|
573
|
28/10/69
|
من و دادخواه مشغول نقشه برداری
|
|
2
|
3
|
|
300
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت
پنج و بیست و پنج دقیقه صبح . اکنون از خواب بیدار و متوجه شدم خوابی میدیدم .
این خواب مانند بیشتر خوابهایم غیر از انسانهای آشنا صحنه های آشنای دیگری ندارد
و نمیتوان مانندی برای آن پیدا کرد اما در خواب همه چیز مرتب و صحیح و سریال بود
. من نمیتوانم آنرا آنطور که اتفاق افتاد روی کاغذ بیاورم و باز طبق معمول بیشتر
آن خواب یادم نیست . آنچه را هم یادم است نمیتوانم روی کاغذ بیاورم . يادم هست
توي شهري بوديم كه اين شهر نمونه اي برایش در بيداري ندارم ، من بودم با ♂
همكار پستي مان ، یک جا او را دیدم و مسائلی بود که نمیدانم چی بود ، یک جای
دیگر مثل اینکه ♂ میخواست جائی برود و به او چیز هائی
داده شد که باز یادم نیست چی بود . شاید میخواست منتقل شود ولی در بین چیزهائی
که به او داده شد یک چیز باریک و درازی شبیه جَگَن دیدم (♣ ) . صحنه ای دیگر یکجا یادم است توی شهر بودم و مغازه ها
را نگاه میکردم . تقریباً داشتم در یک خیابان یا کوچه سه نبش مغازه ها و منظره
آنها و مخصوصاً سردر یکی ازمغازه ها را میدیدم که جور خاصی بود . البته منظره
قشنگی بود و متوجه شدم که جالب است . بعد یادم است توی کوچه ای بودیم . ♂ از
جلو میرفت و من به دنبال او . یادم است ♂ آن چیز را
به من داد و مثل اینکه گفت چطور استفاده کنم . او خودش یک بار مثل اینکه آنرا
جلو چشمش گذاشت و طرز کار را به من نشان داد . خودش جلوتر میرفت و بعضی مواقع می
ایستاد و من آن چیز را بصورت عمودی جلو چشم میگرفتم . آنوقت به ♂ و
کاری که میکرد نگاه میکردم . در اینجا متوجه شدم که او یا من دارد و داریم نقشه
بر داری برای پست میکنیم . یعنی کار ما مانند نقشه برداری بود . میدانستم من
برای ♂ و دارم کمک او میکنم ، میدانستم او هم شاید برای پست این
کار را میکند . باز من آن چیز را از جلو چشمم بر میداشتم و جلوتر میرفتم و باز این
کار را میکردم ، یعنی آن جسم را جلو چشمم میگذاشتم و از شیاری که در وسط آن بود
به آنطرف و ♂ نگاه میکردم و دوباره جلو میرفتم . یک جا متوجه شدم یک
یا چند کودک کنار من است و دارد این کار مرا نگاه میکند . تقریباً میدانستم نگاه
آنها از روی کنجکاوی است ، فکر کردم شاید مزاحم شوند اما کاری به آنها نداشتم و
آنها دنبال ما بودند . در اینجا دیگر ♂ یادم نیست
ولی خودم توجهم به آن کودک و بچه های دیگر جلب شد . آن کودک در کنار و سمت راستم
بود و من ضمن اینکه کارم را انجام میدادم به او هم توجه داشتم . یک جا نمیدانم
آن کودک چی گفت که من فکر کردم خودم را به لال بودن بزنم و با اشاره به او
اینطور حالی کردم که لال هستم و نمیتوانم حرف بزنم . عکس العمل او یادم نیست ولی
باز همراهم بود . بعد ♂ را دیدم و به او هم حالی کردم که به
آن کودک حالی کرده ام لال هستم ولی طوری میگفتم که آن کودک یا کودکان متوجه
نشوند . صحنه ای دیگر در دنباله همین کوچه و آن کار ما که میدانستم نقشه برداری
است ، نقشه برداری ♂ برای اداره پست ، جائی بصورت
چمباتمه روی زمین نشسته بودیم . ♂ کنار و سمت راست من نشسته بود .
دیدم یک نفر آمد کنار ما روبرو و مایل بطرف راست من و ♂
نشست . بعد دیدم ♂ دست برد زیر آن شخص و از جلو او یک
کپسول پیک نیک کشید عقب ، یعنی کپسول پیک نیک را از زیر او به عقب کشید و برداشت
. من این حرکت ♂ برایم جالب شد . صحنه اینطور بود که
من و ♂ بصورت چمباتمه ( مثل نشستن سر توالت ) توی کوچه نشسته
بودیم که آن شخص را دیدم . او چهره ای مثل ( ... ) که قبلاً نامه های ... را
برای پست کردن میآورد داشت ، ♂ دست راست خود را از میان دو پای او
و از طرف پشت به زیر او برد و تا جلو آن شخص امتداد داد و بعد یک کپسول پیک نیک
را گرفت و دستش را عقب کشید . این حالت باعث شد کپسول پیک نیک از زیر آن شخص
نشسته به حالت چمباتمه به عقب او توسط ♂ برده شود .
و این حرکت برای من جالب شد چون ندیده بودم و انتظار هم نداشتم . صحنه های دیگری
هم در این خواب دیدم که یادم نیست . یک جا هم فکر میکنم برادرم را دیدم و شاید
مادرم را ولی آنها را فراموش کرده ام . ♠
توضیحات : 1 - آن
چیزی که ♂ به من داد ومن جلو چشمم میگذاشتم و نگاه میکردم سوراخ
شیار مانندی در وسط داشت که من از توی آن شیار به جلو و به ♂
نگاه میکردم و این حالت را نقشه برداری میدانستم . 2 - دیشب تلویزیون صحنه ای از
یک فرودگاه را نشان داد که یک نفر هواپیمائی را در شب توی فرودگاه برای جلو آمدن
راهنمائی میکرد . او در دو دستش دو عدد چراغ روشن ودرازی بود که فکر میکنم آن
باعث این خواب شده چون این دو چراغ برای من خیلی جالب شد و چند دقیقه ای وقت فکر
مرا گرفت و فکرکردم آیا اینها در فرودگاههای ما هم هست یا نه ! چون در روز شخصی
که هواپیما را راهنمائی میکند پیدا است ولی شب پیدا نیست و آن چراغهای دراز باعث
میشود خلبان راهنمائی او را متوجه شود .
تمام خواب دوم : ساعت نه
صبح جمعه ، يك صحنه از خوابهايم به اين صورت بود كه يك بار بيدار شدم و ميخواستم
بلند شوم ديدم نميتوانم . بعد ديدم مهتابي روشن است ولي پلك هاي من درست باز
نميشود ، كوشش كردم پلك هايم را باز كنم ، كمي باز و مهتابي روشن پيدا شد ولي
دوباره پلك هايم روي هم رفت و حالت نيمه باز گرفت . ميخواستم بلند شوم ديدم
نميتوانم . اول فکر کردم کوشش کنم پلک هایم را باز کنم تا بیدار شوم و دیدم
نمیشود . فکر کردم سرم را پائین و بالا ببرم تا نور مهتابی توی چشمم بیفتد و
بیدار شوم . به این ترتیب سرم را کمی بالا بردم و انتظار داشتم صحنه های بالاتر
مسیر دید خودم را ببینم . در اصل میخواستم مهتابی را ببینم ولی با کمال تعجب
دیدم ، وقتی سرم بالا میرود صحنه های پائین دید خودم را میبینم . تعجب کردم و
اینطور متوجه شدم که وقتی سرم را بالا میبرم صحنه های پائین دیدم را میبینم و
وقتی سرم را پائین می آورم صحنه های بالائی مسیر دیدم را . این موضوع برایم جالب شد و فکر کردم بفهمم
و مطالعه کنم چرا اینطور میشود . مسیر دید من در این لحظه به طرف در و همین جائی
که خوابیده بودم بود . البته فکر میکنم این سومین صحنه بود که خواب دیدم و بعد
بیدار شدم . بعد از بیداری متوجه شدم که تمام آن حالات یعنی دیدن مهتابی ، بلند
کردن سر و نیمه باز بودن پلکها در خواب بوده و در حالت خواب و بیداری نبوده .
چون در حالت خواب و بیداری مسیر دید من شاید به دیوار مقابلم که مهتابی به آن
است بود . بهر صورت تمام آنچه را من نوشتم در حالت خواب بود . یک صحنه دیگر در
این سه خواب این بود که در سمت چپ محل خواب ، من ایستاده بودم و دو نفر پشت میزی
نشسته بودند . بر سر موضوعی بحث میکردند و دو جور صحبت میکردند . یک دفعه فارسی
صحبت میکردند که من میفهمیدم ویک بار نمیدانم انگلیسی یا جوری دیگر ( شاید ژاپنی
) . یکی از آنها که بیشتر مورد توجه من بود وقتی با زبانی دیگر حرف میزد صدایش
تغییر میکرد یعنی صدایش کلفت و بار دیگر صدایش نازک بود . موضوع بحث و صحبت آنها
در خواب یادم بود ولی نمیدانم بر سر چه موضوعی صحبت میکردند . از نظر مقایسه با
شکل اطاق در بیداری مثل این است که من در همینجا محل خوابیدنم ایستاده باشم و
سمت نگاه من به در اطاق باشد و آنها سمت چپ من یعنی جای دیوار پشت میز نشسته
باشند . صحنه سوم از نظر مکانی همینجا بود که من خوابیده بودم ولی در شرایط
ایستاده . و محل اتفاقات خواب سوم جای دولاب کتاب . صحنه سوم تا این چند لحظه
پیش هم یادم بود ولی الان یادم نیست اگر یادم آمد مینویسم . توضیح : یادداشت
آمده در اول این خواب که در رابطه با حمله آمریکا به عراق است مطالعه شود . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن :
جَگَن : شیار مقابل چشم من 2.72 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جگن : : میتوکندری 12.78 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : شیار مقابل چشم من
: : میتوکندری . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . در حاشیه : جگن : : بهتر دیدم
شناخت امروزم از جگن دیده شده در خواب 18/11/73 با سؤال جگن ... یعنی چه ، معنی جگن یا ... چیست را
عیناً در اینجا کپی کنم « . ¶
. پرسش و پاسخ : پرسش جگن یا شکل دیده شده در
خوابها بوده : : پاسخ داده شده نامه سفارشی و بسته کوچک پستی است 16/7/92 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : جَگن : : مجموعه اطلاعات یکجا جابجا شده یک
میتوکندری و شاید یک عدد از سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری . ¶ . نکته ها و دلایل / علمی : روشهای جابجائی اطلاعات درون سرهای کروی و
میتوکندریها در مغز و سیستم اعصاب : : تا کنون متوجه شده بودم اطلاعات درون
میتوکندریها بصورت ذرات بنیادی و نوشته
و خط انتقال مییابد ، اکنون با توجه به سوال و پاسخ داده شده در خواب و با توجه
به این حقیقت که نامه سفارشی یک پکیج از نوشته و خط و بسته کوچک یک پکیج از
چیزهای مطرح در زندگیست ، دارم به این شناخت میرسم که جگن یا بسته کوچک ویا نامه
سفارشی دیده شده در خوابهایم پکیج هائی از اطلاعات درون میتوکندریها و سرهای
کروی است . 16/7/92 . ¶ . » در نتیجه نگاه از درون به
پیرامون ، نگاه از درون میتوکندری به پیرامون است 16/7/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه
من و دادخواه مشغول نقشه برداری
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر