۱۳۹۵ تیر ۱۷, پنجشنبه

خانواده عاطفی‌ها

584
4/11/69
خانواده عاطفی‌ها

1
3

303
تمام خواب : ساعت پنج و چهل‌وپنج دقیقه صبح. یکجا دیدم دارم به صحنه‌ای نگاه می‌کنم که چیزی دانه‌دانه گِرد درهم‌پیچیده بود. رنگ آن خاکستری روشن و گاهی یکی داخل آن‌ها دانه‌های سیاه بود. من بعضی مواقع مثل ردیف اول تماشاچی سینما در خواب کار رشته‌های کلاژن در زیر مخاط لب 29/9/69، توجهم به یکی از این دانه‌های سیاه جمع (جلب) می‌شد و گاهی به‌صورت وضوح و خوب آن مجموعه را می‌دیدم. گاهی هم در ابهام فرومی‌رفت، یعنی یک حالت نوسان کننده دید داشتم. آن مجموعه درست شکل عکسی بود که در کتابی از dna هسته سلول دیده‌ام. آن کمی حالت مارپیچ داشت با دانه‌دانه گلوله‌های گرد خاکستری باز و گاهی یکی سیاه که من توجهم به دانه سیاه جمع (جلب) می‌شد. و یکجا نگاهم روی آن و می‌شود گفت حدفاصل آن دانه سیاه و دانه سفید زیرش جلب شد. من همین‌طور که در حالت نوسان و تاریک و روشن دید آن را می‌دیدم متوجه بودم که بعضی مواقع خیلی روشن و صاف آن را می‌بینم. بعد متوجه شدم این نگاه من در سیستمی است که دنبال آن هستم و دارم مطالعه می‌کنم. یعنی خوشحال شدم آنچه را دنبالش بودم دارم می‌بینم. به فکر خواب و رؤیا نیفتادم ولی می‌دانستم این همان چیزی است که می‌خواسته‌ام ببینم و کوشش کردم با دقت بیشتری ببینم. بعد متوجه شدم مثل‌اینکه با چشم‌چپم آن را می‌بینم و دید راستم روی آن کمتر است. البته این نبود که چشم‌چپم بسته باشد !! بلکه فقط این به نظرم رسید که دارم آن را با چشم‌چپ نگاه می‌کنم. به همین جهت برای اینکه بدانم این فکر من صحیح است یا نه چشم‌چپم راکمی بستم و دقت کردم با چشم راستم آن را ببینم که صحنه روشن آن تصویر در ذهنم محو شد. در این حال چون می‌خواستم بازهم ببینم کوشش کردم با همان چشم‌چپم ببینم دیدم تصویر درهم‌ریخته شد و دیگر آن دایره‌های گوی مانند پیدا نیستند.
بعد نمی‌دانم بیدار شدم یا نه ولی یک صحنه دیگر دیدم که آن را دنباله همان خوابی که نوشتم می‌دانستم. صحنه به این صورت بود. من دو چیز کوچک را به‌صورت افقی در کنار هم دیدم که در اطراف و پیرامون آن‌ها یک نور نوسان کننده قرار داشت. نوسان این نور با سرعت بود ولی من نوسان آن را می‌دیدم و احساس می‌کردم که دارم می‌بینم. من همین‌طور که به این دوتا نگاه می‌کردم می‌دانستم این دو دنباله دارد. البته من هسته‌های این نوسان را ندیدم فقط می‌دانم نوسان نور به‌صورت بیضی کامل نیست. نوسان مطابق این شکل بود و این خطوط نشانه آن نور بود (). یعنی در این فاصله از نقطه وسط به بیرون، نور حالت نوسان داشت (خاموش و روشن می‌شد) در حدی از پیرامون آن دو، نور در حداکثر بود و به نسبت به‌طرف بیرون و نقطه وسط هر هسته تاریک‌تر می‌شد. برای نمونه می‌توانم این را مثال بزنم که بعضی مواقع تلویزیون در برنامه‌های علمی خود چنین چیزهایی نشان می‌دهد. در فاصله این خطوط و این دو هسته کنارهم با سرعت تمام نوسان نور بود. من اولاً می‌دانستم دنباله این‌ها بازهم از این‌ها هست، دوماً می‌دانستم این‌ها خیلی کوچک است و این نور و نوسان نور را یک حالت الکتریسیته می‌دانستم که البته در خواب کلمه الکتریسیته به ذهنم نرسید. و باز این‌که می‌دانستم این دو و بقیه در رابطه باهم هستند، این موضوع را هم می‌دانستم که این دنباله و در رابطه با آن صحنه قبل یعنی آن گوی‌های کوچک درهم‌فشرده مارپیچ می‌باشد. البته در اینجا دیگر متوجه چشم‌چپ یا راست نشدم.
خواب دیگری که بعد دیدم . یادم هست در خانه‌ای بودم (خانه خودم) و میهمان داشتم ولی یادم نیست چه کسانی بودند. این خانه من با هیچ‌یک از خانه‌های واقعی زمان بیداری من جور نبود ولی در خواب کاملاً آن را خانه خودم می‌دانستم. بهر صورت یادم است از خانه بیرون آمده بودم و داشتم درِ خانه را از توی کوچه قفل می‌کردم . آمدم بروم دیدم در تاریک و روشنی شب دوتا بچه روبرویم است. آن‌ها را شناختم، دختر و یک پسر دیگر هم که در رابطه با او می‌دانستم بود. آن دختر چیزی گفت که فکر می‌کنم گفت هر وقت ما می‌آییم شما می‌خواهید بروید. من نگاه کردم پشت سر او دیدم یک وانت‌بار پر از آدم که همه آن‌ها را از خانواده عاطفی‌ها می‌دانستم، مرد و زن توی وانت بغل هم بغل هم ایستاده بودند و وانت کاملاً پر از آدم بود. در بین آنها فقط یادم است چهره ... (آن‌که هیکلی درشت دارد و با قهر است) را دیدم. خلاصه جمعاً می‌دانستم که آشنا هستند و دیدن من آمده‌اند. من اولین فکری که به نظرم رسید این بود که حالا میوه و پرتقال ندارم از آن‌ها پذیرایی کنم. و متوجه شدم قبل از آن‌ها هم میهمان داشته‌ام. فکر کردم طوری نیست خودشان را می‌فرستم بروند میوه بخرند. صحنه بعد داشتم به در ورمی‌رفتم بازکنم ولی کلید به آن نمی‌خورد، ناراحت بودم که حالا این‌ها رسیده‌اند و درب باز نمی‌شود. بعد نمی‌دانم کسی گفت یا چطوری بود که کسی از میهمان‌ها که فکر می‌کنم دائی بود از توی کوچه پشت می‌خواهد توی خانه برود. بعد منهم توی کوچه پشت بودم و دیدم درست است این در را خودم قبلاً گرفته‌ام و فراموش کرده‌ام آن را قفل کنم. دری شیشه‌ای و در اتاق بود. داخل رفتم و بنا کردم وضع اتاق را مرتب کنم. می‌دانستم میهمان‌ها پشت سر من می‌آیند. دیدم کف اتاق فرش نیست و روی کف اتاق سنگ‌های ریزودرشت ریخته، بنا کردم با پایم آن‌ها را این‌طرف آن‌طرف پرت کنم و تعجب کردم که اتاق مرتب بود چرا این‌طور است. یک صحنه یادم است با پایم سنگی را به اطراف پرت کردم. در این حال نمی‌دانم چطور شد که متوجه شدم این خانه من نیست (شاید همسایه را دیده‌ام) و اشتباهی آمده‌ایم. البته حالت این اتاق هم همان‌طور که فرش نداشت و کف آن زمین و اسفالت ناسالم بود نور هم نداشت و نیمه‌تاریک بود. به هر صورت متوجه شدم که آنجا خانه من نیست و اشتباهی آمده‌ایم. بعد آمدم توی کوچه و محل تقاطع  کوچه را با کوچه اصلی نگاه کردم دیدم بله ما اول کوچه فرعی که در آخر کوچه اصلی هست هستیم. در اینجا این‌طور یادم آمد که خانه من خیلی جلوتر بود و با منظره ته کوچه اصلی خیلی فاصله داشت. کوچه به این صورت بود، یک کوچه اصلی بود که از شرق به غرب امتداد داشت و کناره‌های کوچه جوی و درخت بود و شاید بتوانم یک کوچه دوازده یا بیست‌متری مرتب را مثال بزنم. ساختمان ندیدم ولی یادم بود که یک‌فاصله خیلی زیادتری داشت تا اینجا که اکنون ایستاده بودم. بعد می‌دانستم از این کوچه اصلی که دورش جوی و درخت‌کاری بود هر چند متر به چند متر کوچه‌هایی مانند همان کوچه اصلی ولی تنگ‌تر به طرف شمال می‌رود. می‌دانستم این کوچه اصلی و کوچه‌های بازشده به‌طرف شمال پیچ‌واپیچ ندارد و مستقیم است. و این‌طور حدس می‌زنم که می‌دانستم درب خانه‌ها توی کوچه اصلی (درب آهنی)، و درب اتاق‌ها توی کوچه‌های فرعی است (درهای شیشه‌ای). بهر صورت در اینجا متوجه شدم که این خانه، خانه من نیست و اشتباهی آمده‌ایم. آمدم و توی کوچه اصلی داشتم به‌طرف اول کوچه ( به‌طرف غرب) می‌آمدم. مثل این‌که از بقیه هم می‌خواستم تندتر بیایند تا به خانه برسیم. من در سراسر این خواب ناراحت بودم که چطور شده خانه را عوضی گرفته‌ام و چرا کلید را گم‌کرده و پیدا نمی‌کنم. من همین‌طور که نگاه می‌کردم تا میهمان‌ها بیایند، توی جیبم هم دنبال کلید می‌گشتم ولی کلید را پیدا نمی‌کردم. فکر می‌کردم اَلآن کلید را داشته‌ام پس چرا پیدا نمی‌شود. یکجا متوجه شدم کلید توی جیبم پیدا شد و بعد دوباره متوجه شدم نه اشتباه کرده‌ام و این کلید آن کلیدی که می‌خواهم نیست و ناراحت بودم. در اینجا توی کوچه اصلی چند تا میهمان‌ها پشت سرم و چند تا جلوتر از من بودند. یادم نیست چهره آن‌ها آشنا بوده باشد اما می‌دانستم میهمان‌های من هستند. شاید اتفاقات دیگری هم افتاده که یادم نیست. هرچه هست وقتی بیدار شدم و دیدم خواب می‌دیده‌ام خوشحال شدم. توی خواب ناراحت پیدا نشدن کلید و بقیه مسائل بودم.
پیش از شروع به یادداشت خواب : دیشب اینجا بودم و خوابیدم. یک‌بار بیدار شدم فکر کردم صبح است، بعد همین‌طور که خوابیده بودم بیرون را نگاه کردم دیدم آسمان تاریک است و هوا روشن نشده. نگاه کردم از همین‌جا یک ستاره توی آسمان دیدم و طبق معمول مشغول فکر کردن شدم. کوشش کردم بیشتر روی خواب و نتایج آن فکر کنم. دیدم تا آن‌وقت خوابی ندیده‌ام. شاید نیم ساعت یا بیشتر بیدار بودم و روی خواب‌هایی مثل خواب کار رشته‌های کلاژن در زیر مخاط لب 29/9/69 که پشتی‌ها را دور اتاق گذاشتم و ردیف تماشاچی اول سینما را دیدم، و زوم شدن نگاهم روی یک نفر فکر کردم. بعد یاد خواب 28/10/69 با موضوع من و دادخواه مشغول نقشه‌برداری افتادم که در آن با دادخواه نقشه‌برداری می‌کردیم و من از سوراخی گاهی به او نگاه می‌کردم. بعد یاد خواب حس ششم 23/3/68  افتادم که در آنجا هم از سوراخی نگاه می‌کردم. این فکر را هم کردم که این نگاه کردن از سوراخ در این خواب و خواب‌های دیگر چه معنی می‌دهد.
 بهر صورت بیشتر روی موارد این چند خواب و شاید خواب‌های دیگر فکر می‌کرده‌ام، شاید هم موضوعاتی دیگر به نظرم رسیده که یادم نیست. فکر می‌کنم همین موضوعات باعث دیدن خواب‌هایی شد که اکنون دارم می‌نویسم.
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : دختر : : کلید 2.12 . . همانند و یکی بودن : من و کوچه و مهمان‌هایم : : ماشین عاطفی‌ها باسرنشین‌های آن 2.12 . . همانند و یکی بودن : : : دائی 2.133 . . معانی و مفاهیم : : : من تاکنون به مفهوم وانت و پی نبرده بودم تا امروز که فهمیدم وانت نمادی برای پیام‌های ارسال‌شده چشم به مغز است بعد فکر کردم بفهمم معنی چیست به کتاب نام نوشته دکتر عبدالکریم بهنیا مراجعه کردم در صفحه 66 متوجه شدم معنی فاتح و پیروز است به‌این‌ترتیب هرچند خودم در بیداری نمی‌دانستم معنی چیست ولی مغزم می‌دانسته و به همین دلیل بعد از تصویر برادر تصویر دایی در خواب نمایان شده 3.39 . . معانی و مفاهیم : دایی : : دایی بامعنی پیروز و گشایش و قهرمانی در این خواب آمده و پیام‌های دریافت شده توسط گیرنده‌های حسی پیرامونی واردشده به ستون سوم و چهارم قشر منتشر مغز بوده 3.2 . . گفتمان خواب‌وبیداری : دایی  : : پیام واردشده به سومین سطح قشر منتشر مغز 12.120 . . گفتمان خواب‌وبیداری : وانت پر از آدم : : پیام‌های بینایی 12.267 . . تفسیرها : 10/11/69 - 21/3/70 - 9/5/73 - 27/3/81 - 9/4/81 - . . رؤیا و برنامه داده‌شده به مغز : خواب در پاسخ به یادداشت 2/11/69 با موضوع پلیس و وجدان است . . گفتمان خواب‌وبیداری : دایی : : پیام‌های حرکتی حسی آمده از پرده‌های مغز واردشده به ستون‌های سلولی قشر منتشر مغز. . علمی : امروز و این ساعت که 2.26 بعدازظهر روز سه‌شنبه 24/6/88 در ویلا شهر متوجه شدم خواب 4/11/69 با عنوان خانواده عاطفی‌ها در پاسخ به یادداشت 2/11/69 با عنوان معنی پلیس و وجدان می‌باشد. مجموعه‌یِ این خواب نشان‌دهنده‌یِ کار و فعالیت‌های مغزی در پرده‌های مغز و قشر منتشر مغز است. به عبارتی آنجا که چیزی دانه‌دانه گرد درهم‌پیچیده بارنگ خاکستری روشن و گاهی یکی داخل آن‌ها سیاه دیده‌ام جایی جز پرده‌های مغز نبوده که در خواب کار رشته‌های کلاژن در زیر مخاط لب تاریخ 29/9/69 به‌صورت ردیف اول تماشاچی سینما ظاهرشده. حال بر اساس یافته‌های به‌دست آمده از این خواب و خواب‌های دیگر می‌توان پذیرفت پرده‌های مغز ردیف اول تماشاچی سینما، قشر منتشر مغز سینما، و میتوکندری‌های گیرنده‌های حسی تابلو تبلیغات سینما باشند . . گفتمان خواب‌وبیداری : چیزی دانه‌دانه گرد درهم‌پیچیده : : کوانتوم نور . . گفتمان خواب‌وبیداری : دانه‌یِ سیاه : : جاذبه . . گفتمان خواب‌وبیداری : دانه‌یِ سفید : : دافعه . . گفتمان خواب‌وبیداری / پزشکی : شناخت سردردهای وسط سر : : ساعت نه و سی‌ودو دقیقه صبح چهارشنبه بیست‌وپنج شهریورماه سال هشتادوهشت ویلاشهر. دیروز تا حالا متوجه شده‌ام گوی‌های درهم‌فشرده مارپیچ در خواب 4/11/69 چیزی جز ذرات بنیادی جاذبه و دافعه (کوانتوم نور) نیست و مکان آن‌ها در وجود ما در رابطه با این خواب نیز پرده‌های مغز است. به‌این‌ترتیب داغ شدن‌ها و درد آمدن‌های وسط سر من هنگام مطالعه در سال‌ها قبل که باعث شد نتوانم تحقیقاتم روی خواب و رؤیا را ادامه دهم نتیجه برخورد این ذرات در پرده‌های مغز هنگام مطالعه کردن طولانی‌مدت و دیدن خواب است . . زبان رؤیا : در زمان دیدن رؤیا پرده‌های مغز کاملاً فعالند . . علمی : پرده‌های مغز : : پرده‌های مغز مرکز عواطف، احساسات، وجدان، و نظارت بر اعمال و رفتار درون و بیرون  نهایت بالاترین مدیریت، و حق وتو بر همه فعالیت‌های حیاتی وجود است . . گفتمان خواب‌وبیداری : دختر : : ذرات بنیادی دافعه یا نور سفید آمده از پرده‌های مغز به سمت قشر منتشر . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : ذرات بنیادی جاذبه یا نور سیاه آمده از پرده‌های مغز به سمت قشر منتشر . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : پرده‌های مغز . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : ذرات بنیادی دافعه و جاذبه پرده‌های مغز . . تحقیق شود : میلین‌ها : : امکان آن هست میلین‌ها در اطراف آکسون سلول‌های عصبی ، بستری برای جابجایی نوسانات نوری اطراف ذرات بنیادی جاذبه در حال حرکت در مسیر آکسون سلول‌های عصبی باشد . 29/8/90 . . پزشکی : ذره خدا : : قبلاً فیلمی علمی بانام مهبانگ از صدای آمریکا پخش و گفته شد دانشمندان در مرکز سِرن به دنبال دیدن ذره خدا هستند، دیشب در اخبار تلویزیون بی‌بی‌سی توسط نازنین معتمدی این‌طور گزارش شد : «کمی بعد انفجار بزرگ یا نقطه آغاز کیهان ذره هیگز به وجود آمد و همه‌یِ ذرات دیگر را به وجود آورد برای همین است که بعضی‌ها بهِش میگن ذره خدا، کشف این ذره یکی از اهداف اصلی ساخت برخورددهنده‌یِ بزرگ هادرون بود، بزرگ‌ترین دستگاه شتاب‌دهنده ذرات دنیا که در مرز سویس و فرانسه است. این برخورددهنده شرایطی شبیه وضعیت کیهان ایجاد می‌کند، درست بعد از پدیده انفجار بزرگ یا همان بیگ‌بنگ. دانشمندان امیدوارند با این دستگاه بتوانند بالاخره ذره خدا را مشاهده کنند. اینجا شایع شده دو گروه از دانشمندان در دو آزمایش مختلف نشانه‌هایی از ذره خدا دیده‌اند حتی اگر این‌طور باشد خودشان اسمش را کشف نمی‌گذارند چون توی این مرحله ممکن است هر دو نشانه تنها نقطه‌هایی نورانی باشند که بعد از مدت کوتاهی ناپدید می‌شوند اما دلیل امیدواری دانشمندان این است که آزمایش‌ها با روش‌های مختلفی انجام‌شده و اتفاقاً در هر دوتای این آزمایش‌ها این نقطه نورانی در مکانی مشخص دیده‌شده، تقریباً در محلی که در تئوری هم پیش‌بینی‌شده بود. اگر این‌طور باشد احتمال مشاهده ذره خدا هست، «احتمالی است قریب‌به‌یقین» . با شنیدن این خبر یاد خواب 4/11/69 با موضوع خانواده عاطفی‌ها افتادم که در آن‌ من ذرات نور را دیده‌ام ( ) هرچند قبلاً نیز نوشته‌ام و برایم اثبات‌شده، باز اینجا یادآوری می‌کنم که در این جهان هستی  ذره یا ذرات خدا، ذرات جاذبه در مقابل ذرات موج است که در خواب‌های ما به‌صورت مرد در مقابل زن، مرده در مقابل زنده، سیاه در مقابل سفید، شب در مقابل روز، ریاضی در مقابل فیزیک، نیستی در مقابل هستی، زشت در مقابل زیبا، و .... ظاهر می‌شود درنتیجه ... . آنچه در اینجا می‌توانم بگویم ذره یا ذرات خدا همان ذره یا ذرات جاذبه است که الف : در فیلم مهبانگ پخش‌شده از صدای آمریکا از آن به‌عنوان ذراتی یاد شد که در ابعاد اضافی می‌روند. ب : در خبر بی‌بی‌سی از آن به‌عنوان دونقطه نورانی یادشده که بعد از مدت کوتاهی ناپدیدشده‌اند. ج : در طیف نور به‌صورت خط سیاهی نمایان می‌شود. دال : در خواب من که دو چیز کوچک  افقی در کنار هم به‌صورت هسته‌های نوسان کننده نور، دیده و می‌دانستم این‌ها خیلی ریز و به دنبال هم زیاد است. و درجایی نگاهم روی حدفاصل آن دانه سیاه (مرکز آن نوسان کننده نور) و دانه سفید (نوسان نور در پیرامون آن نوسان کننده) بوده. هه : ضمناً در جهان هستی این ذرات خدا یا جاذبه با  ابعاد خیلی بزرگ به‌صورت سیاه‌چاله‌ها قابل‌تشخیص با آلات و ادوات مخصوص به خود می‌باشند. 23/9/90 . . گفتمان خواب‌وبیداری : دیدن با چشم‌چپ : : نگاه درون . . گفتمان خواب‌وبیداری : دیدن با چشم راست : : نگاه بیرون . 23/9/90 . . گفتمان خواب‌وبیداری : چشم‌چپم : : نگاه درون . 26/11/90  . . گفتمان خواب‌وبیداری : چیزی دانه‌دانه گِرد درهم : : کوانتوم نور 26/10/91 . . علمی : ساختار و فیزیکِ کوانتوم‌های نور : : می‌پذیرم نور خورشید با داشتن حالات موجی و ذره‌ای به‌صورت بسته‌هایی بانام کوانتوم درحرکت است اما مشخص نشده این بسته‌ها به چه صورت و با چه محتوایی است، حال با توجه به موارد مطرح‌شده در این خواب به نظر من هر کوانتوم نور شامل یک هسته مرکزی جاذبه، و امواج نور در پیرامون با طیف‌های مختلف می‌باشد. توضیح این‌که این هسته مرکزی جاذبه در ادامه خواب به‌صورت دانه سیاه و امواج نور به‌صورت دانه سفید مطرح‌شده. همچنین در طیف اتمی نور خورشید، این هسته مرکزی به‌صورت خطوط سیاه دیده می‌شود ( )، در اصل این خطوط سیاه در طیف نور، طیف ذرات بنیادی جاذبه در نور خورشید می‌باشد . . گفتمان خواب‌وبیداری : رنگ یک کوانتوم نور : : رنگ خاکستری روشن، جمع شده رنگ سیاهِ (دانه‌یِ سیاه) که نماد یک‌ذره بنیادی جاذبه است، و رنگ سفید (دانه‌یِ سفید) که نماد یک ذره بنیادی موج می‌باشد . . من یا دیگران / گفتمان خواب‌وبیداری : یکجا دیدم دارم به صحنه‌ای نگاه می‌کنم که چیزی دانه‌دانه گِرد درهم‌پیچیده بود. رنگ آن خاکستری روشن و گاهی یکی داخل آن‌ها دانه‌های سیاه بود : : من همان رنگ خاکستری روشن و در اصل حدفاصل بین جاذبه و موج در درون یک کوانتوم نور بوده‌ام. حتماً این نتیجه‌گیری و امثال آن برای خواننده این کلمات عجیب و باورنکردنی است اما به نظر من خیلی ساده و درست است چراکه اولاً زبان رؤیا زبان پندارها و تخیلات از حیات درون و ارتباطات درون، بین سلول‌ها و بافت‌هاست، دوماً همین توانایی در دنیای بیداری هم برای ما وجود دارد که بتوانیم ارتباطات بیداری خود را به پندار و تخیل بکشیم، نکته اساسی در این دو نگاه این است که نگاه درون نگاه جاذبه به درون و درون‌هاست، امانگاه بیرون نگاه موج به پیرامون و پیرامون‌ها می‌باشد 26/10/91 . . درستی دیدگاه / نکته‌ها و دلایل / علمی / گفتمان خواب‌وبیداری : اَلآن نیمه‌شب یک‌شنبه 11/12/92 توجهم به یک مورد جالب و کلیدی جلب شد و آن این‌که متوجه شدم عمل و عکس‌العمل پیام‌های اعصاب خودمختار مستقیماً تأثیرگذار بر کوانتوم‌های پوست بدن می‌باشد که به‌این‌ترتیب بیماری پارکینسون حساسیت یا (عمل و عکس‌العمل) کوانتوم‌های پوست به شرایط محیطی در تماس باپوست بدن خواهد بود. دلایل من به شرح زیر است : : 1 - متوجه شده‌ام در این خواب (که در رابطه باوجدان و عاطفه می‌باشد) کوانتوم‌های نور نمایانده شده. و کوانتوم نور به‌صورت خانواده عاطفی‌ها نمایان گردیده 2 - در خواب 4/5/65 با عنوان بیابان سنگواره میگو، فسیل‌های فراوانی از انواع حیوانات ازجمله فسیل‌های میگو و مار دیده‌ام و آن‌ها را سلول‌های شاخی شده پوست دانسته‌ام. درصورتی‌که اکنون اطمینان دارم آن فسیل‌های میگو و مار و دیگر فسیل‌ها کوچک‌ترین سازه‌یِ اصلی هستی و اولیه انسان است که کوانتوم‌های نور و به عبارتی کلنی‌های کوانتوم‌های فعال با حرکت درجای پوست می‌باشند 3 - در خواب 28/9/68 با سؤال معنی وجدان یک سری چیزهایی مثل میگو تسبیح مانند به دنبال هم دیده و متوجه شده‌ام این میگوها در این خواب کوانتوم‌های کلنی شده و ذرات جنبنده دست و پادار کنار هم در حال وول خوردن (در خواب 23/5/92 با سؤال می‌خواهم امشب در خواب کوانتوم‌های نور و رفتار آن‌ها را ببینم) می‌باشد. همین میگوها و در اصل کوانتوم‌های کلنی شده وجودم بوده که بانام‌های وجدان و عاطفه در خواب مطرح‌شده. 11/12/92 . . من یا دیگران : دانه سیاه‌وسفید : : من هنگام دیدن دانه سیاه‌وسفید غشاء کوانتوم نور بوده‌ام 9/6/94 . . همانند و یکی بودن : نیمه‌تاریک : : رنگ خاکستری 16/4/95 . . در حاشیه / گفتمان خواب‌وبیداری : با توجه به یافته‌های جدید که متوجه شده‌ام کوانتوم نور یک کوانتوم تک‌هسته‌ای با ماهیت هیدروژن، و رشته‌های مرتعش انرژی یا ریسمان‌ها در دل کوارک‌ها (کوانتوم‌ها) نسل اول مولکول‌های دی‌ اِن اِی می‌باشند (چیزی دانه‌دانه گِرد درهم‌پیچیده در این خواب با عنوان عاطفی‌ها) رشته‌های مرتعش انرژی یا ریسمان‌ها می‌باشند که در بیست بُعد فضا لایه (دو ده بُعد به‌مانند هم) سیاه‌چاله کوانتوم‌های نور را تشکیل می‌دهند. 7/7/95 . . گفتمان خواب‌وبیداری / معانی و مفاهیم : رنگ خاکستری روشن : : در این خواب سه رنگ برای این دانه‌دانه‌های گِرد درهم‌پیچیده که رشته‌های مرتعش انرژی است به‌صورت سیاه‌وسفید و خاکستری مطرح‌شده که هرکدام نماد یک بخش از این دانه‌دانه‌های گرد درهم‌پیچیده بوده. سیاه نماد تاریکی و نیستی، سفید نماد روشنایی و هستی، و خاکستری نماد بین نیستی و هستی یا سیاه‌وسفید بوده 7/7/95 . . من یا دیگران : یکجا نگاهم روی آن، و می‌شود گفت حدفاصل آن دانه سیاه و دانه سفید زیرش جلب شد : : در اینجا من فضای حدفاصل بین دانه سیاه و دانه سفید و به عبارتی بخش خاکستری بوده‌ام 8/7/95 . . زبان رؤیا / گفتمان خواب‌وبیداری : دانه‌های سیاه و خاکستری و سفید : : به ترتیب از دانه سیاه سیاه‌چاله‌یِ کوانتوم تا دانه‌های خاکستری و سفید پیرامون آن، فضا لایه‌های کوانتوم نور بوده که من چگونه بودن آن را یادداشت و رَسم کرده‌ام 8/7/95 . . همانند و یکی بودن : کوانتوم‌های نور دیده‌شده در این خواب : : همانند است با مرده‌یِ حسین پدر فرحناز در تابوت چوبی خواب 10/6/70 با سؤال مرد یعنی چه و کودک دیده‌شده درون تابوت سفید در خواب دوم همان شب که نوشته‌ام «دیدم تابوتی سفید دست چند زن است و دارند از راه پله‌ای بالا می‌روند. ...» 11/9/95 . . گفتمان خواب‌وبیداری / نکته‌ها و دلایل : ماهیت کوانتوم‌های نور دیده‌شده در این خواب : : با توجه به رنگ‌های رنگین‌کمان کوانتوم‌های نور تاکنون فکر می‌کردم آناتومی کوانتوم‌های نور در حال حرکت هرکدام به‌صورت هفت فضا لایه رنگی و سه فضا لایه غشاء بانام افق رویداد است. اما اکنون این شناخت برایم مطرح‌شده که می‌باید آناتومی کوانتوم‌های نور در حال حرکت در فضا به‌صورت یک سیاه‌چاله و امواج نور باشد 11/9/95 . .

هیچ نظری موجود نیست: