|
926
|
24/8/70
|
طناب های موئی ، مدرسه دخترانه
|
|
2
|
4
|
|
500
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و نیم بامداد
. اکنون از خواب بیدار شدم ، داشتم خوابی میدیدم ولی صحنه های آن یادم نیست و
نمیدانم چرا آنطور بود . فقط یادم است که از بالا در مقابل من چیزی آویزان بود و
این چیز در چند ردیف بود . من فکر میکنم آنها طنابهای موئی بود که به حالت خاصی
از نقطه ای آویزان بود . نمیدانم چند تا بود ولی میتوانم حدس بزنم شاید حدود سه
یا چهار تا یا بیشتر بود . برای درک صحنه ای که من دیدم میتوانم مثالهائی بزنم .
فرض کنیم داریم مقابل خودمان را نگاه میکنیم که میدانیم از نقطه ای کمی بالاتر
از قد ما چند طناب آویزان است و این طنابها جنسیتی از مو دارند . یعنی مانند
طنابهای موئی هستند ، و تازه این طنابها که از نقطه ای آویزان است به طرز خاصی
آویزان است ، به این صورت که هر طناب بصورت لایههای رفت و برگشت روی هم جمع است
که اگر آنها را بکشیم دراز میشوند . در اینجا برای رساندن منظورم میتوانم از
روده باریک گوسفند مثال بزنم . اگر دقت شود روده باریک گوسفند لایه لایه روی هم
جمع است و نمیدانم در یک نقطه یا دو نقطه اتصال و کلاً در لایه ای از پیه قرار
دارد که قصابها سر این روده را میگیرند و با یک دست میکشند و این روده بصورت
طنابی دراز در میآید . در خواب دیشب منهم ، آن طنابهای آویزان به همین صورت روی
هم جمع بود . یادم است من یکی از آنها را مقداری زور کردم و از لایه لایه ای آن
خارج نمودم . میدانستم حالت دراز پیدا کرده و آن قسمت که من کشیده ام دیگر روی
هم قرار ندارد ولی میدانستم بقیه آن هنوز لایه لایه روی هم است و باید در
زمانهای بعد کشیده شود . کلاً اینطور میدانستم که این کار یعنی کشیدن این طناب و
خارج کردن آن از لایه لایه بودن در طول زمان انجام میگیرد . خیلی قبل از الان
این کار انجام شده و بعداً هم انجام خواهد شد . میدانستم بیش از نیمه آن تا کنون
باز شده و باز مدتها طول خواهد کشید تا بقیه اش هم باز شود . شاید بتوانم اینطور
بگویم که این طنابهای لایه لایه روی هم یک تعیین کننده زمان بود یعنی با باز
کردن آنها زمان میگذشت و این باز کردن اجبار بود و باز میدانستم روزی این کشیدن
طناب و از لایه لایه خارج کردن آن تمام خواهد شد . آن طنابی که من مقداری از
آنرا کشیدم و موقتاً کشیدن آنرا تعطیل کردم یکی از آن چند طناب بود ، میدانستم
طنابهای دیگری هم کشیده شده و آنها هم باز شده اند . یادم نیست طنابی دیده باشم
که کاملاً کشیده و باز شده باشد ولی میدانم از تمام طنابها آنچه مانده بود به یک
اندازه نبود ، حتی اینرا هم میتوانم بگویم که اندازه آنها هم یک اندازه نبود و
کوچک و بزرگ بودند ( در شرایط جمع شده ) ، و باز میدانستم در شرایط باز شده هم
کوچک و بزرگ هستند . من نقطه آویزان را ندیدم ولی میدانستم همه از یک جا آویزان
هستند (♣ ) . فکر میکنم در حالت لایه لایه در دو
نقطه گیر داشتند مانند روده گوسفند که وقتی کشیده میشود از این دو نقطه جدا و
بصورت طنابی دراز در میآیند . یادم است مردی هم در کنار من و سمت راست من بود ، او
را هم در رابطه با این موضوع و باز کردن آن طنابها میدانستم . من یادم است با او
حرف زدم و فکری و حرفی هم با آن شخص در باره این چیزهای طناب مانند داشتهام .
فکر میکنم حرفی در باره وصل بودن این طنابها بهم و اینکه او برای محکم شدن آنها
پارچه ای بصورت پرده بین دوتا یا چند تا از آنها کشیده با او زدم ، نمیدانم این
صحبت چگونه بود و برای چی این صحبت شد . ولی میدانم او گفت یا فهمیدم که برای
محکم شدن دوتا یا بیشتر از این طنابها آنها را با پارچه ای بصورت پرده به هم وصل
داده . در محدوده اول آنها که به نقطه ای ( سطحی ) وصل بودند . چیز دیگری از این خواب یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : ¶ اکنون که بیدار شدم این خواب را
بیشتر در رابطه با کروموزومها و رشته های dna میدانم . ¶ فکر میکنم این طنابهای
موئی باید رشته های dna و هسته سلول باشد ، البته با استناد به یادداشت دیشب و برداشت
خودم وقتی از خواب بیدار شدم . فعلاً بلند شوم دوباره بخوابم . ساعت چهار صبح .
تمام خواب دوم : ساعت هفت
صبح . از ساعت چهار که خوابیدم تا حالا سه خواب دیده ام ولی بلند نشدم آنها را
بنویسم . خواب سوم و آخرین من این بود که در جائی بودم . فکر میکنم از وردی
شمالی یک ساختمان داشتم نگاه میکردم و فضای بزرگ و سر بسته ای در جلو من در سمت
جنوب بود . خیلی کم این ساختمان و فضا گودتر از من بود . من اینجا را یک مدرسه
دخترانه دیدم . البته دانش آموزی ندیدم ولی فضا یک فضای مدرسه بود چون در میان
این ساختمان مثل اینکه میزی بود و مردی پشت آن بود . به نظرم رسید این مرد داد
کشید . باز اینطور فکر داشتم که اینطرف و آنطرف این فضای بزرگ اطافهائی و
کلاسهائی است که اکنون بچه ها توی آنها هستند . کف آنجا را نگاه کردم دیدم خیلی
تمیز و آب و جارو شده و آب پاشی قشنگی کف ساختمان شده بود .
صحنه ای دیگر در همینحا اینطور در ذهنم است که یک دختر
بچه را از کلاس بیرون کرده بودند . من ایستادم با او مشغول صحبت شدم . او بدون
روسری با موهای قشنگ و تیپ خیلی زیبائی ایستاده بود . خیلی شاد و خوشحال داشت
برایم تعریف میکرد و میگفت چکار کرده . من میدانستم او را به دلیل کاری که کرده
از کلاس بیرون کرده اند ولی یادم نیست تعریف او چی بود . یک جا یک عکس از خودش
را به من نشان داد . فکر کردم آن عکس را برای خودم بردارم . آن عکس خیلی زیبا و
جور خاصی بود . یعنی سر و گردن عکس مال آن دختر بود و در زیر آن یعنی تنه و گردن
شکل خاص دیگری بود ، الان نمیتوانم بگویم چه شکلی بود هر چه بود به عکس آن دختر
زیبائی صد چندانی میداد . این عکس مدرکِ کاری بود که آن دختر کرده بود و از کلاس
بیرونش کرده بودند . من همانطور که نوشتم یک جا فکر کردم این عکس را برای خودم
بردارم ولی باز مثل اینکه این کار را نکردم . در اینجا یادم است یک مرد آمد کنار
ما و گفت پست خانه طبقه شش است . من فکر کردم او دارد سؤال میکند که پست خانه
طبقه شش است یا نه ، بهمین جهت اشاره ای به بالا کردم و گفتم طبقه ششم بالا است
. آن مرد شروع به رفتن کرد ولی من متوجه شدم شاید منظورش این باشد که پست خانه
از نظر ارزشی طبقه شش است ، و چون دقت کردم متوجه شدم مثل اینکه آن ساختمان که
من آنرا مدرسه میدانستم ( ما درون آن بودیم ) طبقه ششم ندارد . بهر صورت بین این
دو مانده بودم که این ساختمان طبقه شش ندارد و منظور او باید از نطر ارزشی باشد
اما باز فکر کردم پست خانه طبقه شش است . دیگر چیزی از این خواب یادم نیست اما
صحنه های فراوان بیشتری داشت .
قبل از دیدن این خواب خوابی دیگر دیده بیدار شده بودم .
در آن خواب یادم است جائی رفتم و کسانی را دیدم که یادم نیست ، ولی آخر آن
اینطور بود که یک جا من زیر رختخوابی نشسته به دیوار تکیه داده بودم . فکر میکنم
در محلی بودم که بالا تبود . من طوری نشسته بودم که پشتم به شمال و رویم به جنوب
بود و سمت چپ من ( شرق ) . یادم است ♀ دائی و
روبروی ما دو تا دختری که شاید دختر♀ بود
نشسته بود ( ♀ ) . سمت راست من کسانی دیگر شاید
بوده اند . یادم است یک مرد را دیده ام ( من به دیوار تکیه داده بودم ) در اینجا
♀ عکسهائی آورده بود و من داشتم
یکی یکی میدیدم ، در این حال احساس میکردم♀ در
زیر رختخواب دوست دارد دستش را توی دست من بگذارد . من همینطور که عکسها را یکی
یکی میدیدم و آن مرد سمت راستی هم آن عکسها را میگرفت میدید ، با دست چپ از زیر
رختخواب هم مواظب دست ♀ بودم و ذره ذره دست او را در دستم
گرفتم و احساس لذت فراوانی به من دست داد . این کار طوری ادامه یافت که کاملاً
دست ♀ در دست من بود ، متوجه بودم ♀
خودش را بیشتر به من می چسباند و احساس لذت میکند ولی هر دو مواظب بودیم آن دختر
و آن مرد متوجه نشوند . در آخر این صحنه طوری شده بود که من متوجه بودم زیر
رختخواب چیزی پای من نیست و دست او را آورده بودم گذاشته بودم روی ران سمت چپ
خودم ، من احساس تماس بین دستهایمان و ران سمت چپم را داشتم و حتی یکی دو بار
تصمیم گرفتم دست او را همراه دست خودم روی ... ببرم چون بلند شده بود و احساس
لذت داشتم ، ولی این کار را نکردم و رعایت ♀ را
کردم چون دیدم درست نیست ، میدانم اگر هم برده بودم او چیزی نمیگفت ولی فکر
میکردم اگر آنجا ببرم او ممکن است دست خودش را عقب بکشد . در همینحا یک بار هم
یادم است دیگر دستهایمان توی دست هم نبود و من به دیوار تکیه نداده بودم و
میدانستم آن مرد سمت راستی من میتواند از پشت من یعنی فاصله بین پشت من و دیوار
به این طرف یعنی فاصله من و ♀ نگاه
کند . در اینجا و این صحنه کارهای دیگری هم شد و عکسهای خاصی دیدم و کسانی دیگر
هم بودند که یادم نیست . اما یادم است قبل از این خواب ، خواب جالب دیگری هم
دیدم که یادم نیست فقط مثل اینکه صحنه ای دیدم که میدانستم قبلاً هم این صحنه را
دیده ام و قبلاً هم این کار انجام شده ولی چیزی یادم نیست . ساعت هفت و سی و پنج
دقیقه صبح جمعه . توضیحات : 1 - به عکسی که
در چرکنویس از آن طناب یا طنابها کشیده ام مراجعه شود . 2 - وقتی بیدار شدم ...
. 3 - صحنه آخر که یادم نمانده مثل اینکه یک راه بسته شده بود و یک مسیر کوچه ای
را دیدم که بسته شده بود . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ فروردین ۲۸, شنبه
طناب های موئی ، مدرسه دخترانه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر