|
327
|
1/1/69
|
معنی رؤیا چیست، رؤیا یعنی چه / یک
|
×
|
3
|
4
|
|
185
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت یک بعد از نیمه
شب. ربع ساعتی پیش بیدار شدم. داشتم خواب میدیدم در جایی بودم که فکر میکنم یک
فضای سر بسته بود. میدانستم دوباره دارد بین ایران و عراق جنگ شروع میشود، میدانستم
در این جنگ من حتماً از بین خواهم رفت.
ناراحت بودم که اولاً چرا دوباره جنگ شروع شده. و باز ناراحت بودم که در
این میان افکار من از بین میرود و من نمیتوانم افکارم را ارائه دهم. البته در
خواب یادم نبود که ناراحت چه افکاری هستم، ولی میدانستم فکر، و ایده، وکار من
به هدر خواهد رفت و نابود خواهد شد. یک وقت یکی دو سه تا چیزی مثل موشک بهطور
افقی دیدم. میدانستم اینها را عراق برای ما (ایران) خواهد فرستاد و من بهطور
یقین با ارسال اینها به ایران کشته خواهم شد. یک جا اینطور متوجه شدم که اینها
را ما خودمان داریم به عراق میدهیم و باید در زمان جنگ دیگر چنین کاری نکنیم.
یعنی فکر میکردم قبلاً ما این اسلحهها را به عراق میدادیم ولی اکنون که جنگ
شده میتوانیم دیگر به عراق ندهیم. البته میدانستم نمیتوانیم این کار را بکنیم
و حتماً ما اینها را به عراق میدهیم و عراق هم برای نابودی ما آنها را به طرف
ایران میفرستد. در نتیجه حتماً من کشته خواهم شد و افکارم نابود خواهد شد و
همین موضوع مرا ناراحت میکرد. حال موضوع چی بود نمیدانم. ♠
توضیحات و یافتهها : 1 - در خواب کلمه ایران و عراق تلفظ
نشد یا کسی نگفت ولی میدانستم جنگ ایران و عراق شروع خواهد شد . 2 - فکر میکردم
این عراق است که میخواهد به ایران حمله کند و ما نمیخواهیم . 3 - میدانستم ما
به عراق اسلحه صادر میکنیم و اکنون که زمان جنگ شده میتوانیم صادر نکنیم (طبق قوانین
زمان جنگ) ولی باز از آنطرف میدانستم که نمیتوانیم (از نظر توانایی) این کار
را نکنیم و حتماً این اسلحه را صادر میکنیم . 4 - فکر میکنم یک جا هم شاید میدانستم
بعد از آمدن آن اسلحهها (موشکها) به ایران من نابود خواهم شد و شاید خود من به
طریقی دیگر کشته شوم . ¶ شاید من همان اسلحه باشم و بعد از پرت شدن نابود شوم. ساعت
ده و ده دقیقه شب.
تمام خواب دوم : ساعت سه و نیم شب. اکنون بیدار
شدم، داشتم خواب میدیدم، خوابی عجیب و متفاوت با کلیه خوابهایی که دیدهام.
اصلاً نمیتوانم صحنههایی در بیداری همانند آن پیدا کنم. خواب میدیدم در محله
و جایی عدهای بودند که منهم در میان آن عده بودم. چهکار میکردم نمیدانم ولی
میتوانم شلوغی و درهم بودن یک عروسی را مثال بزنم. یادم است ♀ و ♀ بودند ولی شخص خاص
دیگری در نظرم نیست بوده باشد. نمیدانم میخواستند جایی بروند یا کاری کنند ولی
هر چه بود میدانستم میخواهند جایی بروند و کاری بکنند !!! . یک جا مثل اینکه
من دورتر از آن محل و شاید تنها بودم. از این صحنهها چیز خاصی یادم نیست غیر از
اینکه میدانم ♀ و ♀ حتماً بودند. بعد یادم است در
مسیری به طرف غرب میرفتم. سرعت من عادی ولی مثل اینکه بالا و پائین میرفتم، نگاهم
به سمت راستم بود و چیزهایی مثل خانه میدیدم که خانه نبود و اگر هم بود در و
پنجره نمیدیدم. فقط پشت بامهای آنها را میدیدم که بامها بهصورت تخت و بالا
و پائین بود. یعنی بعضی بامها بالاتر و بعضی پایینتر و بهصورت صفحه تخت و
بالا و پایین بود، من طوری میرفتم که آن بامها بالاتر از من بود. من مثل اینکه
چیزی دستم بود و میخواستم آب بردارم و میدانستم درون این پستی بلندی آب هست
ولی نمیدانم چرا بر نمیداشتم اما تصمیم داشتم بردارم. شاید کسی مرا میبرد که
نمیتوانستهام بایستم. یک جا میدانستم درون این خانه آب هست. یک جا میدانستم
روی بام خانه بعدی آب هست، کلاً فکر میکردم در بعضی خانهها و بعضی دیگر پشت
بامها آب هست و منهم دنبال آب بودم ولی نمیایستادم بردارم. البته در هیچکدام
از این صحنهها آب ندیدم ولی میدانستم آب هست.
صحنهیِ بعدی مثل اینکه همین مسیر را داشتم بر میگشتم یعنی از غرب به
شرق میآمدم و نگاهم به سمت چپ بود. در اینجا مثل اینکه از بالای قُله یک رشته
کوه میرفتم یا پرواز میکردم چون مرتب بالا و پایین میرفتم ولی نمیدانم با چه
چیزی یا چگونه حرکت میکردم. سمت چپ این رشته کوه یک رودخانه بود که بعضی جاهایش
آب گِل آلود و بعضی جایش آب صاف بود. اینجا هم میخواستم آب بردارم ولی به دلیل
گل آلود بودن بر نمیداشتم و جاهایی هم که آب صاف و تمیز بود نمیایستادم. در
صورتی که دلم میخواست از آن آب تمیز بردارم. اما مثل اینکه اختیار ایستادنم دست
خودم نبود. رودخانه طوری بود که بعضی جاها جویهای کوچکتری وارد این آب میشد.
آن جویهای فرعی آبهای روشن و تمیزی داشت. همین رودخانه اصلی هم که آبهای کدر
داشت بعضی جاها آب آن تمیز و صاف بود. رودخانه در جهت عکس حرکت من جریان داشت و
جویها هم که وارد رودخانه میشد باز در مسیر رودخانه قرار میگرفت یعنی عکس
حرکت من جریان داشت.
صحنهیِ بعدی مثل اینکه من با ♀ و ♀ و شاید دیگران یا
دیگری در یک ساختمان بودیم که میدانستم بیرون از این اتاق بیابان است. یک مرتبه
مثل اینکه انفجاری رخ داد که من فکر کردم انفجار اتمی است. در اینجا هم برداشتم
اینطور بود که ما خواهیم مرد. از پنجره بیرون را نگاه کردم، در آسمان دود کشدار
سفیدی دیدم که هم میتوانم بگویم دود حرکت یک هواپیما بود و هم در خواب فکر کردم
یک انفجار شیمیایی است. دانستم که این انفجار ما را نابود خواهد کرد و ما که
درون اتاق بودیم به تکاپو افتادیم و نمیدانستیم چهکار کنیم. مثل اینکه هر
اتفاقی میافتاد من به♀ توضیح میدادم و او هم مثل اینکه از ماجرا چیزی نداند با
تعجب به حرف من گوش میداد و با ناباوری سؤال میکرد. مثل اینکه این صحنه تمام
شد و کودکی گفت یک گُل، یک گُل دارد میآید، از آبادان میآید. من با هُول از
پنجره به بیرون نگاه کردم (جهت دید من به طرف غرب بود مثل بیابان ماهشهر و خانه
ما نزدیک فرودگاه) دیدم یک ستاره ششپر بزرگ، بزرگتر از قد یک انسان، تقریباً بهصورت
یک ستارهیِ دریایی که روی پاهایش راه رود با رنگی سیاه که شاید قهوهای هم بود
بهطرف ما میآمد. من در خواب به یاد فیلم ده فرمان که مرگ بهصورت نوعی گاز در
کوچهها حرکت و آدمها را میکشت افتادم. در خواب فکر کردم که این گل (بقول آن
بچه) و یا ستاره دریایی (با دید من) چیزی است که ما را نابود خواهد کرد و ما اگر
در و پنجره را هم به بندیم باز آن داخل خواهد آمد و ما را خواهد کشت. مثل اینکه
این فکر و اطلاعات خودم را به ♀ منتقل میکردم. یعنی برای او میگفتم
که ما عاقبت خواهیم مُرد و این گل یا ستاره دریایی حتماً به درون اتاق خواهد آمد.
عکسالعمل ♀ و ♀ و شاید دیگران را نمیدانم چی
بود ولی میدانم حالتی ترس که بیشتر نا امیدی بود در من وجود داشت و میدانم در ♀ و دیگران هم بود. بهر
صورت در یک لحظه دیدم از پنحره که حتماً بسته بود ♂ میخواست سرش را داخل اتاق
بیاورد و من کوشش داشتم جلو او را بگیرم که داخل نیاید. من ♂ را همان ستاره یا گاز
یا مرگ میدانستم که اگر داخل بیاید ما را خواهد کشت یا نابود خواهیم شد. به همین
جهت میخواستم از ورود او به اتاق جلوگیری کنم. نمیدانم با دست این کار را میکردم
یا جوری دیگر ولی میدانم اولین کوششم این بود که با حرف و صحبت با او، او را از
آمدن نگه دارم. به همین جهت کوشش میکردم با او حرف بزنم. اول اینکه عدد میشمردم،
یک، دو، سه، چهار، ... و به او فوت میکردم. یعنی چند عدد میگفتم و بعد به ♂ که سر او از پنجره یا سوراخ
داخل آمده بود فوت میکردم. فکر میکردم این حرکت من باعث خواهد شد او داخل
نیاید. چند بار چهره ♂ در نظرم به طرق مختلف نمایان شد که در همهیِ آنها او
متبسم بود، ولی من کوشش میکردم زیر این چهره به ظاهر آرام، چهره هیولا مانند و وحشتناک
او را ببینم که چنین نشد. در تمام نگاه کردنهای من چهره ♂ متبسم و با لبخند بود
ولی یکی دو جا چهره او را با زخمهای عمیق جوشیده در هم دیدم. و آن موقع بود که
بیشتر سر او به من نزدیک بود و من با حرف زدن، و با دست، او را از سوراخ یا
پنجرهای که آمده بود کمی به عقب هل میدادم. در این حال دو باره لبخند و چهره
متبسم او در نظرم میآمد. من در یک جا متوجه شدم که این کشوقوسها که با ♂ کردم دیگر خودم آلودهام
و خواهم مرد. اما کوششم بر این بود که در وهلهیِ اول ♀ و ♀ و بعد دیگران آلوده
نشوند. میخواستم نگذارم آنها به میرند به همین جهت باز با ♂ حرف میزدم و با دست
او را به عقب هل میدادم. من چندین بار یک دو سه چهار گفته به او فوت کرده بودم.
شاید یک جا شنبه یک شنبه گفته باشم ولی یادم نیست. یک جا هم وقتی متوجه شدم خودم
آلوده شدهام بنا کردم الفباء بگویم و فوت کنم به ♂. میگفتم الف، ب، پ، ، ت، و نمیدانم در کدام فاصله بود که به ♂ فوت میکردم و عاقبت
مثل اینکه در این گیرودار بیدار شدم. ساعت چهار و ربع صبح، دوباره میخوابم. ♠
تمام خواب سوم : ساعت هفت و
پنج دقیقه صبح. ساعت شش و ربع بیدار شدم. خواب میدیدم در جایی بودیم که میدانستم
مسافر هستیم و آنجا را مسافرخانه میدانستم. فکر میکنم همان جایی بود که در
خواب قبلی بودم (آخر خواب). چیز زیاد از این خواب یادم نیست ولی اینطور میدانم
که، یک جا دیدم عدهای در حال تظاهرات هستند و در جلو من جمعیت در حال رفتن به
طرف اول این تظاهراتاند. منظره مثل این بود که من تازه وارد جمعیت شده باشم ولی
در آخر آن. در جلو من از دور دود زیادی به هوا بود که من فکر کردم یا جایی را
آتش زدهاند یا لاستیک میسوزانند، همه به طرف نوک پیکان تظاهرات میرفتند از
جمله من. زن و مرد قاتی بودند و در یک لحظه دیدم مردم دارای تفنگاند و تفنگ به
دست دارند. فکر کردم رژیم ساقط شده و حکومت عوض شده. بعد دیدم که در اول صف
تظاهرات هستم و در یک اتاق تمیز مهندسی که شاید بهصورت شش گوش
بود. ♠
یافتهها : . ¶ . همانند و یکی بودن : محمد علی ... : : ستاره دریایی 2.1 . ¶ . همانند و یکی بودن : زخمهای روی صورت ♂ : : پاهای ستاره دریایی 2.1 . ¶ . معانی و مفاهیم : عراق : : معنی عراق در فرهنگ عمید اینطور
آمده : کرانه آب، سرتاسر کناره نهر یا دریا و نام کشوری در غرب ایران، اما از
آنجا که پیرامون بدن در خوابهای من با نماد دریا ظاهر میشود عراق میتواند کرانه
این دریا یا پوست بدن باشد، عراق در خوابهای من نمادی برای پوست و پیرامون بدن
هست. 3.42 . ¶ . معانی و مفاهیم :
عراق : : ... برای مثال ستاره دریای در حال آمدن به طرف من میتواند چیزی آمده
از عراق باشد چون عراق به معنی کناره دریاست، همچنین آن ستاره دریایی میتواند ♂ ... باشد
چون ... 3.52 .
¶ . درستی دیدگاه : در این خواب ♂ ... را بیداری دانستهام
: : دلیل درستی این برداشت این صحنه از خواب
است که من در خواب یک دو سه میشمرده به او فوت میکردهام کاری که در بیداری
برای به خواب رفتن انجام میدهیم ... 1/10/71 - 5.6 . ¶ . درستی دیدگاه : یکی شدن انواع احساسها در خواب : : در این خواب
دیدن ♂ ... و زخمهای روی صورت او که به تدریج محو میشد
نشان دهندهیِ یکی شدن احساسهای دریافتی از پیرامون است چون ستاره دریایی همان ♂ و زخمهای
روی صورت او پاهای ستاره دریایی بوده، در اصل تمام اینها احساسهای دریافتی
گیرندههای حسی از پیرامون میباشد که در رسیدن به بالای مغز یکی میشوند
10/7/73 - 5.26 .
¶ . احساس حس شده در خواب : احساس ترس و نا امیدی : : در این خواب
با سؤال معنی رؤیا، با دیدن آن ستاره دریایی و اینکه ما خواهیم مرد احساس ترس و
نا امیدی در من به وجود آمده 1/10/71 - 7.4 . ¶ . همانند و یکی بودن : خوابها یکی و به دنبال هم است : : در خواب
سوم معنی رؤیا نوشتهام خواب دیدم در جایی بودیم که میدانستم مسافر هستیم و
آنجا را مسافرخانه میدانستم ولی فکر میکنم همان جایی بود که در آخر خواب قبلی
بودم، این طرز نوشتن نشان دهنده این است که این خواب با وجود بیدار شدن و نوشتن
یادداشت دنباله همان خواب قبلی و اثبات کننده این نظر من است که خوابهای ما یکی
و به دنبال هم است 28/1/73 - 9.4 . ¶ . من یا دیگران : من
رؤیای در حال دیده شدن بودهام : : در این خواب یک دو سه میگفته به ♂ فوت میکردهام
و کاری همانند بیداری داشتهام که بعضی مواقع قبل از خواب انجام میدهم اما چون
شمردن یک دو سه در بیداری برای غلبه بر بیداری است باید در این خواب هم کار من
غلبه بر بیداری باشد اما این بیداری همان ♂ یا مجموعه اطلاعات دریافتی از پیرامون در لحظه شروع به بیدار شدن
و من رؤیای در حال دیده شدن بودهام 31/7/71 - 10.3 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : عوض شدن حکومت : : از مرحله خواب به مرحله بیداری رفتن و بالعکس 12.10 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فوت کردن : : فکر کردن 12.10 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ستاره دریایی : : احساسهای
دریافت شده گیرندههای حسی 12.31 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پاهای ستاره دریایی : : تکتک
انواع احساسهای گرفته شده حسی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : احساسهای دریافت شده گیرندههای حسی از پیرامون . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زخمهای روی صورت ♂ : : تک تک انواع احساسهای گرفته شده حسی 12.31 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کودک / گُل : : احساسی واحد از یک
گیرنده حسی 12.33 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : اتاق مهندسی ششگوش : : شش سطح سلولی قشر منتشر مغز 12.63 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : عراق : : پوست صورت و چشمها 12.332 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : چهره ♂ : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زخمهای روی صورت ♂ : : گیرندههای حسی مستقر در پوست 12.332 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : انفجار اتمی یا شیمیایی : : لحظه شروع بیداری 12.431 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شروع جنگ بین ایران و عراق : : لحظهی شروع بیداری 12.431 . ¶ . پزشکی : علت خواب دیدن نابینایان حتی نابینایان مادرزاد : :
مدتی است برایم اثبات شده احساسهای ما بعد از دریافت از پیرامون و رسیدن به مغز
دارای یک ماهیت و یک شکل میشوند، برای نمونه زخمهای روی صورت ♂ در خواب،
به غیر از این صحنههای احساس شده در رؤیا نیز جانشین هم میشوند و به همین دلیل
نابینایان مادرزاد میتوانند خواب ببینند، به نظر من بینائی نابینایان در زمان
دیدن رؤیا همان احساس لمس یا احساس شنوایی و یا احساسهای دیگر آنها در طول روز
است، برای مثال میتوان به خواب 23/11/70 با عنوان خیابان امام به طرف منزل توجه
کرد که احساس لمس بیداری دست من، در خواب به احساس دیدن آن زن توی در منزل بدل
شده، یا دیدن سکه بیست و پنج تومانی در خواب 3/2/73 بدون اینکه آنرا دیده باشم.
توضیح اینکه موضوع آمدن سکه بیست و پنج تومانی به بازار را فقط شنیده بودم و
همین احساس شنیدن بوده که در خواب تبدیل به احساس دیدن در خواب شده 28/4/73 - 16.2 . ¶ . پزشکی : رؤیا باعث تداوم خواب میشود : : یکی از نظرات فروید در
رابطه با کار رؤیا این است که رؤیا باعث تداوم خواب میشود یا به عبارتی جلو
بیداری و بیدار شدن را میگیرد، این موضوع با تفسیر رؤیاهای من اثبات میشود،
برای مثال در این خواب در صحنهای داشتم از ورود ♂ به
داخل اتاق جلوگیری میکردم و این از نظر من جلوگیری از ورود بیداری
به داخل اتاق بوده. میدانم در آن لحظه من رؤیای در حال دیده شدن و ♂ بیداری در حال به وجود آمدن بوده - 22/3/74 - 16.6 . ¶ . پزشکی : رؤیاهای ما افکار ما و گردش افکار است : : در این خواب
یکجا میدانستم کشته خواهم شد و یکجا میدانستم افکار من نابود میشود، ازآنجا
که در آن لحظهیِ خواب من همان افکار خودم بودهام و سؤال معنی رؤیا بوده، رؤیای
دیده شده افکار من بوده، اما با توجه به کلیات داستان خواب و اینکه افکار ما
پیامهای ارسال شده از قشر منتشر مغز به پیرامون برگشت شده به قشر منتشر است رؤیاها
میتوانند گردش افکار باشند. البته در خواب چهارراه این افکار توسط هستههای
سجافی برگشت شده است 30/2/75 - 16.13 . ¶ . تفسیرها : 15/6/71 - 16/6/71 - 21/7/79 - 29/11/71 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با لحظه بیدار شدن از خواب است . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: آبادان : : فضای پیرامون بدن در تماس با پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ایران : : وجود خود من محاط شده در چهار دیواری پوست بدن
.
¶ . معانی و مفاهیم : عراق : : عراق در
لغت به معنی کرانه آب، سرتاسرکناره نهر یا دریا، و نام کشوری در مغرب ایران، اما
این معانی بهترین گواه برای این است که عراق لایه درم پوست بدن در تماس با دنیای
بیرون و پیرامون بدن باشد چون در دنیای خواب پیرامون بدن دریاست و لایه رویی یا
اپیدرم کناره دریا. همچنین در خوابهای ما ایران نام جسم پر سلولی ما محاط شده
در فضای پیرامون، و پیرامون بدن خارج و خارجی است . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ستاره دریایی : : پیامهای حسی حرکتی کف دست و انگشتان
درشروع به بیداری این عضو قبل از بیداری تمام و کمال . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ♂ : : پیامهای حسی حرکتی کف دست و انگشتان در شروع بیداری ≥ .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری : اتاق شش گوش : : ستونهای سلولی قشر منتشر مغز اختصاصاً مربوط به مکان بایگانی
شدن پیامهای حرکتی حسی شروع و ادامه بیداری کف دست و انگشتان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: عوض شدن حکومت در درون ما : : عوض شدن حکومت در درون ما
از خواب به بیداری و از بیداری به خواب رفتن است . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ♀ : : آراکنوئید یا بخش میانی پردههای مغز در تماس با سخت شامه و نرم شامه . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: ♀ : : نرم شامه یا لایه زیرین پردههای مغز در تماس با آراکنوئید و قشر منتشر
مغز .
¶ . علمی / پزشکی : عوض شدن حکومت : : با توجه به دانش و مفاهیم بهدست آمده از این خواب با سؤال معنی رؤیا،
فرماندهی، مدیریت، و حکومت بر پوست و گیرندههای حسی مستقر در پوست در دوران
خواب rem
و nrem با پردههای مغز، و در دوران بیداری با قشر منتشر مغز است . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ در این خواب : : اولین عکس رنگی آمده از
شبکیه چشم به بالای مغز در شروع بیداری 21/8/89 ≤ .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری : ایران و عراق : : درون و بیرون بدن .
1/9/90 .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری / من یا دیگران : من همان موشکها و اسلحههای
صادر شده به عراق برگشت شده به ایران در زمان جنگ و به عبارتی پیامهای بیداری
رفته به پوست و گیرندههای حسی مستقر در پوست در دوران خواب rem برگشت شده به بالای مغز همراه یا بدون پیامهای
حسی گرفته شده از پیرامون بودهام . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فکر، ایده، وکار من : : فکر، ایده، و کار من که نوشتهام به هدر خواهد
رفت و نابود خواهد شد، همان رؤیای در حال دیده شدن بوده. 1/9/90 . ¶ . معانی و مفاهیم : ستاره دریایی : : ستاره
آسمانی در دریا، به عبارتی پیامهای آمده از آسمان مغز به پیرامون و پوست و
گیرندههای حسی مستقر در پوست که در خوابها بهصورت دریا نیز مطرح میگردد.
29/1/91 .
¶ .
|
|||||||
۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه
معنی رؤیا چیست، رؤیا یعنی چه / یک
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر