|
291
|
17/11/68
|
کار سلولهای مخروطی لابهلای سلولهای
استوانهای چیست
|
×
|
2
|
2
|
|
163
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و بیست و پنج
دقیقه صبح. اکنون خواب میدیدم در جایی مانند روبروی کوچه منزلمان، تقریباً جای
خانهای که ♂ نشسته بود بودم بهطوری
که خانه ♂ سمت راست من بود. من
سنگی پرتاب کردم که رفت توی منزل ♂ افتاد و ناراحت شدم نکند به کسی بخورد. اما ♂ از همین دیوارکوچه داخل منزل را
نگاه کرد و اینطور فهمیدم به کسی نخورده، اینرا از چهره معمولی و رضایت بخش ♂ فهمیدم. بهنظرم رسید میباید
سنگ (تقریباً) از توی باغچه تا توی ایوان آنها افتاده باشد. مثل اینکه در این
خواب در جایی ♂ و برادرم و مادرم را
هم دیده باشم ولی چیزی از آنها به یاد ندارم. مثل اینکه در خواب موضوع فروش
خانهمان در نظرم بود که نمیدانم چی بود. ضمناً در خواب متوجه شدم نفسم بد میرود
و میآید. اکنون هم که بیدار شدهام همین حالت را دارم، شاید از هوای اتاق باشد
که چراغ میسوزد (چراغ نفتی). بهر صورت سؤال من هنوز این است که سلولهای مخروطی
در بین سلولهای استوانهای شبکیه چشم کارشان چیست. ساعت سه و سی و پنج دقیقه
صبح. ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش
و ده دقیقه صبح. ساعت پنج و نیم بیدار شدم، تا حالا خوابیده بودم و خوابی را که
دیده بودم مرور میکردم اما درست یادم نیست، خواب من خوابی بود که نمیتوانم آنرا
دنبال کنم ولی دنبال هم بود. خواب دیدم درون جایی سر پوشیده بودیم و بعد میخواستیم
از آنجا خارج شویم. تقریباً مانند بازار سر پوشیده ماهشهر ولی محل آنرا جای خواب
قبلی میدانم. کسی مقداری چیز توی راه و کنار دیوار چیده بود که من به او گفتم (یا
اینکه انتظار داشتم) بردارد. چون میدانستم جمعیت زیادی پشت سر من دارند میآیند
که نمیدانم جهاز میبردیم یا مرده. چند نفری هم با من بودندکه خیلی مبهم فکر میکنم
♂ هم
بود. میدانستم جمعیت خیلی زیادی در رابطه با من و پشت سر من هستند و دارند میآیند،
میدانستم این جمعیت پایشان را روی چیزهایی که مال آن شخص بود میگذارند و
انتظار داشتم آنها را بردارد. بعد هم یادم است توی خانهای بودم و توی یک سوراخ
داشتم دنبال چیزی میگشتم. آن سوراخ یا اتاق که بهنظرم
یک کَرتونه میآمد تاریک بود ولی من به هر طرف نگاه میکردم آنجا روشن میشد (مثل
اینکه نور چراغ قوه بیفتد). در این حال فکر میکنم ♀ را
دیدم (دختر ♀) و مثل اینکه او بیرون آمد و
نوازشش کردم ولی شاید هم ♀ نبودو دیگری بود. صحنههای
دیگری هم بود ولی یادم نیست. مثل اینکه یک جا ♀ را
هم دیدم. ♠
یافتهها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . همانند و یکی بودن : خواب اول و دوم یکی و همانند هستند : : به
دلیل وجود این جمله در خواب دوم «تقریباً مانند بازار
سر پوشیده ماهشهر ولی محل آنرا جای خواب قبلی میدانم» 7/1/92 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بازار
سرپوشیده ماهشهر : : رتین، (شبکیه چشم) 27/11/92 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : با توجه به مفاهیم بهدست آمده از خواب
14/4/74 با سؤال گوشت چرخ کرده. و اینکه ♂ میتواند نمادی برای یک کوانتوم نور باشد. میپذیرم در این خواب ♂ نمادی برای ذرات بنیادی گرانش در کوانتومهای نور باشد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : منزل ♂ در خواب اول : : دندریت سلولهای مخروطی شبکیه چشم . ¶ . پرسش و پاسخ : پرسش کار سلولهای مخروطی چشم بوده : : پاسخ این بوده که
کار سلولهای مخروطی شبکیه چشم دریافت ذرات بنیادی گرانِش از کوانتومهای نور میباشد.
به این ترتیب میتوان نتیجه گرفت کار دندریت سلولهای استوانهای شبکیه چشم
گرفتن امواج بنیادی کوانتومهای نور باشد. 27/11/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه
کار سلولهای مخروطی لابهلای سلولهای استوانهای چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر