۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

معنی زن چیست ، زن یعنی چه / دو

774
30/4/70
معنی زن چیست ، زن یعنی چه / دو

3
3

414
  تمام خواب اول : ساعت چهار و نیم صبح ، خواب میدیدم توی محوطه ای تقریباً یک بیابان به حالت بغل هم بغل هم تخت های چوبی همانند تختی که دارد و یا وقتی ماهشهر بودیم داشت چیده شده بود ، من پائین یکی از این تخت ها ایستاده بودم ، بعد یادم است اینطرف تخت یعنی بالای تخت ایستاده بودم ( سمت راست بالاسر تخت ) و یک جای خالی در سمت راست روی تخت دیدم . متوجه شدم روی تخت یکی دو سه تا پتو پهن است که البته لبه سمت راست پتو ها پیدا بود و یکی از آنها لبه اش روی خودش افتاده بود ، من آن لبه پتو را پهن کردم و داشتم جائی برای خودم یعنی خوابیدنم انتخاب میکردم ، یکی دوسه تا فکر اینجا به ذهنم رسید یکی اینکه این پتوها روی تخت درست پهن نشده و اکنون اگر بخوابم پتوهای پهن شده بصورت ناقص زیر من قرار میگیرد ، یکی دیگر اینکه پتوها و محل خوابیدن به نظرم کهنه و گرد آلود رسید ، سوم اینکه آن محل یعنی جای خواب خودم روی تخت را کمی به سمت راست یعنی بیرون تخت سرازیری دانستم ، حالا یا به خاطر وجود لبه پتوها در روی تخت بود یا جوری دیگر ولی اینطور فکر کردم که جایم کمی به سمت راست و لبه تخت سرازیری است . اما میدانستم باید آنجا بخوابم و به نظرم رسید جائی دیگر بهتر از این نیست ، وقتی پائین تخت بودم میدانستم بصورت بغل هم و ردیف اینجا از این تخت ها زیاد و بیابان پر است . ولی وقتی بالاسر تخت بودم و داشتم جای خوابیدن خودم را نگاه میکردم فقط همان تخت را میدیدم و از تخت های دیگر اطلاعی نداشتم ، من قبلاً که پائین تخت بودم میدانستم روی هر تخت سه نفر میخوابند ولی اکنون که نگاه کردم دیدم روی این تخت تعداد بیشتری خوابیده اند . و حتی بصورت سروته هم خوابیده اند . نگاه کردم بغل من یک نفر بود که به نظرم میآید شاید پسر جوانی بود . و بغل او یک نفر دیگر . عاقبت سمت چپ تخت ، خوابیده بود ولی سر او اول تخت و پاهایش به سمت جلو و مقابل دراز بود ، چهره اش به طرف من بود ولی کاملاً خواب بود ، بعد دقت کردم دیدم بغل هر کدام از این سه نفر یکی دو نفر آدم های جوانتر که قد های کوتاهتری دارند خوابیده اند . میدانستم اینها سِن‌های کمتری هم دارند یعنی بچه بودند ، باز دقت کردم دیدم اینکه بغل خوابیده توی یک چهار دیواری فلزی سیمی مثل گهواره بچه خوابیده و این گهواره روی تخت گذاشته شده . فکر کردم اینها که بغل هم خوابیده اند با تکان خوردن و جابجا شدن خود نمی‌گذارند من بخوابم و همدیگر را ، مخصوصاً روی فکر کردم ولی متوجه شدم به این دلیل این را که بغل است توی گهواره و سپس گهواره را روی تخت گذاشته اند که در موقع خواب و تکان خوردن توی خواب را بیدار نکند و تکانهای این شخص ( کودک ) را حس نکند . تقریباً دیدم یک حالت جدا بودن از بقیه روی تخت دارد ولی احساس کردم بی جنبیدن و بی تکان خوردن هم نیست و عاقبت هم از تکان دیگران تکان خواهد خورد . وقتی دوباره دقت کردم دیدم چهره طرف من است و خواب است ، اما نفس کشیدن و جابجا شدن او را در خواب حس کردم . باز متوجه شدم که خود هم روی یک تخت سیمی مانند گهواره سیمی بغلی اش خوابیده و فرق این تخت سیمی و گهواره بغلی این است که گهواره دیواره سیمی هم داشت ولی از دیواره نداشت فقط کف آن سیمی بود . سمت چپ تخت چوبی خوابیده بود و من میخواستم سمت راست تخت بخوابم ، در اینجا یک بار تصمیم گرفتم روی زمین بالاسر این تخت یا ردیف تخت ها یعنی بالای سر روی زمین بخوابم ، ولی دیدم اینجا بیابان و زمین بیابانی است و ممکن است چیزی توی رختخوابم برود ( حشرات ) . به همین جهت فکر کردم یک چیزی مانند همان فرش سیمی زیر زیرم بیندازم ولی مثل اینکه فکر کردم فایده ندارد و دیگر نمیدانم چکار کردم ، اما در سراسر این خواب و قبل دیدن این صحنه ها یادی از در مغزم  بود که نمیدانم میخواستم چیزی به او بگویم یا پیشنهادی به او بدهم . من نمیدانم آن چی بود ولی چیزی از هاشمی در خواب دیشب من بود . مثل اینکه صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست .  
توضیحات : 1 - میدانم سمت چپ تخت خوابیده بود و من میخواستم سمت راست تخت بخوابم . 2 - سر اول تخت و پایش به سمت روبرو دراز بود ، منهم اینطرف تخت میخواستم همانطور بخوابم . 3 - افراد خوابیده شده مابین را یک بار یک نفر و مثل اینکه یک بار سه نفر و شاید دفعه دیگر پنج نفر دیده باشم . یعنی دفعه اول خودم را سمت راست بعد وسط یک نفر و بعد آخر . دفعه دوم اول جای خودم بعد یک نفر بعد دو نفر دیگر که به ترتیب قدی کوتاه تر داشتند و بچه تر بودند و بعد . دفعه سوم که دیدم به نظرم می آید اول جای خودم بعد یک نفر که آنرا جوانی میدانستم بعد یک نفر که قدی کوتاه تر داشت و بچه تر بود بعد یک نفر بزرگتر مثل کسی که بغل جای من بود و بعد دو نفر که به ترتیب کوچکتر می‌شدند . حتی طوری بود که نفر دوم خیلی کوچک و توی گهواره و بغل روی تخت بود . شاید در اینجا شمارش ها را اشتباه کرده باشم چون خوابم را به این دقیقی نمیدانم ولی تقریباً همینطور بود . ساعت پنج و ده صبح دوباره می‌خوابم . چون امروز تعطیل است و روز عاشورا می‌باشد .
تمام خواب دوم : ساعت شش و نیم صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . برایم اتفاق جالبی افتاد که مینویسم . داشتم خواب میدیدم توی خانه ای بودم که یک حیاط بزرگ داشت . در سمت شمال یک ایوان و اطاق ها بود ، میدانستم صاحب خانه توی ایوان و اطاق خوابیده و هم با آنها است ، بعد من برای کاری روی پشت بام بودم ، پشت بام پشت بام تختی بود ( صاف ) و من یادم است یک شاخه درخت سبز و دارای برگ توی دستم بود ( برگ آن را ندیدم ولی احساس کردم تازه و سبز است ) ، البته شاخه از وسط یک دوشاخه شده بود . یعنی دو شاخه بودن شاخه درخت یادم است ولی یک شاخه آن فرعی بود ، همینطور که آن شاخه درخت دستم بود و از روی پشت بام داشتم با خودم به جلو میآوردم رسیدم به لبه پشت بام ، در اینجا متوجه شدم به لبه پشت بام رسیده ام و سمت چپ من حیاط است و ارتفاع این پشت بام را تا حیاط حس کردم . در اینجا من یک درخت بزرگ روبرویم دیدم که چون بیشتر شاخه های آن روبرویم بود باید درختی بوده باشد که از توی حیاط بالا آمده باشد . منظره خیلی طبیعی آن به این صورت بود که آدم از روی پشت بام به درختی در مقابلش نگاه کند که از توی حیاط بالا آمده ، من درخت را در مقابل و حد فاصل حیاط و پشت بام دیدم و آن چیزی مانند یک درخت گردو بود ، سمت چپ من حیاط و ارتفاع گود حیاط پیدا بود و من آن شاخه درخت را توی دست راستم داشتم ، هوا روز نبود شب هم نبود ، هوا بین تاریک و روشنی نزدیکی های صبح را داشت ، خانه هم خانه ای نوساز نبود بلکه خانه ای با حیاط و پشت بامی بزرگ ولی نزدیک به قدیمی بود ، من فکر کردم اگر صاحب خانه این شاخه درخت را در دست من ببیند ایراد خواهد گرفت . به همین دلیل همانجا روی پشت بام نزدیک لبه پشت بام آن شاخه درخت را گذاشتم و بر گشتم به آخر پشت بام که از محل ورودی پشت بام پائین بیایم ، بعد یادم است مقابل یک فضای در مانند چهار گوش ایستاده بودم که میدانستم برای پائین آمدن از پشت بام باید از این در پشت بام وارد شوم ، در اینجا فکر کردم این همان دری است که در خواب‌هایم می‌بینم پس بیشتر توجه کنم و راه پله های تا پائین را بشمارم و یادداشت کنم تا دفعه بعد که خواب دیدم متوجه آن شوم ، وقتی از آن فضای چهار گوش توی دیوار ، داخلِ داخل آمدم یک فضای طاقدار بصورت مستطیل که پشت بام آن در امتداد عرض خانه بود دیدم ، دو سه متر جلوتر یک سکوی راه پله مانند سیمانی دیدم که آنرا هم کشیده در امتداد عرض خانه دانستم . از درکه وارد آن فضای طاقدار کشیده شده در امتداد عرض خانه شدم ، در فاصله در و پله سیمانی ، زمین خاکی بود و تعدادی پشگل روی زمین ریخته شده بود . در اینحا هم فکر کردم بودن این پشگل ها را یادداشت کنم که بعداً وقتی خواب دیدم ببینم داخل خوابم می آید یا نه ، بعد شروع به پائین رفتن و شمردن پله ها کردم ، به ترتیب همینطور پله بود تا رسیدم به توی حیاط ، توی حیاط یعنی کف حیاط پله نبود ولی زمین کمی به طرف وسط حیاط سرازیری بود و من غیر از اینکه آن پله ها را شمردم این سرازیری را هم به نسبت ارتفاع یک پله میشمردم ، برای مثال یک جا نیم متر که توی سرازیری میآمدم یک شماره به شماره پله ها اضافه میکردم و بعد شاید یک متر یا یک متر ونیم . البته منظور از گفتن طول واقعیت آن نیست بلکه حقیقت این است که من بعد از اینکه پله ها را شمردم و تمام شد حیاط به طرف وسط حیاط شیب و سرازیری کوتاهی داشت . من این فاصله را ذهناً بر حسب ارتفاعی که باید برای یک پله طی میشد حساب میکردم . یعنی فاصله ای که توی سرازیری می‌آمد و حس میکردم این فاصله ارتفاعی به اندازه ارتفاع یک پله دارد آنرا یک پله حساب میکردم . بالاخره مثل اینکه بیست و دوسه تا پله تا نزدیکی های وسط حیاط شمرده بودم و میدانستم که دارد سرازیری تمام میشود و دارم به وسط حیاط میرسم ، دیدم که فکر میکنم توی ایوان خانه بین افراد صاحب خانه خوابیده بود شروع به صحبت کرد ، بطوریکه من غافلگیر شدم و انتظار نداشتم ، ولی به شمردن پله ها به همان صورت که نوشتم یعنی طی فاصله در سرازیری و در نظر گرفتن ارتفاع ادامه دادم . ولی متوجه بودم که شروع به حرف زدن و مثل اینکه بیدار کردن اهل خانه را کرد اما من پله ها را میشمردم . به بیست و دو سه پله ، و وسط حیاط نزدیک شده بودم که صدای حرف زدن در خواب و صدای موتور پسر همسایه در بیرون از خانه ما یعنی بیرون از منزل آقای پلاک ... در هم پیچید و من بیدار شدم . فاصله بین شروع به حرف زدن و ادامه دادن به شمارش پله ها و بیدار شدنم خیلی کوتاه بود ولی من تمام اینها را حس کردم . شاید از شروع به حرف و بیدار شدنم دوسه تا پله بیشتر نشمرده بودم ولی بیدار شدم . بعد از اینکه صدای موتور برایم نا هنجار آمد کمی در فکر فرو رفتم و موضوع خواب را کمی مرور کردم در حالیکه نزدیک بود به دلیل یک مرتبه بیدار شدن اصل خواب یادم برود . اما در همین حال دو سه نکته به نظرم رسید .
توضیحات و یافته ها : اول اینکه : من در خواب وقتی پشگل ها و آن دریچه ورودی به راه پله و حیاط را دیدم فکر کردم این همان دری است که در بعضی خوابهایم میبینم ، پس الان در خواب مسائل آنرا یادداشت کنم تا بعد که خواب دیدم آنرا با خواب مطابق کنم . اما وقتی بیدار شدم تازه متوجه گردیدم که بیدار نبوده ام بلکه خواب میدیده ام . در صورتیکه در خواب فکر میکردم بیدارم و در بیداری این مسائل را می‌بینم . دوم اینکه : وقتی بیدار شدم این نکته را متوجه شدم که شروع به حرف زدن همان شروع به شنیدن صدای موتور در خواب است . و این حرف زدن در خواب و رؤیای من میتواند همان صدای شنیدن موتور در خواب باشد . بعد قاطی شدن صدای و صدای موتور که صدای موتور قوی شد و صدای تمام گردید و من بیدار شدم نشانه یک حقیقت است که سمبل سیستم گیرنده های پیرامون بدن است . یعنی سمبلی از تمام گیرنده های پیرامون من است . وقتی در خواب صدای موتور شروع شده ، در مغز من شروع به حرف زدن کرده . صدای موتور توسط گوشهای من دریافت شده و احیاناً امواج صوتی صدای موتور روی پوست من نیز اثر گذارده ، در نتیجه سمبل گیرنده های حسی اطراف و پیرامون من است و باید بعداً بیشتر روی این موضوع مطالعه کنم . شاید این پیش آمد الان اتفاقی بوده باشد ولی اطمینان دارم همین اتفاق باعث شد من به مساله دیگری برسم . البته من را سمبلی از مسائل پیرامون خودم میدانستم ، به هر صورت اتفاقی بود که افتاد و فکری است که به ذهنم خطور کرد و من که فکر میکنم همینطور باید باشد یعنی واسطه ای است برای رساندن خبر از پیرامون و اطراف به مغز . یعنی سمبل اطلاع رسانی پیرامون ما . حالا آیا شامل تمام حس های ما میشود یا سمبل یکی از آنهاست یا چگونه این سمبل بودن اعمال میشود و بقیه فضایا چیزهائی است که باید بعداً مطالعه شود . فعلاً تا اينجا بس است ، ساعت 6.55 صبح ... روز عاشورا 31/4/70 باز هم ميخواهم دراز بكشم .
تمام خواب سوم : بعد از اينكه دراز كشيدم و مدتي بيدار بودم و احياناً در باره خواب ديشب فكر ميكردم یک لحظه دچار توهم شدم و خواب دیدم از در یک مدرسه ای وارد آن شدم ، در تمام صحن بزرگ مدرسه نوجوانانی روی زمین نشسته بودند و داشتند به سخنرانی یک نفر ( شاید مدیر دبستان ) که پشت تریبونی در زیر طاق محل ورود به داخل ساختمان ایستاده بود گوش میدادند . وقتی درآهنی و بزرگ مدرسه را باز کردم و آن فضا و آن منظره را دیدم میدانستم که مرا به اینجا دعوت کرده اند و از من خواسته شده اینجا بیایم . در موقع ورود توجه دانش آموزان نو جوان نزدیک به در به من جلب شد ، من اول تصمیم داشتم در محوطه سمت راست مدرسه کنار دانش آموزان بنشینم و به سخنان گوینده گوش کنم ولی دیدم مثل اینکه باید جلو بروم و با سخنران و دیگران احوالپرسی کنم ، بعد جلو تریبون بودم و مثل اینکه با سخنران دست دادم ، بعد متوجه شدم که دو سه نفر دیگر در سمت چپ من که سمت راست سخنران باشد ایستاده اند و تقریباً منظره یک سخنرانی رسمی بود ، من در اینجا باز فکر کردم باید با آنها دست بدهم . با یکی از آنها که مردی میانسال بود ولی چهره اش را نمیتوانم با اشخاص زمان بیداری مطابقت کنم دست دادم . او با گرمی با من دست داد و ضمن اینکه میخواست احوالپرسی کند متوجه بودم سؤالی هم میخواهد بکند . من آماده شدم به حرف هایش گوش بدهم ، او ضمن دست دادن با منطقی دوستانه و رسمی وگرم گفت آقای دکتر دادخواه ، و با این جمله من حس کردم پشت سرحرفهایش سؤالی نهفته است وآماده شدم سؤالش را بشنوم . ولی بیدار شدم و متوجه گردیدم که من اصلاً خواب نرفته ام و فقط بین زمان شروع و پایان این صحنه ها از مکان و زمان بیداری بریده بودم اما قبل و بعد آن بیدار بوده ام .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : راه پله : : تنه درخت 2.62 . . همانند و یکی بودن : باغچه : : ریشه درخت 2.62 . . همانند و یکی بودن : بیابان : : آسمان 2.704 . . همانند و یکی بودن : تخت های چوبی : : شاخه های درخت 2.70 . . همانند و یکی بودن: دکتر  : : دکتر دادخواه 2.70 . . همانند و یکی بودن : فضای در مانند چهار گوش در این خواب : : چهار راه بیمارستان در خواب چهار راه بیمارستان 27/4/68 - 2.89 . . همانند و یکی بودن : فضای طاقدار روی پشت بام : : فضای در مانند چهارگوش 2.89 . . همانند و یکی بودن : : : بیابان و تخت هائی کنار هم 2.95 . . همانند و یکی بودن :  : : بیابان 2.131 . . معانی و مفاهیم : درخت گردو : : در این خواب درخت گردو با معنی درختی است که گِرد و دایره است . این درخت گردو در خواب من سیستم اعصاب و مغز من میباشد که فعالیت رفت و بر گشت دارد و به همین دلیل میتواند دایره و گِرد باشد 3.1 . . معانی و مفاهیم : دکتر : : در این خواب دکتر نمادی بوده برای اطلاعات بایگانی شده مغزی و با معنی روح و جان در خواب ظاهر شده 3.26 . . درستی دیدگاه : پله در گروه ماده و زن قرار میگیرد : : الان توی ایستگاه اتوبوس نزدیک منزل در ویلاشهر یادم به این خواب افتاد که روی پشت بام بودم و بعد از پله هائی پائین آمدم ، آن سؤال و این صحنه های خواب این نظر مرا اثبات میکند که پله در گروه ماده و زن قرار میگیرد 12/9/72 - 5.16 . . درستی دیدگاه : من تصویر دیده شده بوده ام : Sc : یکی از نظرات من این است که در خوابهایمان ما تصاویر دیده شده هستیم ، این موضوع دراین خواب اثبات شده زیرا بعد از اینکه روی پشت بام توجهم به سرشاخه های درخت جلب بوده ، از راه پله ای پائین آمده توی باغچه توی زمین رفته ام ، این رفتن من توی باغچه نشان دهنده من بودن درخت و رفتن توی ریشه درخت در درون باغچه است یعنی من همان سر شاخه های درخت و ساقه و ریشه درخت بوده ام 11/2/74 - 5.35 . . من یا دیگران : من پیام آمده از مغز به عصب صافن بوده ام : : با توجه به یادداشت 23/1/75 با موضوع خواب معنی زن و مفهوم بیست و دوسه پله ، من هنگام پائین آمدن از روی پشت بام پیام آمده از مغز و تشکیلات مشبک پایه مغزی به نخاع و عصب صافن در پا منشعب شده از عصب فمورال بوده ام 28/1/75 - 6.14 . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : قشر منتشر مغز 12.72 . . گفتمان خواب و بیداری : تخت های چوبی بغل هم بغل هم دربیابان : : ستون های سلولی قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : دکتر  : : قشر منتشر مغز 12.72 . . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاقدار روی پشت بام : : تشکیلات مشبک پایه مغزی 2.131 . . اولین ها : جور بودن واقعیت درونی با واقعیت زمان بیداری 24/9/72  : : در تاریخ 21/9/72 برای اولین بار متوجه شدم یک واقعیت درونی من در خواب با شناخت زمان بیداری جور است به این ترتنیب که تعداد بیست و سه پله دیده شده در خواب با تعداد بیست و سه عصب جدا شده از نخاع یکی است 5.17 . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام : : حد فاصل بین نخاع و پایه مغزی . . سرشاخه های درخت : : مغز قرار گرفته روی پایه مغزی 12.132 . . فضای در مانند چهارگوش : : تشکیلات مشبک پایه مغزی 12.135 . . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاقدار روی پشت بام : : تشکیلات مشبک پایه مغزی 12.135 . . گفتمان خواب و بیداری : پله : : نقاط انشعاب عصب از نخاع در ستون مهره ها . . گفتمان خواب و بیداری : بیست و دوسه پله : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری C2 تا L4 . . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاقدار پله ها : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری C2 تا T12 . . گفتمان خواب و بیداری : روی حیاط بطور صاف : : اعصاب خارج شده از مهره های کمری L1 تا L5 . . گفتمان خواب و بیداری : توی باغچه : : اعصاب خارج شده از ساکروم S1 تا S5 . . گفتمان خواب و بیداری : توجه من به ایوان و : : پیامهای بیداری ارسال شده به مغز . . گفتمان خواب و بیداری : / ایوان : : مغز میانی . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق یا اطاقهای توی ایوان : : قسمت های بالای مغز 12.138 . . گفتمان خواب و بیداری : شاخه دو شاخه درخت : : مغز میانی 12.143- . . گفتمان خواب و بیداری :  : : قشر منتشر مغز 12.155 . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : : اعصاب خارج شده از ساکرال 12.191 . . گفتمان خواب و بیداری : روی پشت بام : : هسته های هیپوگلوسال 12.554 . . گفتمان خواب و بیداری : درخت گردو : : اعصاب حرکتی حسی و حسی حرکتی . . گفتمان خواب و بیداری : یک شاخه از درخت گردو در دستم : : عصب هیپوگلوسال . . گفتمان خواب و بیداری : پشگل های روی زمین : : هسته های هیپوگلوسال . . گفتمان خواب و بیداری : کف حیاط تا لب باغچه : : شروع خارج شدن اعصاب L4 تا S5 از نخاع - . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه وسط حیاط : : اعصاب S3 .S4 .S5 . . گفتمان خواب و بیداری : گوشه باغچه : : اعصاب S2 .S3 - 12.556 . . تفسیر ها : 11/10/68 - 4/6/69 - 11/6/70 - 15/8/71 - 29/9/71 - 18/10/71 - 25/1/72 - 11/9/72 - 16/9/72 - 29/1/72 - 26/9/72 - 1/10/72 - 14/11/72 - 15/11/72 - 27/1/73 - 6/3/73 - 30/4/74 - 17/5/74 - 30/7/74 - 23/1/75 - 12/6/77 - 20/8/77 - . . گفتمان خواب و بیداری : برگ سبزشاخه درخت : : ماهیچه‌ها . . گفتمان خواب و بیداری : درخت گردو : : مغز و سیستم اعصاب . . گفتمان خواب و بیداری : پشگل‌های روی زمین : : هسته‌های هیپوگلوسال . . گفتمان خواب و بیداری : بیست و دو سه پله : : بیست و دو سه مهره از مهره های نخاع تا مهره 4L و عصب صافن جدا شده از فمورال . . قوانین بنیادی : روح و ماهیت آن : Sc : امروز شنبه 5/4/89 با توجه به مفاهیم این خواب به نتیجه قطعی رسیدم که روح در وجود انسان عبارت است از ذرات بنیادی جاذبه در تمامی وجود که در خوابهایمان بصورت‌های گوناگون مانند مرد ، مرده ، سکون ، سیاه ، تاریکی ، و ... نمایان میشود . . قوانین بنیادی : خدای وجود ما و جایگاه آن : Sc : خدای وجود ما ذرات بنیادی در حال گردش و سکون جاذبه در پرده های مغز ( اختصاصاً عنکبوتیه ) و در گردش و سکون سیستم اعصاب و مغز و تمام وجود ما است . . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : پایه مغزی . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست بدن . . پزشکی : بیداری پوست بدن ، در پایه مغزی دیده میشود : : با توجه به شناخت جدید و این شناخت که نمادی برای پوست بدن بوده حرف زدن توی ایوان حرف زدن پوست بدن در پایه مغزی بوده ، در نتیجه معلوم میشود همانند رؤیاها ، بیداری پوست بدن نیز در پایه مغزی دیده میشود . . گفتمان خواب و بیداری : شاخه دو شاخه درخت : : عصب هیپوگلوسال و C1 - 27 /9/89 - . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه وسط حیاط : : بخش‌های پوست بدن عصب گیری شده از اعصاب خاجی S2 تا S5 . . گفتمان خواب و بیداری : کف حیاط تا لب باغچه : : شروع خارج شدن اعصاب از L1 تا S1 نخاع - . . گفتمان خواب و بیداری : دکتر : : ذرات بنیادی مدیر در پرده های مغز .   . گفتمان خواب و بیداری : دکتر دادخواه : : ذرات بنیادی مدیر در بخش‌های مختلف پوست بدن 27/9/89 . . ذرات بنيادي : : : ذرات بنيادي موج . .  دكتر : : ذرات بنيادي جاذبه 11/11/89 . . معانی و مفاهیم : زمین خاکی بود : : این زمین خاکی روی پشت بام قبل از ورود به راه پله برای آمدن به روی حیاط منزل همان پشگل ها و در اصل بخشی از درون مغز که همان هسته های هیپو گلوسال باشد بوده . در اصل خاکی بودن زمین روی پشت بام به معنی در ارتباط بودن با زمین و پوست بدن می‌باشد 28/7/90 . قانون مندی ها / وظایف وکار : کار ذرات بنیادی جاذبه : : آنچه ذرات وجود ما را استوار و پایدار و قانونمند و زنده نگه میدارد ذرات بنیادی جاذبه که همان روح است میباشد . این ذرات بنیادی جاذبه در این خواب بصورت‌های دکتر ، چهار دیواری فلزی سیمی مثل گهواره بچه ، و تخت سیمی همانند گهواره سیمی ظاهر شده 28/7/90 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : دیدم که فکر میکنم توی ایوان خانه بین افراد صاحب خانه خوابیده بود شروع به صحبت کرد : : پیامهای بیداری مربوط به پرده های مغز در زمان بیداری از مغز میانی به پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست ارسال میگردد . 6/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : هوا روز نبود شب هم نبود : : هوا ، دیدن رؤیا بوده . 18/6/91 . . همانند و یکی بودن : محل ورودی پشت بام به پائین / فضای در مانند چهار گوش / درب پشت بام / دری که در خواب‌هایم می‌بینم : : یک فضای طاقدار بصورت مستطیل که پشت بام آن در امتداد عرض خانه بود دیدم . . گفتمان خواب و بیداری : ورودی پشت بام به پائین / فضای در مانند چهارگوش / درب پشت بام / دری که در خواب‌ها می‌بینم / فضای طاق دار بصورت مستطیل : : بصل النخاع 18/6/91 . . وظایف وکار : وظایف وکار بصل النخاع : : در دستگاه عصبی  بصل النخاع وظیفه و کار نظارت و مدیریت بر نخاع و پونس ( پُل ) را به عهده دارد 18/6/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: