|
854
|
28/6/70
|
سؤال این خواب در دل یادداشت دیشب
است
|
×
|
1
|
1
|
|
454
|
|
♣ تمام خواب : ساعت چهار و چهل و
پنج دقیقه صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . اول خواب دیدم در محلی مثل پل
رودخانه تیران بودم و از جائی مثل جای آسیاب در بغل پل داشتم توی رودخانه میآمدم
. هم از محل آمدن من به توی رودخانه و هم از سمت چپ من به طرف رودخانه سرازیری
بود . میدانم اینجا پل بود و داشتند روی آن کارهائی و فعالیت هائی میکردند . من
اینطور میدانستم که اینجا یکی دیگر از تفریحگاه های مردم خواهد شد و مردم برای
تفریح اینجا خواهند آمد ( یکی از چند تفریحگاه ) . صحنه بعد یادم است منزل دایزه♂ در تیران بودم . در آنجا کسان
دیگری هم بودند و کارهائی کردیم که یادم نیست . بعد یادم است داشتم از توی کوچه
( ... ) به طرف دروازه هادی پیاده می آمدم . خیلی آرام و متین راه میرفتم . توی
کوچه متوجه شدم شلوار پایم نیست و از پائین تنه لخت هستم ولی پیراهن پوشیده بودم
. من برای اینکه پائین تنه و تناسلی ام پیدا نباشد با دست پیراهنم را پائین
میکشیدم تا روی تناسلی ام را بپوشاند و پیدا نباشد . یکی دو بار یادم است این
کار را کردم و در هر مورد یادم است با دست از پشت هم پیراهنم را پائین زور میکردم
که پشتم هم پیدا نباشد . تعجب کردم چرا لخت هستم و لخت از منزل بیرون آمده ام .
با این افکار و حرکت و اینکه مواظب بودم ، به طرف دروازه هادی میآمدم . نرسیده
به کوچه یِ سمت راستی که قبل از دروازه هادی است و قبلاً مثل اینکه مغازه میرزا ♂ یا کسی دیگر آنجا بوده ، دیدم یک
زن با کودک و یا با کسی دیگر دارد از روبرو میآید . من باز پیراهن خودم را با
دست پائین و روی تناسلی ام کشیدم و همین کار را هم نسبت به پشتم انجام دادم .
البته هر بار که این عمل را انجام میدادم نگاه هم میکردم ببینم تناسلی ام پیدا
نباشد و زیر پیراهن قرار گرفته باشد . بعد به آن زن نگاه کردم ببینم عکس العمل
او چیست . دیدم آن زن حالت عشوه تمسخر آمیزی از خود نشان داد به این صورت که
حالت خاصی به چهره اش داد و سرش را برگرداند ، یعنی حالتی که نشان دهنده این بود
میداند موضوع چیست ولی به آن بی توجهی میکند . بعد که از آن زن رد شدم باز توی
فکر بودم چرا من اینطور از خانه بیرون آمده ام و دیدم یک بقچه ای دستم است . من
آن بقچه را موقتاً مثل یک لنگ یا حوله دور خودم پیچیدم و خوشحال شدم از اینکه
دیگر لخت نیستم . فکر کردم این بطور موقت خوب چیزی است دور من باشد . بعد یادم
است به دروازه هادی رسیدم و روبروی خودم یعنی روبروی کوچه کنار دیوار جای دکان
سابق ♂ دیدم پسر عمو با
کسانی دیگر نشسته اند . پسر عمویم وقتی مرا دید گفت آنها هم آمدند ( منظورش ♂ و ♀ و خانواده ♂ بود ) من مثل اینکه گفتم نه
بعداً میآیند . بعد از این صحبت به طرف سر بالا پیچیدم . نمیدانم پسر عمویم گفت
یا انتظار داشت به طرف منزل آنها بروم . البته مثل اینکه گفت و منهم گفتم که این
طرف کار دارم . بعد یادم است داشتم به سمت مدرسه و جوب شاه میآمدم ( از دروازه
هادی ) ولی دیگر یادم نیست چه اتفاقی افتاد فقط یادم است کمی که از دروازه هادی
گذشتم ، نگاه کردم دیدم شلوارم ( شلوار طوسی ام که امروز پایم بود ) پایم است .
البته در تمام این مراحل هر بار بعد از گذشتن از مرحله قبلی کمی تعجب میکردم و
اینجا هم تعجب کردم که شلوار پایم است ولی فوری از فکر آن گذشتم و معمولی به راه
خودم ادامه دادم . میدانستم چکار دارم و کجا میروم و چرا میروم ولی یادم نیست چه
اتفاقات دیگری افتاد .
توضیح : 1 : پائین کشیدن پیراهنم از جلو و عقب توسط دست چپ
انجام میشد . 2 : آن زن که داشت به طرف من میآمد از سمت چپ کوچه میآمد .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : پل رودخانه تیران : : منزل دایزه ♂ 2.113 . ¶ . معانی و مفاهیم : طوسی : : شلوار طوسی در این خواب نمادی بوده
برای اطلاعات حرکتی حسی وارد شده به سی عصب خارج شده ازنخاع 3.34 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پل رودخانه تیران : : پوست بدن 12.210 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آسیاب بغل پل رودخانه تیران : : تناسلی 12.210
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : منزل سابق دایزه ♂ : : پوست بدن 12.210 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : کوچه امیر کبیر : : پوست تناسلی
12.210 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دروازه هادی : : حشفه آلت تناسلی 12.210 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دروازه هادی : : سه فضای غاری تناسلی 12.210 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لخت بودن : : در خواب بودن 12.211 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پوشیده بودن من : : بیدار بودن من 12.211 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پیچیدن بقچه مثل لنگ به دور خودم : : پوست تناسلی 12.211 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پیراهن : : پیام های حرکتی
حسی نخاع قبل از بیداری 12.211 . ¶ . تفسیرها : 28/6/70 - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه
سؤال این خواب در دل یادداشت دیشب است
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر