۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

کار کوچکترین کروموزوم در بدن


303
3/12/68
کار کوچکترین کروموزوم در بدن
×
2
3

169
تمام خواب اول : ساعت سه و بیست و پنج دقیقه شب ... . از خوابی که می‌دیدم غیر از صحنه‌ای کوتاه چیزی به‌یاد ندارم. فقط می‌دانم در مکانی مانند زمین کشاورزی کنار رودخانه بودم که زمین پستی و بلندی داشت. مثل این‌که من از روی یک مرز و کَرت راه می‌رفتم. صحنه‌ای می‌دانستم به مکانی که قبلاً بوده‌ام دارم بر می‌گردم. می‌خواستم بروم آنجا باشم یا بنشینم. یک‌جا خودم را بالای آن نقطه می‌دانستم که به نظرم جلو من و سمت چپم سرازیری و پَست و بلند بود. یک‌جا یک لوله پلاستیکی دیدم که از توی آن داشت آب می‌رفت. لوله را برداشتم و سر آنرا طوری گذاشتم که آب از یک سربالایی به‌طرف سرازیری برود. می‌دانستم عاقبت این آب توی رودخانه می‌رود ولی رودخانه‌ای ندیدم. بعد متوجه شدم سر لوله را جایی گذاشته‌ام که قبلاً آب برده و زمین را گود کرده. و اگر باز آب این لوله بیشتر زمین زیر خودش را گود بکند !! . در اینجا دو فکر کردم یکی این‌که ممکن است به من ایراد گرفته شود و یکی این‌که آب خاک‌های بیشتری می‌برد. و چون اینجا را مرز و کرت زمین می‌دانستم فکر کردم آب لوله زمین کرت را خراب خواهد کرد. به همین جهت دولا شدم ببینم چقدر گود است. دیدم تهِ آن پیدا نیست و مثل این‌که آب بردگی تا زیر کَرت است. فکر کردم جلوتر نروم ممکن است خراب شود. به همین جهت لوله آب را برداشتم و کمی عقب‌تر دورتر از کَرت گذاشتم. در اینجا نمی‌دانم دنباله لوله بود یا یک طناب پلاستیکی که آنرا هم جابجا کردم و سر آنرا باز به طرف رودخانه گذاشتم. البته رودخانه‌ای ندیدم، فقط می‌دانم که آن آب به طرف سرازیری و رودخانه خواهد رفت. می‌دانستم این آب لوله زمین را خواهد شُست و گود خواهد کرد. صحنه‌یِ بعد مثل این‌که از روی همین کرت و مرز جلو آمدم. آنجا سرازیری بود و به نقطه‌ای رسیدم که می‌دانستم نقطه بعدی محل خودم است. قبل از محل خودم نمی‌دانستم روی زمین چیزی کذاشته بودندیا چیزی ریخته بودند. شاید کاشته‌هایی بوده که در آورده و روی زمین ریخته بودند. دو سه نفری را هم آنجا دیدم، فقط می‌دانم جوان و احیاناً مرد بودند. البته شاید هم زن یوده‌اند. می‌دانستم آنها در جایی هستند که قبل از مکان من است. بعد مثل این‌که بیدار شدم و یا موضوع خواب عوض شد. چیزی یادم نیست ولی مثل این‌که می‌دانستم کسی گفت یا خودم فکر کردم که نوبت است. حالا این جمله چی بود و کی گفت نمی‌دانم. ساعت چهار ربع کم.
تمام خواب دوم : ساعت پنج و چهل دقیقه صبح. خواب جالب و روشن و معنی داری می‌دیدم. خواب می‌دیدم در مکانی مانند مکان خواب قبلی بودم و آنرا در خواب هم می‌دانستم. یعنی  می‌دانستم که در مکان قبلی هستم. پیش خودم فکر کردم بروم بنویسم که در مکان قبلی هستم، اما فکر نمی‌کردم خواب باشم. در جایی بودم که نمی‌توانم مکانی را مشابه آن در بیداری پیدا کنم. فقط می‌دانم در مکان قبلی (مکان خواب قبلی) بودم. صحنه‌های زیادی بود و آدم‌های زیادی هم که زن و مرد بودند. یک‌جا مثل این‌که عده‌ای روی یک پشت بام بودیم (شاید این پشت بام همان کرت و مرز و صحرای خواب قبل باشد) و نمی‌دانم چه‌کار کردم. ولی می‌دانم هر کس کاری می‌کرد و در مجموع همه کارمان مشخص و در رابطه با هم بود. در یک لحظه من دیدم آسمان جور دیگری شد. چیزی مثل یک توده ابر در هم پیچیده که من احساس کردم می‌خواهد طوفان شده باران بیاید. اما این طوفان را در محدوده‌ای مثل زلزله هم می‌دانستم. خلاصه می‌دانستم که اتفاقی در محدوده طوفان، زلزله، باران، سِیل و این حدود خواهد افتاد. مثل این‌که دیگران هم که با من بودند همین را می‌دانستند و ما همگی شروع به پائین آمدن از پشت‌بام کردیم. البته در اینجا بود که دانستم روی پشت‌بام هستیم. اول که مشغول کارهایمان بودیم من نمی‌دانستم روی بام هستیم. برای آمدن پائین عجله داشتیم ولی با نظم پائین آمدیم. حالا از این‌که نردبان بود یا نبود و چگونه پائین آمدیم نمی‌دانم. فقط می‌دانم پائین آمدیم و در پائین هم همین فکر را داشتم که اَلآن طوفان می‌شود. در اینجا کارهایی کردیم و می‌دانم زمانی طول کشید ولی درست یادم نیست چه گذشت. یک صحنه‌یِ دیگر که روشن یادم است دنباله همین ماجرا بود. من داشتم می‌رفتم و این صحنه یادم است که نشسته بود سمت چپ و من داشتم از جلو او دور می‌شدم. همینطور که داشتم می‌گذشتم در چشمان نگاهم را متمرکز کردم و تا زمانی که از او گذشتم توی چشمان او نگاه می‌کردم. اوهم توی چشمان من نگاه می‌کرد. منظور من این یود که خاطرات گذشته را در او زنده کنم. فکر می‌کنم او هم متوجه شد به همین جهت او هم توی چشمان من نگاه می‌کرد. البته قبل از این‌که از جلو رد شوم از جلو دیگران هم رد شدم. فکر می‌کنم بیشتر زن بودند ولی هیچ‌کدام یادم نیست و نمی‌دانم چه کسانی بودند. یک‌جا هم را دیدم که نمی‌دانم داشتیم با هم می‌رفتیم یا از کنارش رد شدم ، ولی ایستاده و شاید هم همراه من بود اما در اینجا نشسته بود (چمباتمه). بعد از این صحنه که از جلو رد شدم و در چشمان او نگاه کردم می‌دانستم دارم منزل می‌روم و باز می‌دانستم که ساختمان منزل چه جوری است. البته صحنه خانه مجسم نشد ولی می‌دانستم خانه چه شکلی است و ستون‌هایی پهن و بزرگ مثل مسجد دارد. بعد یادم است به خانه رسیده بودم و درون آن بودم. از دور را دیدم و مثل این‌که با یک بچه از بچه‌های خودش نشسته بود (شاید روی صندلی). من از دور که نگاه کردم چهره او تار وجور بخصوصی بود. بعد همان‌جا که ایستاده بودم دیدم چهره‌اش طبیعی شد. البته آنجا که ایستاده بودم با وجودی‌که می‌دانستم منزل است ولی ساختمان و ستون‌ها هم مثل چهره تار و جور به‌خصوصی بود که آنهم کم‌کم همراه چهره روشن و پیدا شد، به‌طوریکه من یک صحنه روشن و کامل از منزل دیدم. در اینجا بود که فهمیدم همان خانه است که در راه فکر می‌کردم باید باشد. من صحنه‌ای از خانه را که در سمت چپ من (زاویه نود درجه تا شمال) بود داشتم می‌دیدم. صحنه منزل مثل شبستان یک مسجد بود با ستون‌هایی پهن‌تر، به‌طوری‌که در بالا زیر طاق کمی باریک‌تر بود. نمی‌دانم شش‌گوش بود یا بیشتر و کمتر. ستون روبروی من کمی به‌طرف چپ، و دیوار اتاق بعد از آن کمی عقب‌تر، و سمت چپ هم دیوار بود. اگر توانستم نقاشی آنرا می‌کشم، شاید جایی در بیداری چنین منظره‌ای دیده باشم و شاید هم ستون‌های شبستان مسجد جمعه در اصفهان این‌طور باشد ولی طاق زیاد ارتفاع نداشت. همان‌طور که نوشتم پای آن (ستون‌ها) پهن و در بالا باریک‌تر به‌صورت یک مخروط چند وجهی بود. بعد از این ستون  به طرف چپ یک فاصله بود، و بعد یک دیوار پهن که می‌دانستم همانند بزرگی ستون، دیوار هم پهن است. در روبرو کمی دیوار بود و بعد با یک زاویه نود درجه سمت چپ من باز دیوار بود و من احساس می‌کردم این دیوار هم باید پهن باشد. بعد مثل این‌که باز دیواری به طرف من بود که آنرا نمی‌دیدم. در جایی که ایستاده بودم یک بار هم به کل منظره خانه (اتاق شبستان مانند) نگاه کردم. یعنی در زاویه سمت راست (شمال غربی) که بود و منظره کل اتاق را دیدم، ولی آنجا منظره عمومی اتاق با ستون‌ها بود و سمت راستم دیوار نبود. من اینجا را منزل می‌دانستم. یک‌جا هم را دیدم که نمی‌دانم کجا بود ولی در همین منزل بود.
نکات : 1 - اول که روی پشت بام بودیم نگاه من به طرف جنوب و از دیوار جنوبی پایین آمدیم . 2 - ابرها در آسمان در سمت جنوب بود. 3 - می‌توانم ابرها را یک نقاشی بدانم. مانند ابر در هم پیچیده بود و حالتی را می‌رساند که آدم فکر می‌کرد اکنون طوفان و شاید زلزله شود. 4 - دیشب را منزل دیدم ولی و و نبودند. 5 - دیشب ... هم منزل بود و چشمان ... توجهم را جلب کرد چون دیدم چشمان استاد و به دایزه رفته . 6 - در خواب غیر از دیدن ، به چشمان او در حین حرکت از جلو او نگاه می‌کردم. 7 - طوری نگاه می‌کردم که خاطرات گذشته را در ذهن او بیدار کنم. از نگاه او این‌طور متوجه شدم که به هدف رسیده‌ام. 
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : مکان خواب دوم : : مکان خواب اول 2.15 . . همانند و یکی بودن : : : دایزه 2.140 . . همانند و یکی بودن : چشمان : : چشمان ... . . همانند و یکی بودن : زمین کشاورزی کنار رودخانه : : پشت‌ بام 2.141 . . همانند و یکی بودن : خانه : شبستان مسجد 2.141 . . من یا دیگران : : روی پشت بام بودن من ودیدن ابر در هم پیچیده، و توجه به باران و طوفان به معنی من بودن همان ابر و طوفان و باران است 4.24 . . گفتمان خواب و بیداری : ابر / طوفان / باران / زلزله / سیل / : : افکار در قالب امواج الکتریکی مغز 12.285 . . گفتمان خواب و بیداری : مسجد با ستون‌های شش گوش : : شش سطح سلولی قشر منتشر مغز 12.285. . گفتمان خواب و بیداری : زمین کشاورزی کنار رودخانه : : پوست صورت 12.286 . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام : : پوست صورت . . خانه : : لوب پس سری . . گفتمان خواب و بیداری : شبستان مسجد : : لوب پس سری . . گفتمان خواب و بیداری : : : یک واحد دریافت کننده پیام بینایی در لوب پس سری . . گفتمان خواب و بیداری : : : امواج الکتریکی پس سری 12.287 . . گفتمان خواب و بیداری : نگاه به چشمان : : ورود افکار آمده به ماهیچه‌های چشم به چشم 12.558 . . پزشکی : کروموزوم‌های جنسی x و y در رابطه با افکار و رفتارجنسی : : در یادداشت 14/2/76 تفسیرخواب کار کوچکترین کروموزوم 3/12/68 اینطور نوشته‌ام، الف - باد و باران و طوفان در خواب‌های ما نمادی برای افکار و اختصاصاً افکار سکسی وجنسی است و چون در مرد و زن این افکار شاخص‌های خودش را دارد می‌تواند در رابطه با جنسیتی نیز باشد. در این صورت کروموزوم جنسی x در زن و کروموزوم جنسی y در مرد می‌تواند فعال کننده این سیستم بوده و به عبارتی صحیح ترکروموزوم جنسی x و y  می‌توانند به‌وجود آورنده سیستم‌های مغزی خاص زن و مرد در رابطه با افکار و رفتار جنسی هر کدام باشد 30/2/76 - 16.16 . . پزشکی : چگونگی گردش افکار و امواج الکتریکی مغز در پوست صورت : : در یادداشت 14/2/76 تفسیرخواب کار کوچکترین کروموزوم 3/12/68 ردیف الف و ب از شماره 8  اینطور نوشته‌ام : با توجه به افکار زمان بیداری و توجه به چشمان ... فکر می‌کنم در اینجای خواب خود من افکار یا امواج الکتریکی مغز رسیده به پوست صورت بوده و آن زن‌ها گیرنده‌های حسی در ارتباط با پوست صورت مثل بویایی، ذائقه و ... به این ترتیب معلوم می‌شود امواج الکتریکی مغز و افکار ما با رسیدن به پوست صورت وارد گیرنده‌های حسی مثل بویایی، ذائقه، و بینایی شود و بعد از طریق آن گیرنده‌ها به مناطق مختلف مغز و قشرمنتشر انتقال یابد 30/2/76 - 16.16 . . تفسیرها : - . . من یا دیگران : من باران و سیل بوده‌ام : : من هنگام پائین آمدن از پشت‌بام باران و سیل پایین آمده از پشت بام بوده‌ام . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم / اولین‌ها : می‌دانستم خانه چه شکلی است و می‌دانستم ستون‌هایی پهن و بزرگ مثل مسجد دارد : : اکنون برای اولین بار متوجه شدم  خانه‌یِ در این خواب نمادی بوده برای تمام پوست بدن و ستون‌های پهن و بزرگ مثل مسجد گیرنده‌های حسی مستقر در پوست مثل چشم، گوش و دیگر گیرنده‌های شناخته شده و ناشناخته پوست بوده. 21/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری : نقاشی دانستن ابرها در سمت جنوب : : اندیشه و خیال و تصور 22/9/90 . . همانند و یکی بودن : نقاشی دانستن ابرها در سمت جنوب : : در این خواب نقاشی دانستن ابرها در سمت جنوب همان نقاشی روی لحاف کرسی در خواب 10/12/67  با سؤال بهشت و جهنم چیست می‌باشد 22/9/90 . . وظایف وکار / علمی / پزشکی : کارکوچکترین کروموزوم یک سلول : : با توجه به مورد یافته امروز می‌توان نتیجه گیری کرد کوچکترین کروموزوم در یک سلول کاری همانند کار و مدیریت پرده‌های مغز و پوست بدن را دریک سلول به عهده داشته باشد. 5/7/91 . . وظایف وکار : کار کوچکترین کروموزوم در یک سلول تخم لقاح شده : : با توجه به نکات شماره دو که نوشته‌ام ابرها در آسمان سمت جنوب بود و شماره سه که نوشته‌ام ابرها را می‌توانم یک نقاشی بدانم و مفاهیم و یافته‌هایی که در این خصوص می‌دانم امروز به این نتیجه رسیده‌ام که کار کوچکترین کروموزوم در سلول لقاح شده تخم، جدا سازی و شکل‌دهی به بافت رویانی به‌وجود آورنده پرده‌های مغز و پوست و مدیریت بر ارتباطات آنها در تمام دوران حیات می‌باشد. 7/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: