۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

زن و مار ، حوض گردان

956
23/9/70
زن و مار ، حوض گردان

1
2

522
تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه و پنج دقیقه صبح . دیشب ... ، اولین چیزی که یادم است این است داشتم به سمت شرق نگاه میکردم . هوا نیمه تاریک بود و در نیمه تاریکی چیزی ایستاده دیدم . بعد دیدم او یک زن است . من نمیخواستم نزدیک بروم و ترسی خفیف داشتم ، اینطور میدانستم که این زن همان مار است . توضیح اینکه مدتیست شایع شده یک مار ده متری با قطر یک متر و وزن سه و نیم تُن در ... پیدا شده و آنرا به تهران برده اند . در خواب میدانستم این زن همان مار است ، اما از مار زمان بیداری با آن وزن و قد چیزی یادم نبود ، فقط میدانستم این همان مار است که میگویند ولی شک هم داشتم ، در این باره دو دل بودم اما میدانستم کاری به من ندارد ، اصولاً چون داشتم یک زن میدیدم بر اساس همان زن بودن او آرامش داشتم . این خواب طولانی‌تر بود و کارهای دیگری هم شد ولی یادم نیست . صحنه بعد اینطور است . باز فعالیت هائی بود و کسانی را هم دیده و کارهائی کرده ام ولی یادم نیست ، تنها صحنه ای که میدانم این است که پشت به جنوب و نزدیک شخصی بودم . به ترتیب هرچه خواب طولانی‌تر میشد اینطور احساس میکردم که در بغل آن شخص هستم ، آن شخص را همان زن میدانستم که در صحنه قبل نوشتم و باز او را همان مار میدانستم . من اول در کنار او احساس گرفتن خودم را توسط او نداشتم ولی ذره ذره اینطور داشتم برداشت میکردم که در محاصره او هستم و مثل اینکه فشار گرفتن خودم را در بغل او احساس میکردم . یعنی احساس میکردم در دام و بغل او هستم و او از پشت مرا بغل گرفته . البته اینطور احساس دارم که دیواری در جنوب بود ( پشت من ) بعد آن زن خواب قبل که او را همان مار میدانستم ، و بعد بغل کردن من و احساس فشاری که که در بغل او هستم . تمام این موضوعات را من به مرور احساس کردم ولی اول احساسی در اینباره نداشتم . اما آخر خواب اینطور میدانستم که دیگر قادر به جدا کردن خودم از او نیستم و در دام او گرفتارم . ولی باز همین زمان هم اینطور میدانستم که او مار نیست و دیگری است ، یا اینکه میتوانم خودم را خلاص کنم . این افکار همگی در من وجود داشت و به ترتیب که از زمان خواب بیشتر میگذشت همه آنها قوی تر میشد ( هرکدام در بُعد خودش ) .
صحنه بعدی اینطور یادم است که در بیابانی سبز و خرم و با منظره ای تمیز و زیبا و تپه مانند بودم . کسانی دیگر از زن و مرد هم بودند ولی تنها کسی که یادم است شناختم و چهره او در ذهنم است است . البته کسانی دیگر را هم از زن و مرد دیدم و شناختم ولی الان یادم نیست . بیابان سبز و خرم و بی اندازه زیبا و تپه و دره مانند بود . من روی جائی بلند قرار داشتم . مثل اینکه جاهای بلند دیگری هم کسانی دیگر بودند . این بیابان به ترتیب به سمت جنوب و جنوب شرقی سرازیری بود . البته سرازیری کم شیب و زیبا و تپه مانند . یادم است در قسمتهای مختلف این بیابان آب بود و این آبها کم کم زیاد میشد . یادم است در سمت جنوب آب زیاد و زلالی بود ، تمام آبها زلال و روشن و قشنگ بودند . بعد اینطور میدانستم که این آبها دارند زیاد میشوند و ذره دره این آبها بهم می پیوندند تا موقعی برسد که دیگر نتوانیم از این آبها بگذریم . من داشتم کم کم احساس میکردم این آبها در دور دست دارد زیاد میشود و بعد ما نمیتوانیم از میان آن بگذریم و غرق میشویم ، مثل اینکه به پیشنهاد میدادم حرکت کنیم و تا اطراف ما ازآب پر نشده و میشود از آن آبها گذرکرد گذر کنیم ، ولی هر بار که چنین فکری میکردم و آبها را میدیدم ، میدیدم زیادتر شده و نمیشود از آنها گذشت . بیشتر نظرم بود از میان آبهای جای کم و زیاد شمال شرقی آن بیابان سبز و خرم بگذریم و داشتم به این نتیجه میرسیدم که مکان ایستادن ما را هم آب خواهد گرفت . البته همانطور که نوشتم این صحنه طولانی تر و با مسائلی بیشتر بود که یادم نیست .
صحنه بعد یادم است از اداره بیرون آمده بودم و به سمت جنوب توی مسیری کوچه باغ مانند و کمی سرازیر میرفتم . میدانستم برای کاری دارم میروم و باز میدانستم توی اداره به کسی نگفته ام و بیرون آمده ام و باید زود برگردم . مسیر من بعضی جاهایش کوچه باغ و بعضی جاهایش جور دیگری بود ، بر روی هم سرازیری آرامی داشت و مسیر رفتنم جمعاً به سمت جنوب بود . اینطور میدانستم که اتفاقات بین راه یادم نیست . یادم هم نیست تمام این اتفاقات در این خواب افتاده باشد ، چون تمام اینها که مینویسم یا یک خواب است و یا در دو خواب بوده و فاصله بیداری داشته ام . اما اگر هم دو خواب بوده فضای کلی هر دو آنها یکی بوده . مثل بیرون آمدن از اداره و رفتن به سمت جنوب و قصد برگشت دوباره به اداره . بهر صورت یک جا این صحنه یادم است که به منازلی رسیدم ( روستائی ) و حمامی دیدم ، هوس کردم بروم توی آن حمام . البته دیوار و درب ورودی آنرا دیدم . بعد متوجه شدم درب حمام بسته است ( پیش است ) ولی میدانستم قفل نیست و میشود با هل دادن آنرا باز کرد اما نرفتم و به مسیرم ادامه دادم . وقتی از اداره بیرون آمدم اینطور میدانستم که ساعت حدود نه صبح است و تصمیم داشتم نیم ساعته برگردم . اینجا هم که حمام دیدم و نرفتم باز فکر زود برگشتن و احیاناً تعطیل بودن حمام بودم . اما از درب حمام که رد شدم کوچه به سمت جنوب غربی میرفت و حمام سمت جنوب بود . من از نقطه ای که میدانستم توی حمام پیدا است همانطور در حال رفتن از توی کوچه نگاه کردم دیدم زنهائی توی حمام هستند . تازه متوجه شدم چون صبح است حمام زنانه است و مردانه نیست ، خوشحال شدم از اینکه درون حمام نرفته ام و احساس داشتم چون حمام زنانه است من نباید میرفتم . البته یادم نیست صحنه های بعدی دنباله اینجا و در همین خواب بود یا خوابی دیگر . ولی موضوع یکی بود و من داشتم به سمت جنوب که کمی سرازیری بود توی کوچه باغ میرفتم و میدانستم به رودخانه میرسم . بعد یک صحنه یادم است منزل دایزه رسیده بودم و توی دالان منتهی به حیاط منزل بودم ( خانه قدیمی دایزه ... ) در اینجا ، منزل را شلوغ و منظره یک عروسی دیدم . یادم است بیشتر یا تمام آنها خانواده های ... بودند ولی من کوشش داشتم خودم را نشان آنها ندهم و تا آنها مرا ندیده اند برگردم . خانواده و چند خانواده ... دیگر را شناختم ولی الان مشخصاً یادم نیست چه کسانی بودند و من چکار کردم . ولی اینرا میدانم که نمیخواستم مرا ببینند . صحنه دیگر اینطور یادم است و باز نمیدانم دنباله این خواب یا توی خوابی دیگر بود که در پایان آن کوچه باغ و سرازیری ، به رودخانه رسیده بودم و آب و رودخانه و پل دیدم . اما از این منظره جز شیب مسیر من به طرف پل و رودخانه و جنوب چیزی یادم نیست . البته کارهائی اینجا کرده ام و شاید هم توی آب رفته باشم ولی یادم نیست .
صحنه بعد اینطور یادم است که داشتم مسیر رفته شده را بر میگشتم و میخواستم به اداره بروم . مسیر کوچه باغ و سربالائی بود . یک جا در میان کوچه باغ و بالای سربالائی دیدم حوض دوار بزرگی طبق شکل شاید سیمانی یا سنگی در وسط کوچه قرار دارد و چند نفر مرد توی آن نشسته اند . میدانستم حوض پر از آب است و دارای گردشی آرام بود . حوض تمام فضای کوچه را پر کرده بود ومن میدانستم برای گذشتن باید حتماً وارد این حوض شوم و بعد از آن طرف حوض دوباره پائین بروم و راهم را ادامه دهم . اما میدانستم اگر حوض نگه داشته نشود من نمیتوانم آنطرف بروم . حوض گردش معمولی آرامی داشت و چند مرد توی آن نشسته بودند . من قبل از رسیدن به حوض افکاری را که نوشتم داشتم . بعد متوجه شدم یکی از آن مردان توی حوض حرکت دورانی حوض ( در جهت عقربه های ساعت ) را نگه داشت . یادم است من بالای حوض و توی آب بودم . در اینجا یادم است حوض در جهت عقربه های ساعت دوران آرامی داشت و من مواظب بودم توی حوض نیفتم . لباس کاملی پوشیده بودم . در اینجا میدانستم شلوارم تر خواهد شد و فکر میکردم چکار باید کرد . در حالت دوران حوض مواظب بودم توی آب نیفتم و یادم است دستم به لبه حوض بود و آن طرف بودم . میدانستم حوض دارد ملایم میگردد ولی باز میدانستم من باید پیاده شوم . یادم نیست وقتی توی حوض بودم گردش کاملی کرده باشم ، فقط میدانم من از این طرف میخواستم پائین بیایم در حالی که میدانستم اول آن مرد دوران حوض را برای بالا رفتن من نگه داشت و اکنون که توی حوض آنطرف بودم دورانی آرام داشت . باز میدانم آن مرد دوران حوض را نگه داشت و من میخواستم از حوض پائین بروم . آنطرف کوچه یادم است رودخانه بود و میدانستم کم آب است و من وقتی از حوض پیاده شدم باز توی آب رودخانه بودم و داشتم به طرف شمال شرقی میرفتم . آب از سمت شمال غربی میآمد و به طرف جنوب شرقی میرفت ، من از میان آب به سمت شمال شرقی میرفتم و میدیدم آب هر لحظه زیادتر و زمین رودخانه هر لحظه گودتر میشود ، تا جائی که متوجه شدم آب تا رانهای من رسیده و میدانستم شلوارم خیس خواهد شد اما فکر میکردم تا رسیدن به اداره خواهد خشکید . در فکر زیاد شدن آب بودم ولی میدانستم آب آن چنان زیاد نخواهد شد که نتوانم آنطرف بروم . آب خیلی زلال و روشن و آنرا رودخانه میدانستم . بعد یادم است باز توی کوچه باغ به سمت شمال شرقی میرفتم . مسیر من کمی سربالا بود و میدانستم در مسیری میروم که قبلاً آمده ام و میدانستم دارم به سمت اداره میروم . مثل اینکه اینجاها بود که متوجه زمان و ساعت شدم و اینطور میدانم که ساعت یازده و نیم یا یازده و بیست و پنج دقیقه نزدیک ظهر بود ، من متوجه شدم دیر شده چون اول با فکر اینکه نیم ساعت یا بیست دقیقه ای بیرون باشم از اداره بیرون آمده ام ولی الان خیلی طولانی تر شد ( ساعت حدود نه به بعد از اداره بیرون آمده بودم ) . دیگر چیزی از خوابهای دیشبم یادم نیست ولی میدانم صحنه های بیشتری بوده و کارهای بیشتری کرده ام . ساعت هفت صبح .    
یافته ها : . . تفسیرها : 23/9/70 - . . گفتمان خواب و بیداری : هوا نیمه تاریک : : دوران خواب rem . .

هیچ نظری موجود نیست: