|
900
|
25/7/70
|
قشر منتشر مغز سلول در کجای هسته
سلول قرار دارد
|
×
|
2
|
2
|
|
478
|
|
♣ چکیده خواب اول : ساعت پنج و نیم صبح .
یادم است در جائی مثل دو راهی سر کوچه ♂ در تیران بودم ولی منظره عمومی اینجا طور دیگری
بود و اصلاً با شرایط فعلی آن جور نبود ، میدانم اینجا بود و من میخواستم کوچه
سمت چپ به منزل خودم بروم . در این حال دیدم ♂ دارد می آید ( از آن طرف ) ، من از کوچه بغل
ژاندارمری یعنی از کوچه جلو خانه ♂ رفتم و میدانستم دارم به طرف منزل خودم میروم . اینجا
خیلی بالاتر از کوچه ای بود که ♂
داشت میآمد ، فکر کردم حالا ♂
فکر میکند دارم منزل آنها میروم در صورتی که میخواستم منزل خودم بروم . من توی
این کوچه که خیلی بالاتر از کوچه ای بود که ♂ میآمد ، باز ♂ را دیدم و فکر کردم حالا ♂ دنبال من میآید و متوجه خواهد شد که نمیخواهم منزل
آنها بروم . بعد یادم است رسیده بودم به خانه دیدم خانه خانه ♂ است و ♀ با بچه ها در سمت راست من هستند
. باز میخواستم به سمت چپ بپیچم ( از دری و کوچه ای سرازیری ) به منزل خودم بروم
ولی♂ مرا صدا زد و خواست
کاری انجام دهم . او از من خواست اسم ♀ و شاید دیگران را روی کاغذ بنویسم تا بتوانند به پارک
بروند چون شهرداری گفته آنها باید کاغذی بیاورند که من نوشته ام . من تعجب کردم
که شهرداری مرا از کجا میشناسد و چرا باید من بنویسم . مشغول نوشتن شدم اما
نمیتوانستم بنویسم و نوشتن برایم مشکل بود . یادم است داشتم مینوشتم ولی آنچه
مینوشتم با قاعده و قانون زمان بیداری ام جور نبود و جور خاصی بود . مثل اینکه
بعد از نوشتن دوباره نوشته ای نبود و من باید مینوشتم . کمی که مینوشتم نبود و
دوباره باید بنویسم . بهر صورت این فکر برای من بود که چرا من باید بنویسم تا ♀ یا دیگران را به پارک راه بدهند
و به پارک بروند . شرایط خانه و افراد جور خاصی بود ، ولی میدانم ♀ با بچه ها بودند . یک جا ♀ را دیدم که میخواست چیزی را که
در دستش بود بتکاند و خاک های آنرا بگیرد . او عوض اینکه آن چیز را به دیوار
بزند به پشت من زد و من متوجه شدم الان خاک های آن به پشت من میمالد . میخواستم
به او حالی کنم که اینظور خواهد شد ولی دیدم او آن چیز را دارد به چیزهای دیگری
مثل لباس یا پارچه های آویزان شده از سقف یا دیوار میزند . و باز دیدم آنها هم
خاکی میشود . شاید اینطور میدانستم که با این کار خاک های آنها زیادتر میشود . صحنه های دیده
شده اصلاً با صحنه های مکان بیداری جور نبود ولی من آنطور دیدم . بین اتفاقاتی
که نوشتم اتفاقات و صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست . شاید در آنجا ♂ و خانواده ♀ را هم دیده باشم ولی یادم نیست .
ساعت پنج و چهل و هفت دقیقه صبح . ... ♠
تمام خواب دوم : ساعت هفت و بیست و چهار دقیقه صبح . از وقتی
خوابیدم تا حالا خوابهائی دیده ام و کارهائی در خواب کرده ام ولی یادم نیست .
اول اینطور یادم است که با ♂
سوار یک ماشین بودیم و به آدرسی میرفتیم ، شاید به یک نمایشگاه و چیزی مثل آن . نرسیده
به مقصد من کنار مسیرمان دیدم لوازم التحریر زیادی روی زمین جلو مغازه ای در سمت
راست ما ریخته . ما همانجا پیاده شدیم و من فکر کردم کاری را که دنبالش هستیم
همین جا میتوانیم انجام دهیم و بپرسیم ولی در اصل باید جلوتر میرفتیم . آن مغازه
یک مغازه عمده فروشی بود و من دیدم یک نفر یک پاک کن بر داشته و قیمتش را گفت که
دیدم خوب می ارزد و ارزش دارد . من دنبال این بودم که سؤال کنم و پاسخ بگیرم و
دلم میخواست جوابم روشن و واضح داده شود . آنجا چند نفر بودند که نمیدانم
فروشنده بودند یا خریدار ، قاطی هم میلولیدند و به سرعت فعالیت داشتند . من با
وجودی که خواسته ام را میگفتم و آنها جواب میدادند ولی نمی فهمیدم و دوباره سؤال
میکردم . آنها یا توجه نمیکردند و مسائل دیگری در بینشان مطرح بود یا اگر هم
جواب میدادند طوری جواب میدادند که ♂ میفهمید و من نمیفهمیدم . میدانستم الان اینها تعطیل میکنند
و من به مطلبم نرسیده ام . دوباره میخواستم بدانم و دانسته باشم ولی چیزی
دستگیرم نمیشد . یک جا یادم است یک کاغذی ( نوشته ای ) به من دادند که فقط یک
تصویر در آن بود و گفته شد آن شکل شیر است ، ولی من الان که بیدارم آنرا همانند
یکی از علائم قدیمی انگلستان میدانم . شاید بتوانم شکل آنرا به این صورت بگویم
بود که در درون آن مربع یا مثلث های رنگی دیدم . همانطور که نوشته ام در پرچم یا
یکی از علائم انگلستان نمونه آنرا دیده ام . چیزی بود که میتوانم بگویم شکل
عمومی آن شکلی مابین سیب و مثلث ( طبق شکلی که کشیده ام ) بود (♣ ) . ولی آن چیز چهارخانه یا مثلث های رنگی بود و به من گفته شد
آن عکس شیر است . کسانی هم که آنجا بودند بنظر من تُرک میآمدند ولی فارسی حرف
میزدند . شاید هم این علامت شیر را من در رابطه با تُرکی میدانستم . بهر صورت
نتوانستم جوابم را از آنها بگیرم . یک جا هم وقتی مُصِر بودم ( اصرار داشتم )
جوابم را بدانم ، در رابطه با کشورها و پایتخت کشورها با من صحبت شد . باز در
اینجا خواستم این بود که مستقیماً موضوع را به من بگویند ولی میدیدم آنها با
دلیل و مثال جلو میروند . وقتی کاملاً به حرفهای آنها توجه کردم متوجه شدم که
باید در کشورهای آفریقائی و پایتخت کشورهای کوچک آفریقائی دنبال آن بگردم . در
بین این موضوعات میدانستم که بیشتر توجه آنها به ♂ بود . مخصوصاً وقتی من میآمدم به نتیجه برسم متوجه
میشدم که ♂ موضوع را دانسته و من
هنوز نفهمیده ام . آنها به دلیل اینکه ♂ فهمیده دیگر توضیح نمیدادند . من
ناراحت میشدم که ♂ موضوع را دانسته و من
هنوز نفهمیده ام ولی آنها به دلیل اینکه ♂ فهمیده بود دیگر توضیح نمیدادند . بهر صورت من به
نتیجه نرسیدم اما این درک را کردم که باید برای پی بردن به پاسخم توی نقشه ها
دنبال کشورها یا پایتخت کشورهای کوچک آفریقائی بروم . بعد دیدم دکانشان تعطیل
شده و مغازه ها تاریک شد . من باز میخواستم منظورم را بفهمم و بدانم که دیدم ♂ هم مثل اینکه نیست و شاید شروع
به رفتن کرده بود . بعد صحنه های دیگری دیدم که یادم نیست . میدانم این اتفاقات
در یک مسیر و منطقه ای افتاد که شهری
بزرگ یا نزدیک به شهری بزرگ مانند پایتخت بود . یک جا بعد از مراحلی یک نفر
اشاره کرد و من نگاه کردم ، در میان یک فضای باز زیبا و روشن یک ساختمان چندین
ده طبقه دیدم که باز دورتر های آن در اطرافش ساختمان های چند ده طبقه بود . این
ساختمان در منظره غروب بود و چراغ های ساختمان هایش روشن بود . البته من چراغی
ندیدم اما آنچه دیدم و نگاه کردم یک ساختمان چند ده طبقه از دور در غرب بود .
این ساختمان در سمت چپ من و ♂
در جائی که ایستاده بودیم بود . یک نفر مرد در مقابل ما آنرا نشان داد و به آن
اشاره کرد تا ما دیدم ( دیدیم ) . یک جای دیگر هم ( بعد از اتفاقاتی که افتاد )
یک نفر آن تصویر شیر را از من گرفت و اینطور به من و دیگران میفهماند که آن
تصویر نباید پهلوی من باشد . منظور او این بود که آن یک چیز قدیمی است و از دور خارج شده و نباید در اختیار من
باشد . من ناراحت بودم و اعتراض کردم که میخواهم آن تصویر شیر را داشته باشم ،
ولی او بی توجه به خواست من در حالی که میدانست و میدانستم آن تصویر شیر است و
قدیمی است ( آنرا در رابطه با آرم ها و علائم انگلستان میدانستم ) برداشت و به
من نداد و فعالیت من برای پس گرفتن آن بی فایده بود . در اینجا مثل اینکه ♂ هم با من بود . آنها اینطور حالی
من کردند و حالی من شد که چون ♂
آنرا میداند دیگر این نباید پهلوی من باشد . من ناراحت بودم که چرا اینطور است و من
میخواهم آنرا داشته باشم . من فکر میکردم با داشتن آن تصویر که در میان نوشته های یک صفحه کاغذ بود میتوانم به سؤال خود برسم و آنچه را
میخواهم بدانم بدانم . بعد مثل اینکه در اینجا هم ♂ از من دور شد و من ناراحت بودم چرا ♂ کمک من نمیکند تا آنرا نگیرند .
اینطور فکر میکردم که دانستن ♂
چه ربطی به من دارد . چیز دیگری یادم نیست اگر یادم آمد مینویسم . ♠
توضیحات : 1 : در سراسر خواب هرجا ♂ با من بود در سمت چپ من بود و هر وقت هم دورتر از
من بود و داشت میرفت در سمت چپ من بود . 2 : یادم است اول که داشتم با ماشین
میرفتیم ( حدساً میتوانم بگویم ) شاید جائی بین تهران کرج بودیم و مسیر ما به
طرف غرب بود 3 : باید بگردم آن آرم را از توی کتابها پیدا کنم و ببینم چیست . 4
: داخل آن تصویر که آنها گفتند تصویر شیر است مثل اینکه چهار گوش های رنگی سرخ و
سفید دیدم . 5 : آن افراد به نظر من تُرک بودند اما فارسی حرف میزدند ، من
میفهمیدم چه میگویند ولی یادم نمیماند و میخواستم دوباره بگویند . 6 : دیشب در
برنامه بی بی سی موضوع پناهندگان ایرانی در ترکیه مطرح شد و حرف ترکیه و
ایرانیان توی آن پیش آمد ، شاید ترک بودن آن افراد به این دلیل ذهنی باشد .7 :
آخر خواب که آن چند نفر آن تصویر را گرفتند و ندادند مثل اینکه در طبقات بالای
یک ساختمان بودیم . 8 : منظور آن افراد از ندادن آن تصویر به من و برداشتن آن ،
قدیمی بودن و از رده خارج بودن و از دور خارج شدن آن تصویر شیر بود . به همین
دلیل میگفتند یا میخواستند پهلوی من نباشد و نباید باشد . 9 : آن صحنه ساختمان
چند ده طبقه در فضای غروب مانند ، بیشتر به خارج از کشور میآمد و میباید یک کشور
خارجی بوده باشد . 10 : از نوشته های آن کاغذ فقط آن تصویر شیر با آن شکل و شمایل
که نوشتم در ذهنم است و چیز دیگری یادم نیست . میدانم آن تصویر شیر یکی از نوشته
های آن کاغذ بود که من آنرا کلید اصلی پاسخ خود میدانستم و میخواستم پهلویم باشد
، ولی آخر خواب آنرا از من گرفته و مرا ناراحت کردند . 11 : در این خواب بیشتر
توجه کسانی که مقابل من بودند به ♂ بود ، یعنی من موضوع خودم را مطرح میکردم و بعد که مشغول
صحبت میشدیم توجه آنها به ♂
کشیده میشد و من دیگر چیزی از حرفهای آنها نمیفهمیدم . بعد وقتی اصرار میکردم
بدانم ♂ میرفت و دیگر آنها هم
حرفی نمیزدند و صحنه تمام میشد . بهمین دلیل من دنبال ♂ میگشتم که چرا رفته ولی نتیجه نمیگرفتم و صحنه عوض
میشد . باز با صحنه ای دیگر همان خواست من تکرار میشد و همین رویداد ادامه می
یافت . 12 : اکنون که حواسم بیشتر جمع شده وبیشتر بیدار شده ام و دارم موضوع را حلاجی
میکنم پاسخ خودم را در اینها میبینم : یکی در وسایلی مثل کتاب و لوازم التحریر
مخصوصاً پاک کن ، یکی در کاغذ نوشته ای که یکی از نوشته های آن تصویر شیر بود و
به من گفته شد تصویر شیر است ( البته من آنرا به آن صورت که نوشته ام دیدم ) .
یکی اینکه در آن منظره غروب مانند که نوشتم و شاید از خارج بوده باشد . منظور من
این است که پاسخ من در اینها است که نوشتم و سؤال منهم مسلماً همان سؤال دیشبم
بوده که خواسته ام بدانم کجای هسته سلول کار قشر منتشر مغز را انجام میدهد و
اطلاعات را در درون خود بایگانی میکند . البته خواست من این بود که یکی از
کروموزومها را در خواب ببینم و اگر چهره ای هم نشان داده شد آن چهره مرا برای
دستیابی به آن کروموزوم راهنمائی کند . ولی مثل اینکه آنطور که میخواستم نشد .
حتم دارم خواب من پاسخ کامل و جامعی به من داده منتها فعلاً نمیدانم معنی آن
چیست . خیلی دلم میخواست تمام صحنه های خواب یادم بود و یک فیلم برداری از آن
شده بود ، ولی همینها هم که یادم است خوب است و میتواند راهنمای من در دانستن
مقصودم باشد . 13 : ساعت دو بعد از ظهر جمعه 26/7/70 . اکنون این مطالب به ذهنم
رسید . الف : منظورم از نمایشگاهی که در خواب از آن اسم برده ام بیشتر یک
نمایشگاه جهانی بود ، مثل نمایشگاه جهانی که چند روز پیش در تهران تشکیل و تمام
شد . مکان ذهنی من در خواب هم این فکر را تقویت میکند . همچنین با وجودی که من به
این نمایشگاه نرفته ام حدوداً جای آنرا همان جاهای خواب میدانم . ب : دومین
موضوع این است که من باید آن تصویر شیر را در رابطه با انگلستان و پادشاهی آن
بدانم و با این منظور فکر کنم که شیر پادشاه حیوانات است و باز این توجه هم بشود
که در خوابی دیگر از خوابهایم میدانستم با انجام کاری در سه بار پادشاه انگلستان
خواهم شد ( خواب 25/12/68 با سؤال یون سدیم در خون چه کاری انجام میدهد ) . شاید
در خواب دیشب ، من پادشاه انگلستان بوده ام و یا آن تصویر دیده شده بوده . باید
این خوابها و همچنین خوابهائی که در رابطه با گذشته و قدیمی و مانده است مطالعه
شود . ج : شاید در خوابهای من منظور از مانده و قدیمی غیر از بایگانی مغزی در
بدن پر سلولی بایگانی مغزی در سلول هم باشد . یعنی اطلاعات رسیده به مغز در بدن
پر سلولی مستقیماً روی هسته سلولها بایگانی شود و اصولاً شاید مکان های مانده و
قدیمی فضای داخل سلول های مغزی و هسته این سلولها باشد .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . من یا دیگران : زدن چیزی به پشت من ، لباس و پارچه آویزان شده از سقف : :
در این صحنه از خواب من سقف مطرح شده ، و لباس و پارجه آویزان شده از سقف چیز یا
چیزهای زده شده به پشت من بوده . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سقف : : پرده
های مغز ≥ . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : نمايشگاه جهاني كتاب : : قشر منتشر مغز
در بدن پر سلولي / ناحيه تحت غشاء هسته سلول 13/11/89 . ¶ . همانند و یکی بودن : قديمي و از دور
خارج شده : : كتاب ها و نوشته هاي كتاب . ¶ . من يا ديگران : پشت من : : من غشاء هسته سلول و پشت من بخش دروني غشاء
هسته سلول در تماس با آن چيز زده شده به پشت من . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سقف : : غشاء هسته سلول از زاويه ديد
درون سلول ≤ . ¶ . همانند و یکی بودن : سقف : : پشت من
.
¶ . همانند و یکی بودن : لباس و پارچه
آويزان شده از سقف : : خانواده ♀ . ¶ . همانند و یکی بودن : ♀ : : تار و پود لباس و پارچه آويزان از سقف . ¶ . همانند و یکی بودن : خانواده ♀ : : فضاهاي خالي مابين تارو پود لباس و پارچه آويزان از سقف ( ♂ ، ♂ ، ♂ و ♂ ) . ¶ . ذرات بنيادي : ♀ : : ذرات بنيادي موج . ∞ . ♂ : : ذرات بنيادي
جاذبه .
¶ . زبان رؤيا : تُرك : : داناي زبان بيرون از سلول و هسته سلول ( تُركي ) ،
و داناي زبان درون سلول و هسته سلول ( فارسي ) . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : كشورها : : محدوده هاي اعضاي بدن ،
بافتها ، سلولها ، ارگانل هاي سلولي ، كروموزوم ها و ... . ¶ . زبان رؤيا : تُرك كشورها : : داناي زبان تمامي اعضاي بدن ، بافتها ،
سلولها ، ارگانل هاي سلولي ، كروموزوم ها و ... . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : تُرك كشورها : : ناحيه زير غشاء هسته
سلول .
¶ . همانند و یکی بودن : خانواده ♀ : : لباس و پارچه آويزان از سقف / نمايشگاه جهاني كتاب / ترك كشورها
13/11/89 .
¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سهشنبه
قشر منتشر مغز سلول در کجای هسته سلول قرار دارد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر