۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

علت قرمز شدن پوست بازویم چیست

891
21/7/70
علت قرمز شدن پوست بازویم چیست
×
2
3

474
تمام خواب اول : ساعت یک و چهل دقیقه صبح . خواب میدیدم کنار رودخانه ای بودم ، تقریباً میتوانم بگویم مانند رودخانه تیران بود ولی با آن فرق داشت و طوری دیگر بود . من در ساحل شرقی رودخانه بودم و میدانستم سمت راست من رودخانه و پرآب است ، آبی آرام ولی زیاد . سمت چپ رودخانه یعنی سمت شرق آن ساحل و پستی و بلندی داشت . بطوریکه یک جا یادم است سمت جنوب رفته بودم و میخواستم از همان محل ومسیر برگردم . مجبور بودم در نقطه ای از آب بگذرم ولی آن نقطه از ساحل زیاد گود بود . من با لباس به آب زدم .آب آبی راکد بود ولی میدانستم هر لحظه زیادتر میشود . در یک لحظه دیدم دارم به طرف غرق شدن میروم و در سراشیبی بطرف رودخانه قرار گرفته دارم توی آب بطرف گودی رودخانه لیز میخورم . در اینجا خودم را کنترل کردم و آرام آرام خودم را بطرف ساحل کشیدم . بالاخره مثل اینکه از آب خارج شدم ، ولی باز میدانستم در همین ساحل باید رد شوم چون دورتر زمین طوری بود که نمی‌توانستم از کنار رودخانه دور شوم و از آن نقطه ها هم نمیشد گذر کرد . اجباراً داشتم تا حدودی از توی آب و تا حدودی از پستی و بلندی کنار رودخانه میگذشتم . یادم است من با لباس کامل بودم و داشتم توی آب به طرف وسط رودخانه کشیده میشدم . در یک حالت اینطور متوجه شدم که بوسیله آب و سبک شدنم دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم و غرق میشوم ، اما بالاخره با توجه و آرامش  از آب به آرامی بیرون آمدم . البته یادم نیست کاملاً بیرون آمده باشم ولی نزدیک بود غرق شوم . بعد از این صحنه باز صحنه های دیگری هم خواب دیدم ولی یادم نیست . بعد دوباره یادم است در اول ساحل این رودخانه بودم و باز میخواستم از سمت شمال در دنباله رودخانه به سمت جنوب بیایم . میدانستم سمت راست من آب رودخانه و سمت چپ صخره ای و کوهستانی است . بطوریکه از هیچ نقطه ای دیگر نمیتوانستم بیشتر به سمت چپ بروم و باید مستقیم دنبال ساحل رودخانه به سمت جنوب میآمدم . در اینجا یادم است یک سینه کشی سنگی دیدم که میدانستم باید از این سنگ بالا روم . یادم است لباسهایم تر بود شاید کسانی مانند یک یا دوتا زن سمت راست من بودند که آنها هم میخواستند مثل من از آن صخره بالا روند . من میدانستم نباید معطل کنم و باید با سرعت بالا روم چون مثل اینکه باز میدانستم شاید آب بیاید مرا بگیرد ولی آبی ندیدم . نمیدانم یکی دوتا کت داشتم که در دست راستم بود فوراً انها را بالای صخره پرت کردم و خودم به صخره چسبیدم تا خودم را بالا بکشم . هم صخره تر و لیز بود وهم خودم و لباسهایم تر بود . اول که اصلاً باور نمیکردم بشود از آن صخره تر و لیز بالا رفت ، ولی وقتی دیدم باید این کار را بکنم به صخره و سنگ لیز چسبیدم و خودم را بالا کشیدم . در این حال متوجه شدم بدنه سنگ آنقدر ها هم که فکر میکردم لیز نیست . اول بعضی قسمتها و بعد بیشتر بدنه و حتی بالای آن تخته سنگ صخره مانند حالت سنگهائی را پیدا کرد که سنگتراشی میشوند . بهر صورت یادم است به صخره چسبیدم و خودم را با ترس و لرز که نکند سقوط کنم و پائین بیفتم بالا کشیدم . و بالاخره بالای صخره رفتم . من رودخانه ای ندیدم ولی میدانستم در سمت راست من رودخانه پر آب است و از آن نقطه نمیتوانم بروم . سمت چپ منهم کوهستان است و مجبورم از همین نقطه و از روی این صخره جلو بروم . بالای صخره هم مثل اینکه کسانی بودند ولی چیزی یادم نیست . در این خواب صحنه های بیشتری بود ، مثل اینکه یک جا کنار ساحل رودخانه پاسبانی یا افسری دیدم و مثل اینکه آنها هم مسائل مرا داشتند . شاید در این خواب باغ و صحرا و کوچه باغ هم دیده باشم ولی یادم نیست . یک جا یادم است بندر ماهشهر بودم و مسائلی برایم پیش آمد و با کسانی آشنا شاید کاری و برنامه ای و صحبتی داشته ام که باز یادم نیست چی بود ولی میدانم بندر ماهشهر بودم . ساعت دو و پنج دقیقه بعد از نیمه شب ، دوباره میخوابم با این فکر که بفهمم قرمزی پوست روی بازوی سمت راستم چگونه و چرا پیدا شده و چرا اینطور شده و علت آن از چیست .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و ده دقیقه صبح . اکنون خواب میدیدم در جائی شاید منزل سابق دایزه بودیم . یادم است و هم بودند و میدانم کسان دیگری هم بودند . برخوردی سنگین با من داشت و اینطور یادم است دست راستش را مثل اینکه گچ گرفته بود . صحبت‌‌هائی شد و اتفاقاتی افتاد که یادم نیست . اما این یادم است که میدانستم مراسمی داشته و منهم دعوت بودم ، البته میدانستم این مراسم باید در منزل خودشان برگزار شود . از من خواستند منزل آنها بروم و میدانستم یکی از دعوت شدگان هستم . از من خواسته شد همان موقع به منزل آنها بروم . یادم است گفت به منزل آنها بروم و همانجا بمانم و بیرون نیایم . اینطور میتوانم فکر کنم که آن موقع صبح بوده و میخواسته تا بعد از ظهر منزل آنها بروم ( شاید بجای کلمه بروم باید مینوشتم باشم ) . و تاکید داشت از منزل بیرون نیایم . من در خواب اینطور فکر کردم که او میخواهد همسایه ها مرا نبینند . به همین جهت میگوید بیرون نیا و من میخواستم بروم . یادم است مسائل دیگری هم پیش آمد ولی به فکرم نمانده . مثل اینکه یک بار هم از من خواست دست باند پیچی شده و شاید گچ گرفته شده او را کاری رویش انجام دهم که نمیدانم چه کاری بود . شاید خواسته دستش را تاب دهم و یا آنرا تا کنم . بهر صورت کاری بود که در شرایط یک دست گچ گرفته و باند پیچی شده نبود . فعلاً چیز دیگری یادم نیست اگر یادم آمد مینویسم . ساعت پنج و بیست و چهار دقیقه صبح .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : من در حال رفتن به سمت جنوب در ساحل رودخانه در این خواب : : مرد ایستاده روی پتو در حال نماز در خواب کاپشن یا اورکت ... 21/8/75 - 2.126 . . همانند و یکی بودن : من توی آب در ساحل شرقی رودخانه در این خواب : : من چسبیده به پتو روی طاق هواپیما در خواب کاپشن یا اورکت ... 21/8/75 - 2.126 . . همانند و یکی بودن : گودترین نقطه ورود من به آب : : بالاترین نقطه صخره کوهستانی 2.126 . . همانند و یکی بودن : گچ گرفته شده روی دست : : پاسبان یا افسر / رودخانه تیران / خود من روی صخره سنگی ساحل رودخانه 2.127 . . همانند و یکی بودن : برخورد سنگین با من : : حرکت سخت و دشوار من روی صخره 2.127 . . همانند و یکی بودن : صخره سنگی ساحل : : 2.128 . . من یا دیگران : : من در این خواب هنگام رفتن به سمت شمال از کنار ساحل رودخانه و کشیده شدن به سمت گودی رودخانه همان ساحل و زمین ساحل و در اصل پوست بازوی سمت راست خودم بوده ام 4.21 . . من یا دیگران : : من هنگام بالا رفتن از صخره کوهستانی کنار رودخانه همان رودخانه در تماس با زمین ساحل بوده ام 4.21 . . من یا دیگران : من پوست بازوی سمت راستم بوده ام : : با توجه به یادداشت 9/10/75 تفسیری بر خواب علت قرمز شدن پوست بازویم من هنگام رفتن به سمت شمال در ساحل رودخانه و کشیده شدن به سمت گودی رودخانه پوست بدن پرسلولی در قسمت بازوی سمت راستم بوده ام 28/10/75 - 6.18 . . من یا دیگران : من مرز مشترک بین پوست و پیرامون بدن بوده ام : : من هنگام رفتن به سمت جنوب از روی صخره کوهستانی کنار رودخانه تیران مرز مشترک بین پوست بدن پر سلولی و پیرامون بدن بوده ام 28/10/75 - 6.18 . . من یا دیگران : من هنگام کشیده شدن به وسط گودی رودخانه پوست بدن بوده ام 2/11/75 - 6.19 . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه : : مرز مشترک پوست بازو و پیرامون 12.250 . . گفتمان خواب و بیداری : ساحل شرقی رودخانه : : پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : پستی بلندی سمت شرق رودخانه : : پستی بلندی پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : صخره : : پوست ورم کرده و قرمز شده بازو . . گفتمان خواب و بیداری : حالت سنگتراشی شده سنگ صخره : : خطوط روی پوست بدن  . . گفتمان خواب و بیداری : پاسبان یا افسر : : امواج الکتریکی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : : : پیام های رفت و بر گشت به پیرامون بدن . . گفتمان خواب و بیداری : گچ گرفته شده روی دست : : امواج الکتریکی مغز eeg . . گفتمان خواب و بیداری : گچ گرفته شده روی دست : : مرز مشترک پوست با پیرامون 12.252 . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه : : پوست و افکار در گردش روی پوست 12.253 . . گفتمان خواب و بیداری : ماهشهر : : افکار در گردش روی پوست 12.253 . . تفسیرها : -  . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . گفتمان خواب و بیداری : صخره : : قسمت برجسته لکه قرمز روی پوست بازویم . . گفتمان خواب و بیداری : پرت کردن کت بالای صخره : : لمس لکه قرمز با پوست نوک انگشت از پائین به بالای لکه قرمز . . گفتمان خواب و بیداری : تخته سنگ : : پوست برآمده و پائین رفته لکه قرمز . . گفتمان خواب و بیداری : بخش سنگتراشی شده تخته سنگ : : خطوط روی پوست . . گفتمان خواب و بیداری : پاسبان : : بخش اپیدرم لکه قرمز . . گفتمان خواب و بیداری : افسر ( افسر شهر بانی ) : : اپیدرم پوست دست . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه : : فضای پیرامون اپی‌درم پوست دست . . گفتمان خواب و بیداری : به آب زدن با لباس : : برجسته و کشیده شدن اپیدرم لکه قرمز پوست بازویم به سمت فضای اطراف اپی درم . . زبان رؤیا : الآن دوم بهمن ماه سال هشتاد وهشت ساعت چهار و چهل و هفت دقیقه بعد از ظهر به ذهنم رسید آنچه ما درخواب و رؤیا می‌بینیم یا به گونه ای احساس و درک میکنیم بی نهایت قطعات پازلی است به نام پازل خواب و رؤیا که اگر درست کنار هم چیده شود به نقشه های فراوانی در شناخت انسان و جهان خواهیم رسید . .

هیچ نظری موجود نیست: