۱۳۹۵ تیر ۱, سه‌شنبه

معنی منتظری چیست

594
18/11/69
معنی منتظری چیست
×
1
3

311
تمام خواب اول :  ساعت هفت صبح . خواب ميديدم همين جا توي كوچه بودم و از جلو در كوچه سابق اين خانه يعني خانه خودمان رد شدم ، در به همان صورت چوبی و دارای یک پیچ و کمی گود بود . با وجودیکه در بسته بود ولی من متوجه شدم استاد توی آن است و مغازه آهنگری و شاید زنگوله سازی دارد . یعنی استاد توی دالان مغازه آهنگری داشت اما میدانستم خانه خودمان است و باز میدانستم که آنرا خریده . مثل اینکه روی موضوعی در باره آن فکر کردم و تصمیم داشتم به بگویم اما نمیدانم آمدم به گفتم یا نه ولی میدانستم آن خانه را استاد خریده و توی آن آهنگری باز کرده .
تمام خواب بعدی : اکنون خواب میدیدم توی سالنی بودیم که آنرا در رابطه با پست میدانستم و همکاران پستی ام توی آن بودند و هر کدام کاری میکردند . یعنی به آنها میگفت و آنها کاری انجام میدادند . یک جا مثل اینکه منهم کاری میکردم ولی کاری نبود که گفته باشد . شاید هم به خواست او میکرده ام . بهر صورت توی همین سالن که منهم بودم و یک بار هم توی اطاق بزرگی در کنار آن ، بچه ها داشتند مثل اینکه بخاری کار میگذاشتند یا کاری دیگر همانند آن میکردند ، من به این فکر افتادم که چرا پول نمیدهد دیگران کار کنند و همیشه از بچه ها ی اداره کار میکشد . این کار را درست نمیدانستم و دلم میخواست او بچه ها را زیر کار نکشد ، البته به این فکر افتادم که ممکن است اضافه کاری یا پول اضافی بابت این کار به آنها بدهد . به هر صورت آن فکر را هم داشتم . یک جا هم به فکر افتادم به من کاری نمیدهد ولی یادم افتاد یک بار به من هم کاری رجوع کرده و آمده بود تشکر میکرد از این که با او همکاری کرده و کاری را که گفته بود انجام داده بودم . یک جا هم مثل اینکه توی همین سالن که البته با سالن و اطاقهای پست زمان بیداری جور نبود بودم و منهم مثل اینکه یک آهن ورق درازی که شکل خاصی داشت در کنارم یا مقابل یا به هر صورت نزدیکم و در رابطه با من بود دیدم .
بعد یادم است در جائی مثل باغ ملی بودم ، از سمت جنوب میرفتم که چند نفر را دیدم ایستاده بودند ، شاید توی ایستگاه اتوبوس یا برای خرید جمع شده بودند ، دو نفر از مشتری هایم را جدا جدا دیدم که یکی شکل آقای و یکی شاید یا دکتر بودند ، به هر صورت دو نفر دیدم که که هر دو لباس ارتشی پوشیده بودند و درجه تیمساری داشتند ، یعنی میدانستم آنها تیمسار ارتش بوده اند که قبلاً توی اداره به من مراجعه میکرده ومن محلی به آنها نمیداده ام . حالا هم نمیدانم چه موقعیتی پیش آمده بود که آنها لباس خود را پوشیده بودند ولی میدانستم اینها قبلاً لباس نمی پوشیده اند و به منهم مراجعه میکرده اند ، اینجا هم با وجودیکه من نگاهشان کردم حرفی بین ما زده نشد ولی من آن فکرها را کردم و از آنها رد شدم . در این حال دیدم نمیتوانم راه بروم و میخواهم روی زمین بیفتم ، نمیدانم چرا ولی حالتی دولا پیدا کردم و پایم سست شده بود و میخواستم بیفتم اما زوری خودم را جلو کشیدم و یاد این افتادم که قبلاً هم اینطور شده ام . در اینجا در سمت شرقی خیابان مثل باغ ملی بودم و از پیچ طرف اصفهان دیدم کله یک کرگدن با آن پوزه اش پیدا شد و سرش و نگاهش را به طرف من برگرداند ، من یک مرتبه متوجه او شدم و دیدم حیوانی است با سری شکل کرگدن و تنه ای تقریباً شکل سوسمار . حیوان خاصی بود که بیشتر من کرگدن با هیکل سوسمار دیدم . ولی سر او کمی باریک و درازتر بود . اما تک شاخ کرگدن را داشت . تنه و دم او که شبیه سوسمار بود در روی زمین کشیده نمیشد بلکه درفضا و پشت او بود . حالتی خاص و دوندگی و زبر و زرنگی مثل سوسمار های کوچک بیابان را داشت . اول فکر کردم میخواهد به طرف من بیاید ، من با کت یا کاپشنی که در دستم بود به طرف او تکان دادم با این فکر که او را بترسانم و در صورت نزدیکتر شدن به او بزنم . او هم وقتی مرا دید ایستاد و دو دل شد کدام طرف برود . من دوباره کتم را در هوا ( روبرویم و به طرف او ) تکان دادم ، دیدم برگشت و پشت دیواری ( طرف مغازه )  رفت ، من دنبال او دویدم و دیگر یادم به این نبود که نمیتوانستم راه بروم . دنبالش دویدم و نرسیده به مغازه در سمت آن دیدم آن حیوان توی یک جائی رفته . منهم رسیدم و از دری تو نگاه کردم ، یک فضای خیلی بزرگ گود دیدم . یک جائی دیدم که اولاً نسبت به لبه خیابان یا پیاده رو که من ایستاده بودم چهار پنج متری گودتر ، کف آن خاکی و شکل یک ساختمان زیر زمین مانند بزرگی را داشت که نیمه تاریک بود . در این مکان من حیوانات خیلی زیادی مثل آهو و حیوانات جنگلی دیگر را دیدم ولی دنبال همان حیوان میگشتم که توی خیابان دیده بودم . بعد او را از دور کمی بالاتر از کف آن محوطه سر پوشیده دیدم . ولی مثل اینکه قاطی آهو ها نبود و در بین حیوانات دیگری بود . شکل او با ابهام در نظرم است و به آن مشخصی توی خیابان آنرا ندیدم . اینجا مثل اینکه دیدم یکی حرف میزند ، من اول متوجه نشدم چی میگوید ولی اینطور فهمیدم که از طریق بی سیم یا رادیو دارد حرف میزند . نمیدانم صدای مأمور شهربانی بود یا چیز دیگری ولی هر چه بود میدانستم گوینده صدائی که در اینجا میشنوم در اینجا نیست . من اول متوجه نبودم جواب او را دادم ، یعنی فکر کردم او دارد با من حرف میزند و منهم داد زدم ، در باره آن حیوان و گرفتن او حرف زدم . ولی دیدم او دارد به حرف زدنش ادامه میدهد . من مشغول فکر شدم و متوجه شدم که او اینجا نیست و دارد حرف میزند . اما صدا از درون آن فضا و از بین آن حیوانات میآمد . بعد دیگر چیزی یادم نیست .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است ، امروز 5/2/92 متوجه شدم این خواب در پاسخ به سؤال است به دلیل اینکه کتاب و کتابفروشی در خوابهای من نمادی برای اطلاعات بایگانی شده مغزی است و این اطلاعات در خوابهای من بصورت مرده ، و مکانهای بایگانی شده آنها با نماد قبرستان ظاهر میشود اما از طرفی همین مرده ها در زمانهائی زنده شده فعال میگردند . به این ترتیب منتظری و در انتظار بودن معنی پیدا میکند . . من یا دیگران / همانند و یکی بودن : در این حال دیدم نمیتوانم راه بروم و میخواهم روی زمین بیفتم ... من در اینجا همان کرگدن دیده شده بعدی بوده ام 31/3/95 . .

هیچ نظری موجود نیست: