|
642
|
25/12/69
|
حرف زدن با ♀ درباره تکه ای از کاهو یا کَلَم
|
|
1
|
1
|
|
342
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و پانزده
دقیقه صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . خوابی دیده ام که یادم نیست فقط جسته و
گریخته چیزهائی میدانم ، چون فکر میکنم موضوع جالبی در آن بوده هر چه را یادم
است مینویسم . 1 - یک جا یادم است چیزی خوردنی مثل یک تکه برگ کاهو یا کلم در
دستم بود یا اینکه در دست دیگری بود و دیدم . 2 - یک جا ♀ را روبرویم دیدم با
قیافه ای باز و شاد که با او حرف میزدم . یک جا من کلمه پنج هزار یا شش هزار یا
نه هزار سال و شاید هم پنج ملیون سال یادم است که گفتم ، بهر صورت یکی از اینها
را گفتم که بیشتر فکر میکنم کلمه پنج هزار سال را بکار بردم . 2 - وقتی اینها را
من بهم ربط میدهم و با چیزهای دیگری که از خواب دیشب در ذهنم است مربوط میکنم
اینطور نتیجه گیری میکنم که من به ♀ گفته ام تو پنج هزار سال است که
اینرا دوست داری . البته منظور من همان چیز خوردنی بوده که توی دستم یا دستش
بوده . منظور آن تکه ای از نوعی خوردنی که شاید سبزی و آنهم کاهو یا کلم یا چیزی
در این حدود بوده . ساعت شش و بیست و دو دقیقه صبح شنبه . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : برگ کلم : : ماهیچه
های چشم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : برگ کاهو : : ماهیچه های پنیس . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : پوست
صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : تناسلی
زن . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۲۱, جمعه
حرف زدن با ♀ درباره تکه ای از کاهو یا کَلَم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر