۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه

دوچرخه ، نمک ، سربازان عراقی

620
10/12/69
دوچرخه ، نمک ، سربازان عراقی

1
2

326
تمام خواب : ساعت نُه صبح . جائي بوديم و نيروهاي عراقي هم بودند . مثل اينكه سربازان آنها را هم ديدم  ، اينطور يادم است كه آنها نيروهاي اشغالگر بودند وما جزء آنها نبوديم . مثل اينكه طرف مقابل آنها بوديم ولي ميدانستم آنها پيروز شده اند . بعد يادم هست وسايلي بود كه آنها را مال نیروهای عراقي ميدانستم . قرار بود ما آن وسايل را برداريم و بعد به نسبت ارزش آن چيز پولش را بدهيم . چیزهائی که دیدم یکی یک عدد دوچرخه بود که جور خاصی بود و حسابدار ... مسؤول کارهای حسابداری آن بود ، یکی هم یک جعبه بود که چیزهائی جدا جدابصورت کوچک و بزرگ درون جعبه های جدا گانه به اندازه آن جنس و وسیله توی آن ، که آنرا تقریباً یک جعبه کمک های اولیه میدانستم . از توی یکی از جعبه ها ی کوچک آن جعبه بزرگ ، که شاید جعبه کمک های اولیه بود ، یک نمک پاش بیرون آوردم و نمیدانم خودم توی دستم ریختم یا خودش ریخته شد . بهر صورت مقداری نمک توی دستم ریخته شد وخیلی بیشتر روی پاهایم . من کمی از آن نمک ریخته شده توی دستم را توی دهانم بردم و شوری نمک را حس کردم . این برای اولین بار بود که چنین حسی در خواب به من دست میداد . بعد یادم هست نمکدان را توی همان جعبه کوچک خودش ، توی آن جعبه بزرگ کمک های اولیه مانند گذاشتم و در باره ریختن نمک روی پایم هم که مقدار زیادی بود داشتم فکر میکردم ، ولی نمیدانم میخواستم چکار کنم . در اینجا میدانم حاضر بود و در باره قیمت و ارزش آن چیزها یا قسمت هائی از آن چیزها نظارت داشت . یک جا نمیدانم گفته شد یا من فکر کردم که دوچرخه از وسط نصف شود ولی مثل اینکه مخالفت شد و اینطور داشت برنامه ریزی میشدکه هرکس خواست از آن دوچرخه چیزی بطور خاص بردارد . صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست ، بعد بیدار شدم ولی چون اینجا توی اطاق و دیگران هم خوابیده بودند بلند نشدم بنویسم و دوباره خوابم برد .
تمام خواب بعدی : ... ، جائي يك اطاقك ديدم مثل اطاقك هاي بليط فروشي گیشه سینما ، آقاي را ديدم توي آن نشسته و لخت است . يعني كاملاً لخت بود ولي من بالاتنه او را ميديدم و پائين تنه آن پيدا نبود . از بيرون اطاقك به او نگاه ميكردم و عده اي ديگر هم بودند . فقط ميدانم كساني ميخواستند رقص و حرکاتي شادی آفرین داشته باشند . تقريباً ميتوان گفت همه اين حركات را جلو دريچه اين اطاقك و جلو ديد انجام ميدادند . هم توي اطاقك بصورت لخت شاهد كار آنها بود . تقريباً در اين خواب هم را در رابطه با همان كار حسابداري و ناظر بر کار دیگران ميدانستم .
افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیشب عروسی بود و ما شب را اینجا خوابیدیم . ناشتائی شیر و پنیر خوردیم . مثل اینکه دارند آماده میشوند بروند توی اطاق عروس بُندر تخت . من دیشب خوابی طولانی دیدم ولی چیزی از آن یادم نیست هر چه یادم است مینویسم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : اطاقک گیشه سینما : : نمکدان 2.40 . . همانند و یکی بودن : : : نمک 2.40 . . همانند و یکی بودن : سوراخ گیشه سینما : : سوراخ نمکدان 2.40 . . معانی و مفاهیم : دوچرخه : : به نظرم رسیده دوچرخه در خواب های من باید چیزی مانند مسافر میهمان و امثال آن باشد که در لحظه ای هست و در لحظه ای نیست یعنی یک حالت دو گانه برای یک چیز مثل معنی خواهر و دوگانگی آن 3.18 . . احساس حس شده در خواب : احساس شوری نمک در دهان : : در این خواب یک جا با دست توی دهانم نمک ریخته ام و شوری نمک را در دهانم احساس کرده ام 25/2/72 - 7.5 . . نکته ها و دلایل : در این خواب یک جا نوشته ام حسابدار ... مسئول کارهای حسابداری آن بود . به نظر من در اینجا با نام حسابدار و توان کارهای حسابداری ظاهر شده 25/2/72 - 8.4 . . تفسیرها :11/12/69 - 25/10/72 - . . احساس حس شده در خواب / اولین ها : در خواب 10/12/69 برای اولین بار احساس شوری نمک در دهانم کرده ام . . گفتمان خواب و بیداری : سربازان عراقی : : سلول های اپیدرم پوست صورت در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه ( دو چرخه عراقی ها ) : : پیام های حسی حرکتی دریافت شده از پیرامون پوست صورت در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : یک جعبه و چیزهائی درون جعبه : : یک میتوکندری . . گفتمان خواب و بیداری : جعبه کمک های اولیه : : یک میتوکندری . . علمی / پزشکی / معانی و مفاهیم : از توی یکی از جعبه های کوچک آن جعبه بزرگ که شاید جعبه کمک های اولیه بود یک نمک پاش بیرون آوردم : Sc : از آنجا که این جعبه بزرگ نمادی بوده برای یک میتوکندری جعبه یا جعبه های دیگری مانند نمک پاش درون آن میتواند بخش ها و توانائی های متعدد یک میتوکندری باشد . . همانند و یکی بودن : نمک پاش : : گیشه سینما / نمک : : / دست : : دهان . . اولین ها : بخشها و توانائی های متعدد میتوکندری : : اولین بار است متوجه میشوم یک میتوکندری بخشها و توانائی های متعدد دارد 30/11/88 . . گفتمان خواب و بیداری : نمک : : پیام های حسی حرکتی برداشت شده از میتوکندری انتقال داده شده به بالای مغز . . ذرات بنیادی : نمک / . . ذرات بنیادی جاذبه . . معانی و مفاهیم : : : کسی که با نسبتی دارد و گم شده ای که آَشکار و پیدا میشود . البته این یکی از خصوصیات ذرات بنیادی است . . من یا دیگران : مقداری نمک توی دستم ریخته شد و خیلی بیشتر روی پاهایم : : در اینجا من یک سلول بیرونی ترین لایه پوست صورت در تماس با پیرامون بدن بوده ام ، به این ترتیب دست من دندریت این سلول و پای من آکسون سلول بوده . . گفتمان خواب و بیداری : دست / دهان : : دندریت سلول . . معانی و مفاهیم : مقداری نمک توی دستم ریخته شد و خیلی بیشتر روی پاهایم : : اطلاعات بر داشت شده از میتوکندری های سلول توسط دندریت شناسائی و برای انتقال به بالای مغز مقداری بیشتر وارد پایانه آکسون سلول گردیده . . گفتمان خواب و بیداری :  نمک پاش : : پایانه آکسون سلول . . زبان رؤيا : سرباز : : سلول هاي اپيدرم پوست بدن ، غشاء يا هر بافت يا عضوي از بدن كه با سلول هاي اپيدرم غير خودي ديگر اعضاء ، پوستها ، غشا ها و بافتها در تماس است 20/11/89 . .

هیچ نظری موجود نیست: