۱۴۰۰ خرداد ۷, جمعه

 

245

11/10/68

زن یعنی چه، به چه چیز یا ساختاری زن گفته میشود، معنی زن چیست ،

1

1

    134

تمام خواب : ساعت شش صبح . اکنون بیدار شدم ، خواب میدیدم از توی پیاده رو یک خیابان به طرف غرب میرفتم . میخواستم چیزی بخرم (شاید گوشت) . دیدم یک جا توی پیاده رو قالی پهن است و آخر این قالی یک دولاب چوبی گذاشته شده . یک نفر را که فروشنده میدانستم ( چمباتمه ) نشسته بود اول قالی و آنجا ایستاده بود ، اینطور فکر کردم که آن شخص فروشنده و خریدار است . از تیپ قالی و دولاب اینطور فهمیدم که میخواهد اینها را بخرد و پسر خودش را زن بدهد . او اینها را برای عروسی و زن دادن به پسرش میخواهد . در همین جا فکر کردم خانه هم درست کرده چون میخواهد به پسرش زن بدهد . صخنه بعد مثل اینکه از همین خیابان و توی همین پیاده رو داشتم بر میگشتم . مواظب بودم مرا نبیند و احوالپرسی کند ، ولی یادم نیست دوباره او را دیده باشم . صحنه بعد دنبال همین مسیر که به طرف شرق میآمدم ، به یک بازار سبزی فروشی رسیدم که عده ای جوان سبزی و لوازم خرد کردن سبزی برای فروش ارائه داده بودند . اینرا هم بگویم که وفتی را دیدم میدانستم نیمه شب و مغازه ها تعطیل است . فقط آن مغازه دار و بودند . در اینجایعنی بازار سبزی هم میدانستم هنوز بازار باز نشده و این سبزی فروشها سبزی های خود را آماده کرده اند تا بازار باز شود . همینطور که میرفتم سبزی فروش ها را سمت چپ خود میدیدم که چیدن لوازم و ایستادنشان به طرف شمال بود . یعنی من از پشت سرآنها راه میرفتم . در اینجا در سمت راست هم عده ای جوان و مغازه دار دیدم که صحنه بازار ماهشهر ( از نظر انسانی ) را مینمود . یک جوان را دیدم که قیافه یکی از بچه های بازار ماهشهر را داشت و گویا اسمش بود . من فکر آن جوان ماهشهری افتادم و پیش خودم فکر کردم او بزرگ شده این جوان هم بعداً مثل او بزرگ میشود . بهر صورت با وجودیکه این جوان در خواب من تقریباً همان بود ولی فکر کردم او بزرگ شده . خلاصه بازار و فروشنده ها و دیگران منظره مردم و بازار ماهشهر و خوزستان بود .

صحنه بعد جلو رفتم و دیگر بازار نبود ، در جائی بودم و سمت راست من روی زمین کمی بالاتر از معمول بود . چند هفت سنگ چیده شده بود ( بعداً توضیح میدهم ) . من یک سنگ به طرف یکی از این هفت سنگها پرتاب کردم که به سر یکی از آنها خورد . شاید یکی دو تا از سنگهای بالای آنها افتاد . کودکی که میدانستم او این سنگها را روی هم چیده خودش هفت سنگ اول و نگاهش به هفت سنگهای دیگر بود . با افتادن این هفت سنگ سرش را به طرف راست تا پشت سر گرداند و دوباره سرش را برگرداند به حالت اول ، یک نفر دیگر هم مثل اینکه جلو من بود . او هم سنگی پرتاب کرد که بصورت معمول بیداری روی زمین حرکت میکرد ، منهم به دنبال آن سنگی پرتاب کردم و منظورم این بود که این سنگ من در حرکت به سنگ آن شخص بخورد ، این دوسنگ روی زمین حرکت کردند و رفتند توی یک گودال . من اینطور فکر کردم که بالاخره سنگ من در گودال به آن سنگ میخورد . حرکت سنگها یکنواخت نبود بلکه مثل یک سنگ معمولی روی زمین بالا و پائین و اینطرف و آنطرف میرفت .  

توضیحات :

1 - جائیکه هفت سنگها چیده شده بود زمین اش کمی بالاتر بود .

2 - هفت سنگها سمت راست من بود .

3 - اولین هفت سنگ طوری بود که من میدانستم این هفت سنگ هفت سنگهای بعدی را چیده و درست کرده .

4 - هفت سنگ اول بجای اولین سنگ از بالا ، سر یک کودک بود که داشت به هفت سنگهای دیگر نگاه میکرد .

5 - وقتی من سنگ زدم و بالای یکی از این هفت سنگها را خراب کردم سر آن کودک در جهت راست خودش صد وهشتاد درجه تاب خورد و دوباره برگشت سر جایش ، ولی تنه او که هفت سنگها بود تکان نخورد .

6 - میدانستم آن کودک که خودش هفت سنگ اول بود این هفت سنگها را روی زمین چیده .

7 - شخص دیگری جلو من بود و اوهم سنگ پرتاب کرد .

8 - یک بار او سنگی پرتاب کرد و من برای اینکه نشان دهم نشانه گیری خوبی دارم منهم سنگی پرتاب کردم تا در راه سنگ من به سنگ او بخورد . عاقبت آن دو سنگ توی یک گودال رفتند و من فکر کردم در آنجا بهم خورده اند .

9 - بنظر من در اینجا زمین خاکی و منظره پرتاب و حرکت سنگ بطور معمولی روی یک زمین خاکی را مینمود .

10 - آن شخص جوان که نوشتم در ماهشهر بود مثل اینکه اسمش بود ولی در خواب دیشب آنرا شخص دیگری مانند میدانستم و فکر کردم اکنون بزرگ است و مرد شده .

11 - فقط را در خواب دیدم و اسامی دیگری در خواب یادم نیامد . 

یافته‌ها : . . گفتمان خواب و بیداری : هفت سنگ چیده شده روی هم : : هفت ماهیچه محرک چشم 12.544 . . گفتمان خواب و بیداری : هفت سنگ اول که سر کودک بود : : هسته های اکولوموتور 30/11/92 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: