۱۳۹۴ دی ۱۷, پنجشنبه

عزا عزاست امروز ، اینجا ... امروز

1184
15/6/71
عزا عزاست امروز ، اینجا ... امروز

1
1  

655
چکیده خواب : ساعت شش و بیست دقیقه صبح : ... ، فقط این یادم است از جائی مثل خیابان شریعتی نرسیده به چهاراه الله اکبر داشتم پیاده  به سمت غرب میرفتم . مثل اینکه میدانستم باید تظاهرات باشد و من میخواستم بروم ببینم آیا کسانی در تظاهرات شرکت کرده اند یا نه و اگر هستند حدوداً چند نفرند . فکر میکردم کسان زیادی نباشند . بعد مثل اینکه خیابان پانزده خرداد را دور زده وارد خیابان امام شده بودم و داشتم به سمت باغ ملی میآمدم . جائی حدود چهار راه رضائی ها دیدم ( توی خیابان رضائی جنوبی و چهار راه و خیابان رضائی شمالی ) جمعیتی توی خیابان کنار دیوارها نشسته اند و حالتی مثل روضه است . یعنی فکر کردم اینجا روضه است ولی جمعیت کم بود . هرچند طرز نشستن و راه رفتنشان حالت روضه داشت شعاری را شنیدم یا در مغز خودم تکرار کردم . من اینطور این شعار را شنیدم یا در مغزم تکرار شد ( عزا عزاست امروز ) و در همین حال در گوشه شمالی خیابان رضائی جنوبی محل وارد شدن به خیابان رضائی از خیابان امام ، یک در بزرگ مسجد مانند که فضای ورودی مثل آب انبار یا حمام های قدیمی داشت و کمی هم گود و توی زمین بود دیدم که روی آن نوشته بود ( اینجا ... ) و من در دنباله شعار ( عزا عزاست امروز ) تکرار کردم ( اینجا ... امروز ) . بعد یادم است از پیاده رو شمالی خیابان امام در آن محل مشغول آمدن به سمت باغ ملی شدم که دیدم از همین چهار راه به طرف باغ ملی هم توی خیابان جمعیت نشسته ( یادم است مرد بودند ) ولی جدا از آن جمعیت چهار راه رضائی بودند چون پشتشان به چهارراه و رویشان به طرف باغ ملی بود . من همینطور که توی مغزم این شعاررا تکرار میکردم عزا عزاست امروز اینجا ... امروز یاد دنباله شعار که ... است افتادم ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #


هیچ نظری موجود نیست: