۱۳۹۶ دی ۲۷, چهارشنبه

کار سلول‌های پوست اسکروتوم چیست


317
17/12/68
کار سلول‌های پوست اسکروتوم چیست
×
1
2

175
تمام خواب : ساعت شش و پنجاه و سه دقیقه صبح. دیشب با سؤال بالا خوابیدم. خواب‌های متعددی دیدم که بلند نشدم بنویسم، اکنون چند صحنه از خواب یادم است می‌نویسم. یک صحنه یادم است در یک اتاقی سربسته دور یک میز نشسته بودیم. سمت راست روبرویم دو مرد بودند، من می‌دانستم آنجا است ولی پهلوی ما نبود. آن دو نفر در باره چیزهایی سؤال می‌کردند که می‌دانستم باید ... جواب دهد اما من جواب می‌دادم. بعد هم دیدم ... سمت چپ کنار من دور میز نشسته و او هم دارد جواب آن دو نفر را می‌دهد. نمی‌دانم آنها بودند یا دیگران که به ... گفتند لوازم و وسائل دفترت را بیرون ریخته‌اند. البته گفتند چه کسانی بیرون ریخته‌اند ولی یادم نیست. نمی‌دانم ... چی گفت و چه‌کار کرد. اما من متوجه بودم که دفتر کار ... جایی غیر از این محل است. بهر صورت من در آنجا کار ... را می‌کردم و بعد هم او آمد ادامه داد.
صحنه‌ای دیگر که یادم است جایی مثل میدان امام اصفهان بودم و از زاویه شمالی میدان توی خیابان به خیابان (خیابان سپه) نگاه می‌کردم. از نقطه‌ای مانند ایستگاه اتوبوس‌ها به طرف خیابان (سپه) نگاه می‌کردم. دوتا طاق توی خیابان به‌صورت شکل دیدم که این‌طرف و آنطرف خیابان پایه‌ها دیواری ضخیم و طاق آنهم ضخیم بود. اول دیدم پایه‌های طاق در سمت راست آن خرابی دارد و فکر کردم کسانی توی این خرابه‌ها زندگی می‌کنند. یک چراغ خوراک‌پزی هم دیدم کنار دیوار توی خیابان گذاشته شده. من دیدم دیوار سفید است و فکر کردم آن‌که این چراغ را گذاشته خودش در خرابه سمت راست دیوار زندگی می‌کند. فکر کردم چرا این چراغ را آنجا که خراب است نگذاشته و چرا نفهمیده که این دیوار سفید هم مانند سمت راست با بودن این چراغ سیاه خواهد شد. من می‌دانستم بعد از این طاق و پایه‌های روی خیابان یک طاق دیگر هم به همین شکل هست و بعد وارد خیابان می‌شویم. بهر صورت من وارد نشدم اما می‌خواستم بروم که این دیوار و خرابی سمت راست و بقیه مسائل را دیدم.
صحنه‌یِ بعد یادم است توی خانه‌ای که می‌دانستم خانه‌ای گلی و قدیمی است بالای سر یک چاه ایستاده بودم. دوتا دیوار کوچک گلی از کناره‌های چاه بالا بود ولی طاق نداشت. درست بالای سرچاه یک جایی سکو مانند وجود داشت که دیدم پیر زنی پشتش به من است و لباس و چادری دور خودش پیچیده و خوابیده. اول دیدم چادر او مثل چادر مادرم است و فکر کردم شاید مادرم باشد ولی بعد متوجه شدم او نیست. باز فکر کردم او چون خیلی پیر است اینجاست. بعد متوجه شدم که پیر نیست و بهر صورت اینطور به نظرم رسید که او خیلی کوچک است و فکر کردم نباید بیش از یک کیلو وزن داشته باشد. آنچه مورد توجه من در این صحنه بود این است که او درست بالای در چاه خوابیده بود که من فکر می‌کردم اگر تکان بخورد توی چاه می‌افتد. و فکر کردم چرا اینقدر کوچک است و نباید بیش از یک کیلو وزن داشته باشد، یعنی یک انسان یک کیلویی. بعد تکان خورد و صورتش به‌طرف من شد. یعنی در جایش غلطید دیدم پوستش به استخوان چسبیده بود و بدنش رنگی سیاه مایل به بنفش داشت. متوجه سر او بودم و بدنش زیر لباس و پارچه پنهان بود. اینطور حس کردم که زیر پوست او رنگ طبیعی بدن موجود است و این روی پوست او است که سیاه شده. متوجه سر او شدم و فکر کردم جالب است که در سر این انسان به این کوچکی مغز کار می‌کند. یعنی چهارچوب سر او را به‌صورت سیاه که پوست به استخوان چسبیده باشد دیدم و دانستم که درون این سر مغز کار می‌کند و زیر این پوست سیاه رنگ طبیعی بدن موجود است. دو سه باری خواستم او را از آنجا بردارم و بروم که بیشتر به آن انسان کوچک نگاه کنم. به‌نظرم او مریض نیامد سالم بود ولی بالای آن چاه خوابیده بود. یک جا که داشتم فکر می‌کردم اگر تکان بخورد توی چاه می‌افتد متوجه شدم که میله‌ای مثل اینکه از این طرف دیوار چاه به آن طرف دیوار چاه وجود دارد که این میله (شاید آهنی) از زیر آن شخص می‌گذشت و از لباس‌ها و بدن او نمی‌گذشت. حس کردم که این میله و آن سکو که رویش خوابیده مانع افتادن او در آن چاه به‌صورت موقت خواهد بود ولی باز می‌دانستم ممکن است درون چاه بیفتد.
بعد با وجودی‌که او را بر نداشتم یادم است که داشتم از آن خانه یواش یواش بیرون می‌آمدم که کسی مرا نبیند و می‌دانستم یک پیرزن دیگر هم توی این خانه است و من بدون اینکه او متوجه شود آرام و یواش از خانه بیرون آمدم. کمی توی کوچه به طرفی رفتم. در اینجا متوجه شدم کاپشن یا چیزی دورم پیچیده و به حالت طبیعی دورم نیست. بعد یک کوچه که رفتم برگشتم و دوباره می‌خواستم از جلو همان منزلی که آن شخص بالای چاه خوابیده بود رد شوم. و برای اینکه آن پیرزن دوم نفهمد من بودم که توی خانه رفته بودم، کاپشن خودم را پوشیدم و دست‌هایم را توی آن کردم. بعد از پوشیدن متوجه شدم چیز دیگری بین لباس پوشیده شده و پشتم موجود است. فکر کردم یا از بد پوشیدن آن لباس است یا لباس دیگری زیر آن گیرکرده. بهر صورت آمدم از جلوآن منزل تُند رد شوم که دیدم آن پیرزن دوم دارد از توی کوچه‌ای چهار دست وپا روی زمین به‌طرف من می‌آید و من از او رد شدم.
توضیحات : 1- تمام کوچه‌ها و دیوارها گلی بود و خشت و آجر ندیدم. 2 - آن شخص خوابیده بالای در چاه خیلی کوچک و تقریباً به‌نظر من یک کیلو وزن داشت. 3 می‌دانستم در آن خانه پیر زن دومی هم هست. 4 - چند بار تصمیم گرفتم آن شخص کوچک خوابیده بالای در چاه را بردارم و بروم ولی این کار را نکردم. 5 - بعد از بیدار شدن و ... متوجه شدم رنگ پوست بیضه درست رنگ چهره آن شخص خوابیده بالای در چاه است. 6 - در اینجا متوجه شدم خواب دیشب من پاسخ سؤال من است و آن شخص یک سلول پوست بیضه بوده. 7 - وقتی متوجه شدم که خوابم درست است خیلی خوشحال شدم و بعد از آمدن توی اتاق کمی راه رفتم و موضوع را بررسی کردم دیدم کاملاً خواب در رابطه سؤال است. در اینجا بود که به مغزم آفرین گفتم و بیشتر اطمینان پیدا کردم که خواب‌هایم درست است و اگر من از بعضی خواب‌هایم سر در نمی‌آورم علت آن نادانی من در رابطه با کار آن سلول‌هاست. به‌هر صورت نزدیک به صد بار ... . به‌نظر من تمام مغزهای انسان‌ها این درک را دارد ولی باید آنرا شناخت و من دارم به این شناخت می‌رسم. 8 - من چاه این خواب را به بیرون بدن خودم تعبیر می‌کنم. یعنی سلول‌های پوست اسکروتوم ممکن است (حتماً) از پوست جدا و رها شوند که همان افتادن در چاه است. 9 - وقتی می‌خواستم از آن خانه یواش بیرون بیایم از کوچه‌ای آمدم که می‌دانستم پیرزنی بالای چاه سمت راست و پیرزن دوم سمت چپ من است. 10- چهره پیرزن بالای چاه که پیر هم نبود چهره‌ای معمولی نزدیک به شاد بود و چهره‌ای غمگین و ناراحت نبود. 11 - منظره و شرایط چاه به‌نظرم یک چاه آبی بود ولی در خواب یادم نیست کلمه آب به‌نظرم رسیده باشد. 
یافته‌ها : . . من یا دیگران : : با توجه به این موضوع که پاسخ سؤال‌های انجام شده از ... را من جواب می‌دادم من همان ... دیده شده در خواب بوده‌ام 4.3 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رنگ‌ها : رنگ سیاه مایل به بنفش : : رنگ پوست اسکروتوم 22/5/92 . . گفتمان خواب و بیداری : پیرزن بالای چاه سمت راست : : یک سلول لایه بیرونی اسکروتوم در تماس با پیرامون بدن 26/11/92 . . گفتمان خواب و بیداری : پیرزن بالای چاه سمت چپ : : یک سلول لایه درونی اسکروتوم در تماس با فضای درون اسکروتوم 26/11/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: