|
438
|
10/5/69
|
کار جسم زجاجیه در چشم چیست
|
×
|
1
|
3
|
|
227
|
|
♣ تمام خواب : ساعت نه و ربع صبح .
... ، یک صحنه از خواب این است که در بندر ماهشهر و توی خانه سابق خودمان که
درخت خرما داشت بودم، خانه خیلی با گذشته فرق داشت و صحنه روشنی از درون خانه
یادم نیست، بعد این صحنه روشن در ذهنم است که سرِ لین ایستاده بودم و به پشت
دیوار منزل نگاه میکردم، دیدم صاحبان آن، در بیرون پنجره باز کردهاند. من فکر
کردم که ما هم میتوانستهایم پنجره باز کنیم و نکردیم، پنجرهها بعضی مشخص و
پیدا و بعضی دوباره گِل گرفته و دیوار کشی بود. یعنی بازکرده و دو باره بسته
بودند. دقت کردم دیدم از بالای پنجره طاق شروع و بهصورت انحناء طاق جلو میرود.
یعنی بالای پنجره شروع طاق بود و طاق و دیوار مانند طاق و دیوار واقعی خانهمان
در ماهشهر نبود. بعد یادم است به کوچه و جوی بغل خانهمان نگاه کردم. یعنی جوی
آبی که از پشت حمام شروع و از بغل لین سید حسین که خانه ♀ بود رد میشد و در امتداد جلو
منزل ننه ♂ بود. دیدم این جوی هم
با خاک و شن پر شده، زیر خاکها لبههای سیمانی جوی پیدا بود. بیرون و داخل جوی
کوچه پر از شن و خاک و مسطح شده بود، من فکر کردم این کار را کردهاند تا
بتوانند با ماشین رفت و آمد کنند. بعد یادم هست از جلو خانه ننه ♂ به دیوار خانه و سر لین نگاه
کردم، دیدم تقریباً جلو خانه دومی توی سَبَقی یک درخت هست. در خواب فکر کردم توی
سبقی قبلاً درخت نبود و حتماً بعداً درخت و سبزی کاشتهاند. بعد کمی خودم را به
راست خم کردم تا از سر لین درخت را کامل ببینم ولی چیزی یادم نیست. یک صحنه دیگر
یادم هست که همینجا سر لین ایستاده بودم و متوجه شدم خانه ما خانه دوم سوم است.
توی خواب فکر کردم خانه ما خانه اولی بوده. توضیح : صحنه دیدن پنجره به دیوار و
صحنه کوچه شنریزی شده مخصوصاً لبه جدول سیمانی جوی آب که زیر شنها بود صحنههای
خیلی روشن این خواب بود.
خوابی دیگر : یادم است جایی بودم شاید بیابان، که اطراف دورترها
خانه بوده ولی یادم نیست، شاید غروب یا شب بود. چیزی که یادم است این است بالای
سر یک چاه آب بودم و متوجه شدم یک کودک درون چاه افتاده. من دولا شدم ته چاه را
نگاه کردم. اول تاریک بود و کمی که نگاه کردم دیدم یک کودک ته چاه و توی آبها
ایستاده. من داد زدم طناب بیاورید و هول بودم او را بیرون بکشیم. کسانی هم اطراف
و با من بودند ولی یادم نیست چه کسانی بودند. بعد دیدم خود کودک دارد از ته چاه
و از دیواره چاه بالا میآید. به لب چاه که رسید و تقریباً داشت از چاه بیرون میآمد
دوباره لیز خورد و رفت ته چاه، من ناراحت شدم و فکر کردم حالا هیکلش به اینطرف
آنطرف چاه میخورد و ... . دیدم دوباره دارد به بالای چاه میآید اما این بار پشتش
را به یک طرف و پاهایش را به طرف دیگر چاه گذاشته بود و داشت بالا میآمد. یعنی
کاری که من در بچگی برای بالا رفتن از درخت توت توی خانهمان میکردم. اما دفعه
اول دستهایش را به سنگهای بالای سرش میگرفت و خودش را بالا میکشید. بهر صورت
من میترسیدم دوباره مثل دفعه قبل برود ته چاه. وقتی به در چاه رسید من دست او
را گرفتم که او را بالا بیاورم. در این حال دیدم او توی چاه آویزان و من روی
زمین میخواهم او را بالا بکشم. کمی ترس برم داشت که مرا با خودش توی چاه نکشد.
بعد که بیرون آمد و ایستاده بود دیدم او کودک نیست و یک مرد میانسال با چهره
خاص و لاغر بود که داشت به من نگاه میکرد. من یک لحظه خیلی کوتاه فکر کردم او
چرا کودک نیست ولی فراموش کردم. دیگر از این خواب چیزی نمیدانم . نکات : 1 -
گودی چاه تقریباً از بیست متر بیشتر بود. 2 - وقتی از بالای چاه نگاه کردم به ته
چاه ، بهصورت معمولی که در بیداری هم میشود دید چاه را دیدم، یعنی دیواره و
سپس ته چاه مثل بیداری پیدا بود. 3 - کودک را در ته چاه بهصورت ایستاده توی آب
و خیلی گذرا دیدم. 4 - دفعه اول کودک از سمت چپ چاه نسبت به نگاه من بالا آمد که
دوباره سُر خورد و رقت پائین. و بار دوم از سمت راست چاه بالا آمد که پشتش به
دیوار سمت راست و پایش به دیوار سمت چپ بود. 5 - در یک لحظه فکر کردم وقتی پشتش
را به دیواره چاه تکیه داده و بالا میآید باید پایش به دیوار سمت چپ نرسد و کوتاه
بیاید ولی زود فراموش کردم. 6 - وقتی لب چاه من دست او را گرفته بودم و او توی
چاه آویزان، خودم حالتی مانند درازکش لب چاه داشتم که فکر کردم او مرا به داخل
چاه نکشد. 7 - به نظرم دیگران در کشیدن او به بالای چاه کمک کردند. 8 - بعد دیدم
آن مرد بیرون چاه ایستاده و نگاهش در نگاه من بود. او چهره خاصی داشت. نمونه
چهره او فعلاً در بیداری نمیشناسم. اما یک چیز مسلم بود که او صورتی صاف کرده
داشت و ریش نداشت.
خواب بعدی که نمیدانم در کدام وقت شب اتفاق افتاد این بود
در مکانی بودیم که مسافرخانه نبود ولی ما حالتی مثل مسافر داشتیم. کسانی دیگر هم
بودند. فکر میکنم زن هم داخلمان بود ولی چیزی از این خواب یادم نیست. اینرا میدانم
که در اتاقی بزرگ بودم و بودیم و بعد مثل اینکه بیرون آمدیم . ♠
یافتهها : . ¶ . تفسیرها : 4/4/72 - 12/6/72 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با کار جسم زجاجیه در چشم است. یادداشت
4/4/72 تفسیر این خواب مطالعه شود . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه
کار جسم زجاجیه در چشم چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر