۱۳۹۵ مرداد ۵, سه‌شنبه

عده‌ای در صف، کیومرث و مار

548
8/10/69  
عده‌ای در صف، کیومرث و مار

1
2  

284
تمام خواب : دیشب خواب جالب و روشنی دیدم که دو سه صحنه متفاوت داشت. البته آن طور که یادم است باید مکان آنها یکی باشد. یِک جا خواب دیدم توی محوطه‌ای خانه مانند بودیم و دیدم عده‌ای به صف شده‌اند، با فاصله‌‌هائی یِک نواخت بین نیم تا یِک متر از هر طرف. اول مثل این که صف نبودند و بعد دیدم به صف هستند. من در سمت چپ آن‌ها و آن‌ها در سمت چپ من بودند. من نمی‌دانم چگونه شد می‌خواستم قاطی آن‌ها شوم و در صف‌های آن‌ها به ایستم. اما مثل این که زورم می‌آمد و نمی‌خواستم بروم ولی نمی‌دانم به چه دلیل دیدم باید بروم. در خواب می‌دانستم صف برای چیست ولی اَلآن در بیداری نمی‌دانم.
صحنه دوم یادم است لب رودخانه‌ای که آبی آرام و لذت بخش داشت ایستاده بودم و شاید هم کمی توی آب بودم. فکر می‌کردم می‌خواهم آن طرف آب بروم و دو دل بودم بروم یا نروم. در این جا دو سه تا دختر دیدم که نزدیک من لب آب هستند و می‌دانستم آن‌ها هم می‌خواهند آن طرف آب بیایند. در این‌ جا با آن‌ها صحبت کردم و نمی‌دانم چه حرف‌ هائی بین ما رد و بدل شد ولی در خواب می‌دانستم چِه میگوئیم. نتیجه این حرف‌ها تشویق شدن من به رفتن بود. یعنی شاید اگر آن دخترها نمی‌خواستند آن طرف بیایند من هم آن طرف آب نمی‌رفتم. آب با آرامشی دلپذیر در جریان بود. من یکی دو بار فکر کردم ممکن است جلوتر رودخانه گود باشد و مرا آب ببرد. توی آن دو سه تا دختر یکی به من نزدیک‌تر و با محبت تر بود، مثل اینکه او موقع رفتن توی آب همراه من بود. در میان آب من یکی دُو بار تصمیم داشتم شنا کنم و زیر آب بروم ولی هر بار می‌دیدم آب کم است. یِک جا هم دیدم آب خیلی کم است که فکر کردم اگر روی زمین هم بنشینم باز زیر آب نمی‌روم. بالاخره دیدم آب دیگر نیست و فقط زمین رودخانه است. مثل اینکه آن دختر را هم دیدم به‌صورت طاق‌باز کف رودخانه خوابیده. بعد من به همان طرف رودخانه که وارد آن شده بودم برگشتم و نگاه کردم دیدم روی بدن من چیزی مالیده شده که اَلآن نمی‌دانم چی بود. بعد یک گودال آب دیدم و برای تمیز کردن آن چیزی که روی بدنم مالیده بود دست زیر آب کردم و روی آن ریختم تا آن را تمیز کنم، ولی پاک نشد و بدتر روی دستم مالیده شد. دو باره آب ریختم و دست مالیدم دیدم دستم حالتی سفید مانند پیدا کرد. بالاخره من همین طور دست می‌مالیدم تا تمیز شود. اَول همه جای دستم آن چیز مالیده شد و بعد کم کم با دست مالیدن‌های متوالی بهتر شد ولی کاملاً دستم پاک نگردید. آن چیز حالتی چرب مانند داشت و مثل این بود که بخواهم یِک چیز چرب را با آب تمیز کنم. ضمناً رنگ سفید شیری داشت. بعد هم مسائلی دیگر پیش آمد که یادم نیست.
صحنه دیگر مثل اینکه در یِک اطاق سر پوشیده بودم. کسانی دیگر هم بودند ولی توی آن اطاق با فضای سر پوشیده در یِک سطح و ارتفاع نبودیم. برای مثال می‌توانم یک غار را مثال بزنم که وقتی چند نفری توی آن هستند هر کسی در یک ارتفاعی است. من بالاتر بودم و نزدیک من پائین‌ تر بود. مثل اینکه اطراف هم بالا و پائین بود. مثل همان سنگ‌های غار . آنجا که خوابیده بود دیدم نزدیک و بغل او و تقریباً از زیر او، زیر یِک لفافه، چیزی دارد می‌جنبد . من متوجه شدم یک مار است ولی ماری درشت و بزرگ که سری مثلثی پهن و خیلی درشت داشت. یعنی می‌توان به عنوان مقایسه بگویم که سر آن مار اندازه‌ای بزرگ تر از بود . اول زیر آن پوشش این‌طرف آن‌طرف شد و عاقبت سر و تنه او از آن زیر بیرون آمد. من با دیدن آن حرکات ، ذره ذره حالت دفاعی می‌گرفتم و فکر می‌کردم چگونه او را بکشم یا بکشیم. یادم نیست را مطلع کردم یا نه ولی بهر صورت بغل و زیر بود. اما من زود‌تر از آنرا دیدم و متوجه شدم. همان‌طور که او داشت جُم می‌خورد و از آن زیر بیرون می‌آمد من فکر می‌کردم چگونه آن را بکشم. عاقبت من دست بردم و می‌خواستم سنگی بر دارم ولی سنگ‌ها کوچک بود و می‌دانستم این سنگ‌های کوچک فایده ای ندارد و دنبال سنگ بزرگ بودم. عاقبت سنگی پرتاب کردم که به او نخورد و دیگری هم سنگی پرتاب کرد که آن‌هم به او نخورد و آن مار در بین سنگ‌های (شاید) آن غار فرو رفت. من تنه درشت او را که زیر سنگ‌ها و دیوار می‌رفت دیدم . مار هیکلی خیلی درشت داشت ولی قیافه‌اش ترسناک نبود، اما سر او بی حَد بزرگ و بد قواره بود. بهر صورت سنگ‌های ما به او نخورد و من فکر کردم باید طوری دیگر او را کشت و سنگ فایده ندارد.
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : : : مار 2.113 . . همانند و یکی بودن : عده‌ای در صف : : آب رودخانه 2.113 . . همانند و یکی بودن : غار : : اطاق سر پوشیده 2.113 . . همانند و یکی بودن : تنه مار : : رودخانه . . همانند و یکی بودن : من با سه دختر کنار رودخانه : : سر مار در کنار تنه مار 2.197 . . همانند و یکی بودن : فضای غار مانند : : سر مار 2.197 . . همانند و یکی بودن : فضای غار مانند : : دو سه دختر 2.198 . . همانند و یکی بودن : اطاق سرپوشیده : : غار 2.198 . . معانی و مفاهیم : : : با توجه به معنی در کتاب پژوهشی در نام‌های معاصر ایرانیان ، در این خواب با معنی زنده فانی و زنده‌یِ مرده است 3.19 . . من یا دیگران : : من دختر طاقباز کف رودخانه خوابیده بوده‌ام 4.6 . . من یا دیگران : : من و اطراف بالا و پائین آن بوده‌ام 4.6 . . من یا دیگران : من استخوان رکابی گوش میانی بوده‌ام 8/9/75 - 6.17 . . گفتمان خواب و بیداری : محوطه‌ای خانه مانند : : گوش خارجی 12.206 . . گفتمان خواب و بیداری : عده‌ای در صف : : امواج صوتی رسیده به گوش . . گفتمان خواب و بیداری :  فاصله یِک نواخت نیم تا یِک متر : : فاصله‌های امواج صوتی . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه با آبی آرام : : امواج صوتی رسیده به گوش . . گفتمان خواب و بیداری : گودی کف رودخانه : : پرده صُماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : دختر همراه من : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه : : گوش خارجی . . گفتمان خواب و بیداری : رفتن من توی آب : : قاطی امواج صوتی شدن . . گفتمان خواب و بیداری : گودال آب : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق سر پوشیده : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : غار : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : در یک سطح و ارتفاع نبودن ما : : در یک سطح و ارتفاع نبودن استخوان‌های گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : / مار : : استخوان سندانی گوش . . گفتمان خواب و بیداری : سنگ بزرگ زیر پای : : استخوان چکشی گوش . . گفتمان خواب و بیداری : غیر فعال بودن : : غیر فعال بودن استخوان سندانی 12.209 . . گفتمان خواب و بیداری : سه دختر : : سه استخوان گوش میانی 12.484 . . گفتمان خواب و بیداری : سر مار : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : مثلثی بودن سر مار : : سه استخوان گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : من با دو سه دختر کنار رودخانه : : گوش میانی در کنار گوش خارجی . . گفتمان خواب و بیداری : دختری طاقباز کف رودخانه : : دسته استخوان چکشی چسبیده به پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری :  لفافه : : پرده صماخ گوش 12.485 . . تفسیرها : - . . هست و نیست : با توجه به معنی در کتاب پژوهشی در نام‌های معاصر ایرانیان ، در این خواب با معنی زنده فانی و زنده‌یِ مرده همان زنده‌یِ مرده . است 25/11 90 . . معانی و مفاهیم : من در سمت چپ آنها و آنها در سمت چپ من بودند اول فکر کردم نمی‌تواند چنین باشد اما با کمی فکر متوجه شدم در صورتی که جهت حرکت ما مخالف با دیگری باشد می‌تواند آنها در سمت چپ من و من در سمت چپ آنها باشم 3/12/90 . . همانند و یکی بودن : دختر در حال گفتگو با من آب رودخانه در حال حرکت ، و دختر خوابیده کف رودخانه به‌صورت طاقباز آب بدون حرکت کف رودخانه بوده 25/9/94 . .

هیچ نظری موجود نیست: