۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

عروسی سلطانی ، فاتحه دائی قاسم

1154
4/5/71
عروسی سلطانی ، فاتحه دائی قاسم

1
1

639
تمام خواب : ساعت شش و پانزده دقیقه صبح . دیشب خوابی دیده بودم به این شرح . اینطور یادم است در جائی بودم و میدانستم عروسی است ولی خود را ندیدم . این عروسی در خانه دائی بود و من در صحن منزل دخترهائی دیدم از جمله شاید و و و یک جا هم با دختر هائی داشتم میرفتم بروم توی اطاق بین مردم و جلوم بود ، کوشش داشتم نزدیک او باشم و به او دست بگذارم و دلم میخواست او را در بغل داشته باشم ، البته نزدیک و پشت سر سمت چپ او بودم . اول صحنه طوری بود که میدانستم عروسی است ولی بیشتر توی خانه دائی بودم . یادم است جمعیت دیدم ولی یک جا یادم است کسان زیادی نبودند و میدانستم در خانه ای دیگر هستند و باید آنجا برویم ، در حالیکه فکری از فاتحه داشتم . میتوانم اینطور بگویم که مناظر دیشب از یک طرف عروسی و از یک طرف فاتحه بود . عروسی در رابطه با ( پدر ) و فاتحه در رابطه با دائی . بعد یادم است درخانه بعدی بودیم که اینجا دیگر صحنه بیشتر فاتحه بود و میدانستم در رابطه با دائی است . البته اینطور یادم است دائی زنده بود و نمرده بود ولی خودش را ندیدم و میدانستم فاتحه در رابطه با دائی است . در اینجا بیشتر اینطور یادم است که زن دائی را دیدم و میدانستم کسانی هم توی اطاق هستند . من در خانه قبلی و این خانه بیشتر یادم است در صحن حیات منزل بودم ولی میدانستم برنامه ها توی اطاق آن خانه ها است . صحنه بعدی دائی را دیدم و کل قضایا را در رابطه با میدانستم . یک جا هم یک جعبه چوبی خاصی دیدم که تویش یک هندوانه بود ، آنرا هم در رابطه با دائی ودر رابطه با آن عروسی و آن فاتحه میدانستم . صحنه ها طوری بود که به روشنی یادم نیست در حالی که مناظر فراوانی دیدم و کارهای زیادی در خواب انجام شد . آنچه مینویسم بصورت مبهم یادم است و شاید مساله چیز دیگری بوده . من کم کم این جعبه های چوبی را که توی هر کدام یک هندوانه بود در رابطه با همان عروسی و دائی و فاتحه و دائی میدانستم ، که در ادامه خواب دیگر در رابطه با بقیه نمیدانستم و فقط در رابطه با دائی میدانستم و اینطور میفهمیدم که اینها را هدیه آورده اند و باید کسانی آنها را برای هدیه آورده یاشند . یک هندوانه توی یک جعبه چوبی خاصی گذاشته و آورده بودند و کم کم منهم فکر کردم باید آورده باشم ، نمیدانم کسی گفت یا خودم فهمیدم که باید یک گوسفند برای دائی بصورت کشته آورده باشم ، تقریباً اینطور دانستم که وظیفه ام است یک گوسفند کشته و آماده شده بگذارم توی چنین جعبه چوبی و برای دائی ( بیاورم یا بدهم ) . اینهم یادم است از قصاب خواستم گوسفندی برایم آماده کند ( سر ببرد ) و گوشت آنرا توی چنان جعبه ای بگذارد یا بگذاریم تا به هدیه بدهم . وقتی قصاب میخواست چنین کاری کند و منهم کاملاً راضی و آماده بودم متوجه قیمت آن شدم و میخواستم آنرا سؤال کنم ولی خودم متوجه شدم و گفتم ( فکر کردم ) سه هزار تومان یا بیشتر میشود و فکر کردم پول زیادی است . خواستم گوسفند کوچکی کشته شود و باز به ذهنم رسید خیلی کوچک باشد چون میخواستم پولش کمتر شود . و در این حال ناراحت شدم از اینکه باید پول زیادی بدهم و در همین گیرودار بیدار شدم . ساعت هشت صبح اداره پست . چون میخواستم به اداره بیایم توجه بیشتری به خواب دیشب نکردم و الان در دنباله آن یادداشت آنچه را به ذهنم میرسد مینویسم .
توضیحات و یافته ها : 1 - جعبه چوبی که یک هندوانه توی آن بود بصورت جعبه های چوبی فیلم های آمریکائی بود که توی آن برای حیوانات آب میریزند بخورند به اینصورت که دهانه آن گشادتر و ته آن تنگ تر بود . شاید بتوانم بگویم آن جعبه شکل تابوت های قیلم های ایتالیائی بود البته از نظر درازی کوتاهتر یعنی به اندازه یک هندوانه درشت . 2 - سابقه ذهنی من در بیداری برای دادن گوسفند کشته بصورت هدیه از چند وقت پیش ... ، 3 - فضای خواب دیشب بیشتر در شب بود . 4 - دیروز عصر رفتم اصفهان ، میخواستم پیش یک دکتر روانکاو بروم و سؤالاتی بکنم ولی روانکاو پیدا نکردم و اصولاً از فکر آن بیرون رفتم . بعد به کتابفروشی ها رفتم و در کتابفروشی جهاد دانشگاهی از مجموعه کلکسیون سیبا جلد یک شماره یک آنرا که مربوط به مغز و اعصاب است خریدم و تمام دیشب هم فکرم بیشتر اطراف قشر منتشر مغز و سؤال پریشب یعنی معنی پست و طبقه ششم و سطوح ششگانه قشر منتشر مغز بود ، که البته حتم دارم خواب دیشب باید در رابطه با مسائل مغز باشد .    
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دائی : : هندوانه 2.11 . . همانند و یکی بودن : زن دائی : : جعبه چوبی خاص 2.11 . . همانند و یکی بودن : عروسی : : فاتحه دائی 2.76 . . همانند و یکی بودن : گوسفند کشته شده : : هندوانه 2.77 . . همانند و یکی بودن : گوسفند کشته شده : : دائی 2.77 . . همانند و یکی بودن : تابوت : : جعبه چوبی / زن دائی 2.78 . . گفتمان خواب و بیداری : : : قشر منتشر مغز 12.86 . . گفتمان خواب و بیداری : عروسی : : فعال شدن یک سیستم . . گفتمان خواب و بیداری : فاتحه : : غیر فعال شدن یک سیستم . . گفتمان خواب و بیداری : عروسی : : فعال شدن قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : فاتحه دائی : : غیر فعال شدن بخش میانی و خارجی سلول مخروطی 12.87 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : : : پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : پایه مغزی . . گفتمان خواب و بیداری : معانی و مفاهیم : عروسی ♂ ، فاتحه دائی : : متوجه شده ام پیام های رسیده به پایه مغزی از پوست و گیرنده های حسی پوست در پایه مغزی غیر فعال و میرانده میشوند که میتواند شروعی برای دوران مرگ این پیام ها باشد ، از طرفی دیگر ... . .

هیچ نظری موجود نیست: