|
620
|
10/12/69
|
دوچرخه ، نمک ، سربازان عراقی
|
|
1
|
2
|
|
326
|
|
♣ تمام خواب : ساعت نُه صبح .
جائي بوديم و نيروهاي عراقي هم بودند . مثل اينكه سربازان آنها را
هم ديدم ، اينطور يادم است كه آنها
نيروهاي اشغالگر بودند وما جزء آنها نبوديم . مثل اينكه طرف مقابل آنها بوديم
ولي ميدانستم آنها پيروز شده اند . بعد يادم هست وسايلي بود كه آنها را مال
نیروهای عراقي ميدانستم . قرار بود ما آن وسايل را برداريم و بعد به نسبت ارزش
آن چيز پولش را بدهيم . چیزهائی که دیدم یکی یک عدد دوچرخه بود که جور خاصی بود
و ♂ حسابدار ... مسؤول کارهای حسابداری آن بود ، یکی هم یک
جعبه بود که چیزهائی جدا جدابصورت کوچک و بزرگ درون جعبه های جدا گانه به اندازه
آن جنس و وسیله توی آن ، که آنرا تقریباً یک جعبه کمک های اولیه میدانستم . از
توی یکی از جعبه ها ی کوچک آن جعبه بزرگ ، که شاید جعبه کمک های اولیه بود ، یک
نمک پاش بیرون آوردم و نمیدانم خودم توی دستم ریختم یا خودش ریخته شد . بهر صورت
مقداری نمک توی دستم ریخته شد وخیلی بیشتر روی پاهایم . من کمی از آن نمک ریخته
شده توی دستم را توی دهانم بردم و شوری نمک را حس کردم . این برای اولین بار بود
که چنین حسی در خواب به من دست میداد . بعد یادم هست نمکدان را توی همان جعبه
کوچک خودش ، توی آن جعبه بزرگ کمک های اولیه مانند گذاشتم و در باره ریختن نمک
روی پایم هم که مقدار زیادی بود داشتم فکر میکردم ، ولی نمیدانم میخواستم چکار
کنم . در اینجا میدانم ♂ حاضر بود و در باره قیمت و ارزش آن
چیزها یا قسمت هائی از آن چیزها نظارت داشت . یک جا نمیدانم گفته شد یا من فکر
کردم که دوچرخه از وسط نصف شود ولی مثل اینکه مخالفت شد و اینطور داشت برنامه
ریزی میشدکه هرکس خواست از آن دوچرخه چیزی بطور خاص بردارد . صحنه های دیگری هم
بود ولی یادم نیست ، بعد بیدار شدم ولی چون اینجا توی اطاق ♂ و
دیگران هم خوابیده بودند بلند نشدم بنویسم و دوباره خوابم برد . ♠
تمام خواب بعدی : ... ، جائي
يك اطاقك ديدم مثل اطاقك هاي بليط فروشي گیشه سینما ، آقاي ♂ را
ديدم توي آن نشسته و لخت است . يعني كاملاً لخت بود ولي من بالاتنه او را ميديدم
و پائين تنه آن پيدا نبود . از بيرون اطاقك به او نگاه ميكردم و عده اي ديگر هم
بودند . فقط ميدانم كساني ميخواستند رقص و حرکاتي شادی آفرین داشته باشند .
تقريباً ميتوان گفت همه اين حركات را جلو دريچه اين اطاقك و جلو ديد ♂
انجام ميدادند . ♂ هم توي اطاقك بصورت لخت شاهد كار آنها
بود . تقريباً در اين خواب هم ♂ را در رابطه با همان كار حسابداري و
ناظر بر کار دیگران ميدانستم . ♠
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
دیشب عروسی ♂ بود و ما شب را اینجا خوابیدیم . ناشتائی شیر و پنیر
خوردیم . مثل اینکه دارند آماده میشوند بروند توی اطاق عروس بُندر تخت . من دیشب
خوابی طولانی دیدم ولی چیزی از آن یادم نیست هر چه یادم است مینویسم .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : اطاقک گیشه سینما : : نمکدان 2.40 . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : : نمک 2.40 . ¶ . همانند و یکی بودن : سوراخ گیشه سینما : : سوراخ نمکدان 2.40 . ¶ . معانی و مفاهیم : دوچرخه : : به نظرم رسیده دوچرخه در خواب های
من باید چیزی مانند مسافر میهمان ♂ ♂ و امثال آن باشد
که در لحظه ای هست و در لحظه ای نیست یعنی یک حالت دو گانه برای یک چیز مثل معنی
خواهر و دوگانگی آن 3.18 . ¶ . احساس حس شده در خواب : احساس شوری نمک در دهان : : در این خواب
یک جا با دست توی دهانم نمک ریخته ام و شوری نمک را در دهانم احساس کرده ام
25/2/72 - 7.5 .
¶ . نکته ها و دلایل : در این خواب یک جا نوشته ام ♂ حسابدار
... مسئول کارهای حسابداری آن بود . به نظر من ♂ در
اینجا با نام حسابدار و توان کارهای حسابداری ظاهر شده 25/2/72 - 8.4 . ¶ . تفسیرها :11/12/69 - 25/10/72 - . ¶ . احساس حس شده در خواب / اولین
ها : در خواب 10/12/69 برای اولین بار احساس شوری نمک در دهانم کرده ام . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سربازان عراقی : : سلول های اپیدرم پوست صورت در دوران خواب rem . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دوچرخه ( دو چرخه عراقی ها ) : : پیام
های حسی حرکتی دریافت شده از پیرامون پوست صورت در دوران خواب rem . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : یک جعبه و چیزهائی درون جعبه : : یک
میتوکندری .
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : جعبه کمک های اولیه : : یک میتوکندری . ¶ . علمی / پزشکی / معانی و مفاهیم : از توی یکی از جعبه های کوچک آن جعبه بزرگ که شاید جعبه کمک های اولیه
بود یک نمک پاش بیرون آوردم : Sc : از آنجا که این جعبه بزرگ نمادی بوده برای یک میتوکندری جعبه یا جعبه های دیگری مانند نمک پاش درون آن
میتواند بخش ها و توانائی های متعدد یک میتوکندری باشد . ¶ . همانند و یکی بودن : نمک پاش : :
گیشه سینما / نمک : : ♂ / دست : : دهان . ¶ . اولین ها : بخشها و توانائی های متعدد میتوکندری : : اولین بار است متوجه
میشوم یک میتوکندری بخشها و توانائی های متعدد دارد 30/11/88 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : نمک : : پیام های حسی حرکتی برداشت شده
از میتوکندری انتقال داده شده به بالای مغز . ¶ . ذرات بنیادی : نمک / ♂ . ∞ . ذرات بنیادی جاذبه . ¶ . معانی و مفاهیم : ♂ : : کسی که با ♂ نسبتی دارد و گم شده ای که آَشکار و پیدا میشود . البته این یکی از خصوصیات
ذرات بنیادی است . ¶ . من یا دیگران : مقداری نمک توی دستم ریخته شد و خیلی بیشتر روی پاهایم :
: در اینجا من یک سلول بیرونی ترین لایه پوست صورت در تماس با پیرامون بدن بوده
ام ، به این ترتیب دست من دندریت این سلول و پای من آکسون سلول بوده . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دست / دهان : : دندریت سلول . ¶ . معانی و مفاهیم : مقداری نمک توی
دستم ریخته شد و خیلی بیشتر روی پاهایم : : اطلاعات بر داشت شده از میتوکندری های
سلول توسط دندریت شناسائی و برای انتقال به بالای مغز مقداری بیشتر وارد پایانه
آکسون سلول گردیده . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری :
نمک پاش : : پایانه آکسون سلول . ¶ . زبان رؤيا : سرباز : : سلول هاي اپيدرم پوست بدن ، غشاء يا هر بافت يا
عضوي از بدن كه با سلول هاي اپيدرم غير خودي ديگر اعضاء ، پوستها ، غشا ها و
بافتها در تماس است 20/11/89 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه
دوچرخه ، نمک ، سربازان عراقی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر