|
107 |
29/5/68 |
کار گویچه های قرمز خون |
1 |
1 |
59 |
|
♣ تمام خواب
:
ساعت پنج و
بیست دقیقه صبح . ... ، یادم است سوار بر یک موتور سیکلت بودم و در یک جاده
بیابانی به طرف اهواز میرفتم . اینطور در نظرم است که خیلی دیگر باید میرفتم تا
به اهواز برسم ، ولی مقداری راه نرفته موتور سیکلت خراب شد و من دیدم ♂ پسر دائی مشغول ور رفتن به آن
برای درست کردنش است ، آنوقت بود که متوجه شدم موتور را ♂ میراند . فکرمیکنم بعد از او روی موتور من بودم و
پشت سر من هم عده ای بودند . در اینجا نمیدانم آنها با وسیله ای دیگر رفتند یا
نه . بهر صورت یادم است من موتور را گرفته بودم و داشتم هُل میدادم و برمیگشتم ،
اینجا میدانم من تنها بودم و کسی نبود . منظور من اول این بود که موتور را با
هُل دادن بیاورم . یک مقدار که هُل دادم ( مثل موقعی که موتور را با هُل دادن
روشن میکنند ) پریدم و سوار موتور شدم . با وجودیکه جاده صاف بود دیدم سربالائی
دارد ولی موتور بدون روشن شدن در حرکت بود . من اینطور فکر کردم که جاده سرازیری
است و موتور احتیاج به روشن شدن ندارد و خودش میرود . همانطور که میرفتم یک صحنه
یادم است نمیدانم سویچ استارت را زدم یا بعداً متوجه شدم که سویچ استارت را زده
ام . خلاصه مثل اینکه دکمه ای را فشار دادم و منظورم این بود که میخواستم موتور
روشن شود . این حرکت باعث شد موتور یک مرتبه آتش بگیرد . یک صحنه یادم است قسمت
زیر موتور داشت شعله میداد و آتش گرفته بود . یک جا هم فکر کردم من این دکمه را که
فشار داده ام باعث شده روغن های داخل کمک جلو موتور آتش بگیرد . میخواستم خاموش
کنم فکر کردم در این بیابان آب که نیست آنرا خاموش کنم پس چهکار کنم . باز فکر
کردم با یک دستمال و یا فوت کردن خاموش کنم . یک فکر دیگر هم کردم که حالا جواب
صاحب موتور را که بنظرم ♂
است چی بدهم . این چند فکر را کردم ولی نمیدانم با چی آنرا خاموش کردم . یادم هم
نمیآید ایستاده باشم . بعد از آنکه آن فکرها را کردم و آن صحنه شعله ور بودن
موتور را دیدم ( جلو و پائین موتور ) یادم است موتور سالم بود ولی روشن و شعله
ور نبود . بعد به جائی رسیدم که میباید از یک سرازیری خیلی تند پائین میرفتم .
اول فکر کردم همانطورکه سوار هستم بروم پائین . بعد نگاه کردم دیدم سراشیبی خیلی
تندی است و فکر کردم من توی این سراشیبی حتی پیاده هم نمیتوانم بروم چه رسد با
موتور . نرفتم و موتور را همانجا بالای سراشیبی پارک کردم . در اینجا بود که یک
نگاهی به موتور کردم . موتور خیلی بزرگی بود و من فکر کردم موتور n.s.u یا موتور b.s.a است . البته من طول موتور را ندیدم . فقط
همین منظره جلو موتورکه تقریباً نزدیک صورتم بود دیدم . البته فکر میکنم موتور
بود ولی از متعلقات موتور بصورت جدا چیزی ندیدم . مثل چراغ ، فرمان یا صفحه
کیلومتر شمار ندیدم . همینطور به نظرم رسید یک موتور بزرگی است . بدلیل اینکه
بزرگترین موتوری که تا حالا در بیداری سوار شده ام موتور b.s.a است در خواب
هم فکر کردم همین موتور است ولی مثل اینکه در خواب آنرا n.s.u گفتم وآن
اولین موتوری بود که ♂ خریده بود ، ما بچه
بودیم و برای اولین بار من توی سرازیری جلو کافه سابق ... سوار آن شدم ولی روشن
نبود . نزدیک به سی و هفت سال پیش و این اولین موتوری است که در بیداری یادم است
دیده بودم یا سوار شده بودم . بعد از اینکه در خواب دیدم از سرازیری با موتور
نمیتوانم پائین بروم موتور را همانجا گذاشتم . در اینجا نمیدانم کی بود که بنا
کردم برایش تعریف کنم چه اتفاقی افتاده . اول میخواستم آتش گرفتن موتور را نگویم
ولی گفتم . فکر میکنم آنکه برایش تعریف میکردم پسر عمویم بود . یعنی برای ♂ تعریف کردم ولی یادم نیست او را
دیده باشم فقط فکر میکنم برای او تعریف کردم . بعد چیزی یادم نیست . ♠ توضیحات : 1 - موقع رفتن که فکر کردم بطرف اهواز میروم منظور از اهواز
فاصله خیلی دور بود . / 2 - خیلی فاصله داشتیم به مقصد برسیم و تقریباً اول حرکتمان
بود که موتور خراب شد . / 3 - بر گشتن من بر عکس رفتنمان بود . یعنی برای رفتن
به غرب میرفتیم و برای برگشتن ، من بطرف شرق و جنوب شرقی میآمدم . / 4 - دیشب
نحوه خوابیدن من در رختخواب غربی شرفی بود . / 5 - موقع رفتن موتور ندیدم فقط
وقتی خراب شده بود بنظرم رسید♂
مشغول درست کردن آن است . / 6 - بنظرم میآید ♂ راننده موتور بود و من پشت سر او بودم . البته در
موقع رفتن ♂ را ندیدم فقط موقعی که
ایستاده بودیم او را دیدم . / 7 - بنظرم میآید پشت سر من یعنی ترک موتور چند نفر
دیگر هم بودند که شاید پسر عمو و شاید هم بچه ها بودند . فکرم نیست زن دیده باشم
یا احساس کنم زن پشت سرم است . / 8 - یادم است دکمه ای را زدم و موتور آتش گرفت
، فکر میکردم این دکمه دکمه استارت موتور است و همان باعث شد موتور آتش بگیرد .
/ 9 - فکر کردم روغن داخل کمک های جلو موتور آتش گرفته و در این بیابان آب نیست
موتور را خاموش کنم . / 10 - فکر میکردم موتور از♂ است . ساعت شش صبح روز دوشنبه 30/5/78 . یافتهها : . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : : تایر جلو موتور 2.89 . ¶ . همانند و یکی
بودن : پسر عمو : : تایر عقب موتور 2.89 . ¶ . من یا دیگران :
: من ♂ بوده ام
4.2. ¶ . نکته ها و دلایل
: ♂ : : در
این خواب یک جا ♂ را دیده
ام که داشته موتور سیکلت را درست میکرده ، در اینجا ♂ به دلیل داشتن تخصص در تعمیر موتور
در خواب ظاهر شده ودر اصل♂ خود من بوده ام 28/8/71 - 8.2 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ♂ : :
اطلاعات مردانه داده شده به تناسلی زن 12.131 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : آتش گرفتن روغن
های توی کمک جلو موتور : : تحت فشار قرار گرفتن خون قرمز در فضاهای غاری پنیس
12.140 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: تایر عقب موتور / پسر عمو : : اطلاعات گرفته شده از تناسلی زن 12.142 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: آتش گرفتن : : گرمای پدید آمده براثر فشردگی گویچه های قرمز خون . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: روغن : : اکسیژن .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری : آتش : : گویچه های قرمز خون 12.559 . ¶ . تفسیرها
: - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در رابطه با گلبولهای قرمز خون پنیس است . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : کمک جلو موتور : : گلانس پنیس . ¶ . |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر