|
1095
|
24/2/71
|
فرق بین حمام و قبرستان چیست / دو
|
×
|
3
|
3
|
|
609
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دوازده و پنجاه
و پنج دقیقه شب . خواب دیدم توی اطاقی دور کرسی نشسته بودیم . از
گرمای کرسی چیزی یادم نیست ولی میدانم آنطور نشسته بودیم . من پائین کرسی نشسته
بودم و یادم است ... کنار و سمت چپ من بود . یکی دو جا هم یادم است ... ♂
بود (♂ کمی پوستش سیاه است و بعضی آشناها بشوخی به او ♂ میگویند )
. در خواب وقتی من چهره او را نمیدیدم او را ... میدانستم . یک یا دوبار هم به
او نگاه کردم او چهره ♂ را داشت . ضمناً یادم است سمت راست
من ( سمت راست کرسی ) زیر لحاف کرسی زن یا کسانی دیگر نشسته بودند . روبرویم
بالا بالای کرسی ... نشسته بود که یادم است او چهره ... ♀ را
نداشت ولی میدانستم او است . زمانی یادم است ... از من میخواست دستش را زیر لحاف
بیاورد تناسلی مرا بگیرد ولی اجازه نمیدادم و نمیگذاشتم . بالاخره گذاشتم و او
دست راست خودش را آورد در زیر رختخواب و تناسلی مرا در دست گرفت . علت گذاشتن و
اجازه دادن من برای این کار ، یکی این بود که خودم لذت ببرم ویکی هم اصرار ... و
تکرار خودش بود که چنین اجازه ای دادم . یادم است قبل از اینکه بگذارم او چنین
کاری کند همانطور که زیر کرسی یعنی زیر لحاف کرسی نشسته بودم ، بدون اینکه لحاف
را کنار بزنم ، دست بردم زیر لحاف و با دو دستم ، همانطور نشسته شورت خودم را از
پایم بیرون آوردم و زیر لحاف کرسی لخت شدم . بعد یادم است ... دستش را با یک یا
دو پودر ، پودر مالی کرد و آورد زیر لحاف و تناسلی نیمه بلند مرا در دست گرفت .
با این کار او آلت من بلند و ستبر شد و به مرور به طرف لذت جنسی میرفتم اما
محتلم نشدم . همینطور که تناسلی من در دست ... و او سمت چپ من زیر کرسی بود مرتب
حرف میزد . بشوخی حرفهائی میگفت که هر چند مستقیماً نمیگفت ولی حرفهایش میرساند
که دارد زیرکرسی با دستش کاری میکند . من درک میکردم الان آنهائی که توی اطاق و
دور کرسی هستند میفهمند او دارد چکار میکند و نمیخواستم حرفی بزند ، هر چند از
بودن تناسلی ام در دست او لذت میبردم و داشت لذت ... زدن برایم پیش میآمد .
ضمناً اینرا هم یادم رفت بنویسم که وقتی شورت خودم را از پا در آوردم برای اینکه
کسی آنرا نبیند پشت خودم بین رختخواب و بدنم قایم کردم . در نظرم است چنین کاری
کردم یعنی شورت خودم را دیدم که داشتم جایش را کنار رختخواب پشتم درست میکردم .
بالاخره حرفها و سروصدای ... باعث شد توجه اطرافیان به ما جلب شود و ... روبرویم
آنطرف کرسی گاهی سؤال میکرد و علت را میپرسید . ضمناً سرک هم میکشید ببیند چه خبر
است . من ناراحت حرفهای ... بودم و میدانستم بالاخره این حرف زدن و شوخی های هر
چند نا مربوط او نسبت به موضوع ، موضوع را برملا خواهد کرد . بالاخره از بس ...
به شوخی و متلک حرف زد ... که البته چهره او چهره ... نبود و الان یادم است چهره
آشنائی هم نبود ، متوجه شد و اصرار کرد بداند ما چکار میکنیم . منهم با حالتی
نیمه عصبانی وقتی که ... خودش را در طرف راست کرسی دولا کرده بود تا زیر لحاف
طرف ما را ببیند ( در همان حالت نشسته زیر کرسی ) من لحاف را کنار زدم و پائین
تنه لختم را در شرایطی که تناسلی ام بلند و ستبر بود نشان دادم و خواستم او
ببیند ما چکار میکنیم . در این حال دیگر تناسلی من در دست ... نبود ولی کاملاً
بلند و ستبر بود . همینطور که لحاف را کنار زدم خودم هم یادم است وضع پائین تنه
ام را بصورت لخت دیدم . یعنی پاها و میان پاها و ناحیه تناسلی لخت خودم را که
زیر لحاف لخت بود دیدم و آنرا نشان ... هم دادم ( آن زن ) . در این حال اول
متوجه شدم که تناسلی ام گل باقالی است ، یعنی رنگی سفید و سیاه و گل باقالی بود
که سیاه آن کم رنگ بود و تیره نبود . در عین حال که توجهم به کار و رفتار ... و
نگاه کردن ... بود فکر کردم پودر مالیدن ... به دستش باعث شده وقتی تناسلی مرا
در دست دارد اینطور رنگی شود . ناراحتی ... را هم داشتم که میخواست بفهمد زیر
لحاف چکار میکنیم . من با غیظ « خشم » و حتی کمی هم لذت جنسی پائین تنه ام را
نشانش دادم و خواستم آنرا ببیند . که البته بعد از نگاه و دیدن او میدانستم
کاملاً دستگاه تناسلی ام را دیده . ولی بعد فکر کردم آیا او کاملاً دیده . مثلاً
اول فکر کردم از بالا و بصورت دیدن خودم دیده ولی دوباره فکر کردم چون او دولا
شده و از کنار کرسی نگاه میکرد باید ... و دستگاه تناسلی ام را از زیر پا و
رانهایم دیده باشد که در این صورت باید بیضه هایم را هم دیده باشد . باز در این
فکر بودم که او بیضه هایم را چگونه دیده ولی دیگر در اینباره چیزی یادم نیست .
فقط میدانم زمانی گذشته بود و ♀ و ♀ و ♀ و
شاید دیگران از باغ میآمدند و یادم است ♀ و ♀ از
من سراغ مسائل و خبرهای نبودنشان را میپرسیدند . من تلویحاً توضیح میدادم که در
نبودن آنها چه اتفاقی افتاده . اینطور یادم است که نبودن آنها و اصرار ... و
کارهای من چه در دست گرفتن تناسلی ام توسط ... و چه اصرار ... و متوجه شدن او
تماماً در رابطه و مورد توجه ♀ و ♀ و
احیاناً ♀ و دیگران است . البته من مستقیماً و
کاملاً تعریف نکردم ولی موضوع را به ♀ و ♀ و
دیگران فهماندم که در نبودن آن چه اتفاق افتاد . در اینجا یادم است توی اطاق
ایستاده بوده ( بودیم ) و اطاق ، کف و احیاناً دیوار آن فرش بود و شکل خاصی داشت
. بعد از بیدار شدن .... . ساعت یک و نیم بامداد . ♠
تمام خواب دوم : ساعت چهار و چهل و پنج دقیفه صبح
. الان دوباره بیدار شدم . خواب میدیدم توی یک بیایان بودیم و بچه های اداره ...
بودند . من رویم به سمت شمال بود و دیدم از چیزی شاید کامیون وسیله ای را
میخواهند پائین بگذارند . این وسیله گرد بود و کلفتی آن به اندازه دهانه اطاق
چوبی کامیون بود . عقب کامیون رو به غرب و جلو آن رو به شرق بود . منهم جنوبی
شمالی داشتم به آن نگاه میکردم . یک نفر را در دید خودم توی کامیون دیدم که دارد
آن وسیله را کمک میکند پیاده کنند . آن وسیله هرچند خیلی بزرگ بود ولی آنرا یک
آبگرمکن میدانستم . اینطور فکر میکردم آن شخص میخواهد با کمک دیگری که احیاناً
آنطرف آبگرمکن توی کامیون ایستاده آن آب گرمکن را بلند کنند و از ته بگذارند
زمین ( مثل یک آبگرمکن معمولی که در بیداری روی زمین میگذارند ) . ولی دیدم آن
آبگرمکن بصورت افقی دارد از توی اطاق کامیون به عقب میرود و آن شخص طرف منهم با
آن آبگرمکن به عقب میرود . من فکر کردم الان تمام آبگرمکن از اطاق کامیون بیرون
میآید و آب گرمکن روی زمین سقوط میکند ، ولی چنین نشد و مثل اینکه سالم روی زمین
گذاشته شد . آن وسیله که من آنرا آبگرمکن میدانستم به بزرگی یک کامیون بود . بعد
یادم است توی آن بیابان روی من به طرف شرق بود . بعضی از همکاران چیزهائی از روی
زمین داشتند بر میداشتند و میخواستیم به طرف خانه ای در آن بیابان ببریم . در
اینجا فکر میکردم باید توی این بیابان یک یا چند خانه باشد . که البته بیشتر یک
خانه در نظر ما بود . یکی از اشخاصی که میتوانم بگویم در اینجا بود ♂
همکارمان و شاید هم ♂ بود ولی درست یادم نیست اما میدانم
همکاران ... بودند . بعد یادم است منهم میخواستم مثل دیگران چیزی بردارم و به
طرف آن خانه بروم چون دیدم دیگران دارند میروند . البته اول میخواستم چیزی
بردارم و به دیگران بدهم . اینطور یادم است یک وسیله گرد بزرگ را که بعد
میدانستم آبگرمکن است داشتم بر میداشتم . قطر این وسیله به اندازه یک آب گرمکن
معمولی بود ولی درازتر بود و شکل خاصی داشت بطوریکه قد آن در حدود اندازه طبیعی
آن ، طبیعی بود ولی دنباله آن به ترتیب یاریکتر میشد بطوریکه بصورت یک لوله و
شیلنگ در میآمد ، آخر این شیلنگ هم یک سَری همانند سری های کپسول گاز بود . البته
شکل سری هائی که دیده ام و دارم نبود ، اما اندازه آنها بود و شکل خاصی داشت .
دستگیره روی سری بصورت دستگیره های گاز منازل و اهرمی بود . چون بزرگ و قسمتی از
آنهم دراز و لوله ای بود من برای برداشتن و حمل مشکل داشتم . من قسمت میانه آنرا
داشتم و میخواستم از آن قسمت بدنه اصلی را بلند کنم . اما دیدم میانه آن قسمت توی
دستم و بدنه آب گرمکن جدا هستند ، و اگر بلند کنم از آن قسمت جدا میشوند و بدنه
در دستم قرار نمیگیرد . به همین جهت با مراحلی که نمیتوانم تعریف کنم بدنه را
کول گرفتم و دنباله بدنه را مثل اینکه بصورت لوله توی دستم گرفتم . یعنی آن قسمت
دراز آنرا تا پایان ، دو یا سه دور گرد کردم و مشغول حمل شدم . بعد یادم است
بدنه آبگرمکن روی شانه سمت راستم و دنباله آن تا آخر که به آن سری کپسول گاز وصل
بود دست چپم بود و به خانه رسیدم ( توی بیابان ) . باز در اینجا یادم است
همکاران بودند . البته غیر از♂ و ♂ ، ♂ هم
بود ومن متوجه بودم ... ♀ هم هست . بعد یادم است توی
ساختمان توی در یک اطاق بودم که روبرویم به شمت شرق یک پرده بزرگ بود . این پرده
حال و هوای پرده های مخصوص حمام را داشت که نمونه آنرا در حمام هتل جهانگردی
نائین دیدم . در اینجا پرده عرض اطاق را میپوشاند ولی پرده ای پارچه ای برای
اطاق معمولی نبود ، بلکه پرده ای توی آشپزخانه با حال و هوای آشپز خانه و حمام
بود . میدانستم پشت پرده ... ♀ بود . اینطور فکر کردم که من
این آبگرمکن را برای ... ♀ آورده ام . ضمن اینکه راضی
بودم از آوردن آن ولی گفتم اگر میدانستم مال ... است نمیآوردم . البته منظور ...
♀ بود ، ولی اینطور یادم است که اسم ... ♀ را
به زبان نیاوردم اما در مغزم منظورم او بود . بعد یادم است ... ♀
روبرویم بود و همانند رفتار معمولی او توی ... که همه چیز را زیر نظر دارد و
دخالت میکند اینجا هم مدیریت داشت و همه ما را زیر نظر و به همه ما و رفتار ما
توجه داشت ... . ساعت پنج و هفده دقیقه صبح . ♠
تمام خواب سوم : ساعت شش و
پنجاه و پنج دقیقه صبح . خواب میدیدم وارد منزلی شدم با دیوارهای ضخیم سنگ کاری
شده توی آن و طاق های بلند سیاه و قدیمی . یعنی مثل خانه های خیلی بزرگ قدیمی که
آخر خواب هم متوجه شدم دری بزرگ قلعه مانند دارد . وقتی وارد شدم زیاد متوجه
موقعیت خانه نبودم ولی شب و تاریک و سیاه بودن و کهنه و قدیمی بودن را متوجه شدم
. تقریباً جائی مثل « هشتِ » خانه های قدیمی ( بعد از ورود ) داشت که از این محل
راه روهای عریض با طاق بلند به اطراف بود . تعداد این راهرو ها یادم نیست ولی
شاید دو یا سه تا یادم است دیدم . وقتی وارد شدم یادم است میدانستم در این خانه
خانواده ♂ یعنی ♀ ، ♀ و
دیگران هستند . توی یکی ازاین راهروها دیدم زنی خوابیده ، اینطور به نظرم آمد
زنی پیر در میان رختخواب کهنه و مندرس و مانده خود خوابیده ، و میدانستم در
راهروئی دیگر زنی دیگر خوابیده . من نمیدانم چکار کردم و چگونه بر من گذشت ، فقط
میدانم کسانی مثل ♀ و ♀
رفته بودند جائی . یکی از صحنه هائی که یادم است این است که دیدم ♂
هیکلی به اندازه یک جوجه کوچک دارد و ♀ او را توی
مشتهایش گرفته . ♀ با باسن روی زمین نشسته بود و
پاهایش را نزدیک سینه تا کرده بود . ♀ سمت شرق
ساختمان ( شاید هشتی ) به دیوار تکیه داده بود و دو دستش را جلوش از توی پاهایش
داشت . ♂ به همان اندازه یک جوجه توی دست و مشتهایش بود و داشت با
او بازی میکرد . من این صحنه خیلی روشن و جالب یادم است که سر ♂
توی مشت ( دو مشتی ) ♀ بود و کون او ( باسن او ) هوا بود و
داشت با صدای بلند میخندید . ♀ هم با این ترتیب داشت سر به
سر ♂ میگذاشت و او را بازی میداد . من اول فکر کردم گرفتن ♂
توی دست به این صورت درست نیست و خواستم به ♀
اعتراض کنم . دیدم ♀ در دنباله شوخی هایش با ♂ و
برای بازی ، پارچه ای کهنه و آلوده به خاک را که خیلی مانده و کهنه و خاکی
میدانستم توی دستش دارد و دارد ♂ را لای آن کهنه خاکی قدیمی میپیچد .
من دیگر طاقت نیاوردم و نزدیک شدم و اعتراض کنان گفتم او خفه میشود . ناراحت این
هم بودم که خاکهای آن پارچه کهنه به ♂ میمالد و
او با خاک یکی میشود . اعتراضم با تحکم و دانائی بود ولی حرکت ♀ و
کار ♀ را نادانی و بچه گی میدانستم . یعنی شوخی های ♀ را
با ♂ قبول داشتم ولی نه به آن حد که این کار را بکند . اما یک
مرتبه متوجه شدم آن چیزی که ♀ زیر آن کهنه مندرس پیچیده♂ نیست
و یک جوجه است . به فکرم رسید ♂ پسری بزرگ است و اینطور یادم است
بنا کردم موضوع را به کسانی دیگر در جاهای دیگر آن ساختمان کاروانسرا مانند که
دیوارهایش دوده گرفته بود بگویم و بخندم . یعنی از ته دل میخندیدم که چطور من
جوجه را فکر کرده ام ♂ است . در حالیکه اول وقتی آنرا توی
مشتهای ♀ دیدم میدانستم ♂ است ،
همچنین قهقهه و خنده های ♂ همان ♂
بود . بهر صورت بعد در جاهای دیگر آن کاروانسرا داشتم موضوع را تعریف میکردم .
ولی باز تاریکی خاصی غیر از سیاه بودن دیوارها بر اثر دوده حکم فرما بود . بعد
یک جا دیدم آن زنی که من قبلاً دیده بودم و اینطور میدانستم او پیر زنی است و در
میان لحاف و وسایل کهنه و خاکی خوابیده ، الآن زنی و احیاناً دختری است جوان که
توی رختخواب نشسته و دارد لباسهایش را مرتب میکند . فضا هنوز تاریک و کهنه بود
ولی پوشش و لباس آن دختر میانسال نو و مانتو اما تیره رنگ بود . آن دختر به نظرم
مانند دختر های دهاتی لریاتی آمد که الان لباس مدی پوشیده . آن دختر در حالی که
توی رختخواب و جایش نشسته و رویش رو به شرق بود داشت لباسش را مرتب میکرد و
میخواست برود . ولی هنوز شب بود و فضا دیگر آن گرفتگی قبل را نداشت . بعد یادم
است خودم جای آن پیر زن نشسته بودم ( پیره زنِ کنار دیوار که بعد آن دختر جای او
بود ) و داشتم دنبال جوراب هایم میگشتم آنرا بپوشم . یکی از جورابها را پوشیدم (
پایم کردم ) و داشتم دنبال دومی میگشتم . آنرا پیدا کردم دیدم جوراب خوب و نوی
نیست بلکه کهنه و سیاه است و پارچه آن درشت بافت قدیمی است . نگاه کردم به
جورابی که پوشیده بودم دیدم آن جوراب هم پارچه ای و کهنه و سیاه درشت بافت قدیمی
است که دور آنرا بصورت کوک دستی دوخته اند و جوراب کرده اند . یعنی دو تکه از آن
نوع پارچه روی هم گذاشته اند و با کوک های درشت دوخته بودند و آن شده بود جوراب
. من از پوشیدن آنها پشیمان شدم و میخواستم آن یکی را هم که پوشیده ام در بیاورم
ولی نمیدانم این کار را کردم یا نه ولی از پوشیدن پشیمان شدم . بعد یادم است ♀ را
شاید دیده باشم و بعد ♀ و ♀ را
دیدم . مثل اینکه آنها از جائیکه رفته بودند ( بیرون آن کاروانسرا ) تازه آمده
بودند و من با آنها داشتیم نوع ساختمان و کل ساختمان را بر انداز میکردیم . در
اینجا من جای ( توی ) یکی از آن دو سه راهرو بزرگ سمت شرق بودم . داشتم فضای هشت
مانند و در بزرگ ورودی آن منزل را که دری خیلی بزرگ مانند درهای قلعه های قدیم و
کاروانسراها بود را میدیدیم . بیشتر در اینجا ♀ در
دید من بود و داشت در باره آن ساختمان و موقعیت آن تعریف میکرد . میگفت همینجا
بود که ما آمدیم برای ♀ کرایه کنیم ( اجاره ) و جای بدی
نبوده . منهم دنبال گفته های او حرفش را تأیید کردم و به دیوارها و طاق توجه
نمودم و به نظرم رسید بد نبوده ، هر چند آنجا را سیاه و قدیمی با دیوارای گلی و
سنگهای درشت توی دیوار ( و سیاه ) میدیدم . در بزرگ ورودی که در سمت غرب بود سمت
شمال غربی دید من بود و من به طرف غرب ایستاده بودم . به نظرم دری چوبی بزرگ آمد
که روی آن ( مثل درهای قدیمی ) یک لایه پلیت کشیده شده بود . یعنی روی در سمت
داخل منزل در طرف هشتی آهنی ، و اصل در چوبی باید بود باشد . من در دنباله حرف ♀ و
اسم ♀ یاد خانه ای افتادم که رفتیم برای ♂
کرایه کنیم و خانه اش قدیمی و کهنه بود . و خیلی موضوعات دیگر که در این خواب
بود ولی یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : ¶ بعد از دیدن
خواب دوم دیشب فکر کردم آن خواب به دلیل داشتن آبگرمکن باید همان حمام باشد و
فکر کردم پس قبرستان آن سؤال چطور شده و فکر کردم مغز من قبرستان را جواب نداده
. 2 - ¶ اکنون
با دیدن خواب سوم فکر میکنم قبرستان را هم جواب داده چون کهنه و مانده وقدیمی در
تمام خوابهای من به بایگانی مغزی مربوط میشود که همان قبرستان مغز من است . 3 -
در چند تا از خوابهایم کلمه لریاتی و دهاتی آمده . با دیدن این دختر که جای آن
پیر زن خوابیده بود شاید زن یا دختر لریاتی و همچنین شاید آن مردان لریاتی در
خواب کار کروموزوم شماره سه 23/4/68 همان قدیمی بودن اشخاص باشد ، به این صورت
که من در خوابهایم ، وسایل و فضا و مکان را میتوانم تشخیص بدهم قدیمی و کهنه است
ولی شخص و انسان را تا کنون متوجه کهنه بودنشان نشده ام . فکر میکنم این مساله
به این صورت باید باشد که ¶ هر جا زن یا مرد لریاتی و یا حتی دهاتی دیدم باید توجهم
به کهنه و مانده جلب شود و او را مربوط به مغز و بایگانی مغزی بدانم ، ¶ برای مثال
من آن مرد لریاتی خواب کار کرو موزوم شماره سه را هرجند سمبلی از سلولهای تشکیل
دهنده مغز در جنین میدانستم ولی علت پیدائی آنرا لباس او میدانستم که فکر میکردم
لباس چوپانی است و به دلیل چوپان بودن باید سمبل سلولهای مغز من شده باشد . اما
الان میبینم کلمه لریاتی هم میتواند سمبل مغز و بایگانی مغزی باشد . 4 - باید
مطالب جالبی در خوابهای دیشبم مخصوصاً خواب سوم پیدا کنم مثلاً ¶ بودن آن زن
جوان جای آن پیر زن و بعد بودن خودم جای او ، و پوشیدن آن جورابهای کهنه که
میتواند همان خود من باشم در وجود آن پیر زن یعنی آن پیر زن جوان شده و احیاناً
بیرون رفته و دوباره من جای اورا گرفته و پیر شده ام . 5 - ¶ موضوع پیچیدن
♂ زیر پارچه ای کهنه و خاکی که میتواند همان پیله رفتن
پیام در خواب دولت چیست و چه ساختاری در وجود من است 28/10/68 و یا خوابهای
دیگرم باشد . یعنی همان مرده خوابهای دیگرم . 6 - آن دو یا سه راهرو عریض با طاق
بلند که به هشتی ختم میشد و اینکه در ورودی به سمت شرق بود . آن هشتی به نظر من
حالتی شبیه دایره داشت هرچند دایره نبود . البته من در جاهای دیگری از این
ساختمان هم بودم و اتفاقاتی افتاد ولی یادم نیست . 7 - دیوارها و سنگ های کار
شده توی دیوار ، بصورت یک دست ، سنگ یا گِلی نبود بلکه میدانم از هر دو نوع بود
ولی چگونه ساخته شده بود نمیدانم فقط میدانم دیوارهای سنگی گِلی قدیمی سیاه و
تار شده بود . ساعت هفت و پنجاه و دو دقیقه صبح .
یادداشت : ساعت شش
و نیم عصر ، صبح تا حالا این مساله یادم آمده که دیشب مکان کاروانسرا با اسامی
مختلفی به ذهنم میرسید ولی من مثل اینکه فقط کاروانسرا نوشته ام ، من هنگام
نوشتن خواب برای نام مکان بجای دودل چند دل بودم و نمیدانستم چی بنویسم ولی با
فکرهائی که روی آن کرده ام مکان خواب سوم دیشب را میتوان با این اصطلاحات
نمایاند : کاروانسرا ، غله (انبار غله ) ، خانه ، مسافرخانه ، منزل اجاره ای ، قلعه
، و بهر صورت چیزی بود فرا گیر برای تمام این اصطلاحات .
یافته ها . خواب اول : تفسیرها : 26/2/71 - 12/9/74 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال ودر
رابطه با تناسلی زن و مرد هنگام نزدیکی است ، در پاسخ به سؤال بودن هم به این
دلیل است که حمام و قبرستان در خواب های ما میتواند نمادی برای واژن و پنیس باشد
. ¶ . قوانین بنیادی / معانی و مفاهیم : سمت راست و سمت چپ : Sc : با توجه به موارد مطرح شده در این خواب
معانی ومفاهیم سمت راست و سمت چپ در خوابها به این صورت میباشد که اول باید فهمید
خود ما در خوابهایمان کدام سلول یا بافت و یا عضوی از بدن بوده و هستیم تا
دانسته شود سمت راستی یا سمت چپی ما کدام سلول یا بافت بوده ، برای مثال اگر ما
در زمان دیدن رؤیا دِرم پوست بدن باشیم سمت راست ما که به معنی سمت بیرون بدن
است اپیدرم و سمت چپ ماکه به معنی درون بدن است هیپودرم خواهد بود . 20/11/90 . ¶ .
یافته ها . خواب دوم : همانند و یکی بودن
: ♂ در این خواب : : ♂ در خواب باز شدن چتر و بستن آن
12/11/69 - 2.82 .
¶ . همانند و یکی بودن : سری کپسول گاز در
این خواب : : قسمت شکسته شده سر تخم مرغ در خواب دست ♀ بیضه من 20/1/74 - 2.148 . ¶ . نکته ها و دلایل : معنی و مفهوم خانه ای در بیابان : : در این خواب دلیل
دیدن خانه ای در بیابان این بوده که سؤال من قبل از خواب فرق بین حمام و قبرستان
بوده و چون از بُعد روانی و شناخت ذهنی من قبرستان خانه مرده یا مردگانی است که
مکان آنها جائی در بیابان است خانه دیده شده در بیابان همان قبر یا قبرستان مورد
سؤال بوده 12/10/74 - 8.10 . ¶ . نکته ها و دلایل : ظاهر شدن
کامیون ، آبگرمکن ، بیابان و خانه در بیابان : : با توجه به یادداشت 12/9/74
تفسیری بر این خواب ، ظاهر شدن تصاویردرخواب در صحنه بودن توی بیابان و دیدن آن
کامیون و آن وسیله خارج شده از عقب آن و قصد ما برای رفتن توی خانه ای در بیابان
نشان دهنده جنبه روانی و شناختیِ زمان بیداری از بردن مرده به قبرستان و وارد
کردن مرده به درون قبر است ، به نظر من آن کامیون و آن وسیله خارج شده از آن -
که از نظر من تناسلی مرد بوده - چیزی بوده مثل خارج کردن مرده از توی تابوت ،
وارد شدن به آن خانه توی بیابان هم وارد شدن مرده به درون قبر یعنی همان سؤال
قبل از خواب من بوده ، که البته در اینجا مرده همان آبگرمکن یا تناسلی مرد و
قبرستان خانه توی بیابان یا تناسلی زن بوده 12/10/74 - 8.10 . ¶ . همانند و یکی بودن : در این خواب هرچند رؤیاهای دیده شده با
داستانهای متفاوتی بیان شده ولی در مجموع یکی و تماماً نمایاندن شکلی و داستانی
از نزدیکی زن و مرد و فرو رفتن پنیس در واژن است 13/10/74 - 9.6 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : پیرامون دستگاه تناسلی 12.103 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کامیون : : بدن پرسلولی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : اطاق چوبی کامیون : : پوست پنیس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : آبگرمکن : : تناسلی مردانه . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خانه توی بیابان : : تناسلی زن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♂ : : اعصاب پاراسمپاتیک
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : اعصاب سمپاتیک . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شیلنگ : : مجرای دور کننده بین اپیدیم و پروستات . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سری کپسول گاز : : اپیدیم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دستگیره سری کپسول گاز : : ده تا بیست مجرای وابران . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حمام : : تناسلی مرد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : قبرستان : : تناسلی
زن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ... ♀ : : تناسلی زن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♂ : : تناسلی
مرد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ / فضای هشت خانه : : واژن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : راهروهای عریض با طاق بلند : : لایه
های مخاطی ماهیچه ای و آدوانتیس واژن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دست های ♀ : : لبهای کوچک ... . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : باسن ♀ : : لبهای
بزرگ ... . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کپسول گاز : : بیضه . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : همکاران ... / ♂ ♂ : : اعصاب
خود مختار . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خنده های من و ♂ : : هیجانات سکسی تناسلی مرد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : منظره نشستن ♀ با
باسن روی زمین : : نمای بیرونی تناسلی
زن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پارچه کهنه خاکی : : لبهای کوچک ... . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خاک : : احساسهای داده و
گرفته شده دستگاه تناسلی 12.110 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♂ همکار ... : : گلانس
پنیس 12.355 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ ... : : فضاهای غاری تناسلی 12.355 . ¶ . تفسیر ها : - . ¶ . من یا دیگران : در
این خواب ( دوم ) خود من آن کامیون و آبگرمکن بار شده به آن ، آب گرمکن در حال
پیاده کردن گلانس پنیس ، شیلنگ در دستهای من پیشابراه ، دستهای من دو فضای غاری
کناری ، و شانه سمت راست من پوست پنیس بوده . 20/11/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دیواره عقب کامیون : : پوست
پنیس . 20/11/90 .
¶ .
یافته ها . خواب سوم : همانند و یکی بودن
: خنده های ♂ : : خنده های من 2.82 . ¶ . همانند و یکی بودن : مشت های ♀ : : در
بزرگ قلعه 2.826 .
¶ . همانند و یکی بودن : خانه توی بیابان : : ... ♀ 2.82 . ¶ . همانند و یکی بودن : پارچه کهنه خاکی : : دست های ♀ 2.83 . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : : جوجه 2.105 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : انبار غله ، مسافرخانه ، قلعه ، : : تناسلی زن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : درب قَلعه از نگاه درون هشتی قلعه : : لبهای کوچک ... . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : جوراب : : امروز بطور قطع و یقین متوجه شدم جوراب
در خوابهای من نمادی برای اطلاعات رد و بدل شده بین دو بافت و دو سیستم در وجود
ماست . مانند جوراب دیده شده در این خواب که نمادی بوده برای اطلاعات رد و بدل
شده بین واژن و پنیس هنگام نزدیکی . داستان این خواب این معنی را هم میرساند که
در زمان نزدیکی اطلاعات احساسی ما در فضای مشرکتی مانند ختنه گاه ( که من آنجا
را از یک طرف مرز مشترک بین پنیس و واژن و از طرفی مرز مشترک بین سه فضای غاری
پنیس ، و پوست و گلانس پنیس میدانم ) وارد شده همراه با احساسهای همانند خود
آمده از واژن به بالای مغر ارسال میگردد . در این خواب بصورت دو لنگه جوراب یکی
مال خودم و دیگری لنگه همانند آن ( آمده از واژن زن که داشتم دنبال آن میگشتم )
20/3/93 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه
فرق بین حمام و قبرستان چیست / دو
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر