم خالی کنم ، پیدا کردن خانه موضوع روانی روز من است . دیگر این که دختر دیروز آمد پست ... یک بسته امانت برای برادرش به ... فرستاد . من احساس کردم او شکل مادرش شده و این روی من اثر گذاشت .  

یافته‌ها : . . تفسیرها : 12/7/68 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . .

هیچ نظری موجود نیست: