۱۴۰۰ خرداد ۱۵, شنبه

 

111

3/6/68  

گلبول قرمز خون چگونه می میرد و بعد از مردن چه می شود

 1

  2

    62

تمام خواب : ساعت شش صبح . خوابی طولانی و جالب دیدم . حجره هائی دیدم که داخل آنها جمعیت بود و بیشتر مثل اینکه در این حجره ها خوابیده بودند . یک جا زن را دیدم و مثل اینکه تمام خانواده و تمام خانواده بودند . البته یادم نیست یکی یکی همه را دیده باشم ، اینطور حدس میزنم که همه بوده اند . مثل اینکه یک محوطه بزرگی بود که اطرافش حجره هائی مانند اطراف میدان شاه اصفهان داشت . من گاهی در حجره های بالا بودم و گاهی در محوطه باز پائین . کل این خواب اینطور بود که همه اینها ( که من میدیدم ) دارند به مسافرت میروند . اینجا یک استراحتگاه بود که بعضی ها راه میرفتند و بعضی ها خوابیده بودند . یک جا دیدم دو تا سنگ در محوطه افتاده بود . فکر کردم سنگها را برای کلکسیونم بردارم . شکل سنگها بصورت بلور و اصلشان بود ، ولی خیلی بزرگ بودند و مانند بعضی سنگها بود که در موزه دیرینه شناسی اصفهان دیده بودم . من یک یا یکی از این سنگها را برداشتم . برای اینکه سختی آنرا بفهمم با ناخنم به آن فشار دادم . دیدم سخت نبود و ناخنم کمی در آن فرو رفت . من آنرا دو باره انداختم ولی هنوز هوس داشتم آن دوتا سنگ را بردارم . یک جای دیگر یک مرد دیگر آمد آن سنگ را برداشت و من پیش خودم گفتم چرا آنرا بر نداشتم . آن مرد هم دو باره سنگ را انداخت .

آخرین صحنه این خواب که روشن و مشخص بود ( ولی زیاد از آن یادم نیست ) این بود که پشت یک میز نشسته بودم ، دو نفر هم که مرد بودند روبرویم بودند و صحبت میکردند . من در عالم خودم بودم . آنکه روبرو و سمت راست من بود گفت ممکن است شما برای ما آواز ... را بخوانید و یک اسم تقریباً خارجی بکار برد . یعنی اسم آوازی را گفت که من نفهمیدم چه آوازی است . البته منظور او را اینطور فهمیدم که میخواهد یک قطعه ادبی برایش بخوانم و منظورش ترانه نبود . من در یک لحظه فکرکردم آنچه را او میخواهد نمیدانم . به همین جهت گفتم حواسم نیست و من در فکرهستم پاسپورت بگیرم بروم خارج . واین گفته ام را با حالت عذرخواهی ادا کردم و بلند شدم . آن نزدیکی سمت چپ من بود ، دست را گرفتم و گفتم بیا برویم ..

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : خراش دادن سنگ با ناخن در این خواب : : خواندن متن ادبی در خواب کار کریستال آهن . 6/12/68 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با متلاشی شدن و مرگ سلولهای قرمز خون ( احیانا در طحال)  نهایت خارج شدن است . . همانند و یکی بودن : حجره هائی که داخل آنها جمعیت خوابیده بود : : پلاستیک و کلاغ های توی آن در خواب 6/12/68 با سؤال چند نوع کریستال درخون ... . . در حاشیه : همان سال 68 یعنی سال دیدن این خواب با دکتر که آن زمان دانشجوی پزشکی بود در باره این خواب صحبتی داشتم ، او گفت در خون کریستال آهن وجود ندارد ویون آهن در خون است . با وجود این بنظر من این خواب نشان دهنده پاره شدن گلبولهای قرمز خون و از دور خارج شدن آنهاست ، جالب اینکه باید بدانیم در خوابهای ما رنگ قرمز نشانه وجود مرد و گروه مردان است که خود نمادی بجای ذرات بنیادی گرانش است . همچنین من اینطور میفهمم که دوتا سنگ دیده شده درخواب دو گروه گلبولهای قرمز خون و همان دو خانواده و است که نشان دهنده دسته بندی گلبولهای قرمزخون به دو دسته گلبولهای در خدمت ذرات بنیادی گرانش ( خانواده ) و در خدمت ذرات بنیادی موج ( خانواده ) که همان عناصر و اجسام و سلولها و بافتها است باشد 10/6/92 . . در حاشیه : از آنجا که خواب 3/6/68 با سؤال گلبولهای قرمز خون چگونه میمیرند . و خواب 6/12/68 با سؤال چند نوع کریستال در خون ما ... یکی و دارای یک مفهوم میباشند باید با هم مورد توجه و بررسی قرار گیرند . البته همین اَلآن توجهم به خواب مورچه های بالدار تاریخ 23/2/73 نیز جلب شد ، حدس میزنم آن خواب هم چیزی مانند این دو خواب باشد مخصوصاً این بخش از آن خواب که دیدم پاهایش را دراز کرده به جائی تکیه داده و روی پاهای او دراز کشیده خوابیده  10/6/92 . . گفتمان خواب و بیداری : دو تا سنگ دیده شده : : دو خانواده و 12/6/92 . . گفتمان خواب و بیداری : خانواده : گلبولهای قرمز خون . . گفتمان خواب و بیداری : خوانواده : : گلبولهای سفید خون 12/6/92 . . همانند ویکی بودن : من پشت میز نشسته بودم : : یکی از دو تا سنگ افتاده در محوطه . . 12/12/92 . گفتمان خواب وبیداری : : من نشسته پشت میز : گلبول قرمز خون . . همانند ویکی بودن : دو تا مرد روبروی من : : من و آن مرد دیگر  در صحنه اول که آن سنگ ها را دیدیم و برداشتیم  12/12/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: