۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

کار اکسیژن در بدن چیست

342
17/1/69
کار اکسیژن در بدن چیست
×
2
3

189
تمام خواب اول : ساعت سه و نیم بعد از نیمه شب. یادم است در جایی ایستاده بودم که جلو من خیلی گود بود و حالت رودخانه داشت. شهلا ... می‌خواست برود پائین سوار ماشین شده از جاده خاکی و پیچ دار کنار رودخانه برود جلوتر. من هم مثل اینکه می‌خواستم بروم ولی متوجه شدم که ذره‌ذره آب رودخانه زیاد می‌شود و کم‌کم آب دارد جاده را هم می‌گیرد. من می‌خواستم با بروم ولی می‌ترسیدم و می‌خواستم هم نرود ولی او رفت پائین، من ماشینی ندیدم اما می‌دانستم دارد می‌رود سوار ماشین شود. من می‌ترسیدم آب سیل‌ مانندِ رودخانه که به جاده رسیده او را با خود ببرد. عاقبت او پائین رفت و من دیدم درون سیل قرار گرفت و از سر داخل آب شد. مثل اینکه من برای کمک رفتم و با یک مرد صحبتی داشتم. موقع بیدار شدن اول می‌دانستم چی گفته و گفته‌ام ولی اَلآن یادم نیست. بهر صورت بعد صحنه عوض شد و مثل اینکه سیل جور دیگری شد و من نزدیک و آن مرد رفتم و نمی‌دانم چی شد.
تمام خواب دوم : ساعت پنج صبح. خواب می‌دیدم تیران و منزل بودم. آنها می‌خواستند بروند عروسی و قرار بود من کلید بردارم تا برگشتن بتوانم بیایم توی منزل چون آنها نیستند. این صحنه یادم است توی کوچه جلو منزل دایزه بودم و یادم بود کلید بر نداشته‌ام. فکر می‌کردم حالا چه‌کار کنم چون باید مدتی بیرون باشم تا آنها بیایند. صحنه بعد یادم است از پیچ پشت مدرسه سابق تیران که اَلآن فلکه شهرداری شده داشتم می‌رفتم و جای مغازه و قصابی دوباره خیابان مثل اَلآن سرازیری می‌شد. اما در این پیچ، و جای این مغازه‌ها ساختمان‌های بلند چند طبقه و شیک بود. پشت ردیف اول هم (کوچه بغل شهرداری) ساختمانی بزرگ بود. مثل اینکه ایستگاه مخابراتی بود و دَکل مخابرات داشت. من بالای دکل را ندیدم ولی ساختمان آنرا تا وسط دکل دیدم که ایستگاه بزرگ و عظیمی بود. منظره شب بود و خیابان‌ها و ساختمان‌ها چراغ‌هایشان روشن بود. می‌توانم بگویم منظره یک شهر پیشرفته خیلی بزرگ بود. ولی می‌دانستم اینجا تیران و کوچه سابق مدرسه تدین است که به دروازه هادی می‌رفت. خیابان آسفالت بود و ماشین‌ها مانند شب چراغ‌هایشان روشن بود و رفت و آمد می‌کردند. درخت‌های کنار خیابان را بریده بودند و روی زمین کنار خیابان دسته‌دسته ریخته شده بود. یکی منظره زیبای ساختمان‌های بلند و پیشرفته یادم است و یکی منظره شب بودن، یعنی شب یک شهر بزرگ با چراغ‌های ساختمان‌ها و رفت و آمد ماشین‌ها. و یکی درخت‌هایی که بریده شده و کنار خیابان ریخته شده بود. من درست منظره پیچ خیابان و سمت راست خودم را دیدم و از سمت چپ و مناظر آن خبر ندارم. ولی می‌توانم حدس بزنم درخت‌ها درخت‌های بوته‌ای کوچک بود. نمی‌توانم بگویم چه درختی بود ولی کپه کپه دنبال هم در پیچ خیابان بود و همان شاخه‌ها باعث می‌شد ماشین‌ها از روی آسفالت به این‌طرف نیایند. جدول و جوی کنار خیابان ندیدم. بعد یادم است جلو رفته بودم ولی هنوز به دروازه هادی نرسیده بودم که دیدم به‌صورت مستقیم خیابان هست ولی چراغ روشن ندارد و اطراف خیابان معمولی است. چراغ‌هایشان روشن نبود و رفت و آمد ماشین‌ها هم یا نبود و یا اگر بود کم بود. اول که آن منظره قبلی را دیده بودم بی‌اندازه لذت بردم که اینجا این‌قدر ترقی کرده و خوشحال بودم. بعد که دنباله خیابان را دیدم کمی دلخور شدم که چرا اینجا عقب مانده و مثل محل اول نشده. صحنه بعد یادم است درون منزلی بودم که جمعیتی بودند و حسین ... هم کنار اتاق توی جمعیت نشسته بود. نمی‌دانم من برای چی آنجا بودم ولی باز می‌دانم شب بود و توی ساختمان و اتاق بودم. بعد می‌خواستم بروم توالت. دو سه تا توالت بود که درهایش چوبی و بدون شیشه بود، مثل اینکه تمام پر بودند. البته در تمام اینجا من توی ساختمان و اطراف و راهرو بودم و توی حیاط و فضای باز نیامدم. مثل اینکه یک زن کلید یک اتاق (توالت) را به من داد و گفت برو آنجا. در خواب به نظرم رسید این اتاق، توالت مخصوص است و هر کس داخل آن نمی‌رود. اهمیت آن این بود که بغل اتاق دیگری بود که در خواب می‌دانستم ولی اکنون نمی‌دانم آن اتاق مخصوص چی بود. بهر صورت کاملاً یادم است کلید را به در اتاق انداختم و در را باز کردم که البته این در توی یک راهرو بود. افرادی زن و مرد آنجا بودند و رفت و آمد می‌کردند. رفتم تو متوجه شدم پایم لخت است و دمپایی به پا ندارم. برگشتم روی زمین جلو در داشتم دنبال دمپایی می‌گشتم. البته دنبال دمپایی‌های خودم می‌گشتم. مثل اینکه دیگران هم داشتند اینجا دمپایی پا می‌کردند. من تعجیل کردم (عجله کردم) تا دمپایی‌ها تمام نشده یک دمپایی بردارم. بهر صورت دو عدد دمپایی مثل اینکه کوچک و بزرگ برداشتم که می‌دانستم دمپایی‌های خودم نیست. اینها هم به پایم نمی‌خورد. رفتم تو در را بستم ولی قفل نکردم. رفتم جلوتر سر توالت ایستادم و رویم به در ورودی بود که آمده بودم. در اینجا بود که متوجه شدم در را قفل نکرده‌ام و ممکن است کسی بیاید در را باز کند. ولی محلی ندادم و به وراندازی توالت و اطرافم مشغول شدم. روی زمین سمت چپ من جایی برای انداختن پَد خانم‌ها بود و بالای سرم بندی بود که روی آن نمی‌دانم لباس یا حوله پهن بود. همان‌طور که ایستاده بودم این حوله یا لباس به سرم برخورد می‌کرد. دو سه بار آن‌را پس کردم ولی باز به سمت چپ و پشت سرم می‌مالید و باز آنرا کنار می‌زدم. بهر صورت فضای بزرگی بود. بعد مثل اینکه سر توالت نشستم ولی هنوز آن لباس را در تماس با سمت چپ سر و شانه‌ام می‌دانستم. در این حال این‌طور متوجه شدم که من بین دیواری که می‌توانستم پشت آنرا ببینم محصور هستم و سر توالت نشسته‌ام. روبروی من دورتر درِ توالت بود که دیدم کودکی در را باز کرد و نگاه کرد. مثل اینکه می‌خواستم اعتراض کنم ولی آن‌را چیزی نگرفتم و او آمد سمت چپ و روبرویم جایی نشست. متوجه شدم فاصله من تا او زیاد است و در آنجا درخت و سبزه بود. البته درخت و سبزه ندیدم ولی بین من و آن کودک شاید صد متر بود که می‌دانستم در یک متری اطراف من چیزی هست. ولی باز می‌دانستم که هم آن کودک می‌تواند مرا ببیند و هم من می‌توانستم آن کودک را ببینم. بعد دیگران هم آمدند و چند نفری در دور دست روبرو و سمت چپ من نشستند. مثل اینکه روی راه پله‌ای نشستند. بین من و آنها غیر از این چیزی که می‌گویم اطرافم بود بیشتر می‌تواند فضای باز بدون طاق باشد. این را فراموش کردم بنویسم وقتی سرِ توالت ایستادم و آن پارچه یا حوله که روی بند افتاده بود با من تماس داشت و می‌خواستم آن را عقب بزنم، احساس کردم اینجا یک فضای زنانه است و مردانه نیست.  این را از روی این فهمیدم که اول ... را روی زمین دیدم، دوم آن بند و پارچه یا حوله که به من می‌خورد، و سوم منظره عمومی توالت که به ‌نظرم یک زیبایی بخصوص داشت و من آن توالت را توالت زنانه می‌دانستم. بعد برای اولین بار در خواب‌هایم احساس بو کردم. یعنی حس کردم در این فضا بوی زن می‌آید و بوی مرد نیست. حتی این احساس بو را در خواب جستجو کردم. البته یادم نیست بو کشیده باشم ولی دنبال حس کردن بوی فضا بودم که دیدم بوی مرد نمی‌آید و بویی که هست بوی زنانه است. یعنی فضا بوی زن می‌داد. اگر به تمام مسائل هم بر گردم می‌توانم قبول کنم آن اتاق یا توالت زنانه بود.  
توضیحات و یافته‌ها : 1 - آن توالت یک توالت مخصوص بود که به هر کس کلید آن داده نمی‌شد. 2 - در ورودی آن شیشه نداشت ولی اگر بخواهم نمونه بگویم مثل در میانی اتاق حسین بدون شیشه . 3 - راهرو شمالی جنوبی و درب این اتاق و توالت‌های دیگر غربی بود. 4 - سرِ توالت ادرار و مدفوع نکردم و اصلاً چنین فکری هم نداشتم. 5 - داخل توالت زیبایی بخصوصی داشت ولی نمی‌توانم مثال بزنم . 6 - غیر از حوله شاید چیزهای دیگری (مثل) گل و گیاه هم در آن توالت یا اتاق آویزان بوده که یادم نیست. 7 - سر پیچ خیابان که آن منظره ساختمان‌های پیشرفته را نگاه می‌کردم حس کردم که ساختمان عقبی یعنی آن ایستگاه مخابراتی، روی زمینی ساخته شده که قبلاً (قدیم‌ها) قبرستان بوده. در خواب به نظرم رسید که این همان زمین محله بالا است. 8 - شلوغی و رفت و آمد اتومبیل‌ها مثل یک شهر بزرگ بود. البته نمی‌دانم اتومبیل دیدم یا نه ولی می‌دانم که دیدم ! 9 - روشنی شبانه چراغ‌های ساختمان‌ها و اتومبیل‌ها جالب و مثل شهرهای بزرگ بود. 10 - کلید توالت را یک زن به من داد و معلوم بود به هرکس نمی‌دهد ولی نمی‌دانم آن زن کی بود. 11 - دیشب قبل از خواب فکرهای زیادی در سر داشتم. اگر خواب من در رابطه با سؤال نباشد شاید در رابطه با موضوعات دیگری است. 12 - اکنون از این خواب هیچ برداشتی ندارم جز اینکه در این خواب من توی توالت یک زن بوده باشم. 13 - در خواب اول که شهلا رفت پائین سوار ماشین شود من می‌دانستم باید من هم بروم ولی دو دل بودم که بروم یا از همین بالا سمت چپ بروم و جلوتر به او برسم. 14 - چند شب پیش با و بچه‌ها آمدند منزل من دیدن عید. شاید در خواب دیشب دیدن شهلا جنبه روانی آن دیدن باشد.
یافته‌ها : . . احساس حس شده در خواب : احساس بوی زن : : در تاریخ 17/6/71 هنگام مطالعه‌یِ این خواب متوجه شدم در زمان دیدن خواب بوی زن احساس کرده و می‌دانسته‌ام فضای موجود بوی مرد نمی‌دهد، البته مناظر دیگری هم دیده‌ام که زنانه بودن فضای خواب را می‌رساند 21/6/71 - 7.1 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : با توجه به موارد شناخته شده امروز 13/10/90  این خواب در پاسخ به سؤال و خود من در خواب همان اکسیژن سؤال شده بوده‌ام . . گفتمان خواب و بیداری : منزل /  دروازه هادی : : پرده‌های مغز . . همانند و یکی بودن : ... خانم‌ها : : بوی زن . . درستی دیدگاه / نکته‌ها و دلایل / من یا دیگران : دیواری که پشت آنرا می‌توانستم ببینم : : به‌درستی من همان بوی زن موجود در فضا بوده‌ام که به دلیل بودن در هر دو طرف دیوار توان دیدن پشت دیوار را داشته‌ام . . همانند و یکی بودن : ایستگاه مخابراتی : : قبرستان محله بالا 13/9/89 . . معانی و مفاهیم / زبان رؤیا : ایستگاه مخابراتی : : توقف‌گاه مخابرات، مکانی که درآنجا مخابرات توقف می‌کند، قبرستان مخابرات و مخابره شده‌ها . . همانند و یکی بودن : ایستگاه : : قبرستان . . گفتمان خواب و بیداری : ایستگاه مخابراتی : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : قبرستان محله بالا : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : به‌طرف دروازه هادی : : مسیر قشری مغز میانی . . گفتمان خواب و بیداری : دروازه هادی : : مغز میانی 13/9/89 . . پرسش و پاسخ / من یا دیگران : کار اکسیژن در بدن : : از آنجا که سؤال کار اکسیژن در بدن بوده و اینکه متوجه شدم خودم در خواب بوی زن و بوی مدفوع پیچیده در فضا بوده‌ام می‌توانم بپذیرم خودم اکسیژن سؤال شده بوده‌ام 13/10/90 . . علمی / پزشکی / گفتمان خواب و بیداری : بوی زن یا خود من در این خواب : : بوی اکسیژن فعال. توضیح اینکه امروز توجهم به این خواب و اینکه خود من همان اکسیژن یا بوی پراکنده شده در فضا که بوی زن و بوی نجاست بوده جلب شد، فکرکردم بگردم بفهمم ببینم چرا اکسیژن در خواب به‌صورت بوی نجاست مطرح شده، بهترین راه سریع که به ذهنم رسید وارد شدن به سایت گوگل و پرسیدن از جستجوگر گوگل بود  لذا با نوشتن "بوی اکسیژن" در سرچ گوگل به سایت ایران بلاگ رسیدم وبا خواندن مطلب مورد نظر متوجه شدم یافته‌ها‌ی من در رابطه با این خواب یافته‌ها‌ی درستی است و خود من درخواب که همان بوی زن و بوی نجاست احساس شده بوده‌ام همان اکسیژن سؤال شده و در واقعیت بیداری بوی اکسیژن فعال بوده و بوده‌ام . . درستی دیدگاه / نکته‌ها و دلایل / ذرات بنیادی : اکسیژن : : ذرات بنیادی موج. باتوجه به احساس بوی زن و فضای زنانه مطرح شده در خواب . . همانند و یکی بودن / نکته‌ها و دلایل : جستجوی بو در خواب : : جستجوی اکسیژن در بیداری 13/10/90 . . همانند و یکی بودن : قبرستان : : زمین 14/7/91 . . همانند و یکی بودن : ایستگاه مخابراتی، قبرستان، و زمین محله بالا هرسه یکی و مانند هم هستند 14/7/91 . . گفتمان خواب و رؤیا : ایستگاه مخابراتی : : با توجه به یکی بودن ایستگاه مخابرات و قبرستان و زمین محله بالا در تیران (که قبلاً قبرستان بوده) قابل پذیرش خواهد بود که در خواب‌هایی مثل خواب .. و ... بخش میانی سلول‌های استوانه‌ای و مخروطی چشم که محتوی میتوکندری‌هاست، قبرستان و ایستگاه مخابرات باشد 15/5/96 . . معانی و مفاهیم : ایستگاه مخابراتی : : در این خواب ایستگاه مخابراتی به معنی مکان از حرکت باز ماندن و ایستادن پیام‌های در حال حرکت در درون ماست . با شناخت من یک مورد از این ایستگاه‌ها سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری و دیگری سرهای کُروی آراکنوئید در فضای سینوس ساژیتال برتر است 15/5/96 . .

هیچ نظری موجود نیست: