۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

کار بزاق در دهان چیست

1051
10/1/71
کار بزاق در دهان چیست
×
2
2

581
تمام خواب اول : ساعت سه بعد از نيمه شب ، خواب ميديدم توي دفتر پست ... بودم منتها دفتر پستي كه آنرا چند بار ديگر هم در خواب ديده ام و نه دفتر پست واقعي با شناخت زمان بيداري . بهر صورت یادم است میخواستم وارد یکی از اطاقهای آن شوم و میدانستم این دفتر پست از دفاتر دیگر مانند تیران یا علویجه بزرگتر است . در خواب یادم بود قبلاً هم در قسمت دیگر این ساختمان بوده ام و آنرا دیده ام . خیلی دلم میخواست الان دوباره آن قسمت را هم بروم ببینم . یادم است مثل اینکه با کسی مشورت کردم بروم اطاقی از آنرا ببینم و آن شخص قبول کرد . البته شاید آن شخص بوده . بعد یادم است کلیدی در دستم بود و با دست راست آنرا توی قفلِ درِ اطاق کرده بودم و میخواستم قفل را باز کنم ولی قفل بد باز میشد . نمیدانم چگونه بود که بیشترین توجه من به بزرگی اطاق و بزرگی ارتفاع طاق اطاق و ساختمان بود ، یعنی بیشتر فکر میکردم اطاق ها یا مکانهای دیگر این دفتر از اطاقها و مکانهای دفاتر دیگر بزرگتر است ، ضمناً ارتفاع قفل در از زمین تا مقابل صورت من بود و مانند قفل درهای حقیقی دفاتر پست روستائی پائین تر از دید من قرار نداشت . یادم است با معطلی قفل و در را باز کردم . بعد یادم است توی اطاقی با ارتفاع زیاد سقف بودم . باز توجهم به بزرگی طول و عرض و ارتفاع این اطاق نسبت به اطاقهای دیگر دفاتر پست روستائی جلب بود . اطاق فرش بود و من در ارتفاعی پائین تر و نزدیک کف قرار داشتم . میدانستم توی اطاقی دیگر است و احساس میکردم هم آنجاست . پیش خودم فکر میکردم شاید از دری دیگر یواشکی بیاید توی این اطاق ، ولی میخواستم اگر آمد توجهی به او نکنم . باز در این اطاق توجهم به بزرگی و بزرگتر از اطاقهای دیگر بودن دفاتر روستائی جلب بود ، یادم بود یک بار دیگر توی این ساختمان بوده ام و قسمت آشپز خانه و پشت این اطاق را دیده ام ، خیلی دلم میخواست الان هم بروم و باز آن آشپزخانه بزرگ و بلند را ببینم . در اینجا یادم است تقریباً از محل ورود من به این اطاق پسر با سن ده پانزده سالگی اش دارد مثل بچه های تازه راه افتاده چهار دست و پا روی زمین میآید توی اطاق ، من تعجبی نکردم و وضع او را طبیعی میدانستم . ولی باز فضای بلند طاق و بزرگی طول و عرض اطاق و فرش بودن اطاق ( قالی ) و کامل بودن این اطاق توجهم را جلب کرده بود . دلم میخواست آشپزخانه آنرا که قبلاً هم دیده ام بروم ببینم . بهر صورت در این خواب من در دفتر پست روستائی ... بودم ولی ... واقعی با شرایط زمان بیداری آن نبود . بلکه ... که یکی دوبار دیگر درخواب دیده بودم و در خواب دیشب هم میدانستم قبلاً در آنجا بوده ام . البته دیشب کلمه خواب یادم نیامد بلکه بصورت یک فکر معمولی در ذهنم بود که قبلاً آنجا بوده ، این قبلاً ، قبلاً زمان بیداری نبود بلکه الان متوجه ام قبلاً ای بود که در گذشته در خواب دیده بودم . باز میخواهم بخوابم . ساعت سه و نیم شب .
تمام خواب دوم : ساعت شش صبح . خواب ديدم در جائي مثل بازار ... و مقابل پاساژ كيان بودم ، توي پياده رو مغازه هاي جلو پاساژ داشتم عقب و جلو ميرفتم ، صحنه به اين صورت بود كه سمت راست من مغازه و سمت چپ من جوئي گود ، و بعد ديواره خيابان بود و خیابان بالاتربود و من كف خيابان را نميديدم . من لبه پیاده رو درست لبه جوب بودم و متوجه بودم توی جوب نیفتم ، وسایل مغازه ها توی پیاده رو چیده شده بود و فقط لبه پیاده رو در کنار جوب کمی باز بود و من داشتم در آن قسمت رفت و آمد میکردم . یکجا یادم است لوازمی مانند ظروف مسی و چیز های دیگر توی مغازه سپس توی پیاده رو بود که از بس زیاد بود بدن من به طرف گودی جوب خم شده بود . شاید برای نیفتادن دستم را به دیوار خیابان گذاشته بوده ام و یادم است خیابان بالاتر بود بطوریکه من خیابان را نمیدیدم و فقط دیواره خیابان را میدیدم . البته صد درصد یادم نیست دستم به دیواره خیابان باشد ولی کج شدن خودم را به طرف جوب به دلیل بودن لوازم مغازه ها توی پیاده رو یادم است .
بعد یادم است ساعت شش صبح بود و من همان حدود بازار یعنی چهارراه شکرچیان بودم و میدانستم ناشتائی نخورده ام و متوجه شدم چون ماه رمضان است نمیتوانم توی خیابان و توسط مغازه ها ناشتائی بخورم . فکر کردم مجبورم تا شب چیزی نخورم .کمی که در این فکر بودم یادم آمد توی منزل نان خشک دارم و میتوانم به منزل بروم و ناشتائی بخورم ، همان حدود شکرچیان داشتم به طرف خیابان هفده شهریور ( مسیر رفتن به اداره ) میرفتم . برنامه داشتم به منزلم بروم و منزل خودم را حدوداً خانه میدانستم . یعنی در خواب از آن مسیر به آنطرف ، خانه خودم میرفتم . در صورتیکه وقتی بیدار شدم متوجه شدم خانه من آنجاها نیست و خانه و آن حدود است . بهر صورت در این فکر بودم که یادم آمد خوابی دیگر دیده ام ولی یادداشت نکرده ام . یعنی توی خواب متوجه شدم خواب دوم دیده ام که یادداشت نکرده ام . آن خواب توی خواب به ذهنم رسید ، یعنی مثل زمان بیداری به ذهنم رسید و در ذهنم مرور کردم و متوحه بودم که آن صحنه ها را خواب دیده ام .
آن خواب به این صورت بود که در خانه ای مثل خانه پدر بودم که فعلاً زن دائی نشسته و عید دیدن او رفتیم . کف حیاط گود و اطاق ها و ایوان خیلی از کف حیاط بلند تر بود . توی اطاق یادم است مردی زبر و زرنگ داشت پاشنه کفشهایش را ور میکشید و از من خواست با او بیرون بروم و کاری در شهرداری داشت . من نشسته بودم و مثل اینکه دایزه و و هم بودند من همانطور که نشسته بودم کار آن مرد را پرسیدم ولی او میخواست با او بیرون روم . من یادم است بلند شده و آماده رفتن بودم و باز کار او را پرسیدم . نمیدانم خودش گفت یا دیگری که کار او چیست . من شروع کردم جواب او را دادن . مثل اینکه کار او با زمینی دیگر در کنار منزل یا زمین او بود که طرف ( شاید شهرداری ) میخواسته از او پول بگیرد ، من گفتم اگر زمین طرف تماماً رفته باشد و زمین یا خانه او « بَر » قرار گرفته باشد او نباید پول بدهد ولی اگر قسمتی از زمین قبل مانده باشد او باید پولی بدهد . حتی اگر این قسمت باقی مانده یک دیوار باشد . من این حرفهارا یادم است در فکرم مرور میکردم و میگفتم ولی این هم یادم است که نمیخواست من با آن مرد بیرون روم . چون فکر میکرد او برنامه دارد مرا بزند و قصدش از مطرح کردن آن موضوع کشاندن من به بیرون و درگیر شدن با من است . البته میدانم استاد اینطور فکر میکرد ولی خودم نمیدانستم . من اینطور میدانستم که او با شهرداری اختلاف دارد و اختلاف او بر سر زمین است . در رابطه با این خواب درون خواب دوم هم باز چیزهائی بود که فعلاً یادم نیست اما بعد از یاد آوری این صحنه ها در خواب . یادم است در جائی مثل امامزاده تیران بودم و میخواستم از آنجا بگذرم و صحنه هائی دیدم . فقط این یادم است که در مسیر رفتنم از توی آن مکان یعنی امامزاده تیران ( از در شرقی وارد شده بودم ) متوجه شدم یک تکه سنگ توی زمین است بطوری که متوجه بودم نيمه سنگ توي زمين و نيمه دوم آن بيرون است ، البته اندازه تکه سنگ کوچکتر از یک مشت دست بود ولی من توجه داشتم که نیمه آن توی زمین و نیمه آن بیرون است ، توجهم به چیزهای دیگری هم جلب شده بود ولی یادم نیست . من این صحنه را دنباله صحنه بازار ... و چهار راه شکرچیان میدانستم و میدانستم دارم میروم ناشتائی بخورم.    
توضیحات و یافته ها : 1 - برای اولین بار است توی خواب یادم میآید خواب دومی هم دیده و یادداشت نکرده ام و در خواب همانند زمان بیداری آنرا در مغزم مرور میکنم . 2 - موضوع جالب دیگر بیاد آمدن واقعیت های زمان بیداری در خواب است . به این صورت که در خواب متوجه بودم ماه رمضان است و نمیشود توی خیابان ناشتائی خورد . ضمناً یادم بود خانه نان خشک دارم که هر دو این مسائل واقعیت دارد ، اما ساعت شش صبح بودن و بودن خانه ام در دنباله مسیر رفتنم یعنی حدود خانه با واقعیت جور نبود و همچنین بقیه مسائل آن . ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح .
یافته ها : . . من یا دیگران : : من سنگ تا نیمه توی زمین و نیمه بیرون بوده ام 4.11 . . من یا دیگران : : من در لبه پیاه رو جوب در بازار ... جلو پاساژ ... همان لبه جوب و هردو نمادی بوده ایم برای عاج دندان 4.36 . . درستی دیدگاه / من یا دیگران : شخص ما در خواب تصویر دیده شده هستیم : : در این خواب یک جا نوشته ام اطاق فرش بود و من در ارتفاعی پائین و نزدیک کف قرار داشتم ، و در جائی دیگر نوشته ام تقرباً از محل ورود من به این اطاق پسر با سن ده پانزده سالگی اش مثل بچه های تازه راه افتاده چهار دست و پا روی زمین دارد میآید توی اطاق . به نظر من این دو صحنه یکی و من در صحنه اول همان صحنه دوم بوده ام 5.31 . . درستی دیدگاه : در خواب ها ما همان تصویر و تصاویر دیده شده هستیم : : در یک صحنه از این خواب سنگی دیده ام که نیمی از آن حالت بودن در درون زمین ونیمی دیگر حالت بودن در بیرون زمین داشته واین همان بودن من در پیاده رو جلو پاساژ ... در بازار ... بوده که سمت خیابان بالاتر از قد من ومن در پیاده رو بودم ، در نتیجه نسبت به خیابان توی زمین و نسبت به پیاده رو روی زمین یا همان سنگ دیده شده  بوده ام 4/1/74 - 5.34 . . همانند و یکی بودن : در این خواب معلوم میشود صحنه دیده شده توی بازار مقابل پاساژ ... همان دیدن سنگی توی زمین در صحنه های آخر خواب است چون به دنبال هم و دارای یک معنی است 5/7/72 - 9.4 . . گفتمان خواب و بیداری : لبه پیاده رو و لب جوب : : عاج دندان 12.540 . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه های جلو پاساژ ... : : دندان ها . . گفتمان خواب و بیداری : جوی کنار پیاده رو جلو مغازه ها : : بافت حفره مغزی دندان . . گفتمان خواب و بیداری : بازار ... : : دهان و بافتهای درون دهان . . گفتمان خواب و بیداری : چهار راه شکرچیان : : زبان . . گفتمان خواب و بیداری : خانه پدر : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : امامزاده تیران : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : سنگ توی زمین : : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه های جلو پاساژ ... : : لثه ها . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه های جلو پاساژ ... : : چین پوستی اطراف دندان ها . . گفتمان خواب و بیداری : پیاده رو جلو مغازه ها : : مینای دندان . . گفتمان خواب و بیداری : ظروف مسی مغازه ها توی پیاده رو : : خطوط قهوه ای رنگ مینای دندان . . گفتمان خواب و بیداری : محل ایستادن من در لبه جوی کنار پیاده رو جلو مغازه ها : : ناحیه گردن دندان . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه شکرچیان : : سلولهای حسی زبان در ارتباط با شیرینی12.543 . . تفسیرها : 24/1/71 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . گفتمان خواب و بیداری : : : حد و مرز ، تعیین کننده و بوجود آورنده مرز . . پزشکی : : : پسر با تعریف آمده در این خواب همان بزاق سؤال شده و کدهای رمز همراه شده با مواد غذائی وارد شده به دهان برای شکستن پیوندها و به سرانجام رساندن این مواد تا آخرین مقاصد در بدن پر سلولی است . . گفتمان خواب و بیداری :   با معنی جدا کننده ، مرز دهنده و تعیین کننده مرز : : بزاق دهان . . من یا دیگران : بودن خانه ام در دنباله مسیر رفتنم یعنی حدود خانه در خواب دوم و جور نبودن آن با واقعیت : : در این لحظه از خواب من زمان بیداری نبوده بلکه بوده ام . 11/4/91 . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : خواب ميديدم توي دفتر پست ... بودم : : من لایه پوششی درونی روده دوازدهه بوده ام ، این شناخت من و احیاناً دیگر شناخت های امروز دنباله یافته های 15 و 20/9/90 من در رابطه با خواب مطبخ و دالان خانه قدیمی پدری تاریخ 8/12/74 و خواب کار آپاندیس تاریخ 18/4/68 میباشد . . گفتمان خواب و بیداری : دفتر پست ... « خواب ميديدم توي دفتر پست ... بودم منتها دفتر پستي كه آنرا چند بار ديگر هم در خواب ديده ام و نه دفتر پست واقعي با شناخت زمان بيداري » : : دوازدهه . . معانی و مفاهیم : : : کوچک خدائی و یه عبارتی ... کوچک . . گفتمان خواب و بیداری : : پیامهای سمپاتیک و پارا سمپاتیک اعصاب خودمختار . . همانند و یکی بودن : مشورت با : : کلید توی دستم گرفته شده از . . همانند و یکی بودن : سوراخ کلید قفل : : چهره من . . گفتمان خواب و بیداری : قفل : : بافت پوششی دوازدهه . . همانند و یکی بودن : چهره من / صورت من : : سوراخ کلید . . گفتمان خواب و بیداری : چهره من / صورت من / سوراخ کلید : : بافت پوششی دوازدهه و بافتهای دیگر مرتبط با آن در گلوگاه بین دوازدهه و معده با نگاه از درون دوازدهه . . گفتمان خواب و بیداری : اطاقی با ارتفاع زیاد سقف : : معده . . گفتمان خواب و بیداری : فرش اطاق : : مخاط معده . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم / من یا دیگران : اطاق فرش بود و من در ارتفاعی پائین تر و نزدیک کف قرار داشتم : : فرش اطاق همان مخاط معده و من در ارتفاعی پائینتر نزدیک کف اطاق همان فرش و در اصل مخاط معده بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : آشپز خانه و پشت این اطاق : : فضای دهان ، با نگاه از زاویه دید معده . . معانی و مفاهیم : خیلی دلم میخواست الان هم بروم و بازآن آشپزخانه بزرگ و بلند را ببینم : : در فضای معده قصد دیدن فضای دهان را داشته ام . . گفتمان خواب و بیداری : آشپزخانه بزرگ و بلند : : فضای دهان . . همانند و یکی بودن : پسر : : کلید گرفته شده توسط من از . . همانند ویکی بودن : مشورت کردن من با : : پسر . . همانند ویکی بودن : محل ورود من به این اطاق : : سوراخ کلید قبلاً گفته شده . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم / درستی دیدگاه : در اینجا یادم است تقریباً از محل ورود من به این اطاق پسر با سن ده پانزده سالگی اش دارد مثل بچه های تازه راه افتاده چهار دست و پا روی زمین میآید توی اطاق : : پسر همان کلید یا مشورت داده شده به من در اطاق قبلی ( دوازدهه ) ، ورود او به این اطاق ( معده ) از محل ورود من همان سوراخ کلید قفل یا گلوگاه بین دوازدهه و معده ، بصورت چهار دست و پا روی زمین نشان دهنده یِ کلید بودن و ورود از دوازدهه به معده است . 11/4/91 . . گفتمان خواب و بیداری : میدانستم توی اطاقی دیگر است و احساس میکردم هم آنجا است : : در این مرحله منظور از اطاقی دیگر فضای دهان بوده ، بودن و هم نشانگر فعالیتهای اختیاری زمان بیداری ( ) و غیر اختیاری زمان خواب ( ) در فضای دهان بوده . 12/4/91 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : پیش خودم فکر میکردم شاید از دری دیگر یواشکی بیاید توی این اطاق ولی میخواستم اگر آمد توجهی به او نکنم : : در این اطاق یا معده ،  دری دیگر فضای گلوست که مسیر ورود به معده است ، آمدن یواشکی به این اطاق هم آمدن از فضای دهان به معده بدون هماهنگ شدن با معده است . . گفتمان خواب و بیداری : پاساژ ... : : معده وگلو ، با نگاه از درون فضای دهان که در این خواب بصورت بازار ... مقابل پاساژ ... نمایانده شده . 12/4/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: