|
774
|
30/4/70
|
معنی زن چیست ، زن یعنی چه / دو
|
|
3
|
3
|
|
414
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت چهار و
نیم صبح ، خواب
میدیدم توی محوطه ای تقریباً یک بیابان به حالت بغل هم بغل هم تخت
های چوبی همانند تختی که ♂ دارد و یا وقتی ماهشهر بودیم ♂
داشت چیده شده بود ، من پائین یکی از این تخت ها ایستاده بودم ، بعد یادم است
اینطرف تخت یعنی بالای تخت ایستاده بودم ( سمت راست بالاسر تخت ) و یک جای خالی
در سمت راست روی تخت دیدم . متوجه شدم روی تخت یکی دو سه تا پتو پهن است که
البته لبه سمت راست پتو ها پیدا بود و یکی از آنها لبه اش روی خودش افتاده بود ،
من آن لبه پتو را پهن کردم و داشتم جائی برای خودم یعنی خوابیدنم انتخاب میکردم
، یکی دوسه تا فکر اینجا به ذهنم رسید یکی اینکه این پتوها روی تخت درست پهن
نشده و اکنون اگر بخوابم پتوهای پهن شده بصورت ناقص زیر من قرار میگیرد ، یکی
دیگر اینکه پتوها و محل خوابیدن به نظرم کهنه و گرد آلود رسید ، سوم اینکه آن
محل یعنی جای خواب خودم روی تخت را کمی به سمت راست یعنی بیرون تخت سرازیری
دانستم ، حالا یا به خاطر وجود لبه پتوها در روی تخت بود یا جوری دیگر ولی
اینطور فکر کردم که جایم کمی به سمت راست و لبه تخت سرازیری است . اما میدانستم
باید آنجا بخوابم و به نظرم رسید جائی دیگر بهتر از این نیست ، وقتی پائین تخت
بودم میدانستم بصورت بغل هم و ردیف اینجا از این تخت ها زیاد و بیابان پر است .
ولی وقتی بالاسر تخت بودم و داشتم جای خوابیدن خودم را نگاه میکردم فقط همان تخت
را میدیدم و از تخت های دیگر اطلاعی نداشتم ، من قبلاً که پائین تخت بودم
میدانستم روی هر تخت سه نفر میخوابند ولی اکنون که نگاه کردم دیدم روی این تخت
تعداد بیشتری خوابیده اند . و حتی بصورت سروته هم خوابیده اند . نگاه کردم بغل
من یک نفر بود که به نظرم میآید شاید پسر جوانی بود . و بغل او یک نفر دیگر .
عاقبت سمت چپ تخت ، ♀ خوابیده بود ولی سر او اول تخت و
پاهایش به سمت جلو و مقابل دراز بود ، ♀ چهره اش به طرف من بود ولی
کاملاً خواب بود ، بعد دقت کردم دیدم بغل هر کدام از این سه نفر یکی دو نفر آدم
های جوانتر که قد های کوتاهتری دارند خوابیده اند . میدانستم اینها سِنهای
کمتری هم دارند یعنی بچه بودند ، باز دقت کردم دیدم اینکه بغل ♀
خوابیده توی یک چهار دیواری فلزی سیمی مثل گهواره بچه خوابیده و این گهواره روی
تخت گذاشته شده . فکر کردم اینها که بغل هم خوابیده اند با تکان خوردن و جابجا
شدن خود نمیگذارند من بخوابم و همدیگر را ، مخصوصاً روی ♀
فکر کردم ولی متوجه شدم به این دلیل این را که بغل ♀
است توی گهواره و سپس گهواره را روی تخت گذاشته اند که در موقع خواب و تکان
خوردن توی خواب♀ را بیدار نکند و ♀
تکانهای این شخص ( کودک ) را حس نکند . تقریباً دیدم ♀ یک
حالت جدا بودن از بقیه روی تخت دارد ولی احساس کردم بی جنبیدن و بی تکان خوردن
هم نیست و عاقبت
♀ هم از تکان دیگران تکان خواهد خورد . وقتی دوباره دقت
کردم دیدم چهره
♀ طرف من است و خواب است ، اما نفس کشیدن و جابجا شدن او
را در خواب حس کردم . باز متوجه شدم که خود ♀ هم
روی یک تخت سیمی مانند گهواره سیمی بغلی اش خوابیده و فرق این تخت سیمی و گهواره
بغلی این است که گهواره دیواره سیمی هم داشت ولی از ♀
دیواره نداشت فقط کف آن سیمی بود . ♀ سمت چپ تخت چوبی خوابیده بود
و من میخواستم سمت راست تخت بخوابم ، در اینجا یک بار تصمیم گرفتم روی زمین
بالاسر این تخت یا ردیف تخت ها یعنی بالای سر ♀
روی زمین بخوابم ، ولی دیدم اینجا بیابان و زمین بیابانی است و ممکن است چیزی
توی رختخوابم برود ( حشرات ) . به همین جهت فکر کردم یک چیزی مانند همان فرش
سیمی زیر ♀
زیرم بیندازم ولی مثل اینکه فکر کردم فایده ندارد و دیگر نمیدانم چکار کردم ،
اما در سراسر این خواب و قبل دیدن این صحنه ها یادی از ♂ در
مغزم بود که نمیدانم میخواستم چیزی به
او بگویم یا پیشنهادی به او بدهم . من نمیدانم آن چی بود ولی چیزی از هاشمی در
خواب دیشب من بود . مثل اینکه صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست . ♠
توضیحات : 1 -
میدانم ♀
سمت چپ تخت خوابیده بود و من میخواستم سمت راست تخت بخوابم . 2 - سر ♀
اول تخت و پایش به سمت روبرو دراز بود ، منهم اینطرف تخت میخواستم همانطور
بخوابم . 3 - افراد خوابیده شده مابین را یک بار یک نفر و مثل اینکه یک بار سه
نفر و شاید دفعه دیگر پنج نفر دیده باشم . یعنی دفعه اول خودم را سمت راست بعد
وسط یک نفر و بعد ♀ آخر . دفعه دوم اول جای خودم بعد یک
نفر بعد دو نفر دیگر که به ترتیب قدی کوتاه تر داشتند و بچه تر بودند و بعد ♀ .
دفعه سوم که دیدم به نظرم می آید اول جای خودم بعد یک نفر که آنرا جوانی
میدانستم بعد یک نفر که قدی کوتاه تر داشت و بچه تر بود بعد یک نفر بزرگتر مثل
کسی که بغل جای من بود و بعد دو نفر که به ترتیب کوچکتر میشدند . حتی طوری بود
که نفر دوم خیلی کوچک و توی گهواره و بغل ♀ روی تخت بود . شاید در اینجا
شمارش ها را اشتباه کرده باشم چون خوابم را به این دقیقی نمیدانم ولی تقریباً
همینطور بود . ساعت پنج و ده صبح دوباره میخوابم . چون امروز تعطیل است و روز
عاشورا میباشد .
تمام خواب دوم : ساعت شش و
نیم صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . برایم اتفاق جالبی افتاد که مینویسم .
داشتم خواب میدیدم توی خانه ای بودم که یک حیاط بزرگ داشت . در سمت شمال یک
ایوان و اطاق ها بود ، میدانستم صاحب خانه توی ایوان و اطاق خوابیده و ♀ هم
با آنها است ، بعد من برای کاری روی پشت بام بودم ، پشت بام پشت بام تختی بود (
صاف ) و من یادم است یک شاخه درخت سبز و دارای برگ توی دستم بود ( برگ آن را
ندیدم ولی احساس کردم تازه و سبز است ) ، البته شاخه از وسط یک دوشاخه شده بود .
یعنی دو شاخه بودن شاخه درخت یادم است ولی یک شاخه آن فرعی بود ، همینطور که آن
شاخه درخت دستم بود و از روی پشت بام داشتم با خودم به جلو میآوردم رسیدم به لبه
پشت بام ، در اینجا متوجه شدم به لبه پشت بام رسیده ام و سمت چپ من حیاط است و
ارتفاع این پشت بام را تا حیاط حس کردم . در اینجا من یک درخت بزرگ روبرویم دیدم
که چون بیشتر شاخه های آن روبرویم بود باید درختی بوده باشد که از توی حیاط بالا
آمده باشد . منظره خیلی طبیعی آن به این صورت بود که آدم از روی پشت بام به
درختی در مقابلش نگاه کند که از توی حیاط بالا آمده ، من درخت را در مقابل و حد
فاصل حیاط و پشت بام دیدم و آن چیزی مانند یک درخت گردو بود ، سمت چپ من حیاط و
ارتفاع گود حیاط پیدا بود و من آن شاخه درخت را توی دست راستم داشتم ، هوا روز
نبود شب هم نبود ، هوا بین تاریک و روشنی نزدیکی های صبح را داشت ، خانه هم خانه
ای نوساز نبود بلکه خانه ای با حیاط و پشت بامی بزرگ ولی نزدیک به قدیمی بود ،
من فکر کردم اگر صاحب خانه این شاخه درخت را در دست من ببیند ایراد خواهد گرفت .
به همین دلیل همانجا روی پشت بام نزدیک لبه پشت بام آن شاخه درخت را گذاشتم و بر
گشتم به آخر پشت بام که از محل ورودی پشت بام پائین بیایم ، بعد یادم است مقابل
یک فضای در مانند چهار گوش ایستاده بودم که میدانستم برای پائین آمدن از پشت بام
باید از این در پشت بام وارد شوم ، در اینجا فکر کردم این همان دری است که در
خوابهایم میبینم پس بیشتر توجه کنم و راه پله های تا پائین را بشمارم و
یادداشت کنم تا دفعه بعد که خواب دیدم متوجه آن شوم ، وقتی از آن فضای چهار گوش
توی دیوار ، داخلِ داخل آمدم یک فضای طاقدار بصورت مستطیل که پشت بام آن در
امتداد عرض خانه بود دیدم ، دو سه متر جلوتر یک سکوی راه پله مانند سیمانی دیدم
که آنرا هم کشیده در امتداد عرض خانه دانستم . از درکه وارد آن فضای طاقدار
کشیده شده در امتداد عرض خانه شدم ، در فاصله در و پله سیمانی ، زمین خاکی بود و
تعدادی پشگل روی زمین ریخته شده بود . در اینحا هم فکر کردم بودن این پشگل ها را
یادداشت کنم که بعداً وقتی خواب دیدم ببینم داخل خوابم می آید یا نه ، بعد شروع
به پائین رفتن و شمردن پله ها کردم ، به ترتیب همینطور پله بود تا رسیدم به توی
حیاط ، توی حیاط یعنی کف حیاط پله نبود ولی زمین کمی به طرف وسط حیاط سرازیری
بود و من غیر از اینکه آن پله ها را شمردم این سرازیری را هم به نسبت ارتفاع یک
پله میشمردم ، برای مثال یک جا نیم متر که توی سرازیری میآمدم یک شماره به شماره
پله ها اضافه میکردم و بعد شاید یک متر یا یک متر ونیم . البته منظور از گفتن
طول واقعیت آن نیست بلکه حقیقت این است که من بعد از اینکه پله ها را شمردم و
تمام شد حیاط به طرف وسط حیاط شیب و سرازیری کوتاهی داشت . من این فاصله را
ذهناً بر حسب ارتفاعی که باید برای یک پله طی میشد حساب میکردم . یعنی فاصله ای
که توی سرازیری میآمد و حس میکردم این فاصله ارتفاعی به اندازه ارتفاع یک پله
دارد آنرا یک پله حساب میکردم . بالاخره مثل اینکه بیست و دوسه تا پله تا نزدیکی
های وسط حیاط شمرده بودم و میدانستم که دارد سرازیری تمام میشود و دارم به وسط
حیاط میرسم ، دیدم ♀ که فکر میکنم توی ایوان خانه بین
افراد صاحب خانه خوابیده بود شروع به صحبت کرد ، بطوریکه من غافلگیر شدم و
انتظار نداشتم ، ولی به شمردن پله ها به همان صورت که نوشتم یعنی طی فاصله در
سرازیری و در نظر گرفتن ارتفاع ادامه دادم . ولی متوجه بودم که ♀
شروع به حرف زدن و مثل اینکه بیدار کردن اهل خانه را کرد اما من پله ها را
میشمردم . به بیست و دو سه پله ، و وسط حیاط نزدیک شده بودم که صدای حرف زدن ♀ در
خواب و صدای موتور پسر همسایه در بیرون از خانه ما یعنی بیرون از منزل آقای ♂
پلاک ... در هم پیچید و من بیدار شدم . فاصله بین شروع به حرف زدن ♀ و
ادامه دادن به شمارش پله ها و بیدار شدنم خیلی کوتاه بود ولی من تمام اینها را
حس کردم . شاید از شروع به حرف ♀ و بیدار شدنم دوسه تا پله
بیشتر نشمرده بودم ولی بیدار شدم . بعد از اینکه صدای موتور برایم نا هنجار آمد
کمی در فکر فرو رفتم و موضوع خواب را کمی مرور کردم در حالیکه نزدیک بود به دلیل
یک مرتبه بیدار شدن اصل خواب یادم برود . اما در همین حال دو سه نکته به نظرم
رسید . ♠
توضیحات و یافته ها : اول
اینکه : ¶ من
در خواب وقتی پشگل ها و آن دریچه ورودی به راه پله و حیاط را دیدم فکر کردم این
همان دری است که در بعضی خوابهایم میبینم ، پس الان در خواب مسائل آنرا یادداشت
کنم تا بعد که خواب دیدم آنرا با خواب مطابق کنم . اما وقتی بیدار شدم تازه
متوجه گردیدم که بیدار نبوده ام بلکه خواب میدیده ام . در صورتیکه در خواب فکر
میکردم بیدارم و در بیداری این مسائل را میبینم . دوم اینکه : ¶ وقتی
بیدار شدم این نکته را متوجه شدم که شروع به حرف زدن ♀
همان شروع به شنیدن صدای موتور در خواب است . و ¶ این
حرف زدن ♀ در
خواب و رؤیای من میتواند همان صدای شنیدن موتور در خواب باشد . بعد قاطی شدن
صدای ♀ و
صدای موتور که صدای موتور قوی شد و صدای ♀ تمام گردید و من بیدار شدم
نشانه ¶ یک
حقیقت است که
♀ سمبل سیستم گیرنده های پیرامون بدن است . ¶ یعنی ♀
سمبلی از تمام گیرنده های پیرامون من است . ¶ وقتی
در خواب صدای موتور شروع شده ، در مغز من ♀ شروع به حرف زدن کرده . صدای
موتور توسط گوشهای من دریافت شده و احیاناً امواج صوتی صدای موتور روی پوست من
نیز اثر گذارده ، در نتیجه ♀ سمبل گیرنده های حسی اطراف و
پیرامون من است و باید بعداً بیشتر روی این موضوع مطالعه کنم . شاید این پیش آمد
الان اتفاقی بوده باشد ولی اطمینان دارم همین اتفاق باعث شد من به مساله دیگری برسم
. ¶ البته
من ♀ را
سمبلی از مسائل پیرامون خودم میدانستم ، به هر صورت اتفاقی بود که افتاد و فکری
است که به ذهنم خطور کرد و من که فکر میکنم همینطور باید باشد یعنی ♀
واسطه ای است برای رساندن خبر از پیرامون و اطراف به مغز . یعنی سمبل اطلاع
رسانی پیرامون ما . حالا آیا شامل تمام حس های ما میشود یا سمبل یکی از آنهاست
یا چگونه این سمبل بودن اعمال میشود و بقیه فضایا چیزهائی است که باید بعداً
مطالعه شود . فعلاً تا اينجا بس است ، ساعت 6.55 صبح ... روز عاشورا 31/4/70 باز
هم ميخواهم دراز بكشم .
تمام خواب سوم : بعد از
اينكه دراز كشيدم و مدتي بيدار بودم و احياناً در باره خواب ديشب فكر ميكردم یک
لحظه دچار توهم شدم و خواب دیدم از در یک مدرسه ای وارد آن شدم ، در تمام صحن
بزرگ مدرسه نوجوانانی روی زمین نشسته بودند و داشتند به سخنرانی یک نفر ( شاید
مدیر دبستان ) که پشت تریبونی در زیر طاق محل ورود به داخل ساختمان ایستاده بود
گوش میدادند . وقتی درآهنی و بزرگ مدرسه را باز کردم و آن فضا و آن منظره را
دیدم میدانستم که مرا به اینجا دعوت کرده اند و از من خواسته شده اینجا بیایم .
در موقع ورود توجه دانش آموزان نو جوان نزدیک به در به من جلب شد ، من اول تصمیم
داشتم در محوطه سمت راست مدرسه کنار دانش آموزان بنشینم و به سخنان گوینده گوش
کنم ولی دیدم مثل اینکه باید جلو بروم و با سخنران و دیگران احوالپرسی کنم ، بعد
جلو تریبون بودم و مثل اینکه با سخنران دست دادم ، بعد متوجه شدم که دو سه نفر دیگر
در سمت چپ من که سمت راست سخنران باشد ایستاده اند و تقریباً منظره یک سخنرانی
رسمی بود ، من در اینجا باز فکر کردم باید با آنها دست بدهم . با یکی از آنها که
مردی میانسال بود ولی چهره اش را نمیتوانم با اشخاص زمان بیداری مطابقت کنم دست
دادم . او با گرمی با من دست داد و ضمن اینکه میخواست احوالپرسی کند متوجه بودم
سؤالی هم میخواهد بکند . من آماده شدم به حرف هایش گوش بدهم ، او ضمن دست دادن
با منطقی دوستانه و رسمی وگرم گفت آقای دکتر دادخواه ، و با این جمله من حس کردم
پشت سرحرفهایش سؤالی نهفته است وآماده شدم سؤالش را بشنوم . ولی بیدار شدم و
متوجه گردیدم که من اصلاً خواب نرفته ام و فقط بین زمان شروع و پایان این صحنه
ها از مکان و زمان بیداری بریده بودم اما قبل و بعد آن بیدار بوده ام . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : راه پله : : تنه
درخت 2.62 .
¶ . همانند و یکی بودن : باغچه : : ریشه
درخت 2.62 .
¶ . همانند و یکی بودن : بیابان : : آسمان
2.704 .
¶ . همانند و یکی بودن : تخت های چوبی : :
شاخه های درخت 2.70 . ¶ . همانند و یکی
بودن: دکتر ♂ : : دکتر دادخواه 2.70 . ¶ . همانند و یکی بودن : فضای در مانند چهار
گوش در این خواب : : چهار راه بیمارستان در خواب چهار راه بیمارستان 27/4/68 -
2.89 .
¶ . همانند و یکی بودن : فضای طاقدار روی
پشت بام : : فضای در مانند چهارگوش 2.89 . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : : بیابان و تخت هائی کنار هم 2.95 . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : : بیابان 2.131 . ¶ . معانی و مفاهیم : درخت گردو : : در
این خواب درخت گردو با معنی درختی است که گِرد و دایره است . این درخت گردو در
خواب من سیستم اعصاب و مغز من میباشد که فعالیت رفت و بر گشت دارد و به همین
دلیل میتواند دایره و گِرد باشد 3.1 . ¶ . معانی و مفاهیم : دکتر ♂ : : در این خواب دکتر ♂ نمادی بوده برای اطلاعات بایگانی شده مغزی و با معنی روح و جان در خواب ظاهر شده
3.26 .
¶ . درستی دیدگاه : پله در گروه ماده و
زن قرار میگیرد : : الان توی ایستگاه اتوبوس نزدیک منزل ♂ در ویلاشهر یادم به این خواب افتاد که روی پشت بام بودم و بعد از پله هائی
پائین آمدم ، آن سؤال و این صحنه های خواب این نظر مرا اثبات میکند که پله در
گروه ماده و زن قرار میگیرد 12/9/72 - 5.16 . ¶ . درستی دیدگاه : من تصویر دیده شده بوده ام : Sc
: یکی از نظرات من این است که در خوابهایمان ما تصاویر دیده شده
هستیم ، این موضوع دراین خواب اثبات شده زیرا بعد از اینکه روی پشت بام توجهم به
سرشاخه های درخت جلب بوده ، از راه پله ای پائین آمده توی باغچه توی زمین رفته
ام ، این رفتن من توی باغچه نشان دهنده من بودن درخت و رفتن توی ریشه درخت در
درون باغچه است یعنی من همان سر شاخه های درخت و ساقه و ریشه درخت بوده ام
11/2/74 - 5.35 .
¶ . من یا دیگران : من پیام آمده از مغز به عصب صافن بوده ام : : با
توجه به یادداشت 23/1/75 با موضوع خواب معنی زن و مفهوم بیست و دوسه پله ، من
هنگام پائین آمدن از روی پشت بام پیام آمده از مغز و تشکیلات مشبک پایه مغزی به
نخاع و عصب صافن در پا منشعب شده از عصب فمورال بوده ام 28/1/75 - 6.14 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : :
قشر منتشر مغز 12.72 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : تخت های چوبی بغل هم بغل هم دربیابان :
: ستون های سلولی قشر منتشر مغز . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دکتر ♂ : : قشر منتشر مغز 12.72 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاقدار
روی پشت بام : : تشکیلات مشبک پایه مغزی 2.131 . ¶ . اولین ها : جور بودن واقعیت درونی با واقعیت زمان بیداری 24/9/72 : : در تاریخ 21/9/72 برای اولین بار متوجه
شدم یک واقعیت درونی من در خواب با شناخت زمان بیداری جور است به این ترتنیب که
تعداد بیست و سه پله دیده شده در خواب با تعداد بیست و سه عصب جدا شده از نخاع
یکی است 5.17 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام : :
حد فاصل بین نخاع و پایه مغزی . ¶ . سرشاخه های درخت : : مغز قرار
گرفته روی پایه مغزی 12.132 . ¶ . فضای در مانند چهارگوش : :
تشکیلات مشبک پایه مغزی 12.135 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : فضای طاقدار روی پشت بام : : تشکیلات
مشبک پایه مغزی 12.135 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پله : : نقاط انشعاب عصب از نخاع در
ستون مهره ها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بیست و دوسه
پله : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری C2 تا L4 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاقدار
پله ها : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری C2 تا T12 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : روی حیاط بطور
صاف : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری L1 تا L5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : توی باغچه : :
اعصاب خارج شده از ساکروم S1 تا S5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : توجه من به
ایوان و ♀ : : پیامهای بیداری ارسال شده به مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ / ایوان : : مغز میانی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : اطاق یا اطاقهای توی ایوان : : قسمت های
بالای مغز 12.138 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شاخه دو شاخه
درخت : : مغز میانی 12.143- ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : قشر منتشر مغز 12.155 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : :
اعصاب خارج شده از ساکرال 12.191 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : روی پشت بام :
: هسته های هیپوگلوسال 12.554 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : درخت گردو : : اعصاب حرکتی حسی و حسی حرکتی
.
¶ . گفتمان خواب و بیداری : یک شاخه از درخت
گردو در دستم : : عصب هیپوگلوسال . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشگل های روی
زمین : ☺ : هسته های هیپوگلوسال . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کف حیاط تا لب باغچه : : شروع خارج شدن
اعصاب L4
تا S5
از نخاع - ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باغچه وسط حیاط
: : اعصاب S3 .S4 .S5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گوشه باغچه : :
اعصاب S2 .S3
- 12.556 . ¶ . تفسیر ها : 11/10/68 - 4/6/69 -
11/6/70 - 15/8/71 - 29/9/71 - 18/10/71 - 25/1/72 - 11/9/72 - 16/9/72 -
29/1/72 - 26/9/72 - 1/10/72 - 14/11/72 - 15/11/72 - 27/1/73 - 6/3/73 -
30/4/74 - 17/5/74 - 30/7/74 - 23/1/75 - 12/6/77 - 20/8/77 - . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : برگ سبزشاخه درخت : : ماهیچهها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : درخت گردو : : مغز و سیستم اعصاب . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پشگلهای روی زمین : : هستههای هیپوگلوسال
.
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : بیست و دو سه پله : : بیست و دو سه
مهره از مهره های نخاع تا مهره 4L و عصب صافن جدا شده از فمورال . ¶ . قوانین بنیادی : روح و ماهیت آن : Sc : امروز شنبه 5/4/89 با توجه به
مفاهیم این خواب به نتیجه قطعی رسیدم که روح در وجود انسان عبارت است از ذرات
بنیادی جاذبه در تمامی وجود که در خوابهایمان بصورتهای گوناگون مانند مرد ،
مرده ، سکون ، سیاه ، تاریکی ، و ... نمایان میشود . ¶ . قوانین بنیادی : خدای وجود ما و جایگاه آن : Sc : خدای وجود ما ذرات بنیادی در
حال گردش و سکون جاذبه در پرده های مغز ( اختصاصاً عنکبوتیه ) و در گردش و سکون
سیستم اعصاب و مغز و تمام وجود ما است . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ایوان : : پایه مغزی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : پوست بدن . ¶ . پزشکی : بیداری پوست بدن ، در پایه مغزی دیده میشود : : با توجه
به شناخت جدید و این شناخت که ♀ نمادی برای پوست
بدن بوده حرف زدن ♀ توی ایوان حرف زدن پوست بدن در پایه مغزی
بوده ، در نتیجه معلوم میشود همانند رؤیاها ، بیداری پوست بدن نیز در پایه مغزی
دیده میشود . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : شاخه دو شاخه درخت : : عصب هیپوگلوسال و C1 - 27 /9/89 - ≤ .
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : باغچه وسط حیاط : : بخشهای پوست بدن
عصب گیری شده از اعصاب خاجی S2 تا S5
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کف حیاط تا لب
باغچه : : شروع خارج شدن اعصاب از L1 تا S1
نخاع - ≤ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دکتر ♂ : : ذرات بنیادی مدیر در پرده های مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دکتر دادخواه
: : ذرات بنیادی مدیر در بخشهای مختلف پوست بدن 27/9/89 . ¶ . ذرات بنيادي : ♀ : : ذرات بنيادي موج . ∞ . دكتر ♂ : : ذرات بنيادي جاذبه 11/11/89 . ¶ . معانی و مفاهیم : زمین خاکی بود : :
این زمین خاکی روی پشت بام قبل از ورود به راه پله برای آمدن به روی حیاط منزل
همان پشگل ها و در اصل بخشی از درون مغز که همان هسته های هیپو گلوسال باشد بوده
. در اصل خاکی بودن زمین روی پشت بام به معنی در ارتباط بودن با زمین و پوست بدن
میباشد 28/7/90 . ¶ . قانون مندی ها / وظایف وکار : کار ذرات بنیادی جاذبه : : آنچه ذرات وجود ما را
استوار و پایدار و قانونمند و زنده نگه میدارد ذرات بنیادی جاذبه که همان روح
است میباشد . این ذرات بنیادی جاذبه در این خواب بصورتهای دکتر ♂ ، چهار
دیواری فلزی سیمی مثل گهواره بچه ، و تخت سیمی همانند گهواره سیمی ظاهر شده
28/7/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
/ معانی و مفاهیم : دیدم ♀ که فکر میکنم توی ایوان خانه بین افراد صاحب خانه خوابیده بود شروع به صحبت
کرد : : پیامهای بیداری مربوط به پرده های مغز در زمان بیداری از مغز میانی به
پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست ارسال میگردد . 6/9/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
/ معانی و مفاهیم : هوا روز نبود شب هم نبود :
: هوا ، دیدن رؤیا بوده . 18/6/91 . ¶ . همانند و یکی بودن : محل ورودی پشت بام به پائین / فضای در
مانند چهار گوش / درب پشت بام / دری که در خوابهایم میبینم : : یک فضای طاقدار بصورت مستطیل که پشت بام آن در امتداد عرض خانه بود دیدم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ورودی پشت بام به پائین / فضای در مانند چهارگوش / درب پشت بام / دری
که در خوابها میبینم / فضای طاق دار بصورت مستطیل : : بصل النخاع 18/6/91 . ¶ . وظایف وکار :
وظایف وکار بصل النخاع : : در دستگاه عصبی
بصل النخاع وظیفه و کار نظارت و مدیریت بر نخاع و پونس ( پُل ) را به
عهده دارد 18/6/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه
معنی زن چیست ، زن یعنی چه / دو
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر