۱۳۹۵ فروردین ۲۸, شنبه

طناب های موئی ، مدرسه دخترانه

926
24/8/70
طناب های موئی ، مدرسه دخترانه

2
4

500
تمام خواب اول : ساعت سه و نیم بامداد . اکنون از خواب بیدار شدم ، داشتم خوابی میدیدم ولی صحنه های آن یادم نیست و نمیدانم چرا آنطور بود . فقط یادم است که از بالا در مقابل من چیزی آویزان بود و این چیز در چند ردیف بود . من فکر میکنم آنها طنابهای موئی بود که به حالت خاصی از نقطه ای آویزان بود . نمیدانم چند تا بود ولی میتوانم حدس بزنم شاید حدود سه یا چهار تا یا بیشتر بود . برای درک صحنه ای که من دیدم میتوانم مثالهائی بزنم . فرض کنیم داریم مقابل خودمان را نگاه میکنیم که میدانیم از نقطه ای کمی بالاتر از قد ما چند طناب آویزان است و این طنابها جنسیتی از مو دارند . یعنی مانند طنابهای موئی هستند ، و تازه این طنابها که از نقطه ای آویزان است به طرز خاصی آویزان است ، به این صورت که هر طناب بصورت لایه‌های رفت و برگشت روی هم جمع است که اگر آنها را بکشیم دراز میشوند . در اینجا برای رساندن منظورم میتوانم از روده باریک گوسفند مثال بزنم . اگر دقت شود روده باریک گوسفند لایه لایه روی هم جمع است و نمیدانم در یک نقطه یا دو نقطه اتصال و کلاً در لایه ای از پیه قرار دارد که قصابها سر این روده را میگیرند و با یک دست میکشند و این روده بصورت طنابی دراز در میآید . در خواب دیشب منهم ، آن طنابهای آویزان به همین صورت روی هم جمع بود . یادم است من یکی از آنها را مقداری زور کردم و از لایه لایه ای آن خارج نمودم . میدانستم حالت دراز پیدا کرده و آن قسمت که من کشیده ام دیگر روی هم قرار ندارد ولی میدانستم بقیه آن هنوز لایه لایه روی هم است و باید در زمانهای بعد کشیده شود . کلاً اینطور میدانستم که این کار یعنی کشیدن این طناب و خارج کردن آن از لایه لایه بودن در طول زمان انجام میگیرد . خیلی قبل از الان این کار انجام شده و بعداً هم انجام خواهد شد . میدانستم بیش از نیمه آن تا کنون باز شده و باز مدتها طول خواهد کشید تا بقیه اش هم باز شود . شاید بتوانم اینطور بگویم که این طنابهای لایه لایه روی هم یک تعیین کننده زمان بود یعنی با باز کردن آنها زمان میگذشت و این باز کردن اجبار بود و باز میدانستم روزی این کشیدن طناب و از لایه لایه خارج کردن آن تمام خواهد شد . آن طنابی که من مقداری از آنرا کشیدم و موقتاً کشیدن آنرا تعطیل کردم یکی از آن چند طناب بود ، میدانستم طنابهای دیگری هم کشیده شده و آنها هم باز شده اند . یادم نیست طنابی دیده باشم که کاملاً کشیده و باز شده باشد ولی میدانم از تمام طنابها آنچه مانده بود به یک اندازه نبود ، حتی اینرا هم میتوانم بگویم که اندازه آنها هم یک اندازه نبود و کوچک و بزرگ بودند ( در شرایط جمع شده ) ، و باز میدانستم در شرایط باز شده هم کوچک و بزرگ هستند . من نقطه آویزان را ندیدم ولی میدانستم همه از یک جا آویزان هستند ( ) . فکر میکنم در حالت لایه لایه در دو نقطه گیر داشتند مانند روده گوسفند که وقتی کشیده میشود از این دو نقطه جدا و بصورت طنابی دراز در میآیند . یادم است مردی هم در کنار من و سمت راست من بود ، او را هم در رابطه با این موضوع و باز کردن آن طنابها میدانستم . من یادم است با او حرف زدم و فکری و حرفی هم با آن شخص در باره این چیزهای طناب مانند داشته‌ام . فکر میکنم حرفی در باره وصل بودن این طنابها بهم و اینکه او برای محکم شدن آنها پارچه ای بصورت پرده بین دوتا یا چند تا از آنها کشیده با او زدم ، نمیدانم این صحبت چگونه بود و برای چی این صحبت شد . ولی میدانم او گفت یا فهمیدم که برای محکم شدن دوتا یا بیشتر از این طنابها آنها را با پارچه ای بصورت پرده به هم وصل داده . در محدوده اول آنها که به نقطه ای ( سطحی ) وصل بودند . چیز دیگری از این خواب یادم نیست .  
توضیحات و یافته ها : اکنون که بیدار شدم این خواب را بیشتر در رابطه با کروموزوم‌ها و رشته های dna میدانم . فکر میکنم این طنابهای موئی باید رشته های dna و هسته سلول باشد ، البته با استناد به یادداشت دیشب و برداشت خودم وقتی از خواب بیدار شدم . فعلاً بلند شوم دوباره بخوابم . ساعت چهار صبح .
تمام خواب دوم : ساعت هفت صبح . از ساعت چهار که خوابیدم تا حالا سه خواب دیده ام ولی بلند نشدم آنها را بنویسم . خواب سوم و آخرین من این بود که در جائی بودم . فکر میکنم از وردی شمالی یک ساختمان داشتم نگاه میکردم و فضای بزرگ و سر بسته ای در جلو من در سمت جنوب بود . خیلی کم این ساختمان و فضا گودتر از من بود . من اینجا را یک مدرسه دخترانه دیدم . البته دانش آموزی ندیدم ولی فضا یک فضای مدرسه بود چون در میان این ساختمان مثل اینکه میزی بود و مردی پشت آن بود . به نظرم رسید این مرد داد کشید . باز اینطور فکر داشتم که اینطرف و آنطرف این فضای بزرگ اطافهائی و کلاسهائی است که اکنون بچه ها توی آنها هستند . کف آنجا را نگاه کردم دیدم خیلی تمیز و آب و جارو شده و آب پاشی قشنگی کف ساختمان شده بود .
صحنه ای دیگر در همینحا اینطور در ذهنم است که یک دختر بچه را از کلاس بیرون کرده بودند . من ایستادم با او مشغول صحبت شدم . او بدون روسری با موهای قشنگ و تیپ خیلی زیبائی ایستاده بود . خیلی شاد و خوشحال داشت برایم تعریف میکرد و میگفت چکار کرده . من میدانستم او را به دلیل کاری که کرده از کلاس بیرون کرده اند ولی یادم نیست تعریف او چی بود . یک جا یک عکس از خودش را به من نشان داد . فکر کردم آن عکس را برای خودم بردارم . آن عکس خیلی زیبا و جور خاصی بود . یعنی سر و گردن عکس مال آن دختر بود و در زیر آن یعنی تنه و گردن شکل خاص دیگری بود ، الان نمیتوانم بگویم چه شکلی بود هر چه بود به عکس آن دختر زیبائی صد چندانی میداد . این عکس مدرکِ کاری بود که آن دختر کرده بود و از کلاس بیرونش کرده بودند . من همانطور که نوشتم یک جا فکر کردم این عکس را برای خودم بردارم ولی باز مثل اینکه این کار را نکردم . در اینجا یادم است یک مرد آمد کنار ما و گفت پست خانه طبقه شش است . من فکر کردم او دارد سؤال میکند که پست خانه طبقه شش است یا نه ، بهمین جهت اشاره ای به بالا کردم و گفتم طبقه ششم بالا است . آن مرد شروع به رفتن کرد ولی من متوجه شدم شاید منظورش این باشد که پست خانه از نظر ارزشی طبقه شش است ، و چون دقت کردم متوجه شدم مثل اینکه آن ساختمان که من آنرا مدرسه میدانستم ( ما درون آن بودیم ) طبقه ششم ندارد . بهر صورت بین این دو مانده بودم که این ساختمان طبقه شش ندارد و منظور او باید از نطر ارزشی باشد اما باز فکر کردم پست خانه طبقه شش است . دیگر چیزی از این خواب یادم نیست اما صحنه های فراوان بیشتری داشت .
قبل از دیدن این خواب خوابی دیگر دیده بیدار شده بودم . در آن خواب یادم است جائی رفتم و کسانی را دیدم که یادم نیست ، ولی آخر آن اینطور بود که یک جا من زیر رختخوابی نشسته به دیوار تکیه داده بودم . فکر میکنم در محلی بودم که بالا تبود . من طوری نشسته بودم که پشتم به شمال و رویم به جنوب بود و سمت چپ من ( شرق ) . یادم است دائی و روبروی ما دو تا دختری که شاید دختر بود نشسته بود ( ) . سمت راست من کسانی دیگر شاید بوده اند . یادم است یک مرد را دیده ام ( من به دیوار تکیه داده بودم ) در اینجا عکسهائی آورده بود و من داشتم یکی یکی میدیدم ، در این حال احساس میکردم در زیر رختخواب دوست دارد دستش را توی دست من بگذارد . من همینطور که عکسها را یکی یکی میدیدم و آن مرد سمت راستی هم آن عکسها را میگرفت میدید ، با دست چپ از زیر رختخواب هم مواظب دست بودم و ذره ذره دست او را در دستم گرفتم و احساس لذت فراوانی به من دست داد . این کار طوری ادامه یافت که کاملاً دست در دست من بود ، متوجه بودم خودش را بیشتر به من می چسباند و احساس لذت میکند ولی هر دو مواظب بودیم آن دختر و آن مرد متوجه نشوند . در آخر این صحنه طوری شده بود که من متوجه بودم زیر رختخواب چیزی پای من نیست و دست او را آورده بودم گذاشته بودم روی ران سمت چپ خودم ، من احساس تماس بین دستهایمان و ران سمت چپم را داشتم و حتی یکی دو بار تصمیم گرفتم دست او را همراه دست خودم روی ... ببرم چون بلند شده بود و احساس لذت داشتم ، ولی این کار را نکردم و رعایت را کردم چون دیدم درست نیست ، میدانم اگر هم برده بودم او چیزی نمیگفت ولی فکر میکردم اگر آنجا ببرم او ممکن است دست خودش را عقب بکشد . در همینحا یک بار هم یادم است دیگر دستهایمان توی دست هم نبود و من به دیوار تکیه نداده بودم و میدانستم آن مرد سمت راستی من میتواند از پشت من یعنی فاصله بین پشت من و دیوار به این طرف یعنی فاصله من و نگاه کند . در اینجا و این صحنه کارهای دیگری هم شد و عکسهای خاصی دیدم و کسانی دیگر هم بودند که یادم نیست . اما یادم است قبل از این خواب ، خواب جالب دیگری هم دیدم که یادم نیست فقط مثل اینکه صحنه ای دیدم که میدانستم قبلاً هم این صحنه را دیده ام و قبلاً هم این کار انجام شده ولی چیزی یادم نیست . ساعت هفت و سی و پنج دقیقه صبح جمعه . توضیحات : 1 - به عکسی که در چرکنویس از آن طناب یا طنابها کشیده ام مراجعه شود . 2 - وقتی بیدار شدم ... . 3 - صحنه آخر که یادم نمانده مثل اینکه یک راه بسته شده بود و یک مسیر کوچه ای را دیدم که بسته شده بود .     
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: