۱۴۰۰ خرداد ۸, شنبه

 

241

7/10/68

امواج مغزی چگونه تولید و چه کاری انجام میدهد

1

1

   131

 تمام خواب : ساعت شش و یازده دقیقه صبح . ده دقیقه ای است بیدار شده ام . صحنه های زیادی خواب دیدم و تا آنجا که یادم است مینویسم ، ولی یادم نیست پشت سر هم بودنش چگونه بود .

1 - یک صحنه روشن از خوابهایم به این صورت بود . مکان همانند بازار چوبی ماهشهر ، بازاری سرپوشیده که مکان آنرا جائی در امتداد لین اولین بازار چوبی که سید در آن بود و من از ته بازار به طرف خیابان میآمدم . دو طرف این بازار مانند که من آنرا مانند بیمارستان میدانستم هر کسی کاری پزشکی میکرد . صحنه روشن آن یک میز سمت چپ بود و روی آن دارو چیده شده بود . من میدانستم که آنها به مریض دارو میدهند . سمت راست یک قسمتی دیدم که یک یا دو تا دختر بودند با موهای شانه کرده و بدون روسری . من تعجب کردم و برایم جالب بود که اینها روسری ندارند و با موهای خوش فرم و شانه کرده اینجا کار میکنند ، یا مراجعه کرده اند . بهر صورت از طرف دکان سید به طرف خیابان میآمدم و اینطرف آنطرف این بازار را که کارهای بیمارستانی میکردند را میدیدم . جلو میآمدم و مشخصاً همان هائی که نوشتم بود .

2 - یک صحنه روشن دیگر که از این خواب یادم است و آنرا قبل از یک یا بعد از یک دیده ام و درهمان رابطه میدانستم ، این بود که در یک راهرو سرپوشده روبرو و چپ من کنار دیوار آدمهائی ژنده پوش و بیمار خوابیده بودند . مثل اینکه پرستار و مسؤول و سرپرست آنها و سمت راست آنها ایستاده بود . بعد هم افرادی دیگر که معلوم بود به دستور است . این بیماران ژنده پوش را که همگی مرد بودند ، آمدند و یکی یکی از جلو به طرف من اینها را بلند میکردند و در یک گونی میانداختند . سر گونی را که معلوم بود سر بیمار در آنجا بود به دست میگرفتند و به پشت میانداختند . جائی میبردند که میدانستم میداند و میگوید ببرید . زمان و مکان و جهت در اینجا به این صورت بود . یک راهرو سرپوشیده جلو من به سمت جنوب بود . بیمارها ( شاید روی تخت ) روبروی من غربی شرقی خوابیده بودند . سمت راست راهرو جلو پای مریض ها ایستاده بود . زمان به نظر من صبح و هنوز هوا روشن نشده بود . میدانستم اینها را برای این جای دیگر میفرستد که کسی آنها را نبیند . همه آنها مرد و آنهائی هم که مریض ها را کول کرده میبردند مرد بودند . مریض توی گونی در پشت شخص دوم و از پا به طرف زمین بود .

3 - یک صحنه دیگر که خواب دیدم و شاید در همین رابطه یک و دو بود . این بود که وارد خانه ای شدم . آقای و عده ای دیگر بودند. یک زن بین زنهای  خانه که محوطه ای از حیاط بود با من مشغول صحبت شد و حرفهای جالبی با او زدم که اکنون یادم نیست . مثل اینکه هم با من حرف زد . موضوع جالبی در اینجا پیش آمد که در آن موقع شب وقتی بیدار شدم یادم بود ولی اکنون یادم نیست .

4 - یک صحنه دیگر باز یادم است که در یک راهرو بزرگ بودم وبعد در همینجا مثل اینکه توی اتاق رفتم و با کسانی صحبت کردم . فکر میکنم مثل اینکه در همینجا بود که ساعتم را روی دستم بستم و نگاه کردم ببینم ساعت چند است . دیدم مال خودم نیست جور دیگری است . تعجب کردم و به کسانی که نزدیکم بودند نگاه کردم . با حالتی تعجب مانند گفتم ساعت مال خودم نیست و بنا کردم فکر کنم که کجا ساعتم عوض شده . همان صحنه های قبلی خواب را فکر کردم و دیدم ساعت شش و سه دقیقه کم است . چون فکر میکردم از خواب بیدار شدم بلند شدم نگاهی به ساعت کردم مثل اینکه ساعت در حدود پنج صبح بود ، دوباره فوراً خوابیدم چون خوابم میآمد و باز هم خواب دیدم . گاه گاهی بیدار میشدم ولی دوباره خوابم میبرد تا اینکه ساعت شش و سه دقیقه کم بیدار و بلند شدم رفتم بیرون و بعد آمدم مشغول نوشتن شدم .

اکنون که مشغول نوشتن هستم به این فکر افتادم که روی این موضوع ساعت و درست لحظه بیدار شدن من طبق همان ساعت که در خواب دیده بودم قابل مطالعه است .  

یافته‌ها : . . تفسیرها : - . .  رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و نشان دهنده تولید امواج مغزی در پرده ها و قشر منتشر مغز میباشد ، بر عکس خواب دیشب که پاسخ تولید امواج در مغزمیانی است 5/1/92 . . گفتمان خواب و بیداری : ماهشهر : : پرده های مغز . 16/11/90 . . گفتمان خواب و بیداری : بندر ماهشهر : پوست بدن و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : بازار چوبی ماهشهر : : پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : بازار سرپوشیده : : پرده های مغز . 16/11/90 . . گفتمان خواب و بیداری / اولین ها : بازار چوبی ماهشهر : : بافت زیرآراکنوئید مغز . امروز اولین بار است متوجه این معنی و مفهوم میشوم .    19/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: