۱۳۹۵ خرداد ۳۱, دوشنبه

معنی ♀ چیست

607
3/12/69
معنی چیست
×
2
2

321
تمام خواب اول : ساعت سه بعد از نیمه شب . داشتم خواب میدیدم توی اداره بودم و از اداره برای خریدن تاید بیرون آمدم . اداره ما در خیابانی مثل خیابان مسجد سید اصفهان بود . ولی شکل اداره و همکاران من همین ها و همین شکل نبود و جور دیگری بود . وقتی بیدار شدم برایم اینطور تداعی شد که اداره ما در جائی مثل خیابان مسجد سید اصفهان و تقریباً حدود و جای مسجد سید بود . من توی خیابان یک قوطی تاید کوچک دستم بود و میدانستم درِ آن باز است و مواظب بودم روی زمین نریزد . یادم بودکه یک قوطی برای ( ) بخرم . میدانستم او هم توی اداره ( شاید اداره بهداشت ) است و میخواستم یک قوطی تاید برای او بخرم . بعد یادم است توی محوطه ای مثل پایانه یک بازارچه سبزی و میوه فروشی گودتر از زمین بودم . اول دیدم سبزیجات ( کلم ، کاهو ، کدو ) و چیزهائی مثل آن ، که بیشتر کدو یادم است بود ، ولی تره و سبزیجات دیگر از این قبیل ندیدم . بعد یادم است دیدم یک مغازه بصورت نیم دایره بزرگی ( ته بازارچه ) انگور برای فروش روی زمین چیده و دیدم انگورها خیلی زرد روشن و خیلی انگور تمیزی بود . بعد متوجه شدم که یک خوشه انگور دست من است و دارم میخورم . و باز متوجه شدم که خوشه انگور من  روی زمین افتاد و قاطی آن انگورها شد ، بعد دیدم انگور من به آن تمیزی انگورهای آن فروشنده که روی زمین چیده است نیست . من میخواستم انگور بخرم و به مغازه دار هم حالی کردم که آن انگور افتاده روی زمین در کنار انگورهای دیگر ، مال خود من است . بعد آن فروشنده آن انگور را بر داشت و متوجه شدم پذیرفت که آن انگور مال من است و بعد شروع به جدا کردن انگور برای من کرد . من خودم هم میخواستم انگور جدا کنم و این کار را کردم . هم آن فروشنده و هم خودم انگور جدا کردیم . من میخواستم آن انگور ها را بخرم ولی موقع جدا کردن انگورها به آن زردی و شادابی که اول دیدم نبودند . این خواب صحنه های زیادتری داشت که یادم نیست . توضیح : اکنون که بیدارم یک نکته یادم است که دیشب گفت برایمان انگورِ بندی بیاورند که آوردند و خوردیم ، دیگر اینکه دیروز منزل صحبت از شد که بچه دومش را زائیده ولی من خبر نداشتم و میگفت زن دائی ... گفته ماهم خبر نداشتیم . بعد از مدتها که من اسمی از نشنیده بودم دیروز شنیدم اما دیشب اینطور میدانستم که میخواهم یک تاید برای بخرم .  
تمام خواب دوم : ساعت پنج و ده دقیقه صبح . اکنون برای بار دوم از خواب بیدار شدم . داشتم خوابی جالب و زیبا میدیدم . خوابی که هیچوقت همانندی در بیداری نخواهد داشت . اینطور میدانم که در جائی مثل رودخانه ... در سمت آسیاب و نزدیک آن حدود اداره ما بود . من از توی اداره برای کاری که در خواب میدانستم چی بود ( ولی الان یادم نیست ) بیرون آمدم و دنبال رودخانه آمدم به طرف پل و نمیدانم میخواستم چکار کنم . نزدیک اداره ماهم روی رودخانه یک پل بود که وقتی برگشتم میخواستم توی اداره بروم دیدم جمعیت زیادی روی این پل ایستاده اند ، البته قبل از آن فکر میکنم روی همین پل بود یا یکی پائین تر که دیدم عده ای دارند جائی برای فاتحه میروند . بیشتر آنها طایفه آهنگری و اقوام من بودند . من نمیدانستم کسی ازآشنایان مرده ولی میدانستم کسی مرده ، اما آنرا آشنا مثل اینکه نمیدانستم . من در باره آن مرده منظور خودم مثل اینکه حرفی با شوهر زدم ، دیدم در جواب با لبخندی گفت بگو تو هم عکس او را بزرگ کن ، البته نمیدانم کاملاً حرفش چی بود .... من در اینجا طایفه آهنگری هایمان را دیدم داشتند از روی پل فاتحه میرفتند و میدانستم آنطرف پل اداره مان است . بعد من همان نزدیکی یا همانجا بودم و میخواستم از روی پل به اداره بیایم . دیدم جمعیت زیادی که بیشتر مرد بودند روی پل هستند و من نمیتوانم از روی آن به اداره بروم . نگاه کردم در بین آنها هم عده ای از مردان طایفه آهنگری را دیدم که میخواستند فاتحه بروند و لباس های خاکی بسیجی پوشیده بودند . لباس های آنها خاکی بسیجی وکمی مایل به سرخی بود ، بقیه تقریباً لباسهای تیره و سیاه پوشیده بودند . اینها که اقوام بودند و من دیدم لباسشان فرق داشت ، یکی (دُرچه ای ) بود که میدانم باز هم از درچه و جاهای اطراف بودند . میدانم در بین آنها تیرانی هم بود . خلاصه من نمیتوانستم از بین آنها آنطرف پل و در نتیجه توی اداره بروم . در اینجا بود که متوجه شدم آن شخص مرده که اینها دارند به فاتحه او میروند از اقوام است و با آن شخص که من میدانستم مرده فرق دارد و فکر کردم چرا فاتحه نرفته ام . البته کلمه فاتحه به ذهنم نرسید ولی منظور کلی همین بود . حالا میشود گفت فاتحه ، و هم میشود گفت دیدن . بهر صورت از روی پل نشد من بروم وآمدم کمی بالاتر تا از روی پل اصلی که میدانستم خلوت است به آنطرف بروم ( پل فعلی رودخانه تیران که به سرپل میرود ) . بعد یادم هست توی رودخانه داشتم به طرف پائین میآمدم ( طرف جنوب ) . میخواستم از توی رودخانه آنطرف رودخانه و توی اداره بروم . جائی رسیدم که میدانستم این پل همان پلی است که چند لحظه پیش من آن جمعیت را روی آن دیدم . نگاه به سمت دیگر کردم دیدم هم روی پل و هم سمت راست رودخانه که جمعیت توی منزل مورد نظر میروند زیاد است . من از توی رودخانه و از آن محل رد شدم و فکر نکردم اداره من آنجا است در صورتی که وقتی بالای رودخانه و اول همین پل بودم فکر میکردم اداره من آنطرف این پل است . بعد پائین تر رفتم و همینطور توی رودخانه جلو رفتم و میخواستم به اداره مان برسم که میدانستم در جائی در سمت راست و بالای این رودخانه است ولی نمیرسیدم . یک جا دیدم دیگر دارم به جائی میرسم که کم کم متوجه میگردم از محل مورد نظر رد شده ام و تعجب کردم چرا رد شده ام . متوجه شدم که خیلی جلوتر آمده ام و باید برگردم . برگشتم و دو باره از توی رودخانه شروع به آمدن به طرف بالای رودخانه کردم . اینجا محیط را تاریک میدیدم ، شاید غروب بود ولی من اینطور فکر میکردم که اول وقت صبح است و من بیست دقیقه ای است از اداره بیرون آمده ام و حالا چی جواب بگویم . چون بیست دقیقه ای است از توی اداره بیرون آمده ام و با سرعت از توی رودخانه میآمدم بطرف بالا . یک جا یادم است دیدم رودخانه بصورت یک محل مسکونی در آمده و طاق دارد . من روی یک صندلی نشسته ام و خانواده ای آنجا سکونت دارند . من اینطور فکر کردم که این خانواده اینجا در روی رودخانه طاق زده اند و دارند زندگی میکنند . در اینجا من زن خانه و و مرد و یکی دو سه نفر را در رابطه با آن خانواده دیدم ، میدانستم میشود و باید از اینجا رد شوم تا به اداره برسم . اما روی صندلی نشسته بودم و دیگران هم یا روی صندلی نشسته بودند یا نمیدانم کاری میکردند یا نه . زن خانه هم با پوشش معمولی محیط خانه یعنی با سرِ باز آنجا نزدیک و روبروی من بود ، شاید به من نگاه کرد ولی نمیدانم چکار میکرد . من اول متوجه شدم که باید از راهرو روبرو که در کنار این اطاق بود و ما نشسته بودیم و ... در نداشت رد شوم تا به اداره برسم . اما یادم است وقتی بلند شدم و راه افتادم از اطاقی در سمت راست این اطاق که من روی صندلی نشسته بودم شروع به رفتن کردم و دانستم باید از این راه بروم نه از آن راه . اینجا هم اطاقها سر پوشیده وکاملاً یک اطاق مسکونی بود ولی در نداشت . فقط دیوار ها بود که اطاقها را جدا میکرد و فضای ورودی هم جائی بود که دیوار نداشت که بعد در بخورد . من از این اطاق هم جلوتر آمدم و متوجه بودم که اطراف من آدمهائی هستند . در اینجا متوجه شدم محل و فضا فضای یک عروسی است و مثل اینکه یک عروس را با لباس سفید عروسی و آرایش دیدم . مثل اینکه از محیطی دیگر هم با همین شرایط گذشتم . یک سالنی دیدم که دور تا دور صندلی بود و روی آنها جمعیت نشسته بود . بقیه هم لباس عادی یک عروسی را داشتند . من راهی در بین مبل ها و صندلی ها پیدا کردم و به وسط جمعیت نشسته در دور سالن وارد شدم و حالت آن فضا را آنطور دیدم که نوشتم . بعد یادم هست به اطاقی دیگر آمدم و تمام کوششم این بود که از بین این جمعیت و این محیط ( که میدانستم کف رودخانه است و اینجا را برای عروسی به این صورت آماده کرده اند ) رد شوم و به اداره برسم ، میدانستم بیست دقیقه ای دیرم شده و تعجب کرده بودم که چرا نمیرسم . بعد توی این اطاق و شاید اطاق بعد که فضای بیرون را هم دیدم یک نفر مرا راهنمائی کرد و از رودخانه بالا آمدم . یعنی از سمت راست رودخانه بالا آمدم و دیدم در کنار جاده ای هستم . یک نفر مرد از آن خانواده که عروسی داشتند هم با من از پائین بالا آمد و من آدرس اداره پست را از او گرفتم . منظورم این بود که بگوید چقدر راه باید بروم تا به اداره پست برسم . او آدرس اداره پست را در میدان شهر داد و من متوجه شدم که آدرس اداره اصلی پست را میدهد و متوجه نیست که همین نزدیکی هم یک اداره پست است . در جواب من که شاید سؤال کرده ام چقدر راه است با لهجه ای خاص ولی به فارسی گفت باید با ماشین بروم ولی من میدانستم که احتیاج به ماشسن نیست و باید همین نزدیکی باشد . مثل اینکه باز پباده مشغول آمدن البته مشغول دویدن همانند توی رودخانه شدم ولی این بار در بالای رودخانه و سمت راست آن . در اینجا بودکه متوجه شدم اداره ما آنطرف همان پلی است که جمعیت برای فاتحه روی آن بودند و راه برای رفتن نبود . متوجه شدم من که رفته ام از پل بالاتر اصلی بیایم اشتباهاً یک پل بالاتر رفته ام و اداره ما همان جائی بوده که زیر پل دیدم ( در سمت راست آن ) جمعیت ایستاده ، داشتم این فکرها را میکردم و میآمدم که بیدار شدم .
نکات : نکات لازم برای نوشتن در رابطه با این خواب یکی اینکه دو روز پیش بچه فوت شد و دیروز که منزل بودم آمد و گفت ها دارند میروند منزل و گِلِه کرد که چرا حالا او را ول نمیکنند و ما گفتیم لازم است دیدن او بروند . بعد هم یک عده دیگر از همسایه ها ی دنبال خود او آمدند که با آنها منزل برود و هم با آنها رفت .  کسانی را که درآن جمعیت شناختم یکی و یکی دو نفر دیگر از درچه بود و یکی زن که با من حرف هم زد و شاید شوهر او و چند نفر دیگر . ساعت شش صبح ، بهتر است نیم ساعتی بخوابم . 2 - ساعت شش و نیم عصر شنبه 4/12/69 . اکنون که داشتم این خواب را میخواندم بنظرم رسید شاید در این خواب طایفه آهنگری ها همان طایفه مادری من باشد . یعنی کسانی که در رابطه با من از طریق مادری هستند .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : خوردن انگور توسط من : : افتادن انگور روی زمین 2.23 . . معانی و مفاهیم : محل مسکونی : : در این خواب وقتی توی رودخانه به طرف بالا می آمدم یک جا به محلی مسکونی رسیده و نوشته ام دیدم رودخانه بصورت یک محل مسکونی درآمده و من روی یک صندلی نشسته ام . به نظر من این طرز نوشتن نشان دهنده سکون داشتن و بی حرکت بودن رودخانه بوده به این ترتیب محل مسکونی به معنی محلی است که دارای سکون است و بی حرکت میباشد 3.10 . . درستی دیدگاه / من یا دیگران : در این خواب توی رودخانه بودم و عروسهائی را نشسته روی صندلی دیدم ، بعد نوشته ام باکمک مردی از رودخانه بالا آمدم : : این بالا آمدن از رودخانه با کمک یک مرد نشان دهنده این است که من همان عروس و آن مرد داماد بوده ، در اینجا این نظر من اثبات میشود که چهره های دیده شده در خواب خود ما هستیم 19/12/71 - . . همانند و یکی بودن / درستی دیدگاه : خوابها بدنبال هم و یکی هستند : : از نظرات من این است که خوابهای ما به دنبال هم ودارای یک مفهوم است به شرطی که سؤال مطرح شده برای مغز حتی بعد از بیدار شدن و مدتی بیدار ماندن  عوض نشود . بر این اساس از آنجا که در این دو خواب از اداره بیرون آمده قصد بر گشتن به اداره داشته ام و در هر دو خواب جای اداره من جای یک مسجد و در حدود یک مسجد بوده این دو خواب یکی و دارای یک مفهوم است 18/10/72 - 5.18 . . تفسیرها : 4/4/70 - 30/5/70 - . . من یا دیگران : در خواب دوم ، من پیام آمده از قشر بینائی به ماهیچه های چشم ، وارد شده به درون چشم ، رسیده به رتین همراه شده باپیامهای بینائی ، انتقال یافته از راه ماهیچه های چشم به قشر بینائی بوده ام 9/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری : کف رودخانه : : پرده شبکیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : اداره اصلی پست در میدان شهر : : قشر بینائی در پس سر . . گفتمان خواب و بیداری : اداره پست قبل از اداره اصلی ( در شرایط این خواب ) : : صلبیه چشم . . وظایف وکار : ماهیچه های محرک چشمها : : از وظایف وکار ماهیچه های محرک چشمها دریافت پیام از قشر بینائی ، انتقال پیام به درون کره چشم تا پرده شبکیه بعد جمع آوری اطلاعات و برگشت به قشر بینائی از راه ماهیچه های چشم 9/9/90 . .

هیچ نظری موجود نیست: