|
1134
|
9/4/71
|
خاک شدن با ... و فوتبال بازی کردن
|
|
2
|
2
|
|
626
|
|
♣ تمام خواب اول
: ساعت سه و دوازده دقیقه بامداد . ... داشتم خواب میدیدم در جائی مثل کنار
رودخانه تیران محل لَتِه ♂ و ♂ بودم . لته و صحرا ندیدم ولی اینطور
در ذهنم است که از کوچه و مسیری خاکی در سمت چپ رودخانه داشتم به طرف شهر (
تیران ) می آمدم . مسیر خاکی و سربالائی سرازیری بود و میدانستم کمی دورتر در
سمت راست من رودخانه است . با وجودیکه مکان حدود لته ♂
بود ولی آنجا کوچه و تپه ای خاکی و سربالائی سرازیری بود . یک جا شاید از روی
پلی توی کوچه رد شده و تغییر مسیر دادم . در اینجا بود ( قبل از رسیدن به پل یا
بعد از گذشتن ) که توجه من به زمین باز خاکی در سمت راستم افتاد . در این حال
یادم است ♂ هم همراهم بود و من مثل اینکه او را به کول داشتم .
البته درست یادم نیست ولی میتوانم در کل ماجرا را اینطور بگویم که اول یادم نیست
او دنبالم باشد ولی بعد یادم است کولم بود . بعد که چشمم به آن زمین خاکی سمت
راست افتاد و به آن پل توی کوچه رسیده یا نرسیده بودم ، او به کولم نبود و باز
... بهر صورت در این ماجرا وقتی آن زمین خاکی باز مشخص را دیدم اول فکر کردم به ♂
بگویم و بعد یادم است به او گفتم دعا کن ( یا آرزو کن ) وقتی مردیم ما را اینجا
( در آن زمین باز مسطح خاکی ) خاک کنند تا با هم فوتبال بازی کنیم . و بعد یادم
است از پل گذشته بودم و مسیرمان را به طرف رودخانه کج کردیم . اینطور یادم است
باید مقداری به سمت راست و کمی عقب میآمدیم تا از روی پل رودخانه به آنطرف برویم
. البته تا اینجا من رودخانه ندیده بودم ولی میدانستم رودخانه سمت راست ما است .
در همین حال بعد از آن حرف آمدیم بیائیم آنطرف رودخانه متوجه شدم آنطرف چند مرد
و یک دختر که در رابطه با آنها بود هستند . ♂ در
پشت سر من حرفی و متلکی در باره آن دختر زد که من فکر کردم وقتی به آن افراد
برسیم ممکن است با ما درگیر شوند . البته اینجا و این طرف رودخانه که ما بودیم ،
با آنها در آنطرف رودخانه خیلی فاصله بود ولی میدانستم باید به سمت آنها برویم .
بعد یادم است نزدیکی های پل رودخانه ♂ با یک جوان
بلند قد دیگر در جلو من قرار گرفتند و با ژستی آماده دعوا شروع به رفتن کردند .
موضوع جالبی که در این صحنه یادم است قد بلند ♂ و
آن جوان مخصوصاً موهای سرآن جوان بود که حالتی چتری روی سرش داشت . بعد از پل
گذشته بودیم و اینبار در سمت راست رودخانه داشتیم به سمت شهر ( تیران ) میرفتیم
که آن جوانها با تیپ جوانهای لریاتی با لباس معمولی را در مسیر دیدم . چون
میدانستم آنها با ما درگیر میشوند من جلوتر از ♂ و
آن جوان شروع به رفتن کردم . در اینجا برای عدم درگیری یادم است یک عینک سیاه
دودی و یک کتاب دستم بود و میخواستم آن عینک را به چشمم بزنم . مواظب آن کتاب هم
بودم ولی آماده بودم درگیر شوم . در اینجا یادم است بعد از دیدن عینک در دست
راستم و دانستن اینکه کتاب همراهم است و مواظب بودم کتاب روی زمین نیفتد با دو
دست یقه کت یکی از آن جوانها را که در مسیر ما قرار داشت و تقریباً راه را بر ما
بسته بودند چسبیدم . برنامه ام ترساندن و پیش دستی کردن به آنها و از دور خارج
کردن آنها از مسیر و پشیمان شدنشان برای درگیری بود . اینطور یادم است که بعد از
گرفتن یقه آن شخص ( دو دستی ) و اینطرف آنطرف هل دادن او ( به
سمت رودخانه یعنی سمت چپ ) میخواستم مواظب عینک و کتابم هم باشم . بهر صورت من با آنها درگیر شده بودم و شاید ♂ و
آن جوان هم درگیر شده بودند . ساعت سه و چهل و دو دقیقه شب . ♠
موضوعاتی که فعلاً به ذهنم میرسد .1
- مکانی که به ♂ گفتم آرزو یا دعا کن آنجا خاکمان
کنند بیشتر باید قبرستان سرپل تیران در کنار رودخانه باشد . 2 - فوتبال بازی
کردن ما بعد از مردن و خاک شدن باید ردو بدل شدن پیام بعد از بایگانی شدن در مغز
باشد . 3 - مردن و خاک شدن ، بایگانی شدن اطلاعات در قشر منتشر مغز است . 4 -
درگیر شدن من با آن اشخاص همان مردن و خاک شدن و فوتبال بازی کردن است . 5 - محل
درگیری ما باید همان محل مورد اشاره من به ♂
قبل از آن باشد .
تمام خواب دوم : ساعت هفت
صبح . بعد از خواب اول خواب دومی هم دیدم که روشن و زیبا با صحنه های زیاد بود
ولی چیزی از آن یادم نیست . جسته و گریخته یک صحنه رودخانه پر آب زلال دیدم که
به سمت جنوب در سرازیری میرفت و جلوتر پلی روی آن بود . آب زلال و روشن بود و
میدانستم آب باران نیست . رودخانه لب به لب پر آب بود و حتی آب تا طاق زیر پل هم
رسیده بود . افکاری در این صحنه داشتم که یادم نیست . یک صحنه دیگر توی کوچه ای
دو تا کودک بودند و یک جا توی خانه ای عده ای . شاید هم صحنه های خواب من در روستا
بوده . شاید روستاهای ... و کریزگون بود ولی چیزی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ بهمن ۲۹, پنجشنبه
خاک شدن با ... و فوتبال بازی کردن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر