۱۳۹۵ تیر ۵, شنبه

باز شدن چتر و بستن آن

588
12/11/69
باز شدن چتر و بستن آن

2
3

306
تمام خواب اول : ساعت سه و چهل دقیقه بعد از نيمه شب . داشتم خواب ميديدم از توي محوطه اي كه ساختمانهائي با وسعت و ديوار هاي اطراف كوتاه داشت رد ميشدم ، يك جا از دور تقريباً طرف بيابان ديدم آقاي ( كارمند بهداري ) سوار يك موتور است و دارد ميرود . من برای شوخی کردن با او یک سنگی ( کلوخی ) کوچک برداشتم پرت کردم به طرف او ، کلوخ کوچک که قد یک سنگ کوچک بود نزدیک او به زمین خورد اما او متوجه نشد و به ر اه خود با موتور رفت . من پیاده ادامه دادم و مثل اینکه از پشت ساختمانی که یک مدرسه میدانستم رد شدم . ساختمان همانطور که نوشتم ( مثل ساختمان های دیگر ) محوطه بزرگی را اشغال کرده بود و من از پشت دیوار آن ، بچه هائی را که روی زمین نشسته بودند دیدم ( شاید برای دادن امتحان ) . داشتم رد میشدم که یکی از آن جمع شاید معلم حرفی زد که آن حرف را در رابطه با آقای میدانم بود ولی یادم نیست چی گفت . در اینجا دیدم چیزی مانند چتر دستم است و همینطور که دارم میروم توی دستم ( دست راست ) باز میشود و من با دست چپم آنرا جمع میکردم . تقریباً میشود گفت آن چیز شکل یک لوله استوانه ای که شاید نیمه آخر آن مخروطی بود و قد یک چتر که من آنرا تقریباً یک چتر میدانستم . فکر میکنم آن شخص گفت حالامیآید عکس ما را میگیرد و مثل اینکه آن چیز را در دست من دوربین عکاسی گفت . بهر صورت من داشتم از پشت مدرسه آنها رد میشدم و آنها و ساختمان آنها سمت راست من بود و من چیزی از سمت چپ خودم نمیدانستم . آن وسیله گاهی مثل اینکه باز میشد و من آنرا بالا میآوردم و با کمک دست چپم مثل جمع کرن یک چتر آنرا جمع میکردم . بعد به یک جائی رسیدم ، فکر میکنم مثل اینکه میخواستم بروم توالت . دنبال جائی میگشتم و آنجا طور بخصوصی بود ، آنجا حالتی اطاقک اطاقک داشت که در سطحی هم قد و جلو دید من چیزهائی مثل اینکه به دیوار بود . تقریباً میتوانم شکل آن چیز ها را شکل یک دینام بزرگ مثلاً قد دینام لباسشوئی خودم بدانم که پشت آن وسیله به طرف من بود و من میدانستم اینها برای تخلیه ما است ، یعنی چیزی از درون ما تخلیه میکند . من یکی یکی آنها را میدیدم و میخواستم آن را پیدا کنم که چیزی مانند مدفوع را از درون من تخلیه کند . هر کدام را نگاه میکر دم در رابطه با چیز دیگری میدانستم ، یعنی میدانستم آن دستگاه چیز دیگری را از درون ما تخلیه میکند و عاقبت که میخواستم بروم و دیدم هیچ کدام به درد من نمیخورد . مثل اینکه یک دوچرخه را دست گرفتم و بنای رفتن کردم . در اینجا دنبال همان چیزی بودم که داده بودم و میخواستم چیزی را که داده ام بگیرم و بروم . اینطور یادم است یک دوچرخه دست گرفتم ولی از دور یکی از این دستگاه ها را دیدم . فکر کردم من باید آنرا بر میداشتم چون آن مال من است و توی آن گازوئیل بوده که جا گذاشته ام . در همین حال ( یعنی بر داشتن دوچرخه و از دور دیدن آن دو چرخه دیگر که میدانستم مال من است آنجا گذاشته ام و میدانستم تویش گازوئیل است ) مثل اینکه شروع به برگشتن کردم و باز در این فکر بودم که آن گازوئیل ها مال من است و آنرا لازم دارم و میباید آنرا بر میداشتم . در اینجا باز متوجه شدم که من تخلیه نشده ام ( از مدفوع ) و دلم میخواست جائی خودم را تخلیه کنم . ولی آنها دستگاه ها را که جدا جدا توی اطاقک هائی روبروی من بود ( و چیزی شکل موتور لباسشوئی خودم از نظر شکل ظاهری بود ) دیدم و میدانستم آن وسیله چیزی دارد که به بدن ما ( محل مقعد ) وصل میشود و ما تخلیه میشویم . میخواستم یکی از آنها را که کارش کاری باشدکه من میخواستم پیدا کنم . ولی میدیدم هر کدام در رابطه با یک کار دیگر ( در رابطه با تخلیه ) از بدن ما است . اما آن تخلیه ای که من میخواستم نبود . دیگر چیزی یادم نیست .
دیشب کمی در رابطه با ستونهای نورون قشر مغز از کتاب گایتون را خواندم و متوجه شدم که عموماً اطلاعات به سطح چهارم وارد شده و بعد به سطوح دیگر میرود . از سطوح چهار و سطوح دیگر هم فیبرهائی برای خروج اطلاعات خارج شده که این موضوع درست با خواب من مطابقت دارد که وارد اطاق تقریباً چهارم شدم و باز از همان کوچه فرعی به کوچه اصلی آمدم . ضمناً دیشب تلویزیون برنامه ای در رابطه با صحرا در شوروی داشت که در این فیلم چیزهائی استوانه ای دراز که آخر آن مخروطی بود را توی بیابان میگذاشت تا مقدار و حجم شن های روان را اندازه گیری کند . من در خواب دیشب چیزی شبیه آن دستم بود که هی باز میشد و من آنرا میبستم . موقع مطالعه و خوابیدن هم فکر افتادم کار سلولهای سطوح اول ستونهای نورونی قشر مغز را سؤال کنم و بخوابم که چنین کاری نکردم . اصولاً به فکر بودم بعداً برنامه ای بریزم و یکی یکی سؤال کرده بفهمم سلول های موجود در هر ستون چه کاری انجام میدهند . موقع مطالعه این ستون ها در بخش حسی پیکری متوجه شدم که نوشته شده هر ستون دارای یکصد هزار نورون است ، در صورتی که در بخش ستونهای قشر حرکتی نوشته بود بین پنجاه هزار تا صد هزار نورون در هر ستون میباشد . ساعت چهار و بیست دقیقه صبح . میدانم وقتی بخوابم دوباره خوابی طولانی تر می بینم . کاش میدانستم خواب امشب من در چه رابطه است .   
تمام خواب دوم : ساعت هفت و نیم صبح . يك جا يادم است مثل اينكه از اينطرف خيابان آنطرف را نگاه ميكردم ، نميدانم يك مغازه خياطي بود يا يك پمپ بنزين ، ولی یک نفر را دیدم که به حالت نشسته روی صندلی بود . یک نوجوان هم روی زانوان و توی بغل او نشسته بود . یک نفر دیگر هم روی زانوان این نفر دوم و توی بغل او نشسته بود . هر سه حالت نشستن روی صندلی را داشتند و توی بغل هم روی زانوان هم نشسته بودند و داشتند شوخی و خنده میکردند . من اول آنها را در حالتی دیگر دیده بودم ولی این صحنه بخصوص که یادم است روشن تر بود . بعد دیدم هر کدام نفر جلوئی خود را توی بغل گرفته و دارند شوخی میکنند . من اینطور حدس زدم که نفر وسطی جوانتر و بچه تر از آن دو است و نفر جلوئی بزرگتر از وسطی و پشتی و نفر پشتی بزرگتر از آن دو است . آنها مثل حالتی بودند که سه نفر سوار موتور باشند و در عین رانندگی بهم ور بروند و شوخی کنند ، به نظر من آنها روی صندلی بودند ، یعنی حرکت نداشتند ولی همان حالات روی موتور را داشتند . من از دورتر و آنطرف خیابان داشتم آنها را نگاه میکردم و اینطور حدس زدم که نفر عقبی مخصوصاً این صحنه را بوجود آورده که از نشستن نفر وسطی که بچه سال است روی پاهای خودش استفاده جنسی ببرد ، و اینطور فکر کردم که او قصد بردن لذت جنسی از این وضع دارد .
از اینجا دیگر چیزی یادم نیست و یک صحنه دیگر یادم است که شاید در همین طرف خیابان توی محوطه سر پوشیده ای بودم که تاریک بود و پیچ و فضاهای اطاق مانند داشت ، داشتم دنبال توالت میگشتم تا بروم مدفوع کنم . هوا تاریک و اینطور  بود که در درون یک ساختمان هستم که نور ندارد و سرپوشیده است . یک جا توی یکی از آن اطاقک های اطراف این محوطه سر پوشیده تاریک جائی را پیدا کردم و فکر کردم توالت است . ولی مثل اینکه اشتباه کرده بودم و داشتم میرفتم ، تا اینکه دیدم دارم از زیر ساختمان بیرون میروم و تاریکی دارد تمام میشود و میدانستم دارم به روشنائی میرسم . در این وقت دیدم از پشت دیوار سمت چپ من به طرف من چیز کوچکی پرت شد که نمیدانم چی بود ولی یک حالت خفیف ترس به من داد . فوراً متوجه شدم که کسی از پشت دیوار به شوخی این را پرت کرده و در اینجا دیدم ( همکار ما ) با چهره بشاش همیشگی آمد روبرویم و فهمیدم که او بوده از پشت دیوار آن جسم کوچک را به طرف من پرتاب کرده . در اینجا فضای بیرون روشن و فکر میکنم خیابان هم بود . فضای کلی این خواب یعنی آن مغازه خیاطی روبرو ، یا پمپ بنزین و خیابان ، و این طرف که من بودم و الان که از ساختمان داشتم بیرون میرفتم همه به نظرم یک فضای بیرون شهر و توی بیابان را تداعی میکرد . میتوانم این مکان فعلی یعنی بیرون آمدن از آن ساختمان تاریک را یک کافه توی راه و آن پمپ بنزین را هم یک پمپ بنزین توی راه بدانم . بهر صورت بعد از این صحنه یعنی دیدن یادم است درون اطاقی در همین ساختمان وارد شدم که روشن بود و نور قشنگی فضا را پر کرده بود . من باز در اینجا هم دنبال توالت میگشتم و وقتی وارد شدم مثل اینکه دیدم یک رختخواب تمیز پهن است . من نمیدانم چکار کردم و به چی دست زدم که متوجه شدم چیزهائی مثل پنبه به دستم مالیده و مشعول پاک کردن آن شدم ، صحنه ای روشن و قشنگ و زیبا بود . باز متوجه شدم که اینجا هم توالت نیست و نمیشود نشست و کاری کرد . اما باز هوس میکردم بنشینم ولی آنجا را مناسب نمیدیدم . البته درست یادم نیست ولی مثل اینکه بعد از این صحنه متوجه شدم خواب هستم و بنا کردم کوشش کنم بیدار شوم . به همین جهت سعی در تکان دادن دست و پا ، و باز کردن چشم هایم کردم . یادم است مثل اینکه نوری هم به چشمانم خورد که فکرکردم دارم بیدار میشوم . مثل اینکه بعد هم کودکی را در بغل گرفتم و میخواستم از او لذت جنسی ببرم چون میدانستم خواب هستم و در خواب طوری نیست این کار را بکنم . ساعت هشت صبح جمعه .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : سنگ کوچک / کلوخ : : حرف 2.47  . . همانند و یکی بودن : جمع دانش آموزان : : معلم 2.47  . . همانند و یکی بودن : کلوخ کوچک : : سنگ کوچک 2.48 . . همانند و یکی بودن : چتر : : دوربین عکاسی 2.80  . . همانند و یکی بودن : دینام لباسشوئی : : دوچرخه 2.80 . . همانند و یکی بودن : مغازه خیاطی : : پمپ بنزین 2.80 . . همانند و یکی بودن : مدرسه : : جمع دانش آموزان / معلم / 2.166 . . همانند و یکی بودن :  : : جمع دانش آموزان / معلم 2.167 . . همانند و یکی بودن : بیابان : : آقای 2.167 . . همانند و یکی بودن : چتر توی دستم : : دست من 2.168 . . همانند و یکی بودن : مغازه خیاطی : : مدرسه / . . همانند و یکی بودن : گازوئیل : : کار خیاطی 2.168 . . همانند و یکی بودن : پرت کردن چیزی کوچک توسط : : حرف زدن معلم در رابطه با 2.168 . . همانند و یکی بودن : حالت ضعیف ترس : : خرد شدن کلوخ 2.169 . . همانند و یکی بودن : حالت شوخی : : جمع شدن خرده های کلوخ 2.169 . . معانی و مفاهیم :  : : با توجه به یادداشت 4/9/73 تفسیری بر این خواب نمادی بوده برای گلانس پنیس که در خواب با نماد آقای ظاهر شده در هر حال آقای به معنی فروتنی کننده و بی تکبر بوده و این صفات در خواب در رابطه باحالت غیر ستبری گلانس پنیس بوده 3.45 . . من یا دیگران : : من و بوده ام 4.16 . .  من یا دیگران : : من یکی از آن سه نفر توی بغل هم بوده ام 4.7  . . درستی دیدگاه : خوابها دنبال هم وتصاویر خوابها خود ما هستیم : Sc : در این خواب کودکی را در بغل داشته میخواستم از او لذت جنسی ببرم و این در حالی بود که در صحنه ی قبل از آن سه نفر را نشسته روی صندلی یا موتور توی بغل هم دیده و میدانستم منظورشان بردن لذت جنسی است ، از آنجا که صحنه دوم همان صحنه اول است درستی این نظر من اثبات میشود که تصاویر دیده شده در خواب خود ما هستیم و در یک شب هر خواب دنباله خواب قبلی یا همانند آن است 8/2/72 - 5.10 . . درستی دیدگاه : ما در خواب همان صحنه های دیده شده هستیم : Sc : یکی از نظرات من این است که ما در خواب همان صحنه های دیده شده هستیم ، الان به اثبات درستی این نظر رسیدم ، در خواب باز شدن چتر و بستن آن 12/11/69  در صحنه ای سه نفر را نشسته روی صندلی یا روی موتور دیده و میدانستم دو نفر دیگر میخواهند از نفر وسطی که جوانتر بود لذت جنسی ببرند و بعد در صحنه ای دیگر از خواب دیده ام خودم کودکی را در بغل گرفته قصد لذت جنسی بردن از او دارم ، به نظر من این دو صحنه یکی و من یکی یا هردو آن دو نفر کنار نفر وسطی بر روی صندلی بوده ام 5.62 . . من یا دیگران : من گلانس پنیس بوده ام : : با توجه به یادداشت 4/9/73 تفسیری بر خواب باز شدن و بستن چتر ، من هنگام رد شدن از پشت دیوار مدرسه همان ودر اصل گلانس پنیس بوده ام که با فضاهای غاری تا حدودی در تماس بوده ام ( شنیدن حرف معلم و پرتاب سنگ یا کلوخ به طرف من ) 19/6/76 - 6.25 . . من یا دیگران : من قشر منتشر مغز ناظر بر اعمال پنیس و دست من تناسلی ام بوده 19/6/76 - 6.25 . . نکته ها و دلایل : توهمات یا خوابهای قبل از بیدار شدن کاملاً در رابطه با خواب های همان شب و دنباله آن خوابها است 12/2/72 - 11.6 . . گفتمان خواب و بیداری : کلوخ کوچک : : احساس داده شده تناسلی به پیرامون 12.18 . . گفتمان خواب و بیداری : دوربین عکاسی : : پنیس 12.92  . . گفتمان خواب و بیداری : چتر : : پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : : : اعصاب پارا سمپاتیک . . گفتمان خواب و بیداری : : : اعصاب سمپاتیک . . گفتمان خواب و بیداری : پمپ بنزین : : بیضه ها 12.93 . . گفتمان خواب و بیداری : : : اعصاب سمپاتیک 12.109 . . گفتمان خواب و بیداری : : : گلانس پنیس 12.373 . . گفتمان خواب و بیداری : مدرسه : : فضاهای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : جمع دانش آموزان مدرسه : : فضاهای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : معلم مدرسه : : فضاهای پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : همکار پستی ام : : فضاهای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : دیوار مدرسه : : ختنه گاه پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : قسمت استوانه ای چتر : : فضای غاری میانی پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : قسمت مخروطی چتر : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : دست من : : تناسلی ام . . گفتمان خواب و بیداری : باز شدن چتر : : ستبر شدن پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : بستن چتر : : شل شدن پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه خیاطی : : فضاهای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : پمپ بنزین : : فضاهای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : سه نفر روی صندلی : : سه فضای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : نفر وسط آن سه نفر روی صندلی : : فضای غاری میانی پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : موتور : : پنیس 12.376 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با کار پنیس و ارتباط آن با قشر منتشر مغز است . . گفتمان خواب و بیداری : مدفوع : : انزال . . گفتمان خواب و بیداری : استوانه ای که آخر آن مخروطی بود : : پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : دوربین عکاسی : : پنیس . . همانند و یکی بودن : صندلی : : موتور . . معانی و مفاهیم : صندلی : : مجموعه ای از سلولها بافتها و اعضای بدن که وظیفه کاری گروهی خاصی دارند . . گفتمان خواب و بیداری : صندلی در این خواب : : سه فضای غاری تناسلی مرد . . گفتمان خواب و بیداری : سه نفر روی صندلی : : سه فضای غار ی تناسلی مرد . . علمی / پزشکی : قبلاً متوجه شده بودم خود ارضائی با دست راست لذت بیشتری دارد تا با دست چپ : Sc : الان جمعه با خواندن خواب 12/11/69 با عنوان باز شدن چتر و بستن آن 12/11/69 و کامپیوتری کردن مطالب متوجه شدم فضای غاری کناری سمت راست پنیس وظیفه بلند شدن و فضای غاری کناری سمت چپ وظیفه خواباندن پنیس را به عهده دارد 20/5/91 . . من یا دیگران : خود من در خواب دوم : : آقای در خواب اول . . من یا دیگران : خود من در خواب اول : : آقای خواب دوم . . گفتمان خواب و بیداری : زانو : : وسط و میانه هر سیستم حرکتی ، در این خواب سه فضای غاری پنیس 20/5/91 . . همانند و یکی بودن : صندلی : : موتور  21/5/91 . . گفتمان خواب و بیداری : دست راست : : اعصاب سمپاتیک 23/11/91 . . گفتمان خواب و بیداری : دست چپ : : اعصاب پاراسمپاتیک  23/11/91 . .    

هیچ نظری موجود نیست: