|
286
|
14/11/68
|
کاه و کاهدان، ♀ و مادرش، ایزدی و لکههای قرمز صورت
|
|
1
|
1
|
|
160
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و بیست
دقیقه صبح یک شنبه . چند دقیقهای است بیدار شدهام. اول یادم نبود خوابی دیده
باشم. بعد یادم آمد خوابی طولانی و روشن دیدهام اما غیر از یکی دو صحنه چیز
دیگری یادم نیست. تمام صحنههای خواب را یک داستان و در رابطه با هم میدانستم.
یکجا ♀ زن
♂ را
دیدم که با مادرش درون خانه پدری مشغول جابجا کردن کاه یا چیزهای دیگر بود. ♀ مثل فیلمهای خارجی که
در رابطه با کشاورزی است لباس و پیراهن پوشیده بود. یک روسری مثل همان فیلمهای
خارجی به سرش بسته بود. یکجا نمیدانم چند رُو پر از کاه روی هم بود و ♀ آنها را باز کرد و در
یک کاهدان ریخت. یا بر عکس از یک کاهدان کاه توی ( رُو )ها میکرد و روی هم میگذاشت.
یکجا دیدم مثل اینکه ♀ در دستش دنده ارچوم بود و کاهها
را با آن جابجا میکرد. نمیدانم من به تنهایی ناظر این کارها بودم یا ♀ و ♀ هم با من بودند. بههر
صورت یکجا مادر ♀ بهدلیل اشتباه کار کردن به او اعتراض کرد. هیکل و تیپ
مادر ♀
تقریباً نزدیک به مادر خودم بود ولی در خواب میدانستم که او مادر ♀ است. من در آنجا با
خودم فکر کردم که ♀ هیچوقت این کارها را نمیکرد. او همیشه خودش را دست بالا
میگرفت و زیر بار اینکه کاه جابجا کند نمیرفت و خیلی صحنههای دیگر که یادم
نیست. یکجا هم ♂ را دیدم که داشت
تعریف میکرد. حرف او این بود که بغل منزل یا زمین آنها زمینی بوده که مدتها
آقای ♂ میخواسته با برادرش
(احیاناً ♂) و دیگران بخرد. ولی
او نمیفروخته و حالا صاحب آن زمین راضی شده زمین را بفروشد. من در اینجا برداشت
کردم اَلآن هم اینها نمیتوانند بخرند. خواستم بگویم حتماٌ بخرند که
خود♂ گفت یک زمین شاهین شهر
داریم. من فهمیدم میخواهد آنرا بفروشد و اینرا بخرد . موقعی که آقای ♂ داشت حرف میزد من چند بار متوجه
صورت و چشمان او شدم. یک یا چند بار صورت او تماماً در نظرم جلوهگر میشد. اینطور
بهنظرم رسید که لکهای قرمز درشتی در صورتش است و من آنرا نشانه یک بیماری میدانستم.
میدانستم آن بیماری باعث بهوجود آمدن این لکههای نزدیک به قرمز (رنگی بین
قرمز و نارنجی و قهوهای) روی صورت و پوست او شده. بعد صحنهای از چشمهای ♂ میدیدم. او چشمان خیلی درشت و
روشنی داشت. غیر از درشت بودن چشمان، من سیاهی چشم او را بهصورت نزدیک به قهوهای
(رنگ لکههای روی پوست صورتش) منتها روشن و مثل ژلهای که نور درون آن بتابد
دیدم. یا مثل عکسهای رنگی پزشکی که از چشم دیدهام. خلاصه چیزی که نمیتوانم
تعریف کنم. یعنی من همینطور که به چشم ♂ نگاه میکردم عمق آنرا به روشنی میدیدم ولی حس
نمیکردم چیزی اشتباه ببینم. همه چیز را صحیح و مرتب و بجا میدیدم. فقط آن لکههای
قهوهای ... روی صورتش را بهدلیل بیماری که گرفته بود میدانستم و در خواب نوع
بیماری یادم نبود. در اینجا هم صحنههای زیادی دیدم که همه را در رابطه با هم میدانستم.
اکنون که بیدار شدم داشتم فکر میکردم، چون کاه و چوب را در رابطه با سلولهای
تیره مغز میدانم و در خوابهای دیگر هم کاه دیدهام یاد تعریف دیشب ♂ داماد ♂ افتادم و فکر کردم در رابطه با آن باشد.♂ دیشب منزل دایی ♂ اینطور تعریف کرد ...
یافتهها : . ¶ . من یا دیگران : : یکجا ♀ و مادرش را دیدهام
و میدانستم مادر ♀ مادر خودم است این نشان دهنده این است که
در صحنهای از خواب من همان ♀ بودهام 4.3 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه
کاه و کاهدان، ♀ و مادرش، ایزدی و لکههای قرمز صورت
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر