۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

هواپیمای بشقاب‌پرنده مانند

496
7/8/69
هواپیمای بشقاب‌پرنده مانند

1
1

256
تمام خواب : ساعت پنج صبح. اکنون از خواب بیدار شدم. خوابی جالب و شیرین و روشن میدیدم. تا آنجا که یادم است می‌نویسم. خواب دیدم درجایی بودم و کسان دیگری هم بودند. من می‌دانستم برایم میهمان خواهد آمد. در این موقع یک هواپیما دیدم توی هوا دارد پرواز می‌کند و چرخ می‌زند. اول فکر نکردم که مهمان‌های من توی این هواپیما هستند. بعد متوجه شدم هواپیما دارد چرخ می‌زند برای نشستن. فکر کردم اینجا فرودگاه نیست و مانده بودم چه‌کار می‌خواهد بکند. بعد متوجه شدم مثل‌اینکه هواپیما دارد سقوط می‌کند. با سرعت آمد پائین و در محوطه باز جلو من روی زمین خورد و باحالت فنری دوباره به هوا جست. من فکر کردم سقوط کرد ولی بازدیدم دارد توی هوا پرواز می‌کند و چرخ می‌زند. در اینجا بود که متوجه شدم صندلی‌های زیادی توی هواپیما خالی است. وقتی درست نگاه کردم یک ردیف عقب آن با بچه‌ها نشسته بودند و من متوجه شدم هواپیما می‌خواهد اینجا بنشیند. چون توی آن میهمان‌ها و آشنایان من هستند و کس دیگری غیر از نزدیکان من در هواپیما نیست. بازدیدم هواپیما پائین روی زمین آمد و باحالتی فنری برخورد با زمین و جستن بالا و دوباره پائین آمدن بالاخره نشست. هواپیما شکل هواپیماهای معمولی نبود بلکه تقریباً دایره مانند و شکل و حرکت یک بشقاب‌پرنده را داشت. زیر آن تایر نبود و به شکل یک سینی گرد بود. شکل مخصوصی داشت که می‌توانست حالت فنری داشته ضربه روی زمین را تحمل و دفع کند. همین شکل زیر آن بود که وقتی هواپیما به زمین خورد باز به هوا جست و باز پرواز کرد. رنگ آن‌ را می‌توانم خاکستری روشن اما خیلی قشنگ نام ببرم. تقریباً رنگ آهن سفید بود ولی کلمه سفید در خواب به مغزم نرسید. بعد یادم است مسافرها پیاده شده بودند و من آن‌ها را در رابطه با خودم و میهمانان خودم می‌دانستم. خانواده‌هایی که حدس می‌زدم بودند و بچه‌ها، با خانواده، با بچه‌ها که توی هوا آن‌ها را توی هواپیما نشسته روی صندلی دیده بودم. و خانواده‌ای دیگر که تیرانی بودند و آنها را در حول‌وحوش داداش دکاندار و آن اشخاص به نظرم می‌آید بودند. شاید هم آن خانواده در رابطه با بود. بهر صورت من داشتم تعارف می‌کردم و خوشحال بودم که میهمان‌هایم آمده‌اند، ولی فکر نمی‌کردم به آن صورت با هواپیما بیایند. فکر می‌کردم باید رفته باشند جایی دیگر و بعد بیایند. من از اینکه به این صورت آمدند خوشحال بودم، ولی دیدم از اینکه آنجا آمده‌اند معترض است. او باحالتی مثل همیشه و تعارف مانند گفت ما نمی‌خواستیم اینجا بیاییم و تقصیر شد که گفت پیاده شویم و نیم ساعتی اینجا باشیم. من کمی از این حرف دلخور شدم چون خیلی خوشحال شده بودم آنها آمده‌اند و می‌دانستم قرار بوده بیایند، حالا این حرف را چرا می‌زند نفهمیدم. غیر از دیگران هم بودند که من در بین آنها راه می‌رفتم و خوش آمد می‌گفتم. یکجا به یک زن با چهره سوخته روستایی خوش‌آمد گفتم. بعد نمی‌دانم او چی گفت یا من خودم احساس کردم که او قبلاً آنجا بوده و از مهمان‌هایی که اکنون آمده‌اند نیست. تقریباً می‌توانم حالت چهره او را به چهره خواهر تشبیه کنم که چند روز پیش با و آمدند توی ... و رفته بود دکتر و می‌خواست یک آمپول به او بزنم. بهر صورت من برنامه‌ام بود آنها را که میهمان‌هایم بودند به‌کارهایی که باید می‌شد وادارم ولی مثل‌اینکه خواسته من اجرا نمی‌شد. اکنون یادم آمد در خواب دیشب یکجا را دیدم ولی یادم نیست با او چه حرفی زده‌ام و چه‌کاری انجام داده‌ام ولی با او برنامه‌ای داشتم، حالا چی بود نمی‌دانم. البته چند روز پیش توی اداره نشاط وقتی در مراسم تودیع بازنشستگان شرکت کرده بودم او را دیدم که جزء بازنشسته شدگان بود. دیگر چیزی از این خواب یادم نیست. ساعت پنج و بیست دقیقه صبح دوشنبه. اکنون یادم آمد من شب قبل آن توی اداره اسم را آوردم و در رابطه با گرفتن خانه (ساختمان قبلی ... توسط جهاد) با صحبت کردم. موضوع دیگر اینکه شاید خواب نوشته‌شده در رابطه با یادداشت شب قبل آن‌که در رابطه با کربن و حیات و کلروفرم است باشد. در این باره دقت شود.   
یافته‌ها : . . تفسیرها : - . . همانند و یکی بودن : امروز متوجه شدم این خواب با خواب مورچه‌های بالدار 23/2/73 یکی و هر دو در رابطه با یک موضوع و یک بافت مغزی است 26/1/92 . . همانند و یکی بودن : ، در این خواب هواپیمای بشقاب‌پرنده مانند : : ، در خواب مورچه‌های بالدار . . در حاشیه : دیروز با فایل کردن خواب و یادداشت مسافرت تاریخ 12/6/73 و توجه به خواب  ...

هیچ نظری موجود نیست: