۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

کاه و کاهدان، ♀ و مادرش، ایزدی و لکه‌های قرمز صورت


286
14/11/68
کاه و کاهدان، و مادرش، ایزدی و لکه‌های قرمز صورت

1
1

160
تمام خواب : ساعت پنج و بیست دقیقه صبح یک شنبه . چند دقیقه‌ای است بیدار شده‌ام. اول یادم نبود خوابی دیده باشم. بعد یادم آمد خوابی طولانی و روشن دیده‌ام اما غیر از یکی دو صحنه چیز دیگری یادم نیست. تمام صحنه‌های خواب را یک داستان و در رابطه با هم می‌دانستم. یک‌جا زن را دیدم که با مادرش درون خانه پدری مشغول جابجا کردن کاه یا چیزهای دیگر بود. مثل فیلم‌های خارجی که در رابطه با کشاورزی است لباس و پیراهن پوشیده بود. یک روسری مثل همان فیلم‌های خارجی به سرش بسته بود. یک‌جا نمی‌دانم چند رُو پر از کاه روی هم بود و آنها را باز کرد و در یک کاهدان ریخت. یا بر عکس از یک کاهدان کاه توی ( رُو )ها می‌کرد و روی هم می‌گذاشت. یک‌جا دیدم مثل این‌که در دستش دنده ارچوم بود و کاه‌ها را با آن جابجا می‌کرد. نمی‌دانم من به تنهایی ناظر این کارها بودم یا و هم با من بودند. به‌هر صورت یک‌جا مادر به‌دلیل اشتباه کار کردن به او اعتراض کرد. هیکل و تیپ مادر تقریباً نزدیک به مادر خودم بود ولی در خواب می‌دانستم که او مادر است. من در آنجا با خودم فکر کردم که هیچوقت این کارها را نمی‌کرد. او همیشه خودش را دست بالا می‌گرفت و زیر بار این‌که کاه جابجا کند نمی‌رفت و خیلی صحنه‌های دیگر که یادم نیست. یک‌جا هم را دیدم که داشت تعریف می‌کرد. حرف او این بود که بغل منزل یا زمین آنها زمینی بوده که مدتها آقای می‌خواسته با برادرش (احیاناً ) و دیگران بخرد. ولی او نمی‌فروخته و حالا صاحب آن زمین راضی شده زمین را بفروشد. من در اینجا برداشت کردم اَلآن هم این‌ها نمی‌توانند بخرند. خواستم بگویم حتماٌ بخرند که خود گفت یک زمین شاهین شهر داریم. من فهمیدم می‌خواهد آنرا بفروشد و اینرا بخرد . موقعی که آقای داشت حرف می‌زد من چند بار متوجه صورت و چشمان او شدم. یک یا چند بار صورت او تماماً در نظرم جلوه‌گر می‌شد. این‌طور به‌نظرم رسید که لک‌های قرمز درشتی در صورتش است و من آنرا نشانه یک بیماری می‌دانستم. می‌دانستم آن بیماری باعث به‌وجود آمدن این لکه‌های نزدیک به قرمز (رنگی بین قرمز و نارنجی و قهوه‌ای) روی صورت و پوست او شده. بعد صحنه‌ای از چشم‌های می‌دیدم. او چشمان خیلی درشت و روشنی داشت. غیر از درشت بودن چشمان، من سیاهی چشم او را به‌صورت نزدیک به قهوه‌ای (رنگ لکه‌های روی پوست صورتش) منتها روشن و مثل ژله‌ای که نور درون آن بتابد دیدم. یا مثل عکس‌های رنگی پزشکی که از چشم دیده‌ام. خلاصه چیزی که نمی‌توانم تعریف کنم. یعنی من همین‌طور که به چشم نگاه می‌کردم عمق آنرا به روشنی می‌دیدم ولی حس نمی‌کردم چیزی اشتباه ببینم. همه چیز را صحیح و مرتب و بجا می‌دیدم. فقط آن لکه‌های قهوه‌ای ... روی صورتش را به‌دلیل بیماری که گرفته بود می‌دانستم و در خواب نوع بیماری یادم نبود. در این‌جا هم صحنه‌های زیادی دیدم که همه را در رابطه با هم می‌دانستم. اکنون که بیدار شدم داشتم فکر می‌کردم، چون کاه و چوب را در رابطه با سلول‌های تیره مغز می‌دانم و در خواب‌های دیگر هم کاه دیده‌ام یاد تعریف دیشب داماد افتادم و فکر کردم در رابطه با آن باشد. دیشب منزل دایی این‌طور تعریف کرد ...
یافته‌ها : . . من یا دیگران : : یکجا و مادرش را دیده‌ام و می‌دانستم مادر مادر خودم است این نشان دهنده این است که در صحنه‌ای از خواب من همان بوده‌ام 4.3 . . تفسیرها : -  . .

هیچ نظری موجود نیست: