|
436
|
9/5/69
|
زنده شدن مادرم. کول پسربچه قاتی
زنها
|
|
1
|
1
|
|
226
|
|
♣ تمام خواب : ساعت چهار و چهل
دقیقه صبح. ... ، فقط یکجا یادم است مادرم زنده شده بود و داشت از خاطرات گذشتهاش
حرف میزد. من تعجب کرده بودم چطور با وجودی که مرده بوده خاطرات گذشته یادش است.
او داشت حرفهایی میزد و یک کلمه آن یادم است که گفت نیزه، و من توی خواب فکر کردم
بعداً ببینم این کلمه نیزه چیست و منظور مادرم از کلمه نیزه چه بوده و در رابطه
با چیست. در آن حال مثل اینکه مادرم پایینتر از من و از جایی در آمده بود ولی
چشمهایش بسته بود. مثل اینکه من تصمیم داشتم او را بغل کرده از آن پائین
بیاورم بالا.
صحنه دیگر که یادم است این است بر پشت پسر بچهای سوار بودم و آن بچه
داشت توی جمعیتی به جلو میرفت. نمیدانم چرا ولی میدانستم آن مکان تیران است و
این جمعیت برای چیزی و کاری جمع شدهاند. در خواب میدانستم برای چی جمع شدهاند
ولی اکنون یادم نیست. در همین حال که سوار بر کول آن پسر بچه بودم او وارد یک
عده زن شد و من چون دیدم وارد زنها شده پیاده شدم. بعد داخل جمعیت بودم. بعد
مثل اینکه مردهایی را هم دیدم و کارهایی کردم که یادم نمانده. خواب من خوابی
روشن و جذاب و شیرین و همه چیز بجا و مرتب و صحیح و درست بود. ♠
توضیحات و یافتهها : حس میکردم محل ما تیران است
ولی هیچ چیز از تیران واقعی زمان بیداری ندیدم. 2 - در خواب روی کلمه نیزه که
مادرم گفت فکر کردم بعداً مطالعه کنم منظور از گفتن نیزه کدام خاطره مادرم است.
مادرم چشمانش بسته بود و مثل اینکه در بغل من بود و یا میخواستم او را بغل کنم
و چون پائین تر از من بود او را بالا آوردم. 4 - ¶ در همان حال فکر میکردم
که چگونه مادرم در حالی که مرده بوده خاطرات گذشته یادش است. فکر میکردم کدام
سلولهای مغزش این خاطرات را نگه داشته. 5 - آن کودک که پسر بود و پیاده اما
داشت سریع میرفت. 6 - من بهصورت کول باغالی (کول به پشت) سوار آن کودک بودم .
7 - آن کودک فاصلهای قاتی جمعیت زنها جلو رفت و من چون دیدم داخل زنها شده از
کول او پائین آمدم. 8 - داستان خیلی طولانیتر و دارای اتفاقاتی دیگر بود ولی
یادم نیست . 9 - دیشب موقع خوابیدن روی موضوعی فکر کردم که اکنون یادم نیست آن
موضوع چی بود. 10 - اکنون یادم آمد دیشب وقتی خوابیدم قبل از خواب روی موضوع
یوسف و خواب معنی یوسف 5/9/68، و دیدن ♀ و♀ در آن خواب، و آن گنجشک، و اینکه
یکجا از پلهای بالا رفتم و نصف یک زن (شاید ♀) را دیدم خوابیده توی اتاق بالایی
و پرسیدم چند نفرید گفت ما دو نفریم، و بودن من با ♀ و ... و برداشتم از اینکه من و ♀ و ♀ هر سه یکی هستیم.
یافتهها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . همانند و یکی بودن
: کودک : : نیزه. 9/4/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه
زنده شدن مادرم. کول پسربچه قاتی زنها
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر