|
241 |
7/10/68 |
امواج مغزی چگونه تولید و چه کاری انجام میدهد |
1 |
1 |
131 |
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و یازده دقیقه
صبح . ده دقیقه ای است بیدار شده ام . صحنه های زیادی خواب دیدم و تا آنجا که
یادم است مینویسم ، ولی یادم نیست پشت سر هم بودنش چگونه بود . 1
- یک صحنه روشن از خوابهایم به این صورت بود . مکان همانند بازار چوبی ماهشهر ،
بازاری سرپوشیده که مکان آنرا جائی در امتداد لین اولین بازار چوبی که سید ♂ در آن بود و من از ته بازار به
طرف خیابان میآمدم . دو طرف این بازار مانند که من آنرا مانند بیمارستان میدانستم
هر کسی کاری پزشکی میکرد . صحنه روشن آن یک میز سمت چپ بود و روی آن دارو چیده
شده بود . من میدانستم که آنها به مریض دارو میدهند . سمت راست یک قسمتی دیدم که
یک یا دو تا دختر بودند با موهای شانه کرده و بدون روسری . من تعجب کردم و برایم
جالب بود که اینها روسری ندارند و با موهای خوش فرم و شانه کرده اینجا کار
میکنند ، یا مراجعه کرده اند . بهر صورت از طرف دکان سید ♂ به طرف خیابان میآمدم و اینطرف آنطرف این بازار را
که کارهای بیمارستانی میکردند را میدیدم . جلو میآمدم و مشخصاً همان هائی که
نوشتم بود . 2
- یک صحنه روشن دیگر که از این خواب یادم است و آنرا قبل از یک یا بعد از یک
دیده ام و درهمان رابطه میدانستم ، این بود که در یک راهرو سرپوشده روبرو و چپ
من کنار دیوار آدمهائی ژنده پوش و بیمار خوابیده بودند . مثل اینکه ♀ پرستار و مسؤول و سرپرست آنها و
سمت راست آنها ایستاده بود . بعد هم افرادی دیگر که معلوم بود به دستور ♀ است . این بیماران ژنده پوش را
که همگی مرد بودند ، آمدند و یکی یکی از جلو به طرف من اینها را بلند میکردند و
در یک گونی میانداختند . سر گونی را که معلوم بود سر بیمار در آنجا بود به دست
میگرفتند و به پشت میانداختند . جائی میبردند که میدانستم ♀ میداند و میگوید ببرید . زمان و
مکان و جهت در اینجا به این صورت بود . یک راهرو سرپوشیده جلو من به سمت جنوب
بود . بیمارها ( شاید روی تخت ) روبروی من غربی شرقی خوابیده بودند . ♀ سمت راست راهرو جلو پای مریض ها
ایستاده بود . زمان به نظر من صبح و هنوز هوا روشن نشده بود . میدانستم♀ اینها را برای این جای دیگر
میفرستد که کسی آنها را نبیند . همه آنها مرد و آنهائی هم که مریض ها را کول
کرده میبردند مرد بودند . مریض توی گونی در پشت شخص دوم و از پا به طرف زمین بود
. 3
- یک صحنه دیگر که خواب دیدم و شاید در همین رابطه یک و دو بود . این بود که
وارد خانه ای شدم . آقای ♂
و عده ای دیگر بودند. یک زن بین زنهای
خانه که محوطه ای از حیاط بود با من مشغول صحبت شد و حرفهای جالبی با او
زدم که اکنون یادم نیست . مثل اینکه ♂ هم با من حرف زد . موضوع جالبی در اینجا پیش آمد که در آن موقع شب
وقتی بیدار شدم یادم بود ولی اکنون یادم نیست . 4
- یک صحنه دیگر باز یادم است که در یک راهرو بزرگ بودم وبعد در همینجا مثل اینکه
توی اتاق رفتم و با کسانی صحبت کردم . فکر میکنم مثل اینکه در همینجا بود که
ساعتم را روی دستم بستم و نگاه کردم ببینم ساعت چند است . دیدم مال خودم نیست
جور دیگری است . تعجب کردم و به کسانی که نزدیکم بودند نگاه کردم . با حالتی
تعجب مانند گفتم ساعت مال خودم نیست و بنا کردم فکر کنم که کجا ساعتم عوض شده .
همان صحنه های قبلی خواب را فکر کردم و دیدم ساعت شش و سه دقیقه کم است . چون
فکر میکردم از خواب بیدار شدم بلند شدم نگاهی به ساعت کردم مثل اینکه ساعت در
حدود پنج صبح بود ، دوباره فوراً خوابیدم چون خوابم میآمد و باز هم خواب دیدم .
گاه گاهی بیدار میشدم ولی دوباره خوابم میبرد تا اینکه ساعت شش و سه دقیقه کم
بیدار و بلند شدم رفتم بیرون و بعد آمدم مشغول نوشتن شدم . اکنون
که مشغول نوشتن هستم به این فکر افتادم که روی این موضوع ساعت و درست لحظه بیدار
شدن من طبق همان ساعت که در خواب دیده بودم قابل مطالعه است . ♠ یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در
پاسخ به سؤال و نشان دهنده تولید امواج مغزی در پرده ها و قشر منتشر مغز میباشد
، بر عکس خواب دیشب که پاسخ تولید امواج در مغزمیانی است 5/1/92 . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : ماهشهر : : پرده های مغز . 16/11/90 . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : بندر ماهشهر : پوست بدن و گیرنده های حسی مستقر در پوست . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : بازار چوبی ماهشهر : : پرده های مغز . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : بازار سرپوشیده : : پرده های مغز . 16/11/90 . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری / اولین ها : بازار چوبی ماهشهر : : بافت زیرآراکنوئید مغز . امروز
اولین بار است متوجه این معنی و مفهوم میشوم .
≤ 19/7/91 . ¶ . |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر