|
1054
|
16/1/71
|
جلو خانه دایچیها، کوچه و دوچرخه
|
|
1
|
1
|
|
585
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت و پانزده
دقیقه صبح. ... من بعد از خوابیدن خوابهایی بهصورت سریال و زیاد دیدم ولی یادم
نمانده اما چیزهایی یادم است که مینویسم . 1 : یک جا یادم است توی کوچهای مثل
اینکه سوار دو چرخه بودم. شخص دیگری هم بود و داشتم به سمت غرب در آن کوچه
دوچرخه میراندیم. منظره به نظرم شب بود و من بیشتر از سمت راست کوچه میرفتم.
یک جا یادم است به کپهای شن ریز شسته شده رسیدم که اول فکر کردم گِل است ولی
متوجه شدم شن است. آن کپه شن درست در مسیر من قرار داشت و من خودم و دوچرخه را
به سمت راست درست کنار دیوار کشیدم. اول فکر کردم توی این شنها زمین میخورم
ولی اتفاقی نیفتاد و از روی شنهای کمتر کنار کوچه و دیوار رد شدم و زمین نخوردم.
در اینجا میدانستم آن دیگری هم از سمت چپ کوچه با همین مسئله روبرو است. خودم
هم فکر کردم اگر از آن طرف کوچه میرفتم بهتر بود. 2 : یک جای دیگر یادم است
حدوداً کنار ... یعنی جلو خانه دایچیها بودم مثل اینکه اینجا بیابان بود و باز
روی من به سمت غرب بود. متوجه شدم پلههایی (سه چهار پله) در اینجا هست و آخر
پلهها آب است. آب جریان داشت و من از پلهها پائین رفتم و خودم را لب آب رساندم.
روبرویم آب بود و از سمت راست من هم آب میآمد و قاتی آبهای دیگر میشد و به
سمت چپ میرفت. آبهایی که از سمت راست میآمد زلالتر بود به طوری که من میخواستم
از آن آبها بخورم. البته جلو من آبها یکی بود ولی متوجه بودم آبهای نزدیک به
من زلالتر است و از سمت راست میآید. به نظرم روبرو و سمت چپ من تماماً آب بود
ولی من توجهم به آبهای روبرویم بود. پلهها طوری بود که تا لب آب ادامه داشت و
من درست روی پلهها در لب آب بودم. یک جا هم یادم است پلهها، لب آب دارای نبش
یعنی دو طرفه بود بهصورتی که من میتوانستم رویم را به سمت جنوب بگردانم و باز
روی پله و لب آب باشم. اما میدانستم آن قسمت از آبها مانند این قسمت که رویم
به سمت غرب بود زلال و قابل خوردن نبود. صحنههای خیلی زیادتری هم بود و خواب
دیدم ولی یادم نیست.
یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: کوچه : : میتوکندری . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: دوچرخه : : پیامهای حرکتی
حسی و حسی حرکتی .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری : کپه شن ریز شسته شده : : سرهای
کروی روی کریستاهای میتوکندری . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : آب زلال : : پیامهای حسی حرکتی گرفته شده
از پیرامون بدن در آن لحظهی بیداری . ¶ . گفتمان خواب و بیداری
: دایچیها : : سرهای کروی روی کریستاهای
میتوکندری .
¶ . گفتمان خواب
و بیداری : خانه دایچیها : : میتوکندری . ¶ . همانند و یکی بودن : کپه شن ریز
شسته شده : : دایچیها . ¶ . همانند و یکی بودن
: دو طرف کوچه : : دو نبش پله . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه
جلو خانه دایچیها، کوچه و دوچرخه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر