۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

کار آکروزوم در سلول اسپرماتوزوئید / چهار

1042
21/12/70
کار آکروزوم در سلول اسپرماتوزوئید / چهار
×
1
2

573
تمام خواب : ساعت شش و بیست و پنج دقیقه صبح پنج شنبه . یادم است داشتم خواب میدیدم توی خانه ای بودم و کسانی بودند و کارهائی میکردیم ولی درست یادم نیست چی بود . آنچه یادم است در سمت شرق این خانه راه پله ای بود ، من مثل اینکه توی این راه پله بطرف بالا و کف حیات رفت و آمد میکردم . آخر خواب اینطور یادم است که میخواستم هرچه از وسایل مانده از توی راه پله به بالا از ببرم و داشتم آخرین چیزهای موجود را جمع میکردم . نمیدانم اول راه پله توی حیاط بود یا توی راه پله ، که دیدم دوسه تا پارچ آب پلاستیکی مانده . آنها را برداشتم و برنامه ام این بود آنها را توی راه پله بطرف بالا ، شاید روی پشت بام یا توی پله های بالاتر بپرانم ، میدانستم همه چیز تخلیه شده و توی حیاط چیزی نیست . میخواهم اینطور بگویم که برنامه ام این بود چیزی توی حیاط و توی راه پله ها جا نماند . من برنامه ام رفتن از آن حیاط از طریق راه پله بطرف بالا و احیاناً روی پشت بام بود . در این موقع نمیدانم توی راه پله اول و دوم یا کف حیاط بودم که یکی دوتا زن یا دختر و یک مرد کور را دیدم از در منزل وارد حیاط شدند ( از جنوب ) و به نظرم میخواستند آنجا بمانند . من آنها را مخاطب قرار دادم و گفتم کسی اینجا نیست و منهم میخواهم بروم . با گفتن این حرف نظرم این بود که آنها نمیتوانند آنجا باشند و باید بروند . همانطور که آن پارچ های پلاستیکی آب را میخواستم بالاتر توی راه پله یا روی پشت بام بپرانم همانطور هم میخواستم آن افراد آنجا نمانند چون آنجا کسی نبود و همه چیز تخلیه شده بود . در اینجا که آن مرد کور و احیاناً کسان دیگر وارد شده را دیدم اول راه پله یا روی پله های اول و دوم راه پله بوده ام . رویم به جنوب غربی و پشتم به مسیر راه پله بطرف بالا بود . یادم است مثل اینکه آن افراد از در جنوبی حیاط وارد شدند و لب باغچه وسط حیاط ایستاده بودند . آن مرد کور بود و مثل اینکه کسی دستش را داشت ( شاید یک زن یا دختر ) . بعد یادم است این راه پله بطرف بالا پیچ داشت و من توی یک پیچ بعدی روی به شرق داشتم . داشتم راه پله های بعدی را پاکسازی میکردم و چیز های توی آنها را برمیداشتم و میخواستم بالاتر ببرم . و طبق همان برنامه اصلی میخواستم چیزی نماند . یادم است یکی دوتا شکل های فلزی و کوچک دیدم ( یک بار گوشواره ای خریده بودم که یک دایره بود و تویش یک ورقه کوچک فلزی زرد بود که شکل یک دخترچی و یک پسرچی را در آورده بودند ) . دیشب وسایل توی راه پله چیزی نزدیک به چنین چیزهائی بود . یعنی عکس در آمده از روی فلز بصورت کوچک . تقریباً شکل آنها یادم بود چی بود ولی الان یادم نیست . بعد یادم است بالاتر بودم بطوریکه میدانم نزدیک پله های آخر بودم . در اینجا دیگر پله های طاقدار نبود بلکه یادم است روی یک نردبام بودم و جلو دید من آخر نردبام پیدا بود . روی من به طرف شرق بود و دو سه تا پله به آخر نردبام مانده بود . یک جا توجهم به پله های نردبام جلب شد که نکند آنها شکسته باشند ووقتی روی آنها میروم فرو ریزند . دیدم پله های چوبی نردبان در دیواره چوبی سمت راست بخوبی قرار دارند ولی متوجه شدم پله آخری در سمت چپ خود توی دیوار چوبی سمت چپ نردبان نیست و کمی با دیواره فاصله دارد . فکر کردم اگر روی آن پا بگذارم شکسته خواهد شد و من زمین خواهم خورد . و توجه به پله قبل آن کردم دیدم آنها ( پله چوبی ) هم همینطور است . فکر کردم آیا با وجود سالم نبودن میتوانند مرا تحمل کنند و من میتوانم از آنها بالاتر روم یانه . اینطور به ذهنم رسید که نمیدانم فکر کردم تحمل مرا دارند یا اینکه فکر کردم احتیاجی به پا گذاشتن روی آنها نیست و بدون رفتن روی آنها میتوانم خودم را روی پشت بام برسانم . موفقیت من در اینجا اینطور بود که آن نردبان به دیوار سمت شرق تکیه داشت و این چند پله که من روی آنها بودم ( روبروی من به طرف بالا بود ) بالاتر از دیوار بود . یعنی نردبان طولانی تر از دیوار بود و من فکر کردم نکند وقتی پایم را روی پله های بعدی میگذارم نردبان تعادل خودش را از دست بدهد و سقوط کند و منهم با آن سقوط کنم . بعد همینجا توجه کردم که سمت چپ من طاق پشت بام است . دقت کردم اگر توجه کنم میتوانم با کمک همان پله ها ی نیمه متصل ، و دیوار پشت بام سمت چپ ، و رعایت تعادل نردبان خودم را روی پشت بام سمت چپ بکشم و آنجا بروم . در اینجا باز متوجه شدم آنطرف دیوار یعنی روبروی من حیاط یک منزل است . وقتی هم از آن بالا به حیاط آنطرف دیوارنگاه کردم به نظرم رسید حیاط منزل ( همسایه در تیران است ) تقریباً میتوانم اینطور بگویم که آن دیوار و آن نردبان و آن چشم انداز و آن پشت بام سمت چپ من جای درخت و چاه خانه در تیران بود . من منظره ای از حیاط را میدیدم که مثل نگاه کردن توی حیاط آنها از روی درخت توی منزل باشد . حیاط و باغچه و کف حیاط آنها را از بالای آن نردبان با آن شرایط که نوشتم میدیدم و میدانستم اگر سقوط کنم توی حیاط آنها سقوط میکنم . آخرین صحنه اینطور یادم است که با کمک دستها و حفظ تعادل میخواستم خودم را روی پشت بام دیوار سمت چپ خودم بکشم ، که البته یادم است ساختمان و طاق ساختمان سمت چپ من آجری و مسلح بود . یعنی پشت بامهای آهنی و آجری جدید و تخت بود و پشت بام گلی و طاق چشمه ای نبود . .
یافته ها : . . پزشکی / علمی : کارآکروزوم در سلول اسپر ماتوزوئید دریافت بو از پیرامون است : Sc : در ستون بالای نود درصد کلاسور شناخت شماره 127 یادداشتی در باره کار آکروزوم در سلول اسپرماتوزوئید نوشته و اشاره کرده ام کار آکروزوم در سلول اسپرماتوزوئید دریافت بو از پیرامون و راهنمائی اسپرم به سمت تخمک است به نظر من کار اسپرم و تخمک همانند کار پروانه بید هنگام جفتگیری است ، در این نوع حشره پروانه ماده از خود بوئی به اطراف پخش میکند و پروانه نر با دریافت این بو جهت جفت گیری به سمت پروانه ماده میرود   تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: