۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

کار سلول‌های خال سیاه تناسلی / یک

871
6/7/70
کار سلول‌های خال سیاه تناسلی / یک
×
1
1

461
تمام خواب : ساعت شش صبح . تنها چیزی که یادم است این است می‌خواستم از جایی به جایی دیگر بروم، چیزی دستم و در اختیارم بود که می‌دانستم جنس آن از لاستیک است، شکل آن به‌صورت یک چتر بازشده ولی جور بخصوصی بود، می‌دانستم آن پرباد است و حالت اِلاستیک دارد، بزرگی آن شاید به‌اندازه خودم بود، من می‌خواستم جایی بروم و می‌دانستم اگر آن را روی زمین بگذارم و سوارش شوم در حالت نامتعادل جلو خواهد رفت و مرا خواهد برد، نمی‌دانم تنهایی هم سوار آن بودم یا نه ولی یادم است از یک کودک چهارده پانزده ساله خواسته بودم با من سوار آن وسیله شود که بتوانم با آن حرکت کرده جلو بروم، جایی هم یادم است با آن کودک سوار بر آن بودیم و آن چیز لاستیک مانند روی زمین سُر می‌خورد و جلو می‌رفت، این‌طور می‌دانستم که وقتی ما نزدیک به آخر آن سوار شویم آن چیز در حالت نا متعادل قرار می‌گیرد به‌طوری که عقب آن به طرف زمین و جلو آن به طرف بالا خواهد آمد و همین نامتعادل بودن آن را جلو خواهد برد، من فاصله خیلی زیادی را در کوچه‌ها با آن کودک سوار آن بودم و آن چیز به جلو می‌رفت، متوجه بودم که آن چیز خیلی نرم و جنسش از لاستیک است و پر باد می‌باشد، یعنی من و آن کودک روی یک وسیله پرباد لاستیکی سوار بودیم، شکل آن وسیله به‌صورت مخروطی و تقریباً می‌توانم بگویم به شکل گلانس پنیس بود، در حال رفتن و سوار بودن ما خیلی نرم و راحت بود. می‌دانستم دارد روی زمین لیز می‌خورد و باز می‌دانستم اگر آن کودک نباشد نمی‌شود برود. به همین جهت از آن کودک خواسته بودم با من باشد، اما جایی بعد از مقداری طولانی که رفته بودیم ایستاده بودیم و آن کودک نمی‌آمد و من می‌خواستم او بیاید و معطل بودم سوار شود تا برویم. ولی او مثل‌اینکه می‌خواست کاری روی آن چیز انجام دهد. بعد دیدم مشغول کار آهنگری است، چیزی مثل مته برقی آویزان بود وزیرش توی جعبه‌ای کوچک وسایلی ریخته بود، من توی آن چیزها داشتم می‌گشتم و چیزهای آهنی به دستم می‌آمد و دوباره می‌انداختم، آن کودک مشغول کار آهنگری و درست کردن چیزی برای این وسیله لاستیکی بود، در اینجا یک‌بار این‌طور یادم است که آن وسیله به‌هم‌ریخته بود و آن سیستم اول خود را نداشت. بعد هم آن کودک چیزی آهنی چهارگوش درست کرده بود که وسطش سوراخی گرد بود. من می‌دانستم آن چیز داغ است و از توی کوره درآمد و می‌خواستم آن سرد شود. می‌دانستم آن را آن کودک برای این چیزی که سوارش بودیم درست کرده. مثل‌اینکه با دست نگرفتم چون داغ بود و با چیزی دیگر گرفتم. در همین‌جا اتفاقات دیگری هم افتاد و کارهایی کردم ولی یادم نیست. اما در اینجا و سراسر این خواب می‌خواستم آن کودک بیاید با من سوار آن وسیله لاستیکی شویم تا بشود با آن جایی رفت. جایی هم که می‌خواستم بروم در خواب می‌دانستم و کارم را هم می‌دانستم اما اَلآن یادم نیست. مثل این‌که مقصد من شهری دیگر بود. خیلی گُنگ چیزی از اهواز یادم است ولی شاید چنین نبود، بهر صورت خوابی طولانی با صحنه‌های زیاد بود که من فقط همین یک صحنه آن یادم آمد ولی خیلی خیلی زیادتر از اینها بود. یکجا هم یادم است من زیر آن وسیله لاستیکی را داشتم نگاه می‌کردم به بینم حالا که روی زمین سائیده شده چگونه است. آیا سوراخ شده و یا نمی‌شود که باد آن خالی شود. دیدم آن صافی لاستیک مانند را ندارد و خیلی کم سطح آن چروکیده است ولی سوراخ نشده بود، البته منظور سطح زیر آن است که با زمین تماس داشته. یکجا هم کلمه چتر در ذهنم است که در خواب متوجه شدم، فکر می‌کنم آنجا بود که آن کودک داشت آهنگری می‌کرد و من لوازم آهنی دیدم، و دیدم آن وسیله لاستیکی به‌صورتی به هم ریخته است و شکل منظمی ندارد و ناراحت بودم.  
یافته‌ها : . . درستی دیدگاه : ظاهر شدن تصاویر در خواب با همان شکل و شمایل اصلی بافت یا عضو مطرح شده : Sc : این موضوع در خواب کار سلول‌های خال سیاه تناسلی به خوبی تصویر شده زیرا سؤال من مربوط به گلانس پنیس و نماد دیده‌شده در خواب هم چیزی شکل گلانس پنیس بوده 26/10/74 - 5.44  . . من یا دیگران : من پوست‌ غشاء گلانس پنیس بوده‌ام : : لاستیک مخروطی شکل که شکل گلانس پنیس بود و من سوارش بودم، گلانس پنیس و خود من بوده‌ام 8/7/71 - 6.5 . . احساس حس شده در خواب : احساس لذت‌بخش خاص : : در این خواب وقتی روی آن جسم (لاستیکی مخروطی ‌شکل) سوار بودم با هر فرورفتن آن لاستیک احساس لذت خاصی به من دست می‌داد که بی‌اندازه برایم لذت بخش بود 30/9/71 - 7.3 . . گفتمان خواب‌وبیداری : لاستیک مخروطی : : گلانس پنیس 12.22 . . گفتمان خواب‌وبیداری : کودک : : ایمپالس‌های آمده از مغز به گلانس پنیس 12.17 . . گفتمان خواب‌وبیداری : چتر بازشده : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب‌وبیداری : دست‌های من : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب‌وبیداری : باد : : افکار (افکار سکسی) . . گفتمان خواب‌وبیداری : باد : : خون شریانی (احیاناً افکار سکسی همراه با خون شریانی 26/12/92). . گفتمان خواب‌وبیداری : زمین : : تناسلی زن . . گفتمان خواب‌وبیداری : سُرخوردن روی زمین : : لیز خوردن پنیس درون واژن . . گفتمان خواب‌وبیداری : کوچه‌ها : : واژن‌ها . . گفتمان خواب‌وبیداری : چیزی آهنی چهارگوش با سوراخی گرد وسطش : : پنیس . . گفتمان خواب‌وبیداری : سوراخ گرد : : سوراخ پیشاب‌راه . . گفتمان خواب‌وبیداری : کوره : : تناسلی زن . . گفتمان خواب‌وبیداری : اهواز : : تناسلی زن . . گفتمان خواب‌وبیداری : سطح چروکیده زیر لاستیک مخروطی : : سطح قابل‌رؤیت گلانس پنیس 12.98 . . گفتمان خواب‌وبیداری : کودک : : اعصاب پاراسمپاتیک 12.119 . . گفتمان خواب‌وبیداری : مته برقی : : پنیس . . گفتمان خواب‌وبیداری : جعبه کوچک : : تناسلی زن . . گفتمان خواب‌وبیداری : چیز چهارگوش آهنی وسط سوراخ : : احساس عکس گونه گرفته‌شده پنیس 12.120 . . گفتمان خواب‌وبیداری :  کودک : : امواج مغزی . . گفتمان خواب‌وبیداری : کودک : : افکار ما . . تفسیرها : 8/7/70 - 17/11/74 - 18/12/76 - . . رؤیا و برنامه داده‌شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با  گلانس پنیس است . . گفتمان خواب‌وبیداری : چتر بازشده ولی جور بخصوص : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب‌وبیداری : اهواز : : تناسلی زن . . گفتمان خواب‌وبیداری : پُرباد : : پُر از فکر و افکار . . گفتمان خواب‌وبیداری / من یا دیگران : من سوار بر آن وسیله لاستیکی شکل گلانس پنیس : : من پوست گلانس پنیس بوده‌ام 16/9/95 . .  

هیچ نظری موجود نیست: