|
613
|
7/12/69
|
شکسته شدن شیشه راهنمای دوچرخه ام
|
|
1
|
1
|
|
322
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش صبح . اکنون
از خواب بیدار شدم . خواب میدیدم در جائی بودم و کاری میکردم که یادم نیست ، فقط
اینرا میدانم که مکان من جائی بود تقریباً مثل کوچه ای که از خیابان دانش به
سعدی و بعد به خیابان ... و منزل ♂ میرود . تقریباً حدود و حد فاصل سعدی و رضائی که
میدانستم اگر جلوتر برویم می پیچیم به طرف خانه ♂ و آنجا را تقریباً
شبیه لین های منازل ماهشهر میدانستم . خلاصه مثل اینکه دوچرخه من کنار دیوار بود
و خودم طرف دیگر ایستاده بودم . شاید کاری میکردم ولی میدانم حد فاصل بین من و
دوچرخه ام کم بود . مثل اینکه نوجوانی با دوچرخه اش آمد رد شود شیشه یکی از
راهنماهای دوچرخه مرا شکست ( دوچرخه من مثل موتور دو راهنما داشت ) . من او را
گرفتم و خواستم جریمه شکستن شیشه راهنمای دوچرخه ام را بدهد ، او با آرامش با من
صحبت میکرد . اول فکر کردم جریمه را میدهد و باز توی دل خودم میدانستم که تقصیر
ندارد . چون بین من و دوچرخه فاصله کم بوده و او میخواسته از بین ما برود . و
همین تنگی جا باعث شکستن شیشه راهنمای دوچرخه شده . مثل اینکه او نداد و من
همانجا به دوسه نفر مراجعه کردم که بگویند پول شیشه چقدر میشود . بالاخره مثل
اینکه چهل یا چهل و پنج تومان گفتند ، من خواستم آن نوجوان
نصف آن پول را یعنی بیست تومان بدهد ولی او نداد . من چند بار گفتم ولی او نداد
. برای اینکه او را راضی کنم بیست تومان را بدهد گفتم من با وجودی که چهل تومان
میشده گفته ام بیست تومان بِدی اما در ضمیر خودم میدانستم او مقصر نیست و مقصر خودم هستم . در این حال دیدم آن
نوجوان دیگر پیدایش نیست و من متوجه شدم او رفته ( فرار کرده ) . بالاخره او
بیست تومان جریمه شکستن شیشه راهنمای دوچرخه مرا نداد . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : 7/12/69
- . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۳۱, دوشنبه
شکسته شدن شیشه راهنمای دوچرخه ام
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر