۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

معنی ماشین لباس‌شوئی چیست

989
29/10/70
معنی ماشین لباس‌شوئی چیست
×
2
3

544
تمام خواب اول : ساعت دو و چهل و پنج دقیقه نیمه شب. خواب اول من به این صورت بود که توی محلی صحرا مانند بودم، یک برآمدگی خاکی مانند به صورت غربی شرقی بود. اطراف این برآمدگی گودتر و یادم است یِک جای این برآمدگی خاکریز مانند به صورت پل بود و از زیر آن آب می‌رفت. دو طرف خاکریز، و حتی یک جا یادم است درست وسط خاکریز درخت و صحرا بود. من صحرا و درخت و سبزه بودن را کاملاً حس کردم. یک بار رویم به سمت غرب و یک بار به سمت شرق و در تمام صحنه‌ها بالای خاکریز بودم، این خاکریز به صورت جاده‌ای بود و همان طور که نوشتم در نقطه‌ای از آن پلی بود که از زیر آن آب می‌رفت. یادم نیست ولی این طور فکر می‌کنم که آب به‌صورت شمالی جنوبی از زیر پل می‌گذشت. این جاده، خاکریز مانند و خیلی باریک بود. من می‌دانستم یا می‌خواستم و یا می‌باید روی آن به خوابم. و باز می‌دانستم کسانی دیگر هم مانند من روی آن می‌خوابند. یِک جا یادم است داشتم از بالای این خاکریز به سمت غرب می‌رفتم و مواظب بودم نیفتم. متوجه بودم کسانی بالای این خاکریز پتو پهن کرده می‌خواهند بخوابند و یا خوابیده‌اند . مثل اینکه بالای این خاکریز (دسته دسته) و به‌صورت خانواده خانواده بودند، تقریباً مثل پیک نیک رفتن که در هر گوشه‌ای یک خانواده قرار می‌گیرند. این جا هم بالای خاکریز (خانواده خانواده) با هم بودند و پتو پهن کرده بودند. می‌دانستم (جدا جدا) بالای خاکریز توی صحرا و سبزه می‌خواهند بخوابند یا می‌دیدم خوابیده‌اند. یِک جا یادم است به سمت شرق نگاه می‌کردم. مثل این که خوابیده بودم و درست بالای خاکریز بودم. دیدم وسط بالای خاکریز یک درخت وجود دارد و من مجبور شدم پاهایم را که دراز کردم هر کدام از پاهایم را از این طرف آن طرف آن درخت ببرم. علت این امر باریک بودن بالای خاکریز بود و من برای خوابیدن مجبور بودم چنین کاری کنم. یکی دو سه جا هم مواظب بودم از بالای خاکریز به اطراف نیفتم و این نشان دهنده باریک بودن بالای خاکریز بود، کسانی را هم دیدم و شناختم ولی اَلآن یادم نیست. من در این خواب، هم زن دیدم و هم مرد. با وجودی که صحرا و سبزه و آب را حس کردم ولی فکر می‌کنم شب بود و روز نبود. برای خوابیدن می‌دانم پتو پهن کرده بودند ولی از پتوی خودم چیزی یادم نیست اما می‌دانم باید روی پتو می‌خوابیدم. مثل‌‌‌ اینکه اول به طرف غرب رفتم و تا آخرین نقطه‌ای که می‌شد بروم رفتم، بعد وقتی دیگر نمی‌شد بروم رویم به سمت شرق بود و یادم است پاهایم را این طرف آن طرف درخت دراز کرده بودم.
تمام خواب بعدی : بعد از دیدن خواب اول یادم است بیدار شدم. می‌خواستم بلند شوم بنویسم ولی دو باره خوابم برد. این طور یادم است توی کوچه‌ای داشتم می‌رفتم. مکانِ کوچه به نظرم ... و کوچه عبدالحسین پسر خاله ... بود (به طرف ... میرود) به نظرم به خاطر پیچ‌واپیچ بودن کوچه خواب من است که می‌دانم این کوچه بود. درست توی پیچ اول، یعنی روبروی پیچ اول یک مغازه بود و من قصد داشتم توی این مغازه بروم. ولی مثل این که از آن رد شدم و توی پبچ بعدی متوجه شدم از مغازه رد شدم. من برگشتم وارد مغازه شدم. جلو در مغازه توی کوچه کسانی بودند ولی یادم نیست. اما یادم است توی مغازه، صاحب مغازه را دیدم. بعد یادم است حسن و محمد علی ... را دیدم. حسن ایستاده بود و محمد علی در سمت راست او یعنی سمت چپ دید من روی صندلی توی مغازه نشسته بود. بعد این‌طور یادم است که داشتند یک کدوی بزرگ و سنگین را می‌کشیدند (وزن می‌کردند). من می‌دانستم این کدو مال باغ و است و می‌دانستم خیلی سنگین است. یک جا دیدم مثل این که آن کدو بریده شده بود ولی باز نشده بود. در این صحنه من متوجه بودم که چهره محمدعلی معمولی و چهره خودش است ولی چهره حسن با وجودی که چهره خودش است کمی نسبت به اصل چهره‌اش دارای تغییراتی است و تقریباً مثل یک چهره خسته و عصبی است. البته با لبخند صحبت می‌کرد اما لبخند او هم کمی درهم بود. به هر صورت آن شادابی چهره و شادابی معمولی را نداشت و کمی طوری دیگر بود . کلاً آن کدو را مال حسن و محمدعلی می‌دانستم و می‌دانستم دارند آن را می‌کشند (وزن می‌کنند) و می‌دانستم آن کدوی گِرد خیلی سنگین است. البته سنگین و توپر و گِرد. توی این مغازه صاحب مغازه و کسان دیگری هم بودند ولی یادم نیست. مسائل دیگری هم پیش آمد که باز یادم نیست. ساعت سه و پانزده دقیقه صبح.
تمام خواب دوم : ساعت شش و بیست دقیقه صبح. یادم است توی حیاط یک منزل بودم، حیاط خیلی بزرگی بود، من یادم است روی محوطه خرند در سمت غرب این حیاط بودم و در نیمه شمالی این خرند روی یِک صندلی نشسته بودم. احیاناً نگاهم رو به شمال و اتاق‌های شمالی بود. یادم است داشتم یادداشت می‌نوشتم. کاغذ‌‌‌هایی زیر دستم بود و داشتم می‌نوشتم. اطرافم افرادی بودند و یکی از آن‌ها که یادم است عفت بود. عفت مشغول رفت و آمد و کار کردن بود‌. من ضمن نوشتن به او هم توجه داشتم و خاطراتی از او در ذهنم نقش می‌بست. نمی‌دانم با او حرف زدم یا نه ولی می‌دانم می‌خواستم با او حرف بزنم و شاید هم زده باشم ولی یادم نیست چی گفتم، اما یادم است در باره او فکر کردم، با وجودی که کسانی رفت و آمد می‌کردند ولی من مشغول نوشتن بودم. بعد یک صحنه یادم است داشتم از همان جا به قسمت جنوبی خرند غربی نگاه می‌کردم. عده‌ای زن و مرد بهائی آمده بودند و می‌خواستند بنشینند. من آن‌ها را نمی‌شناختم ولی این طور می‌دانستم که این‌ها آمده‌اند سَرِ خاک و حالا از سَرِ خاک برگشته‌اند (از موسی آباد) و می‌خواهند مناجات بخوانند. من به آن‌ها تعارف نکردم ولی متوجه شدم آن‌ها نشستند . بعد هم متوجه شدم یک نفر دارد مناجات می‌خواند. بعد من یکی از آن‌ها را که مرد بود شناختم و مثل اینکه او مرا صدا زد. او نشسته بود و من رفته بودم توی جمعیت پهلوی او داشتم به حرف او گوش می‌دادم ببینم چی می‌گوید. شاید او حشمت یا صادق یا هَدا بود ولی یادم نیست کدام یکی بود. او حرفی می‌زد که متوجه نمی‌شدم و بیشتر خودم را نزدیک او می‌بردم تا بفهمم چی می‌گوید. مثل این که او اعتراضی دوستانه می‌کرد . نمی‌دانم اعتراضش به من بود یا به دیگران، تقریباً حرف او این بود که در این شرایط چرا آن‌طور انجام شده. من این طور می‌دانم که او می‌خواست دوستانه و با شوخی بگوید که نباید آن طور می‌شد اما یادم نیست حرفش و منظورش چی بود. البته غیر از این که اَلآن در بیداری موضوع یادم نیست توی خواب هم مثل این که متوجه نشدم چی می‌گوید . بعد یادم است در همان قسمت شمالی غرب حیاط بودم، یک لوله آب دستم بود و داشتم حیاط شمالی یعنی خرند جلو اتاق‌های شمالی را آب می‌ریختم. آب با فشار از لوله آب توی دستم بیرون می‌آمد و داشتم با آن آشغال‌های روی حیاط را با فشار آب جارو می‌کردم. مثل این که اول این طور یادم است که از یک نقطه این کار را می‌کردم، و بعد مثل این که خودم روی حیاط شمالی بودم و کارم را ادامه می‌دادم ولی بیشتر به نظرم می‌آید روی همان حیاط شمالی بودم. به هر صورت در این جا یک بار یادم است هدایت الله را دیدم که بر دیوار اتاق‌های شمالی تکیه داده و نشسته بود. من که داشتم با آب آشغال‌ها را پاک و جارو می‌کردم متوجه شدم دارم آب لوله دستم را به نزدیک او می‌پاشم. هدایت الله برای این که من کارم را انجام دهم پاهایش را از روی زمین بلند کرد و من در زیر او و پاهای او آب می‌ریختم، می‌خواستم حیاط کاملاً تمیز شود و حتی یک نقطه هم نماند . هدایت الله به شوخی حرفی به من زد که باز من نفهمیدم چی می‌گوید، شاید حرفش این بوده که نباید حالا که او آن جا نشسته آن جا را آب بپاشم ولی من کارم را می‌کردم و آب را به زیر او گرفته بودم. او از زمین بلند شده بود و من زیر او را آب می‌ریختم و می‌خواستم آشغال‌های زیر او با آب جارو شود. بالاخره این طور شد و من یادم است دنباله آن داشتم روی خرند آب می‌ریختم و با فشار آب آشغال‌ها را از روی زمین دور می‌کردم. (آشغال‌ها را با آب به طرف شرق حیاط می‌راندم).
بعد یک صحنه یادم است پسر عمویم را دیدم (روی حیاط بالائی) و او به من اعتراض داشت و با تندی با من برخورد کرد، معنی حرف او این بود که چرا اینجا آمده‌ام، یا چرا وقتی می‌خواستم اینجا بیایم به او نگفته‌ام. اصل حرف او این بود که باید می‌گفتم و اینجا می‌آمدم ، او نمی‌دانسته من اینجا هستم. این خواب صحنه‌های بیشتری داشت ولی یادم نیست، آنجا که نوشتم داشتم یادداشت می‌نوشتم و را دیدم، احیاناً زن داداش یا زن استاد خودمان را هم دیده‌ام ولی چیزی یادم نیست.
یادداشت قبل از خواب : امروز تعطیل بود و من بیشتر وقتم را به شستن لباس گذراندم و اصلاً از منزل بیرون نرفتم. به دلیل توجهی که امروز به ماشین لباس‌شوئی و شستن لباس داشتم، و بر این اساس که وقتی منزل بودم در پاسخ به کار سلول‌های استخوان، و را جای ماشین لباس‌شوئی کنار حیاط دیده بودم و تفسیرهای بعدی من در این باره. و این که باید کار استخوان در بدن کاری مانند ماشین لباس‌شوئی باشد، امشب معنی ماشین لباس‌شوئی را مطرح می‌کنم و امیدوارم مغز من مجهز به سؤال شده و پاسخ مرا بدهد. پس معنی ماشین لباس‌شوئی چیست. و ماشین لباس‌شوئی یعنی چه.
یافته‌ها : . . تفسیرها : 30/10/70 - 27/3/81  - . . گفتمان خواب و بیداری : برآمدگی خاکی توی صحرا : : پرده‌یِ نرم شامه . . گفتمان خواب و بیداری : کدو : : مُخ . . گفتمان خواب و بیداری : : : پرده عنکبوتیه (آراکنوئید) . . گفتمان خواب و بیداری : هَدا ، حشمت ، صادق : : پرده‌های سه‌گانه مغز . . گفتمان خواب و بیداری : باغ حسن و محمدعلی : : پوست بدن من 22/10/92 . . معانی و مفاهیم : من می‌دانستم این کدو مال باغ حسن و محمد علی است و می‌دانستم خیلی سنگین است : : چون کدو نمادی برای مغز و مخ بوده و مخ دنیای جاذبه و گرانش است ، سنگینی آن به دلیل وجود گرانش و جاذبه می‌باشد . این نتیجه گیری به این دلیل است که متوجه شده‌ام وزن و سنگینی اجسام به دلیل وجود گرانش و جاذبه یا روح است . . من یا دیگران : توی این مغازه صاحب مغازه و کسان دیگری هم بودند ولی یادم نیست : : خود من همان صاحب مغازه بوده‌ام . . گفتمان خواب و بیداری : من یا صاحب مغازه : : جسم پینه‌ای مغز 22/10/92 . . گفتمان خواب و بیداری : حسن ... : : با توجه به یافته‌های جدید حسن ... گرانول‌های اراکنوئید در سینوس ساژیتال برتر مغز من 26/9/94 . . گفتمان خوب و بیداری : محمد علی ... : : گرانول‌های اراکنوئید در تو رفتگی جمجمه 26/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : یک برآمدگی خاکی توی صحرا به صورت غربی شرقی : : پرده‌یِ سخت شامه مغز 26/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : توی جایی صحرا مانند بودم : : توی فضای بالای پرده سخت شامه مغز بوده‌ام 28/9/94 . . من یا دیگران / گفتمان خواب و بیداری : جایی صحرا مانند بودم : : همان صحرا مانند بوده‌ام که عبارت بوده از فضای بالای پرده سخت شامه که مکان نگاه من از آن زاویه به پرده‌های مغز و کارکرد جمعی آن‌ها بوده . . گفتمان خواب و بیداری : برآمدگی خاکریز مانند : : برآمدگی خاکریز مانند، آن بخش برآمده از پرده سخت شامه در بالای گرانول‌های آراکنوئید بوده که در درون سینوس ساژیتال یا حفره سهمی پرده‌های مغزند . . همانند و یکی بودن : برآمدگی خاکریز مانند : : این برآمدگی خاکریز مانند همان پل مطرح شده در ادامه خواب است . . گفتمان خواب و بیداری : یک جای این برآمدگی خاکریز مانند به‌صورت پل بود و از زیر آن آب می‌رفت : : پل بخش برآمده پرده سخت شامه در بالای گرانول‌های آراکنوئید و آب در حال جریان در زیر پل احساس‌های رد و بدل شده بین پرده‌های مغز، و بین پرده‌ها و بخش‌های بالاتر از پرده‌های مغز بوده، به گمان من حتی بالاتر از پوست سر . . گفتمان خواب و بیداری : درخت وسط خاکریز : : ریشه اصلی این درخت پرده‌های مغز خلاصه شده در گرانول‌های آراکنوئید سینوس ساژیتال برتر. ریشه‌های فرعی تمام سیستم اعصاب محاط شده در میان پرده‌های مغز. تنه درخت جمجمه سَر. شاخه و برگ درخت پوست سر . . من یا دیگران : من کاملاً صحرا و درخت و سبزه بودن را حس کردم : : من فضای روی خاکریز و به عبارتی فضای روی پرده سخت شامه بوده‌ام . . معانی و مفاهیم : آب به صورت شمالی جنوبی از زیر پل می‌گذشت : : در خواب‌های ما شمال به معنی بالا، جنوب به معنی پائین، و آب به معنی احساس می‌باشد. به این ترتیب جریان آب به صورت شمالی جنوبی با این معنی و مفهوم است که احساس‌های جابجا شده در این مرحله مانند آبی است که از راه پوست به بالای درخت رفته به‌صورت شیره نباتی به ریشه بر می‌گردد . . من یا دیگران : پاهایم این طرف آن طرف درخت : : در آن لحظه من دست‌ها یا پوست درخت و پاهایم تنه‌یِ درخت بوده . . معانی و مفاهیم : شب بود و روز نبود : : زمان خواب بوده و زمان بیداری نبوده 28/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : یک جا دیدم مثل این که آن کدو بریده شده بود ولی باز نشده بود : : کدو تمام مخ، و قسمت بریده شده و جدا نشده کدو فضا و شیار سینوس ساژیتال برتر مغز 1/10/94 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : مکان کوچه به نظرم تیران و کوچه عبدالحسین پسر خاله پدرم بود : : اَلآن با توجه به مسائل این خواب و خواب کوچه استاد عابد شمال تیران تاریخ 22/2/78 می‌پذیرم حسین و تیران در خواب‌های من (با معنی و مفهوم مکان به دنیا آمدن من) نمادهایی هستند برای پوست و سیستم‌های درونی بدن که مستقیماً با پوست در ارتباط‌اند مثل پرده‌های مغز و ... ، به این ترتیب کوچه عبدالحسین (با معنی بنده حسین) نمادی خواهد بود برای پرده آراکنوئید مغز. البته اَلآن نمی‌دانم در اینجا منظور از خاله پدرم چیست و خاله پدرم  کدام یک از بافت‌های مغز من است اما می‌دانم پدرم در این خواب نمادی بوده برای فضای سینوس ساژیتال برتر مغز. (البته با توجه به مفاهیم خواب 20/8/91 با عنوان بوسیدن وسط سر پدرم) 1/10/94 . .

هیچ نظری موجود نیست: