|
486
|
19/7/69
|
کار سلولهای نوک پستان چیست
|
×
|
2
|
3
|
|
250
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دو بعد از نیمهشب.
اکنون بیدار و داشتم خوابی میدیدم، قبل از آن خوابی دیده بودم که بلند نشدم
بنویسم. دوباره خوابم برد و خواب بعدی را دیدم. خواب اول و دوم خیلی روشن و کامل
و تمام صحنهها بهوضوح روشن بود. اما اکنونکه بیدارم نمیتوانم آنها را جمعوجور
کرده بنویسم. به همین جهت آنچه را یادم است مینویسم ... ادامه دارد ..
تمام خواب بعدی : خواب بعدی
باوجودی که دارای صحنههای روشن و کامل بود به دلیل فراموش کردن و عدم توانایی
در به تصویر کشیدن خوابدیده شده بهصورت خلاصه مینویسم. یکجا یادم است در یک
مکان مذهبی بودم و از ساختمان و مسائل و شکل آن چیزی در ذهنم نیست. فقط میدانم
یک نفر یا یک عده به دنبال گرفتن یک نفر بودند. حالا این شخص چهکار کرده بود نمیدانم.
البته در خواب میدانستم ولی فعلاً نمیدانم.یک صحنه دیدم آن شخص در بین جمعیتی
در بالای سرِ ما یعنی بالای دیوار یا
نرده یا راهپله و یا خلاصه جایی بود که بالاتر از ما بود. زیر پای او و بالاتر
از سر او هم جمعیت بود. ولی چه جوری ایستاده و یا روی چه چیزی ایستاده بودند نمیدانم.
فقط میدانم بالای سر من به ترتیب به طرف بالاتر جمعیت بود و دنبال یک نفر که
قاطی اینها بود میگشتند تا او را بگیرند. حالا چهکار کرده بود و چی بود را
اکنون در بیداری نمیدانم. بعد یادم هست درجایی بودم و عدهای زن و مرد دورم
بودند. نمیدانم کمکم جمع شدند یا یکباره بودند، و یک زن در بین آنها که میانسال
و لر بود. اول آنها داشتند با من صحبت میکردند. صحبتهایشان در خواب یادم بود
ولی اکنون در بیداری یادم نیست. فقط میدانم آخرسر به من اعتراض کردند و تقریباً
میخواستند مرا دستگیر کنند. علت اینکه میخواستند مرا دستگیر کنند این بود که
آنها در بین حرفهایشان مخصوصاً کلمات مذهبی بکار میبردهاند که من مجبور شوم
کلماتی مذهبی بکار ببرم. مثلاً اسم خدا را ببرم یا مجبور شوم انشاءالله بگویم.
یا احیاناً صلوات بفرستم. به هر صورت من یک حرکت مذهبی کنم یا یک حرف مذهبی بزنم.
تقریباً همگی میخواستند مرا امتحان کنند که من احیاناً به خدا و ایمان اعتقاد
ندارم. و بعدازاین امتحان برنامهشان این بوده مرا دستگیر کنند. به هر صورت نمیدانم
چی اتفاق افتاد. ولی آخر بار فهمیدم آنها برنامه و مقصودی داشتهاند و مواظب
بودم مرا دستگیر نکنند. فقط چهره آن زن میانسال لُر در بین آنها یادم است ولی
بقیه مثل اینکه مرد بودند. این جلسهیِ ما یعنی صحبت آنها با من و بالعکس یک
صحنه کشدار و طولانی بود. بعد از اینجا دیگر چیزی یادم نمانده و یک صحنه تنها
بودم. باز میدانستم میخواهند دستگیرم کنند و دوسه صحنه تقریباً به یک صورت
اتفاق افتاد. یعنی یک ... یعنی یک موجودی که نه انسان بود نه جانداری دیگر در
کنار من قرار میگرفت. من میدانستم او مخصوصاً خودش را به این شکل درآورده. باز
میدانستم که حرکت و کارهای او برای دستگیر کردن و اذیت کردن من است. من کارهایی
برای دفاع میکردم. یک صحنهیِ آن تصمیم داشتم با چنگ خاکبردارم و به او و شاید
توی چشمش بپاشم. باز این صحنه بهصورتی دیگر تکرار میشد. چهره آن موجود که نمیتوانم
تشریح کنم و دو سه بار بهصورتهای مختلف بر من ظاهر شد (در کنار من بود و من
حالت گلاویز و برخورد با او داشتم) را میتوانم نزدیک به چهره جادوگرهایی مثال
بزنم که در فیلمهای خارجی دیدهام. مثلاً پیر زنی لاغر با دماغی کشیده و قدی
بلند و کمی خمیده و ... که البته این مثال من با آنچه در خواب دیدم جور نیست.
ولی چیز دیگری را نمیتوانم مثال بزنم که به آن بخورد و جور باشد. البته من وقتی
حرکتی برای دفاع میکردم شکل آن شخص و موقعیت او تغییر میکرد و چیز دیگری میشد.
ولی اصل این بود که او میخواست مرا دستگیر کند و من دفاع میکردم. ساعت دو و چهلوسه
دقیقه بعد از نیمه شب. با همان سؤال قبلی یعنی کار سلولهای نوک پستانها میخوابم
تا ببینم دیگر چی خواب میبینم. تا اینجا که حتم دارم خوابهایم در رابطه با
سؤال بوده است. ♠
تمام خواب دوم : ساعت هفت و
بیست دقیقه صبح جمعه. اکنون دوباره از خواب بیدار شدم. خواب میدیدم در جایی
مانند جلو شهرداری ... نزدیک دیوار مدرسه ایستاده بودم و به طرف پل و سرازیری
نگاه میکردم. دیدم استاد اسد پدر ♂ از توی سرازیری پل بهطرف من میآید.
منهم بهطرف او رفتم و با او دست و روبوسی کردم. او یک عینک آفتابی تیره به چشم
داشت و بعد نمیدانم چه اتفاقاتی افتاد. ولی من مثلاینکه نگهبانی یک مغازه را
میدادم تا استاد اسد بیاید. آن مغازه را از هوشنگ میدانستم. آن مغازه در
همسایگی محمد ... بود. یکبار وقتی وارد مغازه شدم دیدم محمد ... یک ساک زیر بغل
دارد. در طرف دیگر هم یکی دوتا از بچههای او طوری ایستاده و به من نگاه میکردند
که فکر کردم آنها آمدهاند از توی مغازه چیزی بدزدند و شاید شیرینی برداشته
بودند. چهره بچههای محمد ... تقریباً نزدیک به چهره خسرو در سن ده دوازدهسالگی
بود. صحنه بعدی من توی مغازه بودم و داشتم کارهایی میکردم. یکجا نمیدانم تکههای
کوچک پارچه یا تکههای کوچک ابر بود که توی یک جایی مثل تشک یا بالش میکردم.
بهر صورت یکبار دیدم کف مغازه (که مانند کف اتاق فرش بود) دیگر
چیزی روی زمین نریخته. بعدازاین دیدم که آن مغازه چند در شیشهای بلند با خانه
همسایه که خانه محمد ... بود داشت. تقریباً سه در شیشهای دیدم که دوتای از آنها
فقط شیشه بود و باز نمیشد. ولی یک در شیشهای بود که لای در باز بود و مثلاینکه
پرده هم داشت. من وقتی در وسطی را دیدم کمی باز است از فکری که درباره محمد ... برای
دزدی کرده بودم پشیمان شدم . فکر کردم اگر او میخواست چیزی بدزدد لازم نبود از
در مغازه بیرون و تو بیاید و برود. در اینجا دیدم پرده آویزان در جلو در را باد
کمی تکان میدهد. صحنه بعد احساس کردم پشت شیشه یک رطیل بزرگ پیداست. شنیدم که
رطیل حرفی زد و مثلاینکه گفت کسی نیست بازی کنم یا کنیم. من به فکر فرورفتم و
گفتم شاید اشتباه دیده باشم و به یاد خوابی افتادم که در آن رطیل دیده بودم. مثلاینکه
فکر کردم سر به سرش بگذارم. من خیلی پائین و کف اتاق بودم و به
همین جهت سرم را بلند کردم تا از پشت شیشه دوباره او را ببینم. دیدم مثلاینکه
پشت شیشه بعدی در سمت چپ من است. آهسته به آنطرف رفتم. آنرا چیزی بین هشت پای
دریایی و رطیل دیدم که تمام بدنش پیدا نبود. رنگ آن سیاه بود و آرام و یواشکی
دنبال او میگشتم که او را پشت شیشه ببینم. بهر صورت یکی دو جا او را دیدم، قسمت
بالاتنه او را دیدم و کل هیکل او راندیدم. قد منهم قد او بود و او پائین تر و
کوتاهتر از من نبود. من یکجا که او پشت شیشه بود با انگشت چند دفعه یواش به
شیشه زدم که اولاً نظر او را جلب کرده باشم دوماً او از پشت شیشه کنار و طرف
دیگر رود. او نیز مثلاینکه حرکت مرا تکرار میکرد. بعد یادم هست بهطرف در شیشهای
که باز بود آمدم و آرام آن را بستم و میخواستم رطیل داخل نیاید. ♠
توضیحات و یافتهها : ¶ با
شناختی که از خوابهایم دارم در این خوابها استاد ♂
پدر ♂ خود من و من او بودهام. ¶ در اینجا
هم که رطیل یا هشت پا را پشت شیشه دیدهام رطیل خود من و من رطیل بودهام. ¶ و آخر
بار هم که در را بستهام خودم بودهام که از در خارجشدهام. حالا من یا استاد ♂ و
یا رطیل چی بودهایم نمیدانم. در مجموعه این خواب صحنههای فراوان دیگری هم بود
که یادم نمانده. آنچه مشخصاً دیدم : الف - چهره استاد ♂ بود
با آن عینک آفتابی (دودی) تیره که بهطرف من میآمد و دست و روبوسی کردیم. ب -
چهره ♂ موقع ورود خودم به مغازه در سمت چپ و بچهها شاید دو تا
در سمت راست با ساکی زیر بغل ♂ که سفت آن را گرفته بود. ج - صحنه
کف مغازه که من دیدم آتوآشغال جمع شده. دال - دیدن رطیل پشت شیشه. هه - دیدن سه
در بلند شیشهای که دارای نزدیک به ده بیست سانت دیوار بلند جلوآمده بین آنها
بود. و - و اینکه من تمامهیکل رطیل راندیدم و قد منهم اندازه قد او بود. و ...
ساعت هشت پنج دقیقه کم صبح جمعه 20/7/69 .
یافتهها : . ¶ . معانی و مفاهیم : استاد اسد : : در خواب کار سلولهای نوک پستان
استاد اسد را با عینک دودی سیاه دیدهام، از آنجاکه سؤال آن خواب درباره کار
سلولهای نوک پستان بوده میتواند اسد به معنی شیر (شیر خوراکی) و استاد اسد بامعنی
سازنده شیر نمادی برای پستان باشد 3.21 . ¶ . من یا دیگران : : من رطیل یا هشتپا بودهام 4.5 . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : استاد اسد با عینک دودی سیاه : : منظره پستانها از روبرو 12.1 . ¶ . تفسیرها : 8/8/69 - 20/1/72 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . ¶ . گفتمان خوابوبیداری
: عینک آفتابی تیره : : سیاهی نوک پستانها . ¶ . گفتمان خوابوبیداری
: استاد اسد : : پستانها . ¶ . معانی و مفاهیم : استاد اسد : :
سازنده شیر .
¶ . معانی و مفاهیم : در معانی کلمات اسد
به معنی شیر بیشه است اما در این رؤیا منظور شیر خوراکی است . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : رطیل : : پیامهای در گردش بین پرده عنکبوتیه مغز و درم پوست نوک پستان و
اطراف آن .
¶ . گفتمان خوابوبیداری
: سه در شیشهای : : اپیدرم ، درم، و هیپودرم پوست اطراف و
نوک پستان در شرایط ارتباط با پردههای مغز (سختشامه، آراکنوئید و نرمشامه) . ¶ من یا دیگران : من در لحظه دیدن استاد اسد با عینک دودی سیاه ، پوست کف دست
و انگشان خود در تماس با پستانها بودهام . ¶ . گفتمان خوابوبیداری
: شهرداری تیران : : پوست ناحیه پستانها
عصب گیری شده از عصب t4. 10/10/90 . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : پل : : نوک پستانها . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : سرازیری پل : :
سرازیری اطراف نوک پستانها . ¶ . همانند ویکی بودن : استاد اسد :
: محمد ...، به این دلیل که چهره بچههای محمد ... نزدیک به چهره ♂ (نوه استاد ♂) در سن ده دوازدهسالگی
بود.10/10/90 . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : سه درِ بلند شیشهای : : درم، اپیدرم، و هیپودرم نوک پستان . 13/4/91 . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : رطیل : : دِرم پوست بدن در نوک پستان با منشأ رویانی عنکبوتیه مغز، و در
ارتباط مستقیم با آن . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : دو در شیشهای که
باز نمیشد : : اپیدرم و هیپودرم . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : یک در شیشهای که لای آن باز بود : : درم نوک پستان . ¶ . گفتمان خوابوبیداری : رطیل پشت شیشه که با من حرف زد : : پرده عنکبوتیه مغز در ارتباط با درم
پوست بدن، در این لحظه از خواب اختصاصاً در تماس با درم نوک پستان . ¶ . پزشکی / درستی دیدگاه : با توجه به یافتههای امروز این نظر من اثبات میشود : Sc : که درم پوست بدن مستقیماً با عنکبوتیه مغز در ارتباط میباشد.
13/4/91 .
¶ . گفتمان
خوابوبیداری : رطیل یا هشتپای دریایی : : رطیل یا هشتپای دریایی در این خواب،
دِرم پوست بدن در ناحیهیِ پستانهاست که بنیاد آن سلولهای بنیادی پردههای مغز (اختصاصاً
عنکبوتیه) و در ارتباط تنگاتنگ همیشگی با این پردههاست.29/8/95 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ آبان ۱۶, یکشنبه
کار سلولهای نوک پستان چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر