۱۴۰۰ خرداد ۷, جمعه

 

253

21/10/68

معنی زلیخا چیست

1

2

140

تمام خواب : ساعت شش و بیست دقیقه صبح . ساعت شش بیدار شدم . اول یادم نبود خوابی دیده ام و بعد خوابم یادم آمد . متوجه شدم دیشب یک بار دیگر هم خوابی دیده بودم که یادم نیامده و دوباره خوابیده ام . اکنون ساعت شش که بیدار شدم به مرور صحنه هائی از خواب یادم آمد و بدنبال آن صحنه های دیگر خواب یادم آمد ولی میدانم آنطور که اتفاق افتاده نمیتوانم بنویسم . خواب من طولانی و روشن روشن بود و صحنه های زیبا داشت . تمام خواب با وجودیکه جاهای مختلف اتفاق افتاد آنها را با هم و در رابطه با هم میدانم . یک جا مثل اینکه توی منزلی بودم و وسایلی از زن آنجا بود که میخواستم به آنها دست نزنم . اما یک مرد از من خواست یک چک را که من مال آن زن میدانستم بخوانم ببینم چقدر است . چون اینطور میدانستم که آن مرد آن چک را برای آن زن نوشته و میدانستم که این پول را در مقابل باغی که از او خریده داده . من آن کاغذ را که چک میدانستم ولی مثل چک بانکی معمولی نبود خواندم . سه چهار بار خواندم و مبلغ آنرا درست و کامل میدانستم ولی وقتی میخواستم مبلغ را به آن مرد بگویم نمیتوانستم و دوباره میخواندم . یادم هست نقطه های عدد چک کم رنگتر و پر رنگتر و مثل ستاره های پرفراژ بانک صادرات ولی نا منظم بودند . یک بار آنرا هشتصد و پنج ملیون و یک بار هشتاد و پنج ملیون و بالاخره آخر بار اینطور فهمیدم که آن مرد باغ آن زن را هشت ملیون تومان خریده . من نمیدانم فکر کردم به بگویم یا گفتم که آن مرد بیاید لته ما را بخرد و تبدیل به باغ کند .

صحنه های دیگری هم تا اینجا دیدم که یادم نیست . بعد از خواندن آن مبلغ سه راهی یک کوچه باغ تیران را دیدم که میدانستم در محل نیستم و احیاناً فیلم آن نمایش داده میشود . صحنه کوچه باغ به این صورت بود که زاویه دید من از یک گوشه بود و از سه طرف من سه کوچه باغ وجود داشت که من هر سه کوچه باغ را یکی دو بار دیدم ( جوی آب و دیوار کوچه ) . منظره خیلی قشنگی بود مثل یک اسلاید خیلی زیبا که بصورت درشت روی پرده ای انداخته باشند و آدم نگاه کند . در خواب میدانستم در محل کوچه باغ نیستم و در مکانی که چک را دیدم هستم . آن منظره را میدیدم و حتی غیر از اینکه آن سه راهی باغ را دیدم به ترتیب کوچه ها را هم جدا جدا دیدم . در خواب یکی اینکه روشنی صحنه برایم جالب بود و یکی اینکه زاویه دید من زیاد بود . من یک زاویه نزدیک به 315 درجه دید داشتم .

بعد از آنجا درون خانه ای بودم که یک ایوان داشت و یک حیاط پائین تر از ایوان . توی ایوان سمت چپ من اتاق ی بود و اینطور که میدانستم اینجا عروسی دختر صابری است و من بدون دعوت رفته بودم عروسی . در صحنه اول جمعیتی نبود و مثل اینکه تنها بودم . اگر هم کسی بود خیلی کم بود . صحنه بعد توی ایوان و طرف دیگر ایوان بودم و میخواستند عروسی را از توی اتاق بیاورند توی ایوان و ببرند ، دیدم زنهای چادری سیاه و تقریباً مثل عربها از توی اتاق آمدند بیرون ، قاتی آنها مرد هم بود و هر کدام چیزهائی ریختند پائین ایوان توی حیاط ، منهم چیزی مثل فشفشه انداختم پائین توی حیاط ولی روشن نشد در صورتیکه انتظار داشتم روشن شود . بعد آن جمعیت هم شروع به پرتاب چیزهائی به پائین ایوان کردند که میدانستم ترقه است و منتظر بودم ترقه ها صدا بدهد ، ولی ترقه ها فقط صدای افتادن میکردند و منفجر نمیشدند . یک صحنه دیگر دوباره توی همین ایوان یک دختر باریک دراز اما زیبا بدون چادر ( شاید با روسری ) آمده بود جلو من و داشت با دیگری حرف میزد . بیشتر من پشت او را میدیدم . ولی حرکاتی که در موقع صحبت به هیکلش میداد میدیدم . صحنه بعد توی همان ایوان یک نفر به من گفت که زن صابری میگوید برایش شیره بخرم ( شیره خرما ) ، من فکر کردم برای عروسی کادو نیاورده ام و رفتم شیره بخرم .

صحنه بعد در بازاری بودم مثل بازار چوبی ماهشهر که کمی زمین بازار سربالا بود ، دو نفر را دیدم که نشسته اند و ظروفی در مقابلشان است که توی آنها شیره خرما است . قیمت پرسیدم یکی از آنها که نسبت به اولی دورتر به من بود دستش را زیر شیره های خرما که در ظرف بود کرد و آن شیره ها را با دست جابجا کرد و سرهم ریخت ولی قیمت نگفت . من دوباره پرسیدم ، در اینجا با آن مرد بحثی کردیم که یادم نیست چی گفتیم ولی عاقبت آن مرد به ما قیمت نگفت و من نخریدم و رفتم ، تصمیم داشتم اگر شیره خرما نشد بخرم اقلاً یک بسته خرما بخرم . ضمناً میدانم توی دستم هم یک چیزی بود و رفته بودم بازار ، صحنه ای دیگر در جائی دیگر از همین بازار را هم دیدم ولی یادم نیست چی بود . بعد یادم است درون خانه ای بودم که میدانستم قبلاً ( یعنی در اتفاقات همین خواب دیشب ) هم آنجا بوده ام و توی یک ایوان یک میز بود و چیز دیگری از اینجا یادم نیست . بعد یادم است درون کوچه ای میرفتم که شاید یکی دو خانه در این کوچه بیشتر نبود و حالت کوچه باغ داشت . همان بقچه یا چیزی که در بازار دستم بود اینجا هم بود و هنوز میخواستم بروم شیره خرما یا خرما بخرم . صحنه بعد توی صحرا بودم و لبه یک بلندی نشسته بودم که پائین تر از من یک جوی بود . من کاغذی دستم بود که روی آن نوشته هائی بود . من بعضی جای آن کاغذ را سوراخ میدیدم ( طرز بخصوصی ) ، من آن کاغذ را داشتم ریز ریز میکردم و میریختم روی زمین که توی جوی هم میرفت . بچه هائی اطراف من بودند که میخواستند آن کاغذ ها را بردارند و بخوانند . یکی از این بچه ها مثل اینکه مهناز بود . شاید مهدی و محمد هم بودند ولی درست یادم نیست و من آن کاغذ ها را ریز تر میکردم که نتوانند بخوانند .  

 تفسیرها : 3/12/68 18/10/72 - 10/12/72 23/7/73 -

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : سه راهی کوچه باغ : : چک با سه مبلغ 2.4 . . همانند و یکی بودن : سه مبلغ : : سه کوچه باغ 2.4  . . همانند و یکی بودن : سه گوشه یک دیوار در خواب 22/4/70 : : سه راهی کوچه باغ 2.4 . . گفتمان خواب و بیداری : سه راهی : : تقاطع بینائی . . . همانند و یکی بودن : کوچه باغ : : چک . . همانند و یکی بودن : امروز متوجه شدم بین این سه خواب همانندی وجود دارد : : خواب 21/10/68 با سؤال معنی زلیخا ، خواب 22/4/70 با عنوان سه گوشه یک دیوار و سه سیم برق ، و خواب 10/6/70 با سؤال مرد یعنی چه . . همانند و یکی بودن : سه راهی کوچه باغ : : سه مبلغ خوانده شده  19/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: