۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

معنی دانشگاه چیست

995
2/11/70
معنی دانشگاه چیست
×
1
1

547
تمام خواب : ساعت چهار و ربع صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . داشتم خوابی میدیدم . خوابی طولانی و سریال ولی خیلی از آن یادم نیست فقط آخرهای آن یادم است . این یادم است که در شهر بزرگی بودیم و میدانم مسافرخانه بودیم . این شهر دارای ساختمانهای چند طبقه جدید و قدیمی پهلوی هم بود . من یادم است یک جا ایستاده بودیم و سمت چپ ما یک دیوار گلی ضخیم بلند بود . به این دیوار گلی یک آسمانخراش خیلی بلند با مصالح نو و سالم و خوب بود بطوریکه ظاهراً این دو یکی بود ، میتوان قبول کرد ورودی آن آسمانخراش و دیوار طرف ما گلی و بالاتر آن آجری و درست و حسابی بود . یادم است داشت باران میآمد و هوا ابری بود . وقتی من به بالا نگاه کردم و آن آسمانخراش را دیدم و آن دیوار گلی ضخیم طرف خودمان را ، فکر کردم ممکن است دیوار گلی خیس شده روی ما خراب شود . مواظب بودم خراب نشود چون خیس خورده بود . به نظرم هر لحظه امکان فرو ریختن آن بود . همانطور که نوشتم میدانم ما توی آن شهر که شاید تهران بود مسافر بودیم و مثل اینکه برادرم توی مسافرخانه اطاق گرفته بود و ما میخواستیم برویم توی مسافرخانه بخوابیم . بعد یادم است وارد این مسافرخانه شده بودیم و داشتیم از پله های گلی و تودرتوی خیلی مانده و قدیمی بالا میرفتیم . پله ها و ساختمان و ورودی ها خیلی خیلی قدیمی بود بطوریکه اصلاً قابل گفتن نیست ، از در ورودی تا محل خوابیدن خودمان چند پله رفتم ولی تماماً پله های خاکی و گلی و قدیمی و باریک بود که سخت میشد بالا رفت . بعد یادم است به اطاقی که میباید میخوابیدیم رسیدیم ، یادم است وقتی از پله آخری وارد شدیم ( شدم ) میدانستم اینجا یک اطاق است و همین اطاق است که باید توی آن بخوابیم و تخت های ما توی آن است ، متوجه شدم جلوتر روبروی من یک بخاری گازی است و بالای بخاری که بالای سر ما هم بود یک سینی فلزی که بیشتر آهنی تخت بود وجود دارد ، میدانستم این سینی آهنی تخت که بالای سر ما با ارتفاعی کم بود همان بخاری گازی است و دارای حرارتی زیاد است و اطاق را این بخاری گرم میکند ، باز میدانستم باید بالای این سینی گرم و داغ برویم و تخت های ما برای خوابیدن آنجاست . میدانم بخاری روبروی ورود ما به اطاق و سینی داغ فلزی بالای سر ما بود . یعنی سینی از محل بخاری شروع میشد و تا بالای سر ما که وارد اطاق شده بودیم کشیده میشد . من میدانستم باید از گوشه ای از سمت چپ این سینی ، باز بصورت پله ای بالا توی اطاق محل خواب خودمان برویم . بعد یادم است آنجا بودیم منظره اطاق هم بصورت خاصی بود . اولاً تخت ها و محل خوابها یکنواخت و هم سطح نبود بلکه یکی بالا و یکی پائین تر بود . اول ورود و وقتی منظره آن محل خوابیدن را دیدم به این صورت بود که تخت خوابها دارای ارتفاع های کمی نسبت به هم و سمت چپ و راست من بود . البته نمیتوانم ( نمیدانم ) محل دقیق آنها را تعیین کنم ولی میدانم این مسائل به ذهنم خطور کرد .
1 - طاق این اطاق و محل خوابیدن ما خیلی کوتاه و ارتفاع آن خیلی کم بود . 2 - به نظر من ؛  ما در طبقات بالای آن مسافرخانه بودیم . 3 - تختخوابهای ما با ارتفاعی کم نسبت به هم بالا و پائین بودند . 4 - رختخواب ها نسبت به جمعیت ما کمتر بود و ما بیشتر بودیم . 5 - یادم است هم جلو تر از من داشت وارد میشد ، البته قبل از دیدن آن بخاری . 6 - در آن لحظه من فکر میکردم حالا که جا و رختخواب کم است زن مردی با هم بخوابند و فکر کردم و با هم بخوابند . 7 - فکر میکنم جاهائی هم بود که کسی تنها خوابیده باشد ، مثلاً سمت چپ دید من و کمی بالاتر . 8 - اطاق منظره ای کهنه و قدیمی و خیلی کهنه داشت که نمیشود از این چیزی که من دیده ام کهنه تر و قدیمی تر پیدا کرد . 9 - نمیدانم چند تخت بود ولی بیشتر فکر میکنم پنج تخت بود ، اما امکان کمتر و زیادتر بودنش هست . 10 - پراکندگی تخت ها یا محل خوابیدن ها مثل اینکه سه عدد بغل هم بغل هم و بعد دوتا ، جا و تخت هم نسبت به آن سه تخت پراکنده تر . بهر صورت بعد یادم است بالای تخت خودم یا محل خواب خودم ایستاده بودم . سمت راست من یک رختخواب و تخت بود ، که البته تخت بصورت معلوم زمان بیداری نبود بلکه رختخواب روی زمین کف اطاق پهن بود ولی من تخت میدانستم . بعد یادم است از همان نقطه که ایستاده بودم توجهم به رختخواب سمت راستی خودم جلب شد . دیدم بین رختخواب من و او و دیگران پشت به هم زمین کف اطاق چوبی و چوبی زوار در رفته است ، فکر کردم اگر من یا دیگری موقع خوابیدن غلط بخوریم روی آن چوب های چوبهای طاق قرار میگیریم و ممکن است سقوط کنیم پائین ، همانجا که من ایستاده بودم یک لحظه متوجه شدم پایم توی طاق فرو رفت و بدنم به پائین کشیده شد ، ولی چون یک پایم فرو رفت من ماندم و سقوط نکردم ، هرچه زمان بیشتر میگذشت متوجه خرابی طاق یعنی کف زیر پایمان و محل خوابیدنمان میشدم و متوجه میشدم که امکان خراب شدن و سقوط ما هست ، ولی خوشحال بودم که اقلاً طاق یا کف محل خوابیدن ما چوبی است . و اگر خاک های زیر پای ما از آن سوراخها ی توی طاق بریزد اقلاً چوبها هست که ما را نگه دارد هر چند فکر میکردم امکان اینکه چوبها هم بشکند و ما سقوط کنیم هست . در آن جا یعنی بالای رختخواب خودم من این فکر ها را میکردم و آن فضا را با آن شرایط میدیدم . در اینجا میدانم یک رختخواب سمت راست من بود ولی وقتی به فاصله این رختخواب خودم و آن رختخواب نگاه کردم میدیدم ممکن است سقوط کنیم و در فکر بودم چرا اینطور است . میدانم حتماً یک رختخواب هم سمت چپم بود ولی آیا از یکی بیشتر بود یا نه نمیدانم . بعد روبروی من در جهتی دیگر میدانم یک رختخواب پهن بود و باز در مقابل آن رختخواب یک رختخواب در جهتی دیگرکه جمعاً حتم دارم پنج رختخواب بود . بیشتر از این یادم نیست اما شاید بوده باشد . وقتی پایم فرو رفت توی طاق نمیدانم پای چپم بود یا پای راستم ولی بهر صورت ترسیدم سقوط کنم ، باز میدانم که برادرم و و بودند و میدانستم برادرم این اطاق را توی این مسافرخانه کهنه و قدیمی کرایه کرده و میخواستیم شب را توی آن بگذرانیم .
توضیحات : 1 - ساختمان قدیمی گلی به یک آسمانخراش چند طبقه چسبیده و شاید یکی بود . 2 - دیوار مسافرخانه ای که وارد شدیم ضخیم و گلی و امکان هر لحظه فرو ریختن آن بود . توی یک شهر بزرگ شاید تهران بودیم . 4 - دیوار گلی و آسمانخراش سمت چپ ما بود . روی ما به طرف شرق بود یعنی مسافرخانه سمت شمال بود . 5 - ورودی و پله ها و اطاقها همه قدیمی و خاک آلود بود . 6 - من همه جای این خواب از تخت برای خوابیدن نام برده ام در صورتی که تختی بصورت شناخت زمان بیداری ندیدم . 7 - فقط مکان های خواب را دارای ارتفاع بالا و پائین نسبت به هم دیدم . 8 - میدانم ما عده مان بیشتر است و رختخواب یا تخت کمتر . 9 - منظور از تختی که نام برده ام تخت چوبی است . 10 - کف اطاق محل خواب ما در طبقات بالا چوبی و فاصله ها طوری بود که من میتر سیدم از بین آنها به پائین سقوط کنم . 11 - محل خواب ما رختخواب پهن بود و میدانم اگر توی رختخواب خودمان درست بخوابیم و غلط نخوریم سقوط نخواهیم کرد ( به سمت راست ) . 12 - وقتی بالای رختخواب خودم ایستاده بودم و تصمیم داشتم توی آن رختخواب بخوابم غربی شرقی بودم . 13 - میدانم یکی از رختخواب های دیگر که روبروی رختخواب من بود شمالی جنوبی بود و یکی دیگر هم که پائین پای آن و در اصل پائین پای ما در سمت راست بود یادم نیست به چه صورت بود . 14 - صد در صد میدانم و دیدم که یک رختخواب سمت راست و یک رختخواب سمت چپ من بود ولی بیشتر آن یادم نیست . 15 - اطراف این اطاق محل خواب ما ( سمت راست را دیدم و پشتم را حس کردم ) مثل حفره و گودال و طوری بود که امکان سقوط بود ، ولی میدانم داربست چوبی این ساختمان طوری بود که اگر هر کدام توی رختخواب خودمان تکان نمیخوردیم سقوط نمیکردیم . 16 - من از چوب های مکان های دیگر اطاق چیزی یادم نیست ، ولی چوبهای داربستی کف ساختمان در سمت راست رختخواب خودم را که درست کننده طاق و کف محل خوابیدن ما بود دیدم . 17 - شاید من وقتی بالای رختخواب ایستاده بودم به این چوبها تکیه داده بودم ولی چیزی یادم نیست . 18 - میدانستم اینجا مسافرخانه است و آمده ایم شب اینجا بخوابیم ولی از رفتنمان چیزی در ذهنم نیست . بیشتر فکر کهنگی و قدیمی بودن و امکان سقوط بود . ساعت پنج و پانزده دقیقه . توضیح اضافی : یک شنبه 7/11/70 ساعت شش و پانزده دقیقه عصر . هم موقع دوباره خوانی چرکنویس ، و هم اکنون که داشتم پاکنویس میکردم . این موضوع به ذهنم رسید که من در آن خواب وقتی کنار دیوار گلی ضخیم ایستاده بودم و داشتم به طرف بالا آسمانخراش را میدیدم و هوا هم ابری و دیوار گلی از باران خیسیده بود . یادم است مکان آن اصفهان کوچه روبروی آمادگاه جنب مغازه هائی بود که توی زیر زمین آن دکان داشت یعنی تقریباً جای آن مغازه ای که تمبر میفروشد ، اینجا من رویم سمت چهار باغ ، دیوار گلی سمت چپ من و آن مسافرخانه و شرایط آن درست بغل من .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دانشگاه : : مسافرخانه 2.77 . . همانند و یکی بودن : خوابیدن : : مردن 2.117 . . معانی و مفاهیم : آسمانخراش : : در این خواب در شهری یک آسمانخراش دیدم چون میدانم این آسمانخراش نماد کل بدن ما از پوست تا آخرین نقطه مغزی است با معنی خراش دادن آسمان در خواب ظاهر شده و آسمان نیز قشر منتشر مغز ماست 3.31 . . دیوار گلی : : پوست بدن پرسلولی 12.178 . . تهران / ته + ران : : مقعد یا تناسلی 12.225 . . گفتمان خواب و بیداری : آسمانخراش : : کل سیستم اعصاب . . گفتمان خواب و بیداری : آسمان : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : باران : : افکار آمده از بالای مغز . . باران : : امواج الکتریکی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : خیس خوردن دیوار گلی از باران : : بودن افکار در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : فرو ریختن دیوار گلی خیس خورده از باران روی زمین : : انتقال افکار در گردش پوست به پیرامون . . گفتمان خواب و بیداری : پله های تو در توی خیلی مانده قدیمی : : سلول های بدون میلین سیستم عصبی نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : یک پله : : یک عصب خارج شده از نخاع 12.226 . . گفتمان خواب و بیداری : : : سلولهای غول پیکر قشر منتشر مغز 12.564 . . تفسیرها : 18/8/75 - . .

هیچ نظری موجود نیست: