|
648
|
1/1/70
|
کار دندانها در بدن چیست
|
×
|
3
|
5
|
|
347
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و چهل و پنج
دقیقه شب . یک بار بیدار شدم . خوابی
دیده بودم که در رابطه با نان میدانستم و داشتم آنرا در ذهنم مرور میکردم تا
بلند شوم بنویسم . متوجه شدم سؤال من در رابطه با دندان بوده و دیدن خواب نان
میتواند درست بودن خواب را برساند . اکنون که بیدار شدم خواب متفاوت دیگری میدیدم
به این صورت که یک جا یادم است توی اطاق یا جائی بودیم . مثل اینکه یادم است ♀ بود و ♀ زن ♂ هم بود . و شاید ♀ دائی هم بود ولی ممکن
است ♀ و ♀ زن ♂ یکی باشند . من دست
توی جیبم کردم و اسکناس های چماله شده ای توی آن بود . آنها را در آوردم و جلو ♀ ریختم و منظورم این
بود که ♀
آنها را بشمارد و دسته کند و به من بدهد . توی آن اسکناس ها سکه هم بود . ♀ پولها را بر میداشت و
میشمرد و دسته میکرد ولی به من نمیداد . من هر بار دست توی جیبم میکردم پول
کمتری می یافتم و در میآوردم و به او میدادم . من چندین بار این کار را کردم و
نزدیکی های آخر دیگر میدانستم او پول ها را به من پس نمیدهد . تقریباً این رفتار
او را پذیرفته و پیش خودم فکر کردم ، باشد بگذار پول ها برای خودش باشد . البته
موضوعی هم پیش آمد در رابطه با لاغر شدن او که یادم نیست چی بود .
صحنه دیگر اینطور یادم است توی اطاقی بودیم و یک نفر کودک یک یا دو
ساله اش کولش بود . چیزهائی توی طاقچه بود و او همانطور که کودک کولش بود او را
توی طاقچه دولا میکرد و آن کودک چیزهائی از توی طاقچه برمیداشت . من اینطور
میدانستم که آن کودک غذای خودش را از توی طاقچه برمیدارد و میدیدم آن شخص هرچه
را میگوید آن کودک با آن سن و سال میفهمد و برمیدارد . یک جا هم یادم است چیزی
را برای گرفتن و برداشتن به دندان گرفت . من از این کار او خیلی خوشم آمد و مثل
اینکه خودم کودک را از بغل آن شخص گرفتم . در اینجا چهره و هیکل سفید و زیبای یک
کودک تمیز و قشنگ در ذهنم است که دیدم . ولی او شکل کودک خاصی نبود . فقط
میتوانم او را همسن و سال بچه ♀ بدانم (♂ ) . بعد از این صحنه
یادم است دفترچه خیلی کوچکی دستم بود که داشتم آنرا ورق میزدم البته این صحنه
دنباله همان صحنه قبل بود . شاید دفترچه مربع شکل و شاید چهار یا پنج سانت هر
ضلع آن بوده باشد . چندین ورق داشت و روی هر ورق ، اول یادم است چیز دیگری بود و
من برای کسی توضیح میدادم . ولی بعد متوجه شدم روی هر ورق یک نقشه فرش چاپ شده .
باز اول فکر میکردم مال داداش ♂ است که اصفهان درس میخواند و برای آن شخص داشتم
نشانی به این صورت میدادم که بفهمد ♂ برادر کوچکتری دارد و اصفهان درس میخواند . اما
وقتی بیدار شدم متوجه گردیدم ♂ دیگر برادری کوچکتر از خود ندارد . بهر صورت این
نقشه ها اول چیز دیگری و بعد نقشه فرش بود . و بعد مثل اینکه اسامی کسانی بود .
من وقتی داشتم نشانی برادر ♂ را میدادم یک نفر در دورتر از من که مرد جوانی بود
او را در رابطه با ♂ های ( ... ) میدانستم که گفت اینها نقشه فرش است و از
خارج آمده . و آن وقت بود که من نگاه کردم دیدم بله روی هر ورق از این دفترچه
مربع شکل کوچک یک نقشه فرش رنگی چاپ شده . من حتی احساس اینرا هم کردم که این
نقشه های فرش چاپ خارج است . هر صفحه یک نقشه کوچک چاپ شده بود . ولی مثل بعضی
عکسهای خارجی ( که تکیه روی یک قسمت است و قسمتی از عکس چاپ نمیشود ) این عکسها هم
از بالا و سمت راست نقشه چاپ کامل و پررنگ بود و هرچه پائین تر و به گوشه سمت چپ
میرسید نقشه کم رنگ تر و حتی چاپ نبود . نقشه ها هم بصورت چهارگوش چاپ شده بود و
من چندتا نقشه از روی چند برگ آن دیدم . در اینجا یک بار ♀ را هم دیدم که
نمیدانم خواب آلود بود یا طوری دیگر و داشتم برای او هم توضیح میدادم . این بار
توضیح من در باره آن نقشه های فرش بود که چاپ خارج بود و از خارج آمده بود و
آنرا در رابطه با ♂ ها میدانستم و میدانستم آنها فرستاده اند . ساعت چهار رو
ربع صبح . ♠
تمام خواب دوم : ساعت پنج
صبح . خواب میدیدم در همین خانه قدیمی خودمان بودم . شب بود و من توی حیاط کاری
میکردم . شاید چیزی یعنی پارچه ای یا لباسی روی بند پهن میکردم . خانه شکل سابق
و قدیمی آن بود . البته درست یادم نیست چکار میکردم ولی این یادم است که بعد توی
کوچه دم در بودم . در بصورت چوبی زمان سابقش بود و من میخواستم در را ببندم .
البته یادم است در بسته بود و من در همان تاریکی شب دیدم یک دسته کلید توی قفل
در است . دسته کلید را با دست چپ گرفته بودم و میخواستم در را قفل کنم . متوجه
شدم که این دسته کلید از پسر عمویم است . او چون میخواسته کار برود یادش رفته و
آنرا توی قفل جا گذاشته . البته یکی از کلیدهای این دسته کلید مال این در و توی
قفل در بود . بعد یادم است توی اطاقی بودم ( اطاق گلی و قدیمی خودمان ) من نشسته
بودم . روبرو و سمت راستم پسر عمویم توی رختخواب خوابیده بود . باز شب و هوا
تاریک بود . من دیدم رختخواب من سمت چپ پسر عمویم پهن است ، ولی پتو یا رختخواب
روی پسر عمویم روی تشک محل خواب من افتاده و اگر من بخواهم بخوابم باید پسر
عمویم را بیدار کنم تا جای من بشود و من بتوانم بخوابم . در این حال دیدم ♀
دارد توی خواب حرف میزند . من بالای سر آنها نشسته بودم و آنها خوابیده و خواب
بودند . من دقت کردم ببینم ♀ توی خواب چی میگوید ولی
متوجه مفهوم حرفهای او نشدم . او بیشتر از پسر عمویم حرف میزد و دراین حال دیدم ♀
خودش را کشید به طرف پسر عمویم و مشغول ور رفتن و بوسیدن پسر عمویم شد . من برای
اینکه بداند هستم شروع کردم به حرف زدن ولی درست نمیتوانستم حرف بزنم . البته
حرف زدن ♀ و پسر عمویم هم در خواب نا مفهوم
بود . من هرچه گوش دادم بفهمم چی میگویند متوجه نشدم و حرفهای نا مفهومی میزدند
. مثل هر کسی که در خواب حرف میزند . بعد وقتی ♀ به
پسر عمویم نزدیک شد من میخواستم به آنها حالی کنم که بیدارم و بنا کردم به حرف
زدن . و اینکه من بیدارم ولی حرفهای من هم گنگ و نامفهوم بود . بالاخره آنها
متوجه نشدند و دیدم دوتائی رفته اند بالای اطاق و توی دوتا رختخواب در بالای
اطاق خوابیده اند و من همانجایعنی جای خودم در کنار جای قبلی آنها هستم . ساعت
پنج و بیست دقیقه صبح . ♠
تمام خواب سوم : ساعت ساعت
شش و چهل و پنج دقیقه صبح . بعد از خواب بالا یک بار دیگر بیدار شدم و خواب ♂ را
دیده بودم ولی بلند نشدم بنویسم چون دیدم خواب کوتاهی بود . میدانستم توی اطاقی
دیگر ♀ و پسر عمویم بیدار هستند و فکر کردم من مرتب چراغ را
روشن و خاموش کنم درست نیست . بهمین جهت بلند نشدم یادداشت کنم . اما خواب من
اینطور بود که در جائی ♂ را دیدم کنارم بود و یک شلوار داشت
و میگفت میخواهد من آنرا تنگ کنم . من زورم میآمد این کار را بکنم و نمیخواستم
بکنم ، اما پرسیدم از کجا میخواهی تنگ کنی ، او بغل شلوار را نشان داد و من دیدم
مثل بعضی شلوارها درز بغل آن تا شده و دوباره چرخ شده است . من گفتم اینطور
نمیشود آنرا تنگ کرد چون برای تنگ کردن باید هم بغل و هم درز پشت و هم جلو آن
شکافته شود . ولی برای اینکه ناراحت نشود گفتم با وجودی که نمیشود ولی اگر
خواستی شاید بتوان کاری کرد و از این صحنه دیگر چیزی یادم نیست .
خواب بعد که الان میدیدم و بیدار شدم این بود . خواب
میدیدم در محلی مثل پیاده رو خیابان جلو منزل دکتر ♂ (
ویلاشهر ) خوابیده بودم و شب بود . یکی دوبار بیدار شده بودم و دیده بودم باران
میآید ولی باز خوابیده بودم . صحنه روشن و جالبی که یادم است ، دیدم از خواب
بیدار شده ام و چیزی را برداشته داشتم توی منزل میرفتم ، ( منزل منزل دکتر ♂
بود ولی در خواب اسمی از دکتر♂ یادم نیامد ) وقتی آمدم بروم توی
منزل دیدم در خانه باز است و دانستم دکتر ♂
آنرا باز گذاشته ( دکتر ♂ دوست نجف آبادی من ) رفتم توی خانه
و به محلی رسیدم که میدانستم دکتر و احیاناً خانمش آخر و ته آن اطاق هستند و
خوابیده اند ولی کسی را ندیدم . اما به جائی رسیده بودم که آنجا را جای خودم و
محل خواب خودم میدانستم . دیدم دکتر ♂ رختخواب و
تشک مرا جمع کرده و روی هم انداخته . فکر کردم برای رفت و آمد خودش این کار را
کرده که پایش را روی آن نگذارد . بعد آن چیزی را که همراهم بود میخواستم روی
زمین بگذارم . دیدم زمین خاکی است و جائی سکو مانند دیدم و روی آن گذاشتم و
برگشتم دوباره توی کوچه دیدم شب است ولی از باران چیزی یادم نیست فقط دیدم خودم
با شورت هستم . فکر کردم توی این باران با شورت بودن سردم میشود اما فراموش کردم
و ♂ را دیدم که از مغازه ای دارد چیز میخرد . میدانستم صبح
اول وقت است و او دارد کار میرود ولی هوا تاریک بود . با وجودیکه فکر کردم با ♂
حرف بزنم ولی حرفی نزدم و بعد دیدم عینکم به چشمانم است و هوا و فضا را طوری
دیگر میبینم . در اینجا هم فکر کردم اگر عینکم را از چشمم بردارم هوا را صاف تر
و زلال تر میبینم و مثل اینکه عینکم را از چشمم بر داشتم . در اینجا هم داشتم
میرفتم بقیه وسایلم را که توی پیاده رو در زیر باران بود جمع کنم بیاورم . راستی
وقتی بار اول چیزی برداشته و میخواستم درون خانه ببرم دیدم هوا بارانی است . این
فکر به نظرم رسید که رختخواب جمع شده ام در کنار پیاده رو باید خیس شده باشد و
فکر کردم چرا به فکر آن نبوده ام . ♠
توضیحات و یافته ها : 1 - چند
وفت پیش که دکتر ♂ فوت شده بود و من با دکتر ♂
منزل آنها رفتیم باران تندی گرفت و ما خیس شدیم . 2 - منظره و موضوع این خواب
همانند خواب قبلی امشب بود که پسر عمویم و ♀ را
دیدم . مخصوصاً اطاق خواب این خانه همانند اطاق خواب قبلی بود . یعنی وقتی من
رختخوابم را از توی پیاده رو و زیر باران توی خانه بردم و فکر کردم در را دکتر ♂
باز گذاشته ، اطاق همان اطاق قبلی میتواند باشد که در خواب قبلی من بالای سر پسر
عمویم و ♀ نشسته بودم و به آنها نگاه میکردم و
آنها در خواب حرف میزدند . یعنی ¶ ♀ و پسر عمویم در آن خواب دکتر
♂ و خانمش در این خواب میباشند . بستن درب ، در آن خواب
توسط پسر عمویم و باز بودن درب در این خواب توسط دکتر ♂
یکی است . کار رفتن پسر عمویم در آن خواب و کار رفتن ♂ در
این خواب هم یکی است .
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باران : : افکار 12.195 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دکتر ♂ : : افکار در تماس با فضای دهان 12.21 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : منزل
دکتر ♂ : : استخوان لثه و
دندان ها 12.218 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : کودک یکی دو ساله کول دیگری : : دندان 12.452 . ¶ . تفسیرها : 7/1/70 - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال میباشد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کول دیگری : : لثه دهان نگهدارنده دندانها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ویلا شهر : : فضای دهان . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۱۹, چهارشنبه
کار دندانها در بدن چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر