۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه

دومین گویچه قطبی اسپرماتوزوئید است یا ...

801
17/5/70
دومین گویچه قطبی اسپرماتوزوئید است یا ...
×
1
4

426
تمام خواب : ساعت ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح جمعه . دیشب چندین بار در مواقع مختلف بیدار شدم . خواب هائی دیده بودم و بصورت گنگ یادم بود . کوشش داشتم بلند شوم بنویسم اما بلند نشدم تا حالا که هر چه را یادم است می نویسم . خواب هایم بصورت صحنه های کوتاه و گنگ یادم است . اولین خواب یادم است در پائین یک پل بودیم و به روی پل و بالای پل نگاه میکردیم . مثل اینکه می خواستیم از این پل بالا رویم . پل به طرف ما سراشیبی داشت . سراشیبی این پل مانند پل رودخانه تیران بود . مثل این که در خواب فکر کردم بالای این پل خانه استاد است یا به طرف خانه استاد می رود . ولی امکانش بیست درصد است که چنین فکری به ذهنم رسیده باشد . به هر صورت در یک لحظه دیدم آبی مانند سیل از بالای پل به طرف ما در سرازیری سرازیر شد . و در این جا بود که می دانستم می خواستیم بالا رویم . نمی دانم چه کار کردیم ولی مثل این که اینطرف و آنطرف رفتیم . بعد دیدم آب کمتر شد ولی هنوز از بالا به طرف ما سرازیر بود .
 صحنه دوم : دومین صحنه که نمی دانم در اصل چندمین بود ، در جائی ایستاده بودم و به لبه یک چیز دایره مانند نگاه میکردم . برای این که صحنه را مجسم کنم می توانم اینطور مثال بزنم که یک لیوان شیشه ای در کل فضا جلو روی ما باشد و ما به لبه این لیوان که در مقابل ما است بتابد ( احیاناً منظور تابیدن نور به لبه لیوان بوده ) . بعد این نور در لبه لیوان انعکاس پیدا کند و ما آن انعکاس را ببینیم . حال اگر نور تغییر مکان دهد ، مکان انعکاس نور در لبه لیوان شیشه ای هم تغییر می کند ، و اگر با شرایط خاصی آن نور بتابد ، در امتداد این انعکاس نور در لبه لیوان سمت دیگر لیوان هم انعکاس پدید می آید . حال اگر نور جا به جا شود این هر دو انعکاس که بر روی لبه لیوان است جا به جا می شود ، دیشب من چنین صحنه ای دیدم و بعد نگاه من توی فضا و کل فضا بود . لیوانی ندیدم ولی حس کردم دارم به لبه یک لیوان نگاه می کنم ، بزرگ هم ندیدم ولی می دانم در تمام فضا بود . یک بار نور در قسمت لبه جلو من به طرف سمت چپ دید من جا بجا شد البته به همان صورت روی دایره لبه لیوان . و دیدم در طرف مقابل این جا بجایی انعکاس نوری دیگر هم جا بجا شد . و فهمیدم آن انعکاس هم چیزی همانند این انعکاس است که داشت به سمت چپ دید من می رفت و از من دور می شد . اما انعکاس دوم داشت به سمت راست دید من می آمد . معلوم است که داشته به من نزدیک می شده . البته هیچ کدام دور و نزدیک نشدند ( روی یک دایره سیر می کردند ) . برای درک منظور من می توان چنین صحنه ای را مصنوعاً پدید آورد . یک جا متوجه بودم در لبه ای که سمت من است تمام آن نور انعکاس دارد و متوجه بودم که لبه دور از من یا نیمه دیگر دایره روشن نیست و نور در تمام آن لبه انعکاس ندارد . در همین موقع بود که آن انعکاس در حال حرکت را دیدم . یک بار دیگر این صحنه تکرار شد که البته روشن بودن لبه لیوان طرف خودم یادم نیست ولی انعکاس در طرف خودم بود و حرکت هم داشت . اما وقتی به طرف مقابل نگاه کردم و انتظار داشتم مانند دفعه قبل طرف مقابل همان حرکت انعکاس نور را در لبه لیوان ببینم ندیدم . یعنی بار دوم انعکاس لبه طرف من و حرکت آن وجود داشت ولی در طرف مقابل با وجودی که انتظار داشتم وجود داشته باشد نبود ، ولی می دانستم اگر بود چگونه حرکتی داشت و چگونه حرکتی بود .
صحنه سوم : صحنه ای دیگر که یادم است یک جا را دیدم . او مقابلم بود و داشتیم حرف می زدیم . او سرش پایین بود . در یک لحظه یادم است به من نگاه کرد و دیدم چشم راستش سالم و معمولی و زیبا است . بعد توجهم به چشم چپ او جلب شد که البته چشم چپ او در سمت راست نگاه من بود . دیدم چشم چپ او مردمک و ... را ندارد و یکدست صاف است . یعنی وقتی به چشم او نگاه کردم چیزی غیر از یک سطح صاف بدون مردمک ندیدم . البته یادم است تمام این خواب رنگی بود . چهره و چشم ها و کل صحنه این خواب رنگی بود . به همین جهت وقتی چشم چپ او را هم به آنصورت دیدم ، متوجه شدم چشمش به حالت رنگی معمولی است ، ولی سطح چشم او مانند عکسی از عکسهای کتاب افتالموسکوپی بود . باید به آن کتاب مراجعه کنم ببینم چگونه عکس توی کتاب به خواب دیده شده می خورد . بهر صورت در این جا که چشم چپ او را به آن صورت دیدم ، متوجه شدم ( بعد از لحظه ای فکر ) علت طلاق دادن ویکتور می تواند چشم او باشد ، چون چشم چپ او نابینا است و حتماً ویکتور موقع ازدواج نگفته که چشم او نابینا است . و به همین دلیل هم او را طلاق داده اند . البته خیلی کم حالت همدردی به من دست داد ولی یادم نیست بیدار شده باشم .
صحنه چهارم : صحنه ای دیگر که یادم است این است که روی دست چپم خوابیده بودم . روبرویم نشسته بود و توجهش به جایی دیگر بود ( مثل دیدن تلویزیون ) . او طوری نشسته بود که پای چپش نزدیک به من بود . من یادم است دست چپم را از دم پاچه او توی شلوارش کردم . خیلی آرام و با نوازش اول ساق پا و بعد قسمت داخلی ران چپ او را نوازش دادم . کاملاً گوشت ران او را زیر دستم حس می کردم . خیلی آرام و لذت بخش آن را نوازش دادم . در این جا می دانستم کاری صحیح نیست ولی این کار را کردم . باز می دانستم با وجودی که می داند دارم این کار را می کنم ولی خودش را به بی توجهی زده . اما می دانستم او هم از این حرکت من خوشش می آید و به همین دلیل پایش را عقب نکشیده . من بعد از این عمل و اینکه می دانم ... شده بود . و این که فکر کردم درست نیست به این کار ادامه دهم و باز این که می خواستم به او دست بمالم ، کمی جای خودم جا به جا کردم و تصمیم گرفتم با دو دست قسمت پای او را ( قسمت پا و انگشتان پای چپ ) بمالم . می دانستم با ور رفتن به آن قسمت هم همان لذت مالیدن دست به رانها به من داده میشود . در ضمن این که از نظر اخلاقی این قسمت طوری نیست ولی درست نیست به رانهای دست بمالم . در این جا مثل این که هم جا به جا شد و او هم دراز کشید ولی هنوز توجهش به جایی دیگر بود ( دیدن تلویزیون ) . البته کمی دورتر از من بود ولی من تصمیم داشتم با دو دستم پاهای او را ( پای او را ) ... نمی دانم چه کلمه ای اینجا به کار ببرم ، فقط می دانم می خواستم به پا یا پای او دست بمالم و می دانستم از اینکار ، هم من و هم لذت خواهیم برد . این لذت را لذتی مشروع و طبیعی می دانستم و خلاف نمی دانستم .
افکار و رفتارهای قبل از خواب : امشب تصمیم داشتم سؤالی با این عنوان مطرح کنم که کار دومین گویچه قطبی چیست و چگونه از سلول تخم خارج می شود . بعد شروع به خواندن کتاب زیست شناسی عمومی کردم که به شناخت و در خواب کار کروموزوم شماره یک از گروه a 21/4/68 رسیدم و یادداشتی نوشتم . از آن به بعد افکارم قاطی شد و دیدم نمی توانم فکرم را روی سؤالی که میخواستم مطرح کنم متمرکزکنم .... بهر صورت امشب مغز خودم را آزاد می گذارم هر خوابی که خواست ببیند ... . من میدانم چه چیزی را می خواهم بدانم ولی نمی دانم مغزم درک آن را دارد یا نه .
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : لبه لیوان شیشه ای در فضا : : قرنیه چشم 12.545 . . تفسیرها : 20/6/70 - 2/7/70 . . گفتمان خواب و بیداری : پائین پل رودخانه تیران : : چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : بالای پل : : پرده عنکبوتیه مغز ( آراکنوئید ) . . گفتمان خواب و بیداری : آبی مانند سیل : : پیامهای قبلاً دیده شده در بیداری ارسال شده به پرده عنکبوتیه مغز فعلاً برگشت شده به سمت چشمها . . معانی و مفاهیم : سِیل : : در فرهنگ عامیانه مردم تیران سِیل به معنی نگاه کردن و دیدن نیز هست . . گفتمان خواب و بیداری : منزل استاد بالای پل : : پرده عنکبوتیه مغز ( آراکنوئید ) . . گفتمان خواب و بیداری : انعکاس نور در لبه لیوان شیشه ای در فضا : : انعکاس نور بیداری خورده شده به مردمک چشم در پرده سخت شامه مغز . . پزشکی : با توجه به یافته های به دست آمده از این خواب نتیجه گیری میشود پرده سخت شامه مغز آئینه انعکاس و کنترل کننده فعالیتهای حیاتی مردمک چشم میباشد . . گفتمان خواب و بیداری : : : چشمها . .

هیچ نظری موجود نیست: