۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

من و دادخواه مشغول نقشه برداری

573
28/10/69
من و دادخواه مشغول نقشه برداری

2
3

300
تمام خواب اول : ساعت پنج و بیست و پنج دقیقه صبح . اکنون از خواب بیدار و متوجه شدم خوابی میدیدم . این خواب مانند بیشتر خوابهایم غیر از انسانهای آشنا صحنه های آشنای دیگری ندارد و نمیتوان مانندی برای آن پیدا کرد اما در خواب همه چیز مرتب و صحیح و سریال بود . من نمیتوانم آنرا آنطور که اتفاق افتاد روی کاغذ بیاورم و باز طبق معمول بیشتر آن خواب یادم نیست . آنچه را هم یادم است نمیتوانم روی کاغذ بیاورم . يادم هست توي شهري بوديم كه اين شهر نمونه اي برایش در بيداري  ندارم ، من بودم با همكار پستي مان ، یک جا او را دیدم و مسائلی بود که نمیدانم چی بود ، یک جای دیگر مثل اینکه میخواست جائی برود و به او چیز هائی داده شد که باز یادم نیست چی بود . شاید میخواست منتقل شود ولی در بین چیزهائی که به او داده شد یک چیز باریک و درازی شبیه جَگَن دیدم ( ) . صحنه ای دیگر یکجا یادم است توی شهر بودم و مغازه ها را نگاه میکردم . تقریباً داشتم در یک خیابان یا کوچه سه نبش مغازه ها و منظره آنها و مخصوصاً سردر یکی ازمغازه ها را میدیدم که جور خاصی بود . البته منظره قشنگی بود و متوجه شدم که جالب است . بعد یادم است توی کوچه ای بودیم . از جلو میرفت و من به دنبال او . یادم است آن چیز را به من داد و مثل اینکه گفت چطور استفاده کنم . او خودش یک بار مثل اینکه آنرا جلو چشمش گذاشت و طرز کار را به من نشان داد . خودش جلوتر میرفت و بعضی مواقع می ایستاد و من آن چیز را بصورت عمودی جلو چشم میگرفتم . آنوقت به و کاری که میکرد نگاه میکردم . در اینجا متوجه شدم که او یا من دارد و داریم نقشه بر داری برای پست میکنیم . یعنی کار ما مانند نقشه برداری بود . میدانستم من برای و دارم کمک او میکنم ، میدانستم او هم شاید برای پست این کار را میکند . باز من آن چیز را از جلو چشمم بر میداشتم و جلوتر میرفتم و باز این کار را میکردم ، یعنی آن جسم را جلو چشمم میگذاشتم و از شیاری که در وسط آن بود به آنطرف و نگاه میکردم و دوباره جلو میرفتم . یک جا متوجه شدم یک یا چند کودک کنار من است و دارد این کار مرا نگاه میکند . تقریباً میدانستم نگاه آنها از روی کنجکاوی است ، فکر کردم شاید مزاحم شوند اما کاری به آنها نداشتم و آنها دنبال ما بودند . در اینجا دیگر یادم نیست ولی خودم توجهم به آن کودک و بچه های دیگر جلب شد . آن کودک در کنار و سمت راستم بود و من ضمن اینکه کارم را انجام میدادم به او هم توجه داشتم . یک جا نمیدانم آن کودک چی گفت که من فکر کردم خودم را به لال بودن بزنم و با اشاره به او اینطور حالی کردم که لال هستم و نمیتوانم حرف بزنم . عکس العمل او یادم نیست ولی باز همراهم بود . بعد را دیدم و به او هم حالی کردم که به آن کودک حالی کرده ام لال هستم ولی طوری میگفتم که آن کودک یا کودکان متوجه نشوند . صحنه ای دیگر در دنباله همین کوچه و آن کار ما که میدانستم نقشه برداری است ، نقشه برداری برای اداره پست ، جائی بصورت چمباتمه روی زمین نشسته بودیم . کنار و سمت راست من نشسته بود . دیدم یک نفر آمد کنار ما روبرو و مایل بطرف راست من و نشست . بعد دیدم دست برد زیر آن شخص و از جلو او یک کپسول پیک نیک کشید عقب ، یعنی کپسول پیک نیک را از زیر او به عقب کشید و برداشت . من این حرکت برایم جالب شد . صحنه اینطور بود که من و بصورت چمباتمه ( مثل نشستن سر توالت ) توی کوچه نشسته بودیم که آن شخص را دیدم . او چهره ای مثل ( ... ) که قبلاً نامه های ... را برای پست کردن میآورد داشت ، دست راست خود را از میان دو پای او و از طرف پشت به زیر او برد و تا جلو آن شخص امتداد داد و بعد یک کپسول پیک نیک را گرفت و دستش را عقب کشید . این حالت باعث شد کپسول پیک نیک از زیر آن شخص نشسته به حالت چمباتمه به عقب او توسط برده شود . و این حرکت برای من جالب شد چون ندیده بودم و انتظار هم نداشتم . صحنه های دیگری هم در این خواب دیدم که یادم نیست . یک جا هم فکر میکنم برادرم را دیدم و شاید مادرم را ولی آنها را فراموش کرده ام .
توضیحات : 1 - آن چیزی که به من داد ومن جلو چشمم میگذاشتم و نگاه میکردم سوراخ شیار مانندی در وسط داشت که من از توی آن شیار به جلو و به نگاه میکردم و این حالت را نقشه برداری میدانستم . 2 - دیشب تلویزیون صحنه ای از یک فرودگاه را نشان داد که یک نفر هواپیمائی را در شب توی فرودگاه برای جلو آمدن راهنمائی میکرد . او در دو دستش دو عدد چراغ روشن ودرازی بود که فکر میکنم آن باعث این خواب شده چون این دو چراغ برای من خیلی جالب شد و چند دقیقه ای وقت فکر مرا گرفت و فکرکردم آیا اینها در فرودگاههای ما هم هست یا نه ! چون در روز شخصی که هواپیما را راهنمائی میکند پیدا است ولی شب پیدا نیست و آن چراغهای دراز باعث میشود خلبان راهنمائی او را متوجه شود . 
تمام خواب دوم : ساعت نه صبح جمعه ، يك صحنه از خوابهايم به اين صورت بود كه يك بار بيدار شدم و ميخواستم بلند شوم ديدم نميتوانم . بعد ديدم مهتابي روشن است ولي پلك هاي من درست باز نميشود ، كوشش كردم پلك هايم را باز كنم ، كمي باز و مهتابي روشن پيدا شد ولي دوباره پلك هايم روي هم رفت و حالت نيمه باز گرفت . ميخواستم بلند شوم ديدم نميتوانم . اول فکر کردم کوشش کنم پلک هایم را باز کنم تا بیدار شوم و دیدم نمیشود . فکر کردم سرم را پائین و بالا ببرم تا نور مهتابی توی چشمم بیفتد و بیدار شوم . به این ترتیب سرم را کمی بالا بردم و انتظار داشتم صحنه های بالاتر مسیر دید خودم را ببینم . در اصل میخواستم مهتابی را ببینم ولی با کمال تعجب دیدم ، وقتی سرم بالا میرود صحنه های پائین دید خودم را میبینم . تعجب کردم و اینطور متوجه شدم که وقتی سرم را بالا میبرم صحنه های پائین دیدم را میبینم و وقتی سرم را پائین می آورم صحنه های بالائی مسیر دیدم را  . این موضوع برایم جالب شد و فکر کردم بفهمم و مطالعه کنم چرا اینطور میشود . مسیر دید من در این لحظه به طرف در و همین جائی که خوابیده بودم بود . البته فکر میکنم این سومین صحنه بود که خواب دیدم و بعد بیدار شدم . بعد از بیداری متوجه شدم که تمام آن حالات یعنی دیدن مهتابی ، بلند کردن سر و نیمه باز بودن پلکها در خواب بوده و در حالت خواب و بیداری نبوده . چون در حالت خواب و بیداری مسیر دید من شاید به دیوار مقابلم که مهتابی به آن است بود . بهر صورت تمام آنچه را من نوشتم در حالت خواب بود . یک صحنه دیگر در این سه خواب این بود که در سمت چپ محل خواب ، من ایستاده بودم و دو نفر پشت میزی نشسته بودند . بر سر موضوعی بحث میکردند و دو جور صحبت میکردند . یک دفعه فارسی صحبت میکردند که من میفهمیدم ویک بار نمیدانم انگلیسی یا جوری دیگر ( شاید ژاپنی ) . یکی از آنها که بیشتر مورد توجه من بود وقتی با زبانی دیگر حرف میزد صدایش تغییر میکرد یعنی صدایش کلفت و بار دیگر صدایش نازک بود . موضوع بحث و صحبت آنها در خواب یادم بود ولی نمیدانم بر سر چه موضوعی صحبت میکردند . از نظر مقایسه با شکل اطاق در بیداری مثل این است که من در همینجا محل خوابیدنم ایستاده باشم و سمت نگاه من به در اطاق باشد و آنها سمت چپ من یعنی جای دیوار پشت میز نشسته باشند . صحنه سوم از نظر مکانی همینجا بود که من خوابیده بودم ولی در شرایط ایستاده . و محل اتفاقات خواب سوم جای دولاب کتاب . صحنه سوم تا این چند لحظه پیش هم یادم بود ولی الان یادم نیست اگر یادم آمد مینویسم . توضیح : یادداشت آمده در اول این خواب که در رابطه با حمله آمریکا به عراق است مطالعه شود .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : جَگَن : شیار مقابل چشم من 2.72 . . گفتمان خواب و بیداری : جگن : : میتوکندری 12.78 . . گفتمان خواب و بیداری : شیار مقابل چشم من : : میتوکندری . . تفسیرها : - . . در حاشیه : جگن : : بهتر دیدم شناخت امروزم از جگن دیده شده در خواب 18/11/73 با سؤال  جگن ... یعنی چه ، معنی جگن یا ... چیست را عیناً در اینجا کپی کنم « . . پرسش و پاسخ : پرسش جگن یا شکل دیده شده در خوابها بوده : : پاسخ داده شده نامه سفارشی و بسته کوچک پستی است 16/7/92 . . گفتمان خواب و بیداری : جَگن : : مجموعه اطلاعات یکجا جابجا شده یک میتوکندری و شاید یک عدد از سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری  . . نکته ها و دلایل / علمی : روشهای جابجائی اطلاعات درون سرهای کروی و میتوکندریها در مغز و سیستم اعصاب : : تا کنون متوجه شده بودم اطلاعات درون میتوکندریها  بصورت ذرات بنیادی و نوشته و خط انتقال مییابد ، اکنون با توجه به سوال و پاسخ داده شده در خواب و با توجه به این حقیقت که نامه سفارشی یک پکیج از نوشته و خط و بسته کوچک یک پکیج از چیزهای مطرح در زندگیست ، دارم به این شناخت میرسم که جگن یا بسته کوچک ویا نامه سفارشی دیده شده در خوابهایم پکیج هائی از اطلاعات درون میتوکندریها و سرهای کروی است . 16/7/92 . . » در نتیجه نگاه از درون به پیرامون ، نگاه از درون میتوکندری به پیرامون است 16/7/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: