۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

مرد یعنی چه ، معنی مرد چیست

829
9/6/70
مرد یعنی چه ، معنی مرد چیست
×
2
2

437
تمام خواب اول : ساعت چهار صبح : اكنون خواب ميديدم آن موضوعي را كه قصد داشتم بنويسم دارم مينويسم يا اينكه دارم يادداشت ميكنم . چيزي و كاري نزديك به معلمي يا كتاب يا نوشتن در ذهنم است و درخواب متوجه شدم . ولي در يك لحظه همسايه منزل ما توي كوچه موتور خودش را روشن كرد و همان يك ذره هم كه در ذهنم بود فراموشم شد . ميتوانم به جرأت بگويم از خواب دیشب چيزي مانند نوشتن يا كتاب ، يا كاري مانند معلمي در ذهنم است .  
تمام خواب دوم : ساعت پنج و چهل و دو دقیقه صبح . اكنون خواب ميديدم با و داشتيم ميرفتيم جائي . من داشتم آنها را منزل زن دائي ميبردم ، البته ميدانستم كه و زن دائي آشنا نيستند ولي من داشتم را آنجا ميبردم ، ميدانم هم بود ولي چهره او در خواب در ذهنم نيست ولي ميدانم بود . به در منزل كه رسيديم مثل اينكه زنگ زدم اما چيزي در اينباره يادم نيست . بعد ديدم آخر شب است و همه خوابيده اند و تاريك است . تقريباً از آمدن پشيمان شدم و برنامه ام اين بود كه را به زن دائي معرفي كنم ، البته تا اينجا ميدانستم آنها آشنا نيستند و همديگر را نميشناسند . مثل اينكه يك كادو هم به همراه داشت و من ديدم دارد دنبال كادوئي كه آورده ميگردد تا آنرا به منزل زن دائي بياورد ، اول ديدم دارد چند تا صفحه گرامافون را جا بجا ميكند و زيرچند صفحه گرامافون دارد ميگردد . فکر کردم صفحه گرامافون کادو آورده و یادم آمد که کادو او صفحه گرامافون نیست و دیدم چیزی کادو پیچی کرده دستش است . از آنطرف دیدم مثل اینکه زن دائی بیدار شده و اطاق آنها روشن است ولی توی اطاق داشت کاری میکرد . فکر میکنم داشت بچه هایش ( دختر ها ) را بیدار میکرد . بعد او بیرون آمد و یادم است داشت به طرف ما میآمد . بعد یادم است از ما دور شده بود و داشت به طرف میرفت . باز تا اینجا میدانستم که آنها همدیگر را نمیشناسند و من میخواستم را به زن دائی معرفی کنم و را پسر دائی ... معرفی کردم و متوجه شدم زن دائی با این طرز معرفی را میشناسد . زن دائی و دست دادند و من دیدم زن دائی چهره خود را نزدیک برد تا دست را ببوسد . اول فکر کردم او نباید این کار را بکند و بعد دیگر توجه به این امر نداشتم و دیدم زن دائی دیگر دستش توی دست نیست و دارد دنبال دست میگردد تا دست او را بگیرد و آنرا ببوسد . بعد دیدم مثل اینکه دوسه بار نوک انگشتان دست را لمس کرد و آنرا دوسه بار بوسید ولی در اینجا دست مثل اینکه زیر پوشش بود و به همین دلیل زن دائی دست را کاملاً نمیتوانست در دست بگیرد یا ببوسد . بهر صورت دو سه بار از روی آن پوشش بوسید . من بیشتر فکرم در این مدت این بود که حالا زن دائی فکر میکند من را برای خواستگاری او آورده ام در صورتی که من چنین قصدی نداشتم و را فقط برای آشنا شدن آورده بودم . حتی وقتی دیدم شب است و تاریک و همه خوابیده اند پشیمان شدم ولی میدانستم از راه دور آمده ایم . بعد مثل اینکه دیدم در دالان همان منزل هستم و احساس کردم مردهائی از همسایه های زن دائی یکی یکی دارند بیدار میشوند و میآیند نزدیک ما ولی من نمیخواستم این اتفاق میافتاد . بهر صورت یادم است توی آن دالان نشسته بودم و آن مردها هم یکی یکی بیدار میشدند و میآمدند اطراف ما و من دیگر در اینجا و زن دائی را ندیدم ولی آن مردهائی را که میدانستم همسایه های زن دائی هستند میدیدم میآمدند و آنها هم اطراف من یکی یکی می نشستند .  
توضیحات : 1 - قبل از این خواب که نوشتم صحنه های دیگری هم بود که من با و زن بودیم ( ) ولی یادم نیست . 2 - چهره در ذهنم است ولی چهره در ذهنم نیست ولی یادم است با زنش بود . 3 - زن دائی را میدانم خودش بود ولی چهره واقعی او در ذهنم نیست . 4 - فکر کردم حالا زن دائی فکر میکند برای خواستگاری آمده . 5 - دیدم شب بود و تاریک و میدانستم حالا خوابیده اند و نباید میآمدیم ولی دیگر آمده بودیم . 6 - زن دائی اول با معمولی دست داد ولی وقتی میخواست دست را ببوسد دست زیر پوشش پارچه ای بود و زن دائی با دست و لبهایش دنبال دست میگشت که آنرا ببوسد . 7 - زن دائی چادر سرش نبود و با پیراهن و لباس معمولی منزل بود .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : صفحه گرامافون در این خواب : : رادیو در خوابهای دیگر 2.97 . . تفسیرها : 13/6/70 -  . . من یا دیگران : چهره در ذهنم است ولی چهره در ذهنم نیست ، یادم است با زنش بود : در این خواب من همراه همان زن او بوده ام . 3/12/90 . .

هیچ نظری موجود نیست: