۱۴۰۰ خرداد ۷, جمعه

 

263

28/10/68

دولت چیست و چه ساختاری در وجود من است

2

2

144

  تمام خواب اول : ساعت دو و نیم بعد از نيمه شب . در مكاني بودم كه عده ديگري هم بودند . به نظرم خانواده خانواده بودند . يك نفر را آوردند كه مرده بود . مثل اينكه توي پتو يا چيزي مثل آن پيچيده شده بود ولي ميدانستم مرده است و آنرا مربوط به يك خانواده از آن جمع ميدانستم . آنها را در خواب ميشناختم ولي اكنون در بيداري يادم نيست چه كساني بودند . چهره زن صاحب مرده تقريباً هيكل و تيپ کشور همسایه را داشت ولي او نبود . بهر صورت اين مرده جلو ما بود و من فكر كردم يا گفتم تا شب نشده او را ببريم خاك  كنيم ولي ميدانم ديگران مخالفت كردند . طیبه هم آن حوالي بود و ميدانم اوهم مخالفت كرد . من فكر كردم مرده باید تا صبح آنجا باشد ، ولي خودم هم متوجه شدم و مثل اينكه طیبه هم گفت كه آنها بهایی هستند و شب مرده خاك نميكنند . نميدانم من يا طیبه يا ديگري و يا دوسه تائي با هم مشغول جارو كردن آت و آشغال از اطراف مرده شديم . من يادم هست يك اسكناس بيست توماني را داخل آشغال ها جارو كردم ياكرديم . در اينجا من يك بار ديدم چهره آن مرده بيرون است و مثل فيلم ها كه يك شخصيت فوت شده  را نشان ميدهند چهره اش به طور طبيعي پيدا بود . او چهره اي جوان داشت و تا آن موقع يادم نيست اسمش را دانسته باشم ، ولي يك بار ديگر كه نگاه كردم ديدم او تكان خورد و چشمهايش را باز كرد . من مثل اينكه گفتم پیمان يا پژمان زنده شد و اين حرف را تكرار كردم . در اين حال آن جوان مرده چشمهايش را باز كرد و مشغول تكان دادن سر و لبها و صورتش شد و من از هيجان اين صحنه بيدار شدم .

تمام خواب دوم : ساعت ساعت پنج و سی و هفت دقیقه صبح جمعه . خواب ميديدم در جائي شايد اتاقي با مهندس  بودم . طوري با او حرف ميزدم كه منظورم اين بود به من پول بدهد ، البته اين پول را نميخواستم ولي ميخواستم او را امتحان كنم ( در دوستی ) . او چیزی به من داد که من آنرا یک چک صد و پنجاه هزار تومانی میدانستم ولی چک نبود . من سؤالی در آن رابطه میکردم و او میگفت میشود بنام ... زد اسمی میگفت که یادم نیست ( البته منظورش گرفتن چک بود ) . با وجودی که من منظورم گرفتن پول نبود . در یک لحظه فکر کردم از آن پول استفاده کنم و برای چیزی که میخواهم بخرم ( خانه ) بکار ببرم . ولی باز فکرم استفاده و گرفتن آن پول نبود و میخواستم او را امتحان کنم . در این موقع ما دو نفر در یک محلی بودیم که یک طرفمان خانه و یک طرفمان لَتِه و صحرا بود و حالت شب مانند داشت . از جلو من میرفت و به نظرم میآید به منزلش میرفت . من از پشت سر او روی یک مرز لته میرفتم و تاریک و شب بود . بعد احساس کردم جلو تر از من نشست روی زمین برای توالت و منهم کمی دور تر از او نشستم . چون تاریک بود من او را نمیدیدم و میدانستم او هم مرا نمیبیند . خیلی کم ادرار کردم و دست به رانهایم مالیدم ببینم شلوارم را در آورده ام یا نه . احساس کردم دستم به گوشت رانم مالیده شد و فهمیدم شلوارم را در آورده ام . اینطور احساس کردم که فقط کمی از لباسم ( شلوارم ) را از پشت پائین آورده ام . بعد که بلند شدم دیدم روی خاکهای آن مرز لَتِه کمی تر است . البته روبروی من ( بطرف شمال ) که نشسته بودم بنظرم آمد یک جوی صحرائی و آنطرف دیوار گِلی منزل بود . پشت سرم صحرا و لته بود . بعد از راهی که رفته بودم بر گشتم و دیگر نمیدانم هم برگشت یا میخواست برگردد یا نه . کمی اینطرفتر به کنار یک جاده رسیدم که البته جاده ای ندیدم . ولی احساس میکنم در حاشیه این خیابان که باید زباله ریخته باشند یک آدم چمباتمه زده و نشسته بود . من آمدم نزدیک شوم ببینم چرا اینجا نشسته . یک حیوان خیلی ریز که اول او را گربه میدانستم با صدای مخصوص جیرت جیرت به طرفم آمد و به من حمله کرد . منظور حیوان آن بود که به آن شخص نزدیک نشوم . من با وسیله ای که در دستم بود بنا کردم به آن حیوان زدن . منظورم این بود با آن وسیله که به نظرم یک تلمبه دستی باد کردن چرخ بود آن حیوان را از سر راهم پرت کنم و به آن شخص نزدیک شوم . احساس میکردم آن شخص مرده است و میخواستم بفهمم واقعاً مرده یا زنده است . چند بار این زدن آن حیوان با آن وسیله ( تلمبه باد کردن چرخ ) تکرار شد . هربار آن حیوان به عقب پرت میشد دوباره جیرت جیرت کنان به من حمله میکرد ، اول هیکل و قد او بنظرم یک گربه کوچک آمد ولی هر بار که دوباره به من حمله میکرد به نظرم کوچکتر بود . تا جائیکه به اندازه یک سوسک یا کوچکتر شده بود . عاقبت نتوانستم به آن شخص نزدیک شوم . دیدم آن حیوان توی لباس من رفته و احساس کردم داخل لباس من است و دیگر از صدایش چیزی در نظرم نبود . بعد از روی لباس ( زیر پیراهن ) دست بردم و توی سینه ام آن حیوان را با انگشتان دست چپ گرفتم و سفتی آن حیوان و وجود او را در انگشتان دست چپم احساس کردم . در اینجا بزرگی آن حیوان در زیر انگشتانم که او را با پارچه زیر پیراهن گرفته بودم به اندازه یک عروس خدا و شاید کوچکتر مینمود . بنظرم رسید آن شخص که روی زمین چمباتمه نشسته بود نیز واقعاً مرده است ، چهره او بنظرم مردن واقعی او را میرساند . اما در حالت گنگ بنظرم می آید یک اسکلت فلزی یا چوبی بصورت شبکه دور او گرفته شده بود اما من او را بصورت کامل مرده میدیدم و بعد بیدار شدم . ساعت شش و نیم صبح .    

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : /   : : کرت و مرز 2.7 . . همانند و یکی بودن : کمی از لباسم : : تر بودن روی مرز لته 2.14  . . همانند و یکی بودن : مرده : : زباله 2.24 . . همانند و یکی بودن : حیوان : : مرد جوان مرده 2.26 . . همانند و یکی بودن : مرد جوان مرده : : سوسک زیر پیراهن 2.26 . . همانند و یکی بودن : داربست چوبی : : پیراهن 2.26 . . همانند و یکی بودن : همسایه : : پتو 2.27 . . همانند و یکی بودن : دولت در سؤال این خواب : : ... در سؤال خواب معنی ... 25/2/73 - 2.50 . . همانند و یکی بودن : خطوط نخی درون تکه مخمل در خواب لانه بلبل 8/3/70 : : چوب های دور آن شخص در محل زباله این خواب 2.64 . . احساس حس شده در خواب : احساس مالیده شدن دست به گوشت ران : : در این خواب یک جا دستم را به رانم کشیده ام ببینم شلوارم را در آورده ام یا نه و احساس کرده ام دستم به گوشت رانم مالیده شد 19/9/71 - 7.3 . . احساس حس شده در خواب : احساس سفتی زیر انگشتان : : نوشته ام از روی لباس ( زیر پیراهن ) دست بردم و توی سینه ام آن حیوان را با انگشتان دست چپ گرفتم و سفتی آن حیوان و وجود او را در انگشتان دست چپم احساس کردم 11/9/71 - 7.3 . . نکته ها و دلایل : همسایه : : در این خواب همسایه به دلایل فرهنگی شناخت ذهنی من در خواب ظاهر شده زیرا از نظر من دولت همان اطلاعات مردانه و نماد اطلاعات زنانه وجودی من است 4/4/72 - 8.5 . . همانند و یکی بودن : در این خواب دیده ام جوانی مرده زنده شده و باز در دنباله خواب دیده ام شخصی مرده ، از نظر من این دو صحنه یکی و به دنبال هم است 14/6/71  9.2 . . تفسیرها : 1/4/72 22/7/73 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با بخش فوقانی مغزمیانی است 10.1 . . گفتمان خواب و بیداری : دولت : : دولت در خواب های من بخشهای مغزیِ بالاتر از پایه مغزی و یکی از کارهایش ، میراندن پیام های آمده از پیرامون رسیده به پایه مغزی و زنده کردن پیام های آمده از بالای مغز به پایه مغزی ، برای رفتن به نخاع ، پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست است . . گفتمان خواب و بیداری : / : : پایه مغزی . . همانند و یکی بودن : : : پتوي دور مرده 14/11/89 . . همانند و یکی بودن : جوان مرده : : دولت . . همانند و یکی بودن : در اين خواب : : در خواب 27/4/68 با عنوان چهارراه . . نكته ها / زبان رؤيا : خودم متوجه شدم و مثل اينكه هم گفت كه آنها ... هستند و شب مرده خاك نميكنند : : خاك نكردن مرده در شب توسط ... ها به معني بايگاني نشدن اطلاعات احساسي رؤياهاي ما در دوران خواب است . يادداشت 1/4/72 تفسيرخواب معني دولت خوانده شود . . گفتمان خواب و بیداری : شب : : شب در خوابهاي من همان دوران خواب است كه بيدار نيستيم و اطلاعاتي در مغز بايگاني نميشود . يادداشت 1/4/72 تفسيرخواب معني دولت خوانده شود 14/11/89 . . همانند ویکی بودن : زنده شده در این خواب : : بدنیا آمده و مرده شده در خواب 30/11/72  با عنوان بولونی توی زمین . 3/10/90  . . همانند و یکی بودن : عروس خدا ، عروس + خدا : :  اسکلت فلزی یا چوبی بصورت شبکه ، چوبی + فلزی . 4/11/90 . . پرسش و پاسخ : پرسش من دولت چیست و چه ساختاری در وجود من است بوده : : مغز من در خواب دو بخش فوقانی و تحتانی مغز میانی من را بصورت دولت نمایانده، دولتی که بخش فوقانی آن کار میراندن پیام‌های آمده از پیرامون بدن، و بخش تحتانی آن کار زنده کردن پیام‌های رسیده از بالای مغز را به عهده دارند.23/4/92 . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : در مكاني بودم كه عده ديگري هم بودند و به نظرم خانواده خانواده بودند : : مکان من مغزمیانی با دو خانواده بزرگ بخش فوقانی و تحتانی که هر کدام از اینها تشکیل شده از خانواده های متعدد دیگری بوده اند . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : يك نفر را آوردند كه مرده بود و مثل اينكه توي پتو يا چيزي مثل آن پيچيده شده بود : : مرده آورده شده پیامهای آمده از بالای مغز به بخش فوقانی مغزمیانی و پتوی دورآن پیله تنیده شده دور مرده در زمان میراندن آن پیام بوده . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : ميدانستم مرده است و آنرا مربوط به يك خانواده از آن جمع ميدانستم : من که بخش تحتانی مغزمیانی و به عبارتی پایه مغزی یا بصل النخاع بوده ام میدانسته ام آن پیام یا مرده مربوط به کدام بخش از بافتها یا هسته های سلولی بالای مغز میباشد . .

هیچ نظری موجود نیست: