592
|
17/11/69
|
کار غشاء سلول های مخروطی شبکیه / دو
|
×
|
2
|
4
|
310
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت
چهار و ربع صبح . اول خواب ديدم توي دره اي بودم كه اين دره بصورت يك بریدگی
بزرگ بود . بريدگي اينطرف آنطرف بصورت عمودي و شايد يك دره رُسي بود . ارتفاع
بریدگی زیاد و عرض آنهم زیاد بود . من داشتم میرفتم و برادرم هم با من و درکنار
و سمت راست من بود . او مثل اینکه همه جا یک یا نیم قدم جلوتر از من بود . من از
دور توی این دره یک پلنگ دیدم و احساس میکنم که برادرم میترسید جلو برود . ولی
من او را تقریباً هل میدادم که نترسد و جلو برود . یادم نیست خودم هم میترسیدم
یا نه ولی میدانم برادرم میترسید . بهر صورت از آن پلنگ گذشتیم و بعد از دور یک
خرس دیدم که باز از او هم میترسیدیم ولی یادم است از او هم گذشتیم . اما کلاً
این خواب طولانی تر و دارای صحنه های بیشتری بود که یادم نمانده . بعد بیدار شدم
و چند لحظه ای خواب را مرور کردم اما بلند نشدم بنویسم تا اینکه دو باره خوابم
برد .
خواب بعدی : با چند
نفر که توی این خواب آنها را میشناختم جائی رفتیم و ♂ را
دیدم که در انتظار ما بود . او با من دست داد و تقریباً راهنمائی کرد کجا برویم
بنشینیم . مثل اینکه به من گفت برو روی منبر بنشین . بعد ما جائی وارد شدیم که
به نظرم یک فضای چهار گوش بود و ما توی گوشه سمت چپ جنوب غربی رفتیم . من و
دیگران داشتیم کفشهایمان را در میآوردیم و روی زمین دور یک دولاب چوبی میگذاشتیم
. این دولاب لبه یک بلندی قرار داشت ، یعنی زمین حالت سکو مانند داشت . این سکو
از زمین بلندتر و چهار گوشه این مکان همینطور بود و میدانستم دور آنجا هم اطاق
است . دولاب درست لبه این سکو بود که همه افراد هم کفش هایشان را دور این دولاب
میگذاشتند . مثل یک جای شلوغ که کفشها درهم برهم است . من برای اینکه بعداً
کفشهایم را بدانم کجا گذاشته ام آنرا زیر دولاب هل دادم . کفشهای من کفشهای مشکی
تابستانی ام بود . همینطور که جمعیت کفشهایشان را اطراف دولاب میگذاشتند ، دیدم
دولاب هم فشار داده میشود و نزدیک است از جای خود پائین بغلطد . به همین جهت
آنرا گرفتم و نگذاشتم بیفتد . مثل اینکه پسر عمویم هم به من کمک کرد که آن دولاب
نیفتد . بعد من به سمت چپ خودم نگاه کردم و عده ای را توی اطاقها دیدم که اکنون فکر
میکنم بیشتر تیرانی بودند ، یادم نیست چه کسانی بودند . من توی اطاقها نرفتم اما
جمعیت توی اطاق و دور اطاق نشسته بود . من روی رفه بالائی راه رفتم و دیدم عده
ای نشسته اند و بعضی جاها هم یکی دو تا بچه خوابیده است . من دنبال پتو گشتم روی
بچه ها بیندازم و مثل اینکه به کسی هم گفتم پتو بیندازد روی بچه های خوابیده . اکنون
نمیدانم این جمعیت برای چی اینجا جمع شده بود ولی حالت خواب یک حالت عروسی مانند
بود . درخواب هیچ فکر عروسی یا چیز دیگری نیفتادم ، اما میدانم کاری میکردم و
تقریباً داشتم همه را میدیدم و همه جا سرک میکشیدم ببینم چه خبر است . به نظرم
میآید ♀ هم بود ولی یادم نیست او را دیده باشم . اصولاً در خواب
یادم نیست زن دیده باشم ولی بچه و مرد یادم است دیدم . راستی وقتی ♂ را
دیدم مثل اینکه روی جائی تپه مانند و محلی که بالا و پائین بود و پستی و بلندی
داشت ایستاده بود . و مثل اینکه ما با او دست دادیم . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش
و ده دقیقه صبح . اکنون دوباره از خواب بیدار شدم . خوابی جالب میدیدم که
مینویسم . خواب میدیدم خانه ای را نمیدانم میخواستم اجاره کنم یا جور دیگری بود
که به آن خانه مراجعه کردم و آقای ♂ را توی آن خانه دیدم . مثل اینکه
قفل خانه خراب بود و نمیشد از بیرون آنرا باز کرد . مثل اینکه یک بار آقای ♂
آنرا باز کرد و من داخل خانه رفته بودم ، یک بار دیگر مراجعه کردم متوجه شدم ♂
داخل خانه نیست و میدانستم حالا که او داخل خانه نیست نمیتوانم درب خانه را باز
کنم ، داشتم فکر میکردم چکار کنم و کوشش داشتم ببینم ♂
توی خانه هست یا نه ، مثل اینکه از یک سوراخ گردی توی خانه را دیدم و با نگاه
دنبال ♂ میگشتم . بعد هم
از همان سوراخ دنبال قفل میگشتم ببینم میشود آنرا باز کرد یا نه . بهر صورت نشد
باز کنم . بعد ، از مغازه داری در بغل آن خانه سراغ ♂ را
گرفتم ببینم آیا میداند کجا است . آن مغازه دار یک کلید درب اطاق فعلی زمان
بیداری ام را به من داد و من اینطور متوجه شدم که ♂ آن
کلید را داده به من بدهد ، اما باز میدانستم آن خانه با آن کلید باز نمیشود ،
قفلش خراب است و باید حتماً یک نفر از توی منزل درب را باز کند ، بهمین جهت باز
پرسیدم نگفته کِی میآید . منظورم این بود که باید ♂
باشد تا درب باز شود . مغازه دار که جوانی کوتاه قد بود به من حالی کرد که یک
هفته ای ♂ رفته مسافرت و نمی آید . فکر کردم پس من این یک هفته
چکار کنم . اینطور میدانستم که ♂ باید داخل خانه باشد تا درب خانه
باز شود . بعد متوجه شدم حالا ♂ هم اگر بیاید که توی خانه نیست تا
درب را باز کند ، در اینجا دیدم یک مرد تقریباً روستائی با زن و بچه به این
مغازه مراجعه کرد و کاری داشت . من نمیدانم از او چی سؤال کردم که او حرف بی
ربطی جوابم داد . این حرف در خواب یادم بود ولی الان یادم نیست . من تعجب کردم
که سؤال درستی میکنم چرا او جواب نادرست میدهد . اما میدانم سؤالم باز در رابطه
با خانه و کلید و ♂ بود . بعد دیدم مغازه دار به
طرفداری آن مراجعه کننده حرفی بدتر و توهین آمیز تر زد که باز این جمله در خواب
یادم بود ولی الان یادم نیست . من نگاهی به او و بعد نگاهی به آن مراجعه کننده
کردم . اول آمدم بروم بعد برگشتم و به مراجعه کننده گفتم این حرکت تو یادم
نمیرود . منظورم این بود که بعدها تلافی در میآورم . دوباره آمدم بروم و دوباره
همان حرف را زدم . در اینجا متوجه شدم که آن دو نفر یکی هستند . به صورت هایشان
نگاه کردم دیدم مغازه دار و مراجعه کننده هر دو آبله رو هستند و بالای ابروی سمت
چپ هر دو پوست به رنگی دیگر در آمده . من آنرا خالی همانند هم میدانستم ولی سیاه
نبود ، تقریباً حالتی نزدیک به سالک داشت . من دوسه بار نگاهم را از چهره یکی
گرفته به چهره دیگری دوختم و دیدم هر دو
شکل هم و برادر هم هستند . فقط مغازه دار کمی کوتاه و لاغر و جوانتر بود ،
مراجعه کننده کمی مسن تر و چاقتر و بلندتر . من گفتم شما برادر هستید و باز حرف
خودم را که تهدید بود زدم . گفتم یادم نمیرود و اینطور تهدید کردم که بعداً
تلافی میکنم . البته بار اول که به آنها نگاه کردم صورتشان معمولی بود ، بعد از
دو سه بار نگاه کردن دیدم صورتشان به آن حالت است . ضمناً مثل اینکه در این
موقع استاد ♂ که
او را استاد ♂ میدانستم یا یکی از این دوآمد و
میانجی شد ، فقط من چهره او را دیدم که استاد ♂
بود ولی مثل اینکه اورا در خواب استاد ♂ میدانستم .
رفتار او میانجی گرایانه بود ولی یادم نیست چی گفت و چکار کرد . بعد من آمدم و
باز در فکر خانه و کلید و باز نشدن درب بودم ، داشتم فکر میکردم بهتر است ♂ را
بگویم بیاید قفل را درست کند ، اما باز فکر کردم چه آقای ♂ و
چه ♂ میباید اول از دیوار توی خانه بروند تا بشود با کمک آنها
درب را باز کرد . داشتم فکر میکردم خوب حالا از دیوار ( که فکر میکردم دیواری
بلند است ) داخل رفتند چگونه بیرون بیایند ولی باز به فکر بودم ♂ را
پیدا کنم و از او بخواهم قفل را درست کند .
صحنه بعد یادم است به خانه رسیدم و دری را باز کردم ، ،
اطاقي كوچك مثل حمام و يكي دو متر گود ديدم كه پائين كف آن دور تا دور جوانان و
نو جوانان طايفه نشسته بو دند . آنها پاهايشان را دراز كرده بودند و از زيرشان
آب گرم و داغي ميرفت . خوشحال بودند و داشتند شادي ميكردند . من متوجه شدم آنها
آب حمام را باز کرده اند و این آب بصورت زیاد از زیرشان جاری بود و بعضی ها
کاملاً از روی پاهای دراز شده شان میگذشت . من نگاه کردم ببينم ♂
هست ، ديدم نيست ولي ♂ را ديدم كه داشت شعري بصورت آواز
ميخواند ، باز نگاه كردم ديدم ♀ هم قاطي آنها است ولي دراز
كشيده و ديدم آب كاملاً از روي پاهاي او ميرود ، نگاه كردم ديدم روي سر و صورت
او هم آب گرفته . من میدانستم که نباید صورت ♀
زیر آب باشد . اما نمیدانم اعتراض کردم یا نه ، مثل اینکه گفتم ولی کسی توجه
نکرد . بعد خودم هم حواسم جائی دیگر رفت . بهر صورت دور تا دور این اطاقک کوچک
که دو متری از من گودتر بود این بچه ها کنار دیوار نشسته و پاهایشان را دراز
کرده بودند و آب گرم و داغی از زیر آنها جاری بود . آب اینقدر جمع بود که میدیدم
بخار آن توی هوا پخش میشود . بعد سمت راست خودم و آنها نگاه کردم دیدم ♀
آنجا است و او هم توی آب خوابیده . اول ديدم ♀
است كه با موهاي باز خوابيده ولي وقتي توجهم از او كنار رفت متوجه شدم مثل اينكه
♀ سبيل داشت ، دوباره نگاه کردم دیدم سبیل پرپشت سیاهی
دارد . من اول فکر میکردم موهای سرش است دیده ام . بعد که شک کردم و نگاه کردم
دیدم سبیل پرپشتی دارد و توجهم جلب شد . توجهم به این مسائل جلب شد که چرا سبیل
دارد ، آیا باید داشته باشد یانه . و آیا این سبیل داشتن درست است . و آیا من
اشتباه نمیکنم که او سبیل دارد . واین مسائل باعث شد که من بیشتر متوجه سبیل
پرپشت او شوم ، بهر صورت صحنه های آخر کاملاً سبیل او پیدا و نمایان و پرپشت و
مشکی مثل موهای سرش بود . اما با وجودیکه نگاه او به من بود همینطور خوابیده بود
. وضع دیگران نسبت به من که بالاتر بودم و دری را باز کرده داشتم به آنها نگاه
میکردم اینطور بود . ♂ تکیه داده به دیوار روبرو و چهره اش
را به طرف مقابل و متمایل به خودم دیدم ، ♀
طرف روبروی ♂ دراز کشیده بود و به جائی که من ایستاده بودم نزدیکتر
بود ، بطوریکه پایش به سمت ♂ دراز بود و سرش به طرف دیوار مقابل ♂ که
در گوشه اش من ایستاده بودم . ♀ آخر اینها و سمت راست من
یعنی سمت راست ♀ و سمت چپ ♂ در
آخر آنها دراز کشیده بود ، طرز خوابیدن او برعکس ♀
بود یعنی سرش بطرف ♂ و پایش بطرف دیواری که من در گوشه
آن ایستاده بودم بود . دور اطاقک کسان دیگری هم بودند که همه آشنا و اقوام بودند
ولی اکنون یادم نیست چه کسانی بودند ، اما ♂
بین آنها نبود چون من دنبال او گشتم اما او را ندیدم . البته همه آنها با لباس
بودند و کسی لخت نبود . اما مثل اینکه ♂ و دوسه تا
نوجوان دیگر فقط پاچه های شلوارشان را بالا زده بودند . کسی را ایستاده ندیدم
فقط ♀ و ♂ خوابیده بودند و ♂ و
بقیه نشسته و پاهایشان را دراز کرده بودند . آب خیلی زیاد وگرم و داغی از زیر و
روی پاهای آنها اینطرف آنطرف میرفت ، یک جا نفهمیدم به زیر دیوار میرفت یا از
زیر دیوار بیرون میآمد ولی بخار زیادی از آب بلند میشد و حالتی کاملاً شبیه حمام
داشت . اینرا هم در پرانتز بنویسم که شاید و البته شاید خانه ای که میخواستم
اجاره کنم همان خانه خواب قبلی باشد که در رفه بالای آن بودم و آن دولاب بود . و
شاید باز هم شاید این حمام همان رفه پائین آن خانه و طبقه اول این خانه خواب دوم
که ♂ توی آن بود . یعنی خانه خواب قبلی و خانه ♂ و
این اطاقک ممکن است هرسه یک خانه بوده باشد با طبقات بالا و پائین . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : قفل : : ♂ 2.5 . ¶ . همانند و یکی بودن : خرس و پلنگ : : من و برادرم 2.22 . ¶ . معانی و مفاهیم : ♂ : : در این خواب ♂ را در
انتظار دیده ام ، این در انتظار بودن ♂ همان معنی انتظار
و در انتظار بودن است 3.4 . ¶ . معانی و مفاهیم : استاد ♂ : : در این خواب
یک جا استاد ♂ را دیده و میدانسته ام کار او کاری میانجی
گرایانه است ، با توجه به میانجی گری او در این خواب باید خود او با معنی رضا
مندی و رضایت تصویر شده باشد 3.4 . ¶ . نکته ها و دلایل :
دلیل مطرح شدن ♂ در خواب : : در این خواب تصمیم داشته ام از
♂ بخواهم قفل را درست کند ، این خواست من در خواب نشان دادن
توانائی ♂ در درست کردن قفل است و ♂ به این دلیل در
خواب تصویر شده 19/6/71 - 8.2 . ¶ . نکته ها و دلایل : آقای ♂ و اجاره منزل : :
در این خواب یک جا میخواسته ام خانه ای اجاره کنم و بعد یاد آقای ♂ افتاده
ام چون آقای ♂ با شناخت من در رابطه با کار اجاره منزل
است باید با این توانائی در خواب ظاهر شده باشد 29/8/71 - 8.2 . ¶ . تفسیرها : 26/11/69 - 19/6/71 - . ¶ . همانند و یکی بودن : کفش دور دولاب چوبی : : سبیل ♀ . ¶ . همانند و یکی بودن : دولاب چوبی : : ♀ . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ تیر ۵, شنبه
کار غشاء سلول های مخروطی شبکیه / دو
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر