|
967
|
6/10/70
|
معنی آشغال و زباله و زباله دانی
چیست
|
×
|
2
|
3
|
|
529
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت چهار وسی و پنج
دقیقه صبح . ... خواب دیدم برای رفتن به توالت ، منزل ♂ رفته بودم . تصمیم
داشتم تا مرا ندیده اند منزل آنها بروم توالت و برگردم . منظره و موقعیت منزل شب
ولی کاملاً صحنه روشن و زیبا بود . ♂ میهمان داشت و اطاقها درهایشان باز بود و روشنائی
زیبائی داشتند . میدانستم توی اطاق کسانی از خانواده ♂ و یا میهمان هستند
ولی کسی را ندیدم . برنامه ام این بود کسی مرا نبیند و بیشتر منظورم ♂ بود که میخواستم مرا
نبیند . آفتابه ای دستم بود و توی توالتی در شرق حیاط منزل آنها رفتم . خانه
خیلی بزرگ و دلباز بود وقتی آمدم توی توالت بروم ... مرا دید و اعتراضی کرد که چرا
بدون دانستن ♂ توی توالت منزل آنها میروم . او اینطور میگفت که ♂ وقتی بفهمد ناراحت
میشود من توی توالت آنها رفته ام . من یادم است رفتم توی توالت و آفتابه را هم
زمین گذاشتم ولی سر توالت ننشستم و قهر کردم بیرون آمدم ، ... هنوز داشت حرف
میزد و حرفش هم همان بود که چرا بدون دانستن ♂ توی توالت منزل آنها
رفته ام . من با حالت غمناک و نا امید بیرون آمدم و حساب میکردم چرا اینطور شده
و چرا ... اینطور صحبت کرد . میدانستم مدتی است منزل ♂ نیامده ام و اکنون هم
نمیخواستم او بفهمد منزل آنها رفته ام ولی ... موضوع را لو داد و حرفهایش باعث
دلگیری من شد.
بعد یادم است از روی جاده به سمت شرق ... میآمدم . حدوداً جای پل بغل
آسیاب نزدیک منزلمان متوجه شدم به دلیل اینکه دیگر احتیاجی به پل نبوده ( چون از
زیر آن آب نمیرود ) آنرا خراب کرده اند و میخواهند جاده مستقیماً بدون پل باشد .
ولی متوجه شدم هنوز قسمتهائی از پل سالم است . باز یادم است دیدم حدودی از پل
سالم است و تا اندازه ای کامیون میتواند از روی آن بگذرد ( قسمت شمال آن سالم و
قسمت جنوبی آن خراب بود ) . اما من پیاده شده بودم (از دو چرخه ) و داشتم از توی
سرازیری جاده به کف پل که خاکی هم بود میآمدم . بعد یادم است از سمت دیگر داشتم
از خاکهای بغل پل بالا میرفتم تا دو باره روی جاده بروم . یعنی اینکه من از
بالای جاده در سمت جنوب توی سرازیری خراب شده پل کف پل روی زمین آمدم و دوباره
از دیوار خاکی پل در سمت شرق داشتم بالا و روی جاده میرفتم . در همین حال روی
باقیمانده پل در بالا دیدم میتواند کامیون حرکت کند و پل کاملاً خراب نشده . ولی
میدانستم بقیه اش را هم خراب خواهند کرد . خاک های زمین بغل پل خیلی نرم و مثل
خاکهای کوچه باغ بود بطوری که خیلی از آن به لباسهای من مالید . ضمناً وقتی
داشتم از کف پل بالا میآمدم بالای پل یک زن را دیدم و مثل اینکه نشسته بود روی
جاده در لبه خاکهای بالای پل در سمت شرق . بعد یادم است من باز سوار دوچرخه بودم
و داشتم به سمت شرق میرفتم . منظره جاده مانند قدیم آن بود ومن خانه ای اطراف
ندیدم . هوا غروب یا شب بود و من تصمیم داشتم بروم منزلم توالت و در فکر و
ناراحتی از موضوع منزل ♂ داشتم جلو میرفتم . بعد یادم افتاد خیلی رفته ام و
به منزلم نرسیده ام و کم کم به فکر افتادم آیا درست میروم یا نه . نمیدانم
حدوداً کجا رسیده بودم ولی حدوداً یادم است از کافه رد شده بودم ( کافه سابق ) و
جائی در بین کافه و فلکه اول تیران متوجه شدم منزل من نجف آباد است و من
نمیتوانم برای رفتن به توالت تا نجف آباد با دو چرخه بروم و باید همینجا جائی
دیگر بروم . البته جاده در ضمن اینکه همین جاده تیران نجف آباد بود ولی یادم است
بیابانی بود و منزل اطراف آن نبود . منظره هوا هم شب بود . بعد یادم است به طرف
جنوب میرفتم و برنامه ام این بود توی مسجدی بروم ... . منظره مقابلم کوچه باغ
بود ومن اول با دوچرخه یادم است از توی کوچه های باریک که اطرافش منزل بود داشتم
به سمت جنوب میرفتم . یک جا هم جوانی را با دو چرخه دیدم و مثل اینکه بعد او هم
همراه من جلو یا عقب تر از من داشت با دوچرخه میآمد . کوچه ها پیچ واپیچ و
سرازیری کمی داشت . یک جا توی کوچه پلی بود البته بیشتر به نظرم پله ای بود که
باز من سوار بر دوچرخه از آن رد شدم و مثل اینکه همینجا بود آن نو جوان را با
دوچرخه اش دیدم . بعد از اینجا یادم است توی کوچه باغ بودم و کوچه باغهای تنگی
بود . بعضی جاها جوی آب در سمت راست کوچه وجود داشت ولی از آب درون آن چیزی یادم
نیست . میدانم سمت راست من مسیر کوچه باغ سرازیری کمی داشت و به سمت جنوب بود .
کلاً در مسیر پیچ هائی بود درخت هم بود . و در بعضی جاها شاخه های درخت که پر از
میوه و بار بود روی زمین کشیده شده بود بطوریکه من کاملاً میوه ها و شاخه سبز
درخت را میدیدم . منظره به این صورت بود که از سمت راست من سرشاخه ای بزرگ از
درختی میوه دار سرازیر به سمت زمین شده بود . بعضی مواقع این شاخه میوه دار
آنقدر روی زمین رسیده بود که میوه هایش همراه با شاخه روی زمین بود و من توجه
کردم کسانی از روی آن پیاده یا با دوچرخه رفته اند ، یعنی از روی شاخه درخت پر
میوه که روی زمین خوابیده بود با دو چرخه و پیاده رد شده اند . بعضی جاها هم فقط
شاخه میوه دار روی زمین رسیده بود و میشد از لابلای آن طوری رفت که پا روی میوه
ها گذاشته نشود . اما کوچه خیلی باریک بود و شاخه ها کاملاً از سمت راست به وسط
جاده و پائین آمده بودند . بعضی جاها توجه کردم غیر از میوه های معمولی شاخه
درخت انگور هم قاطی آن است . شاید هم بیشتر شاخه ها انگور قاطی آن بود . نمیدانم
شاخه های درخت ها چه میوه ای داشتند ولی بیشتر مثل اینکه هلو بود ولی میدیدم
خوشه انگور هم به آن است که البته مثل اینکه به هر شاخه یک خوشه انگور میدیدم
اما هلو یا میوه دیگر و شاخه درخت زیاد و بی حد بود . چند بار من در مسیر حرکتم
این شاخه های میوه دار سرازیر شده روی زمین را دیدم و هر بار که به یکی از این
شاخه ها میرسیدم صدائی مانند صدای رادیو به گوشم میرسید که میگفت مردم مواظبت از
این شاخه ها و میوه ها نکرده اند . توصیه میشد مواظب این شاخه ها باشیم . البته
منظور صدای رادیو بیشتر حفاظت از شهر و شاید آثار باستانی شهر بود که یکی دو جا من
متوجه شدم منظور گوینده شهر اصفهان وآثار باستانی آن است . و باز موضوع را در
رابطه با همان شاخه های درخت میدانستم و میدانستم منظور گوینده آن شاخه های پر
میوه درخت است . این کار هم چندین بار تکرار شد . نمیدانم وقتی به شاخه ای
میرسیدم این حرف زده میشد یا وقتی از آن رد میشدم . در این مسیر ، من چند فکر و
توجه داشتم . یکی اینکه برنامه ام رفتن به توالت و پیدا کردن مکانی برای توالت
بودکه چون متوجه شده بودم منزلم نجف آباد است تصمیم داشتم همانجا مکانی پیدا کنم
و بروم توالت . موضوع دوم کوچه های پیچ در پیچ و باریک صحرا و باغ بود . موضوع
سوم جوی آب در سمت راست من و درخت های میوه بود که من اولاً آبی یادم نیست دیده
باشم ولی شاخه های آویزان بر روی زمین که پر از میوه بود دیدم . موضوع دیگر حالت
پله داشتن ( یک پله ) در کوچه منازل و پل بودن در کوچه باغ دنبال کوچه منازل بود
. موضوع دیگر توجه من به پیچ های کوچه و کدام سمت رفتن بود که توجه میکردم از
کدام پیچ کوچه بروم و از کدام نروم . عاقبت متوجه شدم خیلی طول کشید و من نرسیدم
و قکر کردم نکند گم شوم و نرسم . بعد جائی رسیده بودم که کوچه ای با زاویه
تقریباً نود درجه به سمت راست می پیچید و پلی کوچک روی جوی کنار کوچه بود و کوچه
ای دیگر مستقیم بود . اول فکر کردم باید از روی پل سمت راست به پیچم ولی فکر
کردم شاید از این کوچه به مقصد نرسم و باز دنباله کوچه تنگ تر شود . در اینجا از
دور از بالای باغها و صحرا در سمت جنوب و دور تر بالای طاق یک کامیون را دیدم که
جهت حرکتش از غرب به شرق بود . متوجه شدم باید از کوچه سمت چپی و مستقیم بروم تا
برسم به جاده چون آن کامیون توی جاده است و اگر از آن کوچه بروم به بن بست گیر
نمیکنم . بعد دیگر یادم نیست چکار کردم . خواب من صحنه های بیشتری داشت ولی یادم
نیست . مخصوصاً خواب اول من که تماماً یادم رفته و نمیدانم آن خواب چی بود حیف
شد آنرا ننوشتم . امید وارم صحنه های این خواب را درست نوشته باشم و کاملاً
منظور خواب را برساند . ساعت پنج و نیم صبح شنبه . ♠
تمام
خواب دوم : ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح . خوابی دیگر ندیدم ولی یک لحظه به
نظرم میآید روبروی من کمی دورتر و در زاویه سمت چپ دید من یک زن و یک مرد را به
فاصله از هم پشت میز دیدم که توجهم بیشتر به آن مرد بود و او را در رابطه با
کتاب و کتابداری میدانستم . البته به نظرم آن زن و مرد پشت میزهائی بودند که میز
زن ، و زن ، به من نزدیکتر ، و میز مرد و مرد دورتر ازآن بود ولی بیشتر توجه من
به آن مرد بود هرچند دو نفر آن زن و مرد را در رابطه با کتاب و کتابداری
میدانستم . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : کتاب و کتابدار : : زباله و زباله دانی
2.100 . ¶ . همانند و یکی بودن : مرد : کتاب 2.100 . ¶ . همانند و یکی بودن : زن : : کتابدار 2.101 . ¶ . تفسیرها : 26/5/76 - 10/11/76 . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است به
دلیل اینکه کتاب و کتابدار در خواب همان زباله و زباله دانی است . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : نجف آباد / طاق کامیون : : پوست پنیس . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : کامیون : : پنیس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: برگ سبز شاخه های درختان : : ماهیچه
های در ارتباط با پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : شاخه های درختان : : اعصاب
منتهی شده به ماهیچه ها . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : میوه های درختان : : گیرنده
های حسی در ارتباط با پوست . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : خوشه انگور : : لبها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : هلو : : دندان ها . ¶ . من یا دیگران / معانی
و مفاهیم : از دور از بالای باغها و صحرا در سمت جنوب
و دور تر بالای یک کامیون را دیدم : : من پیامهای رسیده به پوست ناحیه شرمگاهی
توسط عصب L1
بوده ام که پوست پنیس عصب گیری شده از عصب S2 را خارج از موقعیت خود در سمت
جنوب بصورت طاق و بالای کامیون دیده ام . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : حالت پله داشتن کوچه : : حالت پله داشتن
کوچه ( یک پله ) در شروع بیداری از پوست صورت به پوست بدن باشروع از عصب C2 رفتن و ادامه تا S5 خاجی . 17/8/91 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پیچ های کوچه : رسیدن به نقطه جدا شدن هر عصب از نخاع ، برای مثال جدا
شدن عصب C2 یا L1 تا ... S5 اعصاب خاجی ، و ورود به هر عصب
برای پوشش دادن آن بخش پوست که هر کدام از این اعصاب آن بخش پوست را پوشش عصبی
میدهد .
¶ . همانند و یکی بودن : مرد : : کتاب . ¶ . همانند و یکی بودن : : کتابدار : : زن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : مرد : اطلاعات بایگانی شده در سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زن : : غشاء میتوکندری ، غشاء سرهای کروی
و کریستاها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : نجف آباد : : پوست صورت و سر وگردن ، با توجه به معانی و مفاهیم نجف
آباد آمده در همین یافته . ¶ . در حاشیه : مسیرِکوچه درحال حرکت من به سمت جنوب : : امکان آن
هست مسیر کوچه در حال حرکت من به سمت جنوب خط اتصال پایانه های اعصاب خارج شده
از نخاع با شروع از وسط پیشانی ، غضروف جدا کننده دو سوراخ بینی ، خط میانه لب
بالائی و پائینی ، خط وسط چانه و سینه و ناف ، و به همین ترتیب تا نوک پنیس و خط وسط سوراخ پیشابراه و مقعد باشد . دلیل من این نگاه من در
خواب است که دیدم سمت چپ من بیابان و سمت راست من جوی آب و شاخه های میوه دار
سرازیر شده به سمت جوی بوده . این نتیجه گیری براساس مورد شناخته شده از خواب تنگه
قرمز 20/2/81 میباشدکه درآن خواب متوجه شدم در جائی مثل شیار عمودی یا برجستگی
پشت دندانهای جلوئی بالاکه میتوان با نوک زبان آنرا لمس کرد بوده و توجهم به دو
پشت و روی غشاء لبها بوده 17/8/91 . ¶ . همانند و یکی بودن
: مرد : : کتاب 15/10/91 . ¶ . همانند و یکی بودن : زن : : کتابدار 15/10/91 . ¶ .
« ... الف : روح ذرات بنیادی
جاذبه ، وجسم امواج نور است . ب : درک احساس در سراسر پوست وگیرنده های حسی
مستقر در پوست در میتوکندری های سلولهای آنها اتفاق میافتد ج : با توجه به پاسخ
داده شده به این سؤال در تاریخ 7/7/68
که درسلولهای مخروطی چشم چند نوع میتوکندری وجود دارد و گفته شده
میتوکندریها پروفسور های کم حافظه هستند و همه چیز را درحد کم میدانند . و با
توجه به مفاهیم این خوابها و تفسیرهای آنها : خواب کارکروموزوم شماره یک 21/4/68
؛ خواب 24/11/73 با سؤال مرده ها چگونه زنده میشوند ؛ تفسیر این خواب در تاریخ
21/1/81 ؛ وخواب معنی الله چیست تاریخ 25/2/73 این چند روز متوجه شده ام تمام
احساسهای دریافتی پوست و گیرنده های حسی مستقر در سراسر پوست بدن ضمن رفتن به
بالای مغز به پائین بدن و دستگاه تناسلی نیز ارسال میشوند . اما از آنجا که
اطلاعات درون سرهای کروی میتوکندریها همیشه به روز شده هستند و تمام خاطرات
مخصوص به خود را در درون خود دارند این اطلاعات به روز شده بعد از رسیدن به
میتوکندری های دستگاه تناسلی آنها را ارتقاع داده به روز میشوند ، در نتیجه در
زمان تولید اسپرم میتوکندریهای به روز شده اسپرماتوزوئید خاطرات ما و کجا رفته
ایم و چکار کرده ایم های ما را به همراه دارند . اما نکته جالب این است که این
اطلاعات میتوکندری های اسپرم بعد از رسیدن به سلول تخم توسط غشاء سلول خوانده
شده به میتوکندری های سلول مادری انتقال
مییابد ، این انتقال در خواب کارکروموزوم شماره یک تاریخ 21/4/68 بصورت خواندن
خاطرات ♂ از روی خوشه انگور به تصویر درآمده .
2/3/92 .
¶ . در حاشیه / علمی /
پزشکی : همسانها فاقد خاطرات وکجا رفتن ها و چکارکردنهای صاحب اسپرم خواهند بود
: Sc
: در برنامه های همسان سازی از آنجا که فقط هسته سلول اسپرم وارد سلول تخم
میگردد و میتوکندری ها و اطلاعات آنها وارد نمیشوند همسان پدید آمده فاقد خاطرات
وکجا رفتن ها و چکار کردنهای صاحب اسپرم خواهد بود 2/3/92 » . ¶ . با شناخت من داستان خواب نشان دهنده یِ
شروع حرکت احساسهای دریافتی پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست با شروع از
پوست صورت و چشمها ، و ادامه آن تا پوست سر و ... و پوست پنیس و دستگاه تناسلی میباشد
.
¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ فروردین ۱۵, یکشنبه
معنی آشغال و زباله و زباله دانی چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر